در طول روزهای گذشته اخبار جدیدی از جدایی حامیان احمدینژاد از اصولگرایان اصیل و با سابقه در رسانهها منتشر شده است که البته این اخبار تازگی چندانی ندارد و حتی موجب تعجب فعالان سیاسی و تحلیلگران نیز نشده است. چرا که از همان روزهای آغازین پیروزی احمدینژاد در نهمین دوره انتخابات ریاستجمهوری ، کاملا مشخص بود که دیگر حامیان رئیسجمهور تازه به قدرت رسیده حاضر نیستند تحت لوای کسانی فعالیت کنند که از نظر آنان به سن بازنشستگی سیاسی رسیدهاند. ضمن اینکه این بهترین فرصت برای حامیان رئیسجمهور بود که با حضور جدیتر در عرصه سیاسی و فعالیتهای انتخاباتی جای پای خود را در دایره قدرت محکم کنند و به تلاش خود را برای فتح سنگرهای عالیتر قدرت ادامه دهند. این تلاشها را البته نمیتوان از حرکت آرام، پیچیده و چندلایه 16 سال گذشته جریان منسوب به مصباح یزدی برای کسب کرسیهای قدرت جدا کرد. این جریان سالهاست که پس از ارتحال حضرت امام(ر،ه) فرصت را برای احیای تفکرات متحجرانه خود آماده دیده و از هر فرصتی برای پیشروی در میدان قدرت استفاده میکند. انتخابات سوم تیرماه 1384 که همراه با شائبههایی جدی بود توانست امید این جریان را دو چندان کند تا جائیکه به کسب عالیترین نهادهای قدرت در ایران امیدوار شدند. زمانی که سیدمحمدخاتمی در حرم حضرت امام رضا(ع) در مورد جریان متحجر هشدار داد و اعلام کرد این جریان روزی در برابر رهبری نظام نیز میایستد کمتر کسی بود که چنین امری را باور کند. اما واقعیتهای امروز عرصه سیاسی چیزی جز واقعیت داشتن پیشبینیهای خاتمی را نشان نمیدهد. شاید از همان روزی که شیخ محمدتقی مصباح یزدی در همایش "دولت اسلامی" در مشهد مقدس به هواداران احمدینژاد هشدار داد که نباید توقعی از دولت داشته باشند و اعلام کرد که "سرمنشاء قدرت در جاهای دیگری است" باید این مسئله مورد پرس و جو قرار میگرفت که مصباح به دنبال کدام سرمنشاء قدرت است که دیگر کسب کرسیهای مجلس و دولت را ناکافی میداند؟ اما تحرکات روزهای گذشته این جریان چنان واضح است که دیگر نیاز چندانی برای تحقیق درگذشته این جریان و اهداف آنان ندارد. اخیرا گروهی که هدفش کسب کرسیهای شوراهای شهر توسط حامیان احمدینژاد است اعلام موجودیت کرده است. این گروه برغم هشدارهای صریح، شفاف و موکد مقام معظم رهبری حاضر به دست برداشتن از اقدام غیر قانونی خود نیست و مردم ایران همچنان شاهد تداوم فعالیت عناصری از دولت نهم در عرصه انتخابات سومین دوره شوراها هستند. این گروه در کمال شگفتی نام خود را حامیان "خط امام و ادبیات احمدینژاد" قرار داده است. در واقع انشقاق در جناح محافظهکار کشور و رویارویی دو جریان محافظهکار کشور تحت عناوینی چون "خط امام و رهبری" و "خط امام و احمدینژاد" نشاندهنده این واقعیت است که جریان حامی احمدینژاد و مصباحیزدی هیچ واهمهای از اینکه نام رهبری را از عنوان چندین ساله خود حذف کند و به جای آن نام احمدینژاد را قرار دهد ندارد. بیتردید این بزرگترین شگفتی سیاسی یک سال گذشته است که برخی با ماسک جریان اصولگرایی چنان تندروی میکند که به راحتی از توصیههای رهبری عبور میکند و حتی حاضر است احمدینژاد را روبروی رهبری نظام قرار دهد. شاید اگر چنین اقدامی از سوی اصلاحطلبان صورت میگرفت، کشور با یک بحران سیاسی بزرگ روبرو میشد. حتی نمیتوان تصور کرد که اصلاحطلبان گروهی تشکیل دهند به اسم "خط امام و خاتمی" و یا "خط امام و هاشمیرفسنجانی". بیهیچ شکی تشکیل چنین گروهی با واکنش یکپارچه همه محافظهکاران و نهادهای قدرت روبرو میشد. اما سکوت همه اصولگرایان در برابر چنین نامگذاری و عبور طیف صاحب قدرت این جریان از رهبری نظام موجب تعجب بسیاری از صاحبنظران سیاسی شده است. اما پرسش اساسی این است که جریان حامیان احمدینژاد و مصباحیزدی با کدام پشتگرمی دست به چنین اقداماتی میزنند؟