* دریافت دیپلم افتخار از سوی سنت اندروز توسط شما جنجالهای بسیاری در انگلستان به راه انداخته است. آیا در ایران دریافت چنین مدرکی از یک دانشگاه غربی مشکلساز است؟
** من هرگز با مشکلی روبرو نبودم. من یک سال پیش برای دریافت این دیپلم افتخار دعوت شدم. در صورت مخالفت با دریافت چنین دیپلم افتخاری توسط من قطعاً انگیزه سیاسی پشت این مخالفتها خوابیده است. بنابراین همواره افرادی با دغدغههای خاص خود وجود دارند. در صورت وجود تظاهرات در اینجا یا هر نقطه دیگری در مسیر رفت و آمد من، بیشک حجم این تظاهرات از تظاهرات علیه جرج بوش کمتر است.
* زمانی که به عنوان رئیس جمهور ایران برگزیده شدید بسیاری شما را به عنوان اصلاحطلب بزرگ شناخته و بسیاری نیز به تلاشهای شما برای تحقق حقوق بشر و دموکراسی امیدوار بودند. یک سال پس از به پایان رسیدن این دوره، مهمترین موفقیتهای خود در عرصه اصلاحات را در چه دانسته و بزرگترین چالشهای خود را چه میدانید؟
** انقلاب ما مردم را از تاریخ سیاه و تیره و تلخ دیکتاتوری رهاند. شما نمیتوانید شرایط زندگی ایرانیان را با انگلیسیها و یا حتی سایرین مقایسه کنید.
شما در کشوری دیده به جهان گشودهاید که علم، تکنولوژی، توسعه و دموکراسی نهادینه شده است اما کشور ما از پیشرفت سیاسی و اقتصادی باز مانده است. ما باز ماندیم آن هم به علت دخالت سایر کشورها. کشورهایی که برای مردم خود بسیار دموکرات و برای خارجیها متمایل به تقویت فرهنگ مستعمرگی هستند. با این وجود دموکراسی باید به بخشی از فرهنگ یک ملت تبدیل شود. دموکراسی پدیدهای قابل تجویز نیست. ملت ما در طول یک قرن گذشته راه را برای تحقق دموکراسی هموار کرده است. ما در میان نخستین کشورهای منطقه و شرق هستیم که به قانون اساسی و پارلمان رو آوردیم. البته دموکراسی یک پروسه است و نه یک پروژه. به نظر من انقلاب ما نیز گام بزرگی در راستای تحقق دموکراسی بود. ما در راه تحقق دموکراسی گامهای بسیاری برداشتهایم و به عقیده من هرگز به عقب باز نخواهیم گشت. شاید انحرافاتی در طول تاریخ داشتهایم اما قطعاً ملت در راه تحقق دموکراسی پیش میرود.
مقصد کشور ما بیشک پیشبرد دموکراسی و توسعه در داخل کشور است. البته بار دیگر تاکید میکنم که دموکراسی باید در میان ارزشهای فرهنگی یک کشور نهادینه شود. از گذشته تا کنون نیز تحولات بسیاری رخ داده است. اما ما هنوز از قصد و هدفی که در ذهن داشتیم دور ماندهایم.
* دیپلم افتخار این دانشگاه بیشتر به دلیل نظریه گفتمان تمدنها به شما تعلق گرفته است، معنای واقعی گفتگو میان تمدنها چیست؟
** من بر این باورم که ما در دنیای مناسبی زندگی نمیکنیم. در قرن حاضر هم غرب و هم شرق متحمل نا ملایمتهای بسیاری شدهام. در شروع اول قرن جاری شاهد دو جنگ جهانی بودیم. ما شاهد جنگها سرد متعددی بودیم که به عقیده من مخربتر از جنگ به خودی خود هستم. در سالهای اخیر قرن حاضر، ما شاهد تجربه تلخ تروریست و افراطگرایی بودیم. تمامی این حوادث گویای این است که الگوی فعلی انسانی الگویی کامل نبوده و باید تغییر کند. اگر پارادایم کنونی به جای گفتمان، خشونت و نظامیگری را تشویق کند ما باید تفاهم را جایگزین سوءتفاهم کرده و به جای مقابله و مخالفت با یکدیگر به همکاری و تشریک مساعی روی آوریم. این گونه است که شرق و غرب دست در دست یکدیگر میتوانند به هدف مشترک نوع بشر دست یابند. این هدف چیزی نیست جز صلح و ثبات جهان. من بر این باورم که ما شاید بسیار از میراث فرهنگی ملتها و تمدن آنها استفاده میکنیم. از سوی دیگر شرق و غرب نیز با تنوعی از ارزشها و راهکارها روبهرو است. اکنون انسانها با یکدیگر روبهرو هستند و بنابراین در جایگاههایی نیستند که بتوانند از این ارزشها بهرهبرداری کنند بنابراین گفتمان بسیار سخت است. نشستن در کنار هم به جای ایستادن رویاروی یکدیگر در قرن حاضر چالشی عظیم است. گمان نمیکنم که هیچ طرحی به اندازه گفتوگوی تمدنها با اسقبال بینالمللی روبهرو شد. این استقبال بدین معنا است که بشریت نگران اتفاقهای آتی بوده و خواهان اجماع بینالمللی است.
من نخبگان بسیاری از شرق، غرب، مسیحی و مسلمان را به دفتر خودمان در ژنو دعوت کردم تا در خصوص این بحث با یکدیگر تبادلنظر داشته باشیم. از سوی دیگر همواره تلاش کردم تا رابطه بسیار نزدیکی با سازمان ملل و آژانسهای تخصصی آن داشته باشم. همگی آنها از این طرح استقبال کردند.
* شما از جایگاه سازمان ملل گفتید و گفتوگوی میان تمدنها، فکر نمیکنید که جایگاه فعلی انگلستان، ایالات متحده و ایران چنین گفتوگویی را غیرممکن میکند.
** همانطور که میدانید جنگ و درگیری دلایل سیاسی و اقتصادی دارد. هرگز شاهد جنگ تمدنها نبودهایم. حتی در عمق این درگیریها نیز تمدنها رابطه بسیار نزدیک و دوستانه با یکدیگر داشتهاند. یکی از عمدهترین دلایل چنین جنگهایی میان شرق و غرب حمله اسکندر به تمدن غرب بوده است. هر چند در میان این درگیریهای عرب با تمدن و فرهنگ شرق آشنا شد. مشکل اینجاست که سیاستمداران و دیپلماتها باید عاقلترینها باشند. بنابراین ما میخواهیم دیالکتیک ناخودآگاه تمدنها را به دیالوگ زنده تبدیل کنیم. دیالوگی از نوع آگاهانه. ما امیدواریم که در قالب این دیالوگ میان تمدنها، سیاستمداران را به دستیابی به چنین درکی وادار و انعطافپذیرتر کنیم.