عباس عبدی
در هر جامعهای صدای برخیها بلندتر است، آنان تریبونهای بیشتری دارند و بیتناسب با سهم واقعیشان درجامعه فریاد( به حق یا ناحق) میزنند، و برعکس عدهای دیگر هم هستند صدایی ندارند و اگر هم دارند به جایی نمیرسد. صاحبان قدرت هم به طبع صداهای گروه دوم را نمیشنوند، و اگر هم شنیدند، احتمالاً به آنها محل نمیگذارند، اما در برابر صداهای گروه اول میکوشند که تا حدی مشکل آنان را حل کنند، جوامع را بر حسب اینکه از میان صداهای مردم کدامها شنیده میشود و کدامها پاسخی دریافت نمیکنند، میتوان طبقهبندی کرد. جامعه ایران در حال حاضر چه وضعی دارد؟
وقتی که نتیجه انتخابات نهم مشخص شد، برخی افراد یکی از دلایل بروز این نتیجه را بیتوجهی دوره اصلاحات به طبقات فقیر واقشار کارگری دانستند ، و به معنای دیگر شعارهای گروه پیروز معطوف به این اقشار تحلیل کردند. و طبعاً در میان مردم چنین نتیجه گرفته شد که دیر یا زود تحولی به سمت عدالت اجتماعی به نفع طبقات محروم شکل خواهد گرفت.
بخش اول این تحلیل صحیح است، مسئولین محترمی که بارها و بارها در دولت اصلاحات به منطقه عسلویه رفتند چنان مبهوت پیشرفتهای آنجا شدند، و در محاسن این منطقه صنعتی (که به حق همدیدنی است) سخن گفتند، زحمت دیدار از بیغولههای کارگری آن عظمت را به خود ندادند، و شنیده نشد که حتی یکبار نسبت به تأخیرات چند ماهه پرداخت آن اندک دستمزد کارگران نیز دلی بلرزد و حکمی صادر شود و قس علی هذا.
شاید برخی تصور کنند که این وضعیت به دلیل ویژگیهای آن دولت و بیتوجهی آنان به عدالت بود و دولت جدید از این حیث راه دیگری را خواهد پیمود . اما به نظر من چنین نیست. تردید ندارم که آقای خاتمی به صف شخصیاش از کل مجموعه دولت فعلی نسبت به فقر و احیاناً ظلم و ستم به کارگر یا دیگران حساسیت بیشتری داشت، و به صفت خصایل شخصی هم بیش از آنان از دیدن چنین تبعیضهایی اندوهگین و غمگین میشد. اما اگر آن دولت چنان مسیری را پیمود حتماً دلایلی دارد، و چون آن دلایل کماکان و با شدت بیشتری موجود است، به ناچار این دولت نیز همان راه را و با شدت بیشتری خواهد پیمود. به همین دلیل تصور میکنم که پس از پایان دولت فعلی، ضریب جینی (شاخص نابرابری درآمدی) در ایران اگر بدتر از ابتدای دولت نشود، بهتر هم نخواهد شد. دولتی که توزیع پول نفت عمدهترین ابزار آن است، نمیتواند به طور موثر و علمی به نفع طبقات فقیر ومحروم جامعه قدم بردارد، اما شاهد ماجرا:
گوجه فرنگی محصولی است که در زمستان و هوای سرد به ثمر نمیرسد و اصولاً محصول چندان مهمی هم در مقایسه با سایر محصولات (سیبزمینی، پیاز، برنج، حبوبات و....) نیست اگر چه محصولی است که در تابستان عموم مردم به وفور از آن استفاده میکنند، اما در فصول سرد به علت قیمت بالای آن، کالای مصرفی طبقات خاصی است. اگر در تابستان هم زیاد استفاده میشود، به علت ارزانی نسبی آن در مقایسه با سایر کالاهاست. از قدیم هم این محصول در زمستان مصرف چندانی نداشت و محصولات انباری آن عرضه میشد، اما به هر دلیلی قیمت آن در ماه گذشته تا حدود 2000 و نوع مرغوب آن تا 3000 تومان افزایش یافت. اما تنها صدایی که در سطح جامعه به صورت بلندی شنیده شد، اعتراض به همین قیمت گوجهفرنگی بود، که حتی در مجلس "مستعضفگرا !" به بلندی تمام شنیده شد. و جالب این بود که این اعتراض اگر چه با تمسخر پاسخ داده شد، اما در عمل و بلافاصله دستور حل قضیه صادر شد و گوجهفرنگی به کیلویی400 تومان نزول اجلال فرمودند!
از سوی دیگر هزاران کارگر در سطح کشور هستند که بعضا ماههاست که حقوق خود را دریافت نکردهاند، و در یکی از بدترین شرایط اقتصادی با تورم هم دست به گریبان هستند وحتی تظاهرات و راهپیمایی میکنند و ... اما دریغ از یک خبر درسطح رسانهها، رسانههایی که از فرط پرداختن به گوجهفرنگی به رنگ قرمز در آمده بودند، از انعکاس این مسأله دریغ میکنند و صدایی را منعکس نمیکنند. و جالب این که دولتی که میتواند در موضوعی که چندان به آن مربوط نیست (قیمت گوجهفرنگی) فوری اقدام کند، چرا نمیتواند حقوق این بندگان خدا را که معمولاً ناچیز هم هست استیفا کند؟ چرا به این اعتراض پاسخی در خور داده نمیشود. البته ممکن است پاسخ هم دریافت کنند، مثل سندیکای شرکت واحد!
صدای اعتراض به قیمت گوجهفرنگی، صدای طبقه متوسط به بالا بود و چون آنان هم همنوا با این طبقه است، گوشهایش طول موج صدای این طبقه را میشنود، اما صدای طبقات محروم و کارگر خارج از این طول موج است و شنیدنی نیست.
در پایان این پر سش را هم با متولیان حکومت باید مطرح کرد که اگر جامعهای تحمل گرانی گوجهفرنی را در زمستان ندارد، و دولت را به واکنش و حل و فصل آن فرا میخواند، چگونه میخواهد برای دیگر حقوق خود هزینههای گزاف بپردازد؟!