در اوایل دهه 1990 میلادی، میشد به راحتی از لزوم پیوستن کشورهای حوزه بالتیک به ناتو سخن به میان آورد و البته موانع بر سر راه این کار، بیشمار بود؛ سربازان شوروی سابق به راحتی حاضر به خارج شدن از این کشورها نبودند؛ مناقشات مرزی آنها با روسیه حل نشده بود و نیز شکاف عمیقی میان استانداردهای مورد تایید ناتو و شرایط موجود در کشورهای حوزه بالتیک وجود داشت. از سوی دیگر مردم این کشور هم علاقهای به نزدیک شدن به غرب نداشتند، اما به تدریج که تحریمهای اقتصادی روسیه باعث شد تجارت خارجی کشورهای حوزه بالتیک به سمت غرب متمایل شود، این وضعیت تغییر یافت. در همان زمان، روسیه اصرار داشت که پیوستن کشورهای بالتیک به ناتو را برنخواهد تابید و اصلا «اجازه» آن را هم نخواهد داد، اما همین شرایط کافی بود تا نشان دهد عضویت کشورهای بالتیک در ناتو نه تنها بسیار خوب است، بلکه ضروری هم به نظر میرسد. روسیه عملا با سیاست انعطافناپذیر خود مبنی بر عدم خارج کردن نیروهای نظامی، اعمال فشار رسمی بر این کشورها و به راه انداختن جنجالهای مختلف بر سر قوانین شهروندی آنها و زبان رسمی آنها به نشان دادن این ضرورت، کمک زیادی کرد و باعث شد حمایت داخلی این کشورها از پیوستن به ناتو افزایش یابد، زیرا هرچه بیشتر مردم را بترسانید، آنها خواهان تضمینهای بیشتری خواهند شد.
پس از مدتی، کشورهای غربی نیز خود را وارد این بازی کردند و کشورهای بالتیک همچنان «بیدفاع» باقی مانده بودند. دو تا از این کشورها یعنی استونی و لتونی هنوز معاهدات مرزی خود با روسیه را به امضا نرساندهاند، اما در عین حال اهمیت نمادینی در منطقه دارند که مشابه اهمیت برلین غربی بیدفاع در زمان جنگ سرد است. با این ترتیب، قرار نیست کشورهای بالتیک به دست فراموشی سپرده شوند.
شاید اگر در همان دهه 1990 میلادی، کرملین راه مداخله در امور این کشورها را در پیش نگرفته بود نیروهایش را از این کشورها خارج کرده بود و معاهدات مرزی با آنها را به سرعت به امضا رسانده بود، امروز با چنین شرایطی مواجه نبودیم. در آن صورت، احتمال پیوستن کشورهای حوزه بالتیک به ناتو کاملاً کاهش مییافت. در آن شرایط احتمال آنکه این کشورهای کمونیستی سابق به پیوستن ناتو تمایل پیدا کنند، بسیار کم میشد، اما چنین اتفاقی نیفتاد.
اکنون روسیه همان اشتباه را در مورد گرجستان تکرار کرده است. اشتیاق ناتو برای گسترش مرزهایش به سمت سواحل شرقی دریای سیاه، زیاد نیست. گستره اتحاد ناتو در هر صورت بسیار پراکنده است و پیوستن یک کشور کوچک و فقیر دیگر که به کمک اقتصادی زیادی نیاز دارد و در مقابل چیزی برای ارائه به ناتو ندارد، نمیتواند به سود ناتو تمام شود، اما اصرار و عزم روسیه برای نگریستن به گرجستان به عنوان یک «کشور خارجی دور، اما نزدیک» تا حد زیادی شبهه برانگیز است. روسیه علناً میخواهد نفوذ ژئوپلتیکی خود بر گرجستان را تحمیل کند و این همان چیزی است که مقاومت زیادی ایجاد میکند.
مساله فقط این نیست که چرا چنین رویه سلطهجویانهای دائماً ادامه پیدا کرده است. مساله این است که روسیه عملاً با این اتحادکشی، کشوری را که میتوانست در کنار خود نگه دارد، از دست داده است و در این راستا سیاست غلطی را در پیش گرفته است. هر کشوری که از در دوستی و همکاری با روسیه وارد میشود، با عواقب و نتایج بدتری مواجه میشود من این همان اتفاقی است که در مورد ارمنستان رخ داده است. هیچ دولتمرد روسی به وضعیت ارمنستان و تحریمهای سنگینی که روسیه بر روابط این کشور با گرجستان اعمال کرده، توجه خاصی نمیکند. حتی الکساندر لوکاشنکو، رئیسجمهور بلاروس هم ولادیمیر پوتین را «بدتر از استالین» خوانده و کمکم به سنت غرب تمایل پیدا کرده است. این کشورها اکنون میدانند در مقابل ارائه گاز ارزان قیمت، روسیه چه فشار شدیدی را بر این کشورها وارد کرده است.
شاید این واقعیت، باعث شود دولتمردان و سیاستگذاران روس کمی در مورد رویکرد خود در این عرصه تجدیدنظر کنند. سیاستهای آنها باعث شده که صف تویلی از کشورهای حوزه بالتیک برای پیوستن به ناتو تشکیل شود و تنها کشورهایی که عملاً عروسک خیمه شببازی روسیه به شمار میآیند، از این خواسته فاصله بگیرند. سختگیریهای پوتین همیشه هم نتیجهبخش نیست.