آسیای غربی بزرگ در کل، منطقهای است که از نظر سیاسی و استراتژیک به تازگی ظهور کرده و هند، پاکستان، افغانستان، ایران ،کشورهای عرب و اسرائیل را در بر میگیرد. ریشههای این جنگ هم مانند عملیات تغییر رژیم آمریکا در افغانستان و عراق، به این منطقه مربوط است ؛ به منطقهای از بیروت کشیده شده تا تلآویو و بغداد و کابل و بمبئی. دلیل اصلی تفاوت این جنگ با جنگهای دیگر هم همین است. این جنگ محلی (از نظر حوزه فعالیت) یکی از جنبههای مشکلات پیچیده و در هم تنیدهای است که حیفا را به هرات وصل میکند. اکنون میتوان از بحرانی واحد اما با لایههای مختلف سخن گفت که از نیمه دهه 90 میلادی در منطقه جدیدجهانی ظهور کرده است. اسم این منطقه اکنون دیگر خاورمیانه نیست، بلکه «آسیای غربی بزرگتر» است.
هر درگیری واحدی در این منطقه از فلسطین و عراق تا افغانستان و ایران و حالا لبنان، با یکدیگر مرتبط هستند. اما چگونگی این ارتباطو میزان و درجه ارتباط آنها باید تعریف شود. این بخشی آشنا از لحن سیاسی وروشنفکرانه خاورمیانه برای قرار دادن وقایع در کشورهای جداگانه در چارچوب جهانی و منطقهای وسیعتر است. در 11 جولای، هفت انفجار همزمانی خطوط آهن شهر بمبئی در هند را ویران کرد و 207 کشته و بیش از 600 مجروح به جا گذاشت. این انفجار شاید سرآغاز ورود هند به عرصه درگیریهای منطقهای آسیای غربی بزرگ بود. تاکنون تحقیقات هند نتیجهای در برنداشته غیر از اینکه نشانههایی از نقش پاکستان در این انفجارها را آشکار کرده است. مقامات هندی، لشگر طیبه پاکستان و جنبش اسلامی دانشجویان هند را مسئول این انفجارها میدانند. بعد از این اتفاق هند مذاکرات امنیتی با پاکستان را به تعلیق درآورد. هند باید در تحقیقات خود نه به دنبال مدرکی برای اثبات مشارکت پاکستان در این انفجارها بلکه به دنبال چگونگی فعالیت این شبکه در هند باشد.
مقامات هند میگویند که سرویس اطلاعاتی ارتش پاکستان در نپال و شمال هند جای پای خود را محکم کرده است. به نوشته روزنامه تایمز چاپ لندن درجریان گفتوگوی میان مانموهان سینگ نخستوزیر هند وتونی بلر نخستوزیر انگلیس درحاشیه نشست سران گروه هشت در روسیه که بعد از انفجارهای بمبئی برگزار شد، نخستوزیر هند به بلر پروندهآی مفصل را یادآوری کرد که سه سال پیش به لندن ارائه شده بود و در آن از 14 مرد مظنون به شرکت در انفجارهای بمبئی و ساکن در انگلیس نام برده شده بود. بلر به همتای هندی خود اطمینان داد که در این باره تحقیق خواهد کرد. «برمینگهام میل» از دیگر روزنامههای چاپ انگلیس هم نوشت یک راننده تاکسی پاکستانیالاصل ساکن انگلیس دستگیر شده و بازجویی از او در ارتباط با انفجارهای هند جریان دارد.
بسیاری از کسانی که در سالهای اخیر عامل انفجارهای بزرگ در نقاط مختلف دنیا بودهاند درلندن زندگی میکردهاند به همین دلیل به پایتخت انگلیس لقب لندستان دادهاند.
این نیروها به ندرت در کشور انگلیس دست به عملیات میزنند. بیش از 600 اسلامگرای ساکن انگلیس در دهه 80 میلادی به افغانستان رفتند تا در کنار مجاهدین با شوروی مبارزه کنند. اکثر آنها بعدها در همان کشور ماندند و به طالبان و القاعده پیوستند. حتی اکنون هم که نیروهای آمریکایی- انگلیسی مشغول مقابله با عوامل ناآرامیها در عراق هستند، اسلامگرایان مستقر در انگلیس در خود عراق دست به مبارزه با نظامیان خارجی میزنند. نگاهی به مساجد متعدد انگلیس و نقش آنها در فعالیتهای ژئوپلتیک مختلف داخلی وخارجی، وزنه و قدرت اسلامگرایان در انگلیس را بهتر نشان میدهد. در دهه 50 میلادی مسلمانان از ایالت موردمناقشه جامو و کشمیر شروع به مهاجرت به انگلیس کردند. اکثر آنها برای کار در صنایع نساجی انگلیس به این کشور رفتند.
طی چند سال معلوم شد این مهاجران کشمیری که نه تنها ضد هند بودند بلکه استقلال کشمیر را هم طلب میکردند، به نوعی کنترل مساجد انگلیس را به دست گرفتند و از همان جا سیاستهای ضد هندی کشمیر را هدایت میکردند.
امروز، انگلیس نزدیک به دو میلیون جمعیت مسلمان دارد که از این میان نزدیک به یک میلیون پاکستانی و بنگلادشی هستند. سنی ها اکثر مساجد را در کنترل دارند و در کنار آنها وهابیها نیروی غالب هستند. جنوب آسیا به خاطر چاههای نقتی کشورهای عربیاش همواره برای انگلیس اهمیت زیادی داشته است. جدایی هند و پاکستان در سال 1947 به انگلیس فرصت داد تا «بازی بزرگ» خود را دنبال کند، اما یک عامل دردسرساز به نام کشمیر باقی ماند.
همزمان با موفقیت انگلیس با کمک پاکستان در ایجاد مناقشه بین دهلی واسلامآباد، سرویس اطلاعاتی انگلیس تلاش برای محکم کردن جایگاه کشمیریها در مساجد انگلیس را آغاز کرد. فواید این کار برای لندن زیاد بد.
مساجد پوشش مذهبی بسیار خوبی بودند برای فعالیتهای سیاسی. تغییر نظر رأیدهندگان در مساجد به راحتی صورت میگیرد. به این ترتیب کار به آنجا رسید که عدهای از نمایندگان پارلمان انگلیس خواستار استقلال کشمیر شدند. اما در دهه 80 و با حمله شوروی به افغانستان صحنه عوض شد. نیروهای جهادی و مجاهدین از دور و نزدیک برای مقابله با کمونیستها بسیج شدند. در آن زمان بود که سیا و سرویس 6MI انگلیس به سرویس اطلاعاتی ارتش پاکستان وابسته شدند. در آن زمان سرویس اطلاعاتی ارتش پاکستان مدیریت نیرومندی داشت به نام «ژنرال حمیدگل». در دهه 90 میلادی واشنگتن از«گل» برای ایجاد یک حزب سیاسی مستقر در پنجاب به نام اتحاد جمهوری اسلامی کمک گرفت تا حزب مردم پاکستان به رهبری بینظیر بوتو را شکست دهد. این حزب جدید به رهبری نوازشریف ائتلافی بود از 9 حزب راستگرا به رهبری«گل».
بعد از 11 سپتامبر شرایط عوض شد. با ورود آمریکا به افغانستان و برقراری رابطه با هند برای مقابله با طالبان و القاعده ، بازیگران جدیدی در عرصه این« بازی بزرگ» ظهور کردند.
ظهورهند به عنوان همپیمان آمریکا، این کشور را در سیل حملات غیرمنتظرهای چون انفجارهای بمبئی قرار داد. به این ترتیب میتوان دید که وقایع منطقه بزرگ آسیای غربی هم خود سرمنشا تحولات بعدی است. این روند میتواند با برنامههای مخفی چون درگیری اعراب و اسرائیل، جنگ ایران و عراق، انقلاب یمن، جنگ داخلی سودان یا الجزایر، همراه شود. همچنین میتوان بخشهایی از این روند را به آژانسهای خارجی یا قدرتهای مشروطه و یا در سالهای اخیر به جهانیشدن و دموکراسی آمریکایی نسبت داد. چالش امروز، حرکت فراتر از این رویکردهای تهاجمی و اظهار ارتباطات میان کشورها، درون کشورها ، میان بازیگران غیردولتی و نیروهای سیاسی و اجتماعی در سراسر آسیای غربی است.