تاریخ انتشار : ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۷:۳۸  ، 
کد خبر : ۵۰۳۸۶
اندیشه آزادی

حق بیان یا لزوم رعایت؟

مقدمه: گفت‌وگوی محمدرضا نیکفر با صدای آلمان: ماجرای کاریکاتورهای چاپ شده در روزنامه دانمارکی «یلاندز پوستن» که مسلمانان از آن توهین مستقیم به پیامبر اسلام را برداشت کرده‌اند، علاوه بر درگیری‌های خیابانی و حمله به برخی سفارتخانه‌های غربی در تعدادی از کشورهای اسلامی، بحث‌هایی نیز پیرامون نحوه حقوقی و اخلاقی قضاوت درباره این اقدام و نیز واکنش‌های مسلمانان را برانگیخته است. پرسش مرکزی این است که چه داوری‌‌ای می‌توان در این مورد داشت که هم نافی آزادی بیان نباشد و هم احساسات دینی را در نظر گیرد و در جهت صلح و تفاهم باشد. در این مورد با دکتر محمدرضا نیکفر، نویسنده ایرانی، که از جمله در مورد فلسفه اخلاق قلم می‌زند، گفت‌وگو کرده‌ایم.

* قضاوت درست در مورد ماجرایی چون ماجرای کاریکاتورهای پیامبر اسلام چگونه ممکن است؟
** ماجرا اکنون ابعاد مختلفی یافته است. به همه این جنبه‌ها باید پرداخت اما برای قضاوت در مورد اصل ماجرا بایستی مسائل را، تا جایی که می‌شود، از هم جدا کرد. بهره‌برداری‌های سیاسی از ماجرا را کنار می‌گذاریم و تمرکز می‌جوییم بر کنشی که صورت گرفته و واکنشی که برانگیخته و کیفیت برانگیختگی آن به گونه‌ای است که مستعد بهره‌برداری سیاسی است.
* اگر به این ترتیب روی اصل ماجرا متمرکز شویم به چه نتیجه‌ای می‌رسیم؟
** آمده‌اند تعدادی کاریکاتور منتشر کرده‌اند، در مورد کسی که به تصویر درآوردن او مطابق با سنت دینی برپا شده توسط خود او مجاز نیست. در فرهنگ متاثر از این دین نمونه‌های کثیری از شوخی کلامی با مقدسان وجود دارد، شوخی تصویری ولی نه. این فرهنگ اصولاً کاریکاتور نمی‌شناسد. کاریکاتور بسیار جدی گرفته می‌شود و برداشتی که مسلمان از آن دارد بسیار موهن است، چیزی که شاید در ذهن تصویرگر نباشد. این کار را با توسل به آزادی بیان به عنوان یک حق بنیادی توجیه می‌کنند. در مورد حقوق بنیادی همیشه این بحث وجود دارد که آنها را باید در محدوده حقوق بررسی کنیم یا اخلاق. در این نحوه توجیه حق آزادی بیان صرفاً به مثابه یک امتیاز فردی حقوقی درمی‌آید و بار اخلاقی خود را از دست می‌دهد.
در اخلاق هم حق داریم و هم رعایت. همسایگی را در نظر گیرید. من حق دارم مثلاً تا ۱۰ شب صدای رادیوام را بلند کنم. با این کار مزاحم همسایه‌ام می‌شوم. من حق دارم صدای رادیو را بلند کنم و او حق دارد به مجرد این که دید در ساعت ۲۲ و ۱ دقیقه صدای بلندی از خانه مجاور می‌آید، از من شکایت کند. در این حال رابطه ما صرفاً حقوقی است، اما اخلاقی نیست. اخلاقی این است که من رعایت کنم، یعنی حساسیت‌های او را در نظر گیرم. با این کار تا حد معینی از آزادی خود می‌کاهم، این کار را اما داوطلبانه و آزادانه انجام می‌دهم و در نتیجه در آن مخدوش شدن آزادی را نمی‌بینم. فراموش نکنیم که در همه فرهنگ‌ها رعایت کردن نشانه بلوغ است. نشانه بچگی رعایت نکردن است، حد نگه نداشتن است.
* آیا محدود کردن خود در استفاده از یک حق مخدوش کردن آن حق نیست؟
** نه لزوماً، آن چنان که در مثال همسایگی دیدیم. اما ممکن است تا حدی از حقی بگذریم تا به چیز والایی چون همزیستی مودت آمیز دست یابیم. به این در حوزه مناسبات فردی گذشت می‌گویند. روابط ما اگر صرفاً بر پایه‌ای حقوقی باشد، چیز وحشتناکی می‌شود. در زندگی علاوه بر حق، به رعایت و گذشت نیز نیاز داریم.
* آیا می‌توان برای توازن میان رعایت کردن و استفاده از حق خود حدی تعیین کرد؟
** حد خاصی وجود ندارد. حد را هنر همزیستی با دیگران، یعنی در نهایت بلوغ فکری ما تعیین می‌کند. حالت‌هایی وجود دارد که من به رعایت کردن رأی می‌دهم دیگری اما ممکن است به استفاده از حق رأی دهد. قضیه به خردمندی عملی، تجربه زندگی و موقعیت لحظه بستگی دارد. از من اگر بپرسید، معمولاً به رعایت کردن توصیه می‌کنم. ولی در مورد این کاریکاتورها معمولاً می‌گویند که حال نوبت مسلمانان است که رعایت کنند. آنها باید دریابند که در جهان مدرن هیچ چیز مقدسی وجود ندارد. درست است.
این نکته را باید دریابند. اما انگیزه منتشرکنندگان آن کاریکاتورها تعلیم دادن به مسلمانان نبوده است. اگر بحث بر سر تعلیم است، در این مورد که از کجا باید شروع کرد، می‌توان توصیه‌های دیگری داشت. در ضمن تعلیم‌دهنده خود نیز باید تعلیم ببیند. من مطمئن نیستم که گردانندگان آن نشریه خود تعلیم‌های لازم را دیده باشند. اولین اصل تعلیم، رعایت است، رعایت حال، رعایت آمادگی، یعنی این که برای درک درست از چیزهایی که تعلیم داده می‌شود، آمادگی داریم یا نه. در مجموع بهتر است به این بحث بار پداگوژیکی ندهیم.
* مسلمانان چه می‌بایست می‌کردند؟
** ملامت اخلاقی، با بیان تفاهم‌جویانه این که چرا وجود ما و احساس‌های ما در نظر گرفته و رعایت نمی‌شود.
* یعنی فقط شماتت اخلاقی؟
** بله، فقط شماتت اخلاقی.
* موضوعی دیگر. آقای سروش اخیراً در مصاحبه‌ای این ماجرا را درگیری بنیادگرایی دینی و سکولاریسم دانسته است. آیا چنین تعبیری درست است؟
** مطلقاً نه. آقای سروش گویا می‌خواهد در این میان ضربه‌ای هم به سکولاریسم بزند. او نیز مثل بقیه دینی‌اندیش‌ها فکر می‌کند سکولاریسم هم نوعی مذهب است و به خاطر الگوهای ذهنی خود ماجراهایی از قبیل ماجرای کاریکاتورها را به صورت نوعی درگیری فرقه‌ای تعبیر می‌کند. او از تقابل «آتش آزادی» و «آتش غیرت» سخن گفته است. این، سخنی ساختگی است.
صحنه تاریخ از تقابل غیرت دینی با غیرت دینی خونین شده است. تاریخ سرشار از جنگ مذهب‌هاست، خاصه جنگ‌های درون دین‌ها. مسلمانان بیشتر به دست خود مسلمانان بر خاک افتاده‌اند. آزادی، آتش زننده نیست. آزادی است که ما را به ادراک رعایت دیگری می‌رساند. رعایتی که تکلیف کور نباشد، عین آزادی است. کسی که به درک حضور و وجود دیگری یعنی به رعایت و گذشت نرسیده است، دچار تعصب در آزادیخواهی نیست. او هنوز پا به مرتبه آزادی اندیشیده و اخلاقی نگذاشته است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات