عطاءالله مهاجرانی
پیوند میان ایمان کاتولیکی و فلسفه یونانی، در تاریخ کلیسا سابقهدار است. سنت کلمان در این مورد تعبیر مهمی دارد؛ باور داشت: «فلسفه یونانی به عنوان دومین سرچشمه حقیقت، توسط خداوند به انسان داده شده است.» اولین سرچشمه، کتاب مقدس و ایمان کاتولیکی است. ابن تیمیه فقیه معروف هم تعبیر قابل تاملی دارد. ابن تیمیه کتابی دارد به نام «الجواب الصحیح لمن یدل دینالمسیح»؛ میگوید: «ما تنصرت الروم، ولکن النصرانیه ترومت!» رمیها نصرانی نشدند، نصرانیها رمی شدند!
نکته تازه در سخن پاپ، بیتوجهی ایشان به تجربه تاریخی مسیحیان از کلیسای کاتولیک رم است. کلیسایی که پاپ را تبدیل به امپراتور کرد و خفقانی سنگین و نفسگیر و قتلعامهای حیرتانگیز را به نام مسیح به یادگار گذاشت. امپراتورها بر در قصر پاپ روزها منتظر میماندند تا اجازه ورود پیدا کنند و از پاپ طلب حمایت و برکت داشتند. رنسانس نهضتی بود که کلیسا را از ساحت جامعه و حکومت و زندگی اجتماعی، حذف کرد. امپراتوری پاپ در واتیکان خلاصه شد. از آن هیمنه قدرت تنها تشریفاتش بر جای مانده است و نشانی از قدرت سیاسی. چنانکه وقتی پاپهای زمان علیه استالین سخن میگفتند و وقتی مشاوران استالین در مورد پاپ و مخالفتش با کمونیسم و استالین برای او توضیح داده بودند، پرسیده بود: «پاپ چند تا تانک دارد؟» گفته بودند تانک ندارد! استالین گفته بود کسی که تانک ندارد، خطری ندارد هر چه میخواهد بگوید. کلیسای کاتولیک با اومانیسم و فلسفه از عرصه رانده شد. کلیسا نهادی تلقی میشد که دشمن دانش و دانایی و تفکر فلسفی است. برای این مدعا دلایل بسیاری وجود داشت. علاوه بر آن، کلیسا دشمن مسیح و ایمان مسیحی هم تلقی میشد. تابلو ماندگار تقابل کلیسای رمی و ایمان مسیحی را داستایوسکی در بخش پنجم کتاب «برادران کارامازوف» برای همیشه با درخشانترین تعابیر و تصاویر نقش کرده است. چرا در این مقطع پاپ بر این مضمون تکیه میکند؟
پیش از درگذشت پاپ ژان پل دوم، مقاله معنیداری در مجله فارین پالیسی منتشر شد. در این مقاله به پاپ جدید- که هنوز مشخص نبود کلمنت 16 انتخاب میشود- سه توصیه شده است:
اول: نگران گریز از مسیحیت و رواج الحاد در غرب باشد.
دوم: درصدد مقابله با انتشار اسلام باشد. انتشار اسلام را به عنوان یک مساله بسیار مهم تلقی کند.
سوم: مسیحیت را به گونهای معرفی کند که مغایر علم و عقل وانمود نشود. این مقاله را اسکات اپلبای نوشته است. سخنرانی پاپ این هر سه مضمون را داراست. میتوان گفت از بعد سیاسی و پاپ به عنوان یک رئیس دولت؛ پاپ در تقابل با اسلام از مقوله عقل و فلسفه استفاده کرده است. ضمن اینکه پاپ به قدر کافی درباره اسلام از سالها پیش حساسیت داشته است. در سال1977 کتابی از پاپ منتشر شده است به نام «نمک زمین» این عنوان را از انجیل گرفته است. البته آیه انجیل ظرافت غریبی دارد که در بحث مناسبت تمام دارد! مسیح به حواریون میگوید: «شما نمک جهانید لیکن اگر نمک فاسد گردد به کدام چیز باز نمکین شود؟ دیگر مصرفی ندارد جز آن که بیرون افکنده پایمال مردم شود.» (متی، باب 5 آیه 13) در متن انگلیسی و عربی همان تعبیر نمک زمین استفاده شده است. مترجم فارسی، زمین را جهان ترجمه کرده است. پاپ در این کتاب درباره اسلام داوری تامل انگیزی دارد. میگوید اسلام در برابر ایدهها و اندیشههای نو قرار دارد. نمیتواند تفسیری امروزی از جامعه ارائه دهد. سخن پاپ درباره اسلام اصلا نمکین نیست!
نوگرایی مضمونی است که درنقد اسلام ومسلمانان مدتهاست توسط نویسندگان و متفکران و نیز سیاستمداران غربی و آمریکایی مطرح میشود. میخواهم بگویم ساختار سخن پاپ سیاسی است- کلام مسیحی-فلسفه یونانی هم به ضرورت مطرح شده است. سیاستمداران نظریهپرداز هم نیازمندند که در جهان امروز که اندیشه و تعقل مهمترین پشتوانه هر آیینی و نظریهای به شمار میآید، مسیحیت را تبیینی فلسفی نمایند. بگویند پاپ سقراط روزگارما است. مسیحیت دین تعقل است و پیامبر اسلام تروریست بوده است و مسلمانان میراثی جز شرارت ندارند. مثل مقالهای که با عنوان محمد یا سقراط در ویکلی استاندار توسط لی هاریس نوشته شده است. آن مقاله مهمترین مقالهای است که در دفاع از پاپ نوشته شده، و نشان میدهد که مطلقا سخن بر سر نقل قولی از مانوئل دوم و عصبانیت امپراتورنیست. سخن بر سر حضور دوباره اسلام در جهان است که نمیتوان این حضور را انکارکرد. از این رو شاهد تهاجم به اسلام، پیامبر اسلام و مبانی نظری اعتقادات اسلامی هستیم. به گمانم تفاوتی در نگارش آیات شیطانیف انتشار کاریکاتورها و نمایشنامه علیه پیامبر اسلام(ص)، طرح فاشیسم اسلامی توسط بوش در ماه گذشته، مخالفت اسلام با مدرنیسم در سخنان بلر و سرانجام سخنرانی پاپ وجود ندارد. همگی حلقههای یک زنجیر هستند. از این رو برخی سخنرانی پاپ را زنگ بیدار باش نسبت به خطر اسلام تلقی کردهاند. این بیدار باش هم تازگی ندارد. یورش به اسلام و مشخصا قرآن و پیامبر اسلام جدید نیست. پیش از پاپ آرنولد توینبی در دهه چهل قرن بیستم، در کتاب «تمدن در بوته آزمایش» درباره اسلام به غرب هشدار داده است.
«پان اسلامیسم خوابیده است. با این حال ما باید این امکان را که اگر پرولتاریای جهانی عربی ماب» برضد سلسله غرب به شورش برخیزد و خواستار یک رهبری ضد غربی شود، این خفته بیدار خواهد شد. در نظر بگیریم . بانگ این شورش ممکن است در برانگیختن روح نظام اسلام- حتی اگر این روح به قدر خفتگان قرون درخواب بوده باشد- اثر روحی محاسبه ناپذیری داشته باشد زیرا که ممکن است پژواکهای یک عصر قهرمانی را منعکس سازد.
در دو مورد تاریخی در گذشته اسلام انگیزهای بوده است که به سائق آن یک جامعه شرقی پیروزمندانه بر ضد یک متجاوز غربی به پا خاسته است. در زمان نخستین جانشینان پیامبر اسلام سوریه و مصر از سلطه یونان که تقریبا هزار سال آنها را در زیر فشار خود داشت، نجات داد.
تحت فرمانرایی سعد بن زندگی و نورالدین و صلاحالدین و مملوکان اسلام آن دژ را در برابر هجوم صلیبیان و مغولها حفظ کرد. اگر وضع کنونی بشر به «جنگ نژادی» منجر شود. اسلام ممکن است بار دیگر برای ایفای نقش تاریخی خود قیام کند. دور باد آن روز!» (تمدن در بوته آزمایش ،ترجمه ابوطالب صارمیف امیرکبیر؛ تهران 1353 ص:199-200)
توینبی دعای آخر نوشته را به لاتین نوشته است ! گویی دعای او طنینی تاریخی پیدا میکند.
Absit Omen!
همه سخن بر سر بیداری مسلمانان است. نگرانی توینبی هم از بیداری اسلام است. منتها و گمان میکرده که بیداری اسلام صرفا در بعد نظامی تحقق پیدا میکند و نه در بعد دانش و فرهنگ و تمدن. تاکید همواره رسانهها و تحلیلگران غربی بر القاعده و عملیات نظامی هم بیشتر از این روست که اسلام را مساوی خشونت معرفی کنند. پاپ گفت از خدایی که معقول نباشد جز خشونت، صادر نمیشود. خدای مسیحیت معقول و خدای اسلام نامعقول است. این مهمترین سخن پاپ است که در واقع پشتوانه نظری تمام تهاجمات به اسلام است. 3 هزار سال پیش سونتز و استراتژیست نظامی چینی در کتاب هنر جنگ نوشته است: «در واقع به دست آوردن پیروزی در صد گردان به معنی حد اعلای علم وآگاهی نیست. آنچه در جنگ اهمیت دارد حمله به استراتژی دشمن است (سون تزو، هنر جنگ، ترجمه دکتر حسن حبیبی،ص 50-49)
استراتژی اسلام نظریه توحید ناب است. آیا پاپ در این هجمه موفق شده است؟