مسیح علینژاد
ما ملت مرثیه و مویهایم مگر که اینچنین آوار مرگ، چادر انداخت بر سرمان و دست بردار هم نیست؟
مگر دیگر اشکی به چشمه چشمانمان مانده است که اینچنین زار بر مزار مردگان خویش فراخوانده میشویم، مکرر؟
درست یک سال پیش در همین آذرماه سرد و سخت پاییز بود که سر به میز تحریریه میکوفتیم و نوک تیز قلم بر پیشانی در سوگ عزیزانمان که در همین آسمان آلوده شهر، دود از تن سوخته در آتششان برخاسته بود.
مگر میشود فراموش کنیم که چقدر حقیر شدیم و کوچک آنگاه که پیکره هواپیمای فرسوده و پیر سی-130 با پیکر جوان عزیزانمان در هم آمیخت و با هم آتشی شدند بر سر اهالی دیگری از همین شهر آشفته تا بشوند 128 تن و جان سوخته در آتش؟
مگر میشود فراموش کنیم که تنها40روز از آن همه ضجهها و جامه دریدنها و مویههامان گذشته بود که فالکن سپاه بار دیگر11 همسنگر جبهههای جنگ را میهمان آتش برافروخته از پیکره بیمار خویش کرد؟
چگونه، آخر چگونه میشود از یاد برد آن همه دل لرزیدنها و سر به سینه پردرد افکندنهای آنان که در شهریور همین سال سیاه و عزا، 28 مسافر توپولوف را بار دیگر در آسمان مشهد در آغوش مرگ و آتش دیدند.
یک سال، تنها یک سال گذشت و ما در همین یک سال کوتاه چشممان به چهار پرواز نیمه تمام هموطنان خسته مان خیره ماند.
چشممان به این آسمان آبی که میتواند زیبا باشد چسبیده انگار. هر روز نگران آوارشدن تکههایی از تن و جان سوخته خانواده بزرگ خویشیم و امروز باز هم 39 سرباز هر روز این دیار بار دیگر در آتش دیگری از این پروازهای مرگ آلود سوختند.
و ما چنانیم که گویی هم چشمه اشکمان خشکیده و هم حنجرهمان دیگر نای نالیدن ندارد.
اما یادمان نرود که این بار همه مردان معروف به اخلاص در دفاع از خاک این سرزمین را به آتش دیدیم و مبادا دیدن جنازه سوخته قربانیان و جامه دریدنهای بازماندگانشان برایمان دیگر عادی شده باشد. شاید نگرانی و دلهره برای خانوادههای پاسداران این آب و خاک دیگر عادی شده باشد اما مبادا امروز که برگ آخر زندگی سرشار از هول و هراس آنان که حریم کوچک خانوادهشان پر از خاطرات و مخاطرات روزهای جنگ بوده است در آتش سوخت بر این مرگهای همواره عادت کرده باشید.
بگذار همچنان بر سطح سیمانی این شهر، ما باشیم پای خسته کشیدن در پی این گرامی پیکرها، بگذار همچنان کمر تا کنیم در زیر این تابوتها که اینک ماییم و باز مرثیهها، باز مویهها تا مگر آسمان خسته شود از بارانی که دانههایش پیکر عزیزانمان است.