حزب بعث معتقد است که کلیه اعراب سراسر جهان یک ملت واحد را تشکیل میدهند و مرزهایی که آنان را از هم جدا کرده، غیرطبیعی و از ساختههای «امپریالیسم» است. در اصل اول اساسنامه حزب بعث که در کنگره آن حزب در ۱۹۴۷ تصویب شد تصریح شده است: «اعراب یک ملت را تشکیل میدهند. این ملت دارای حق طبیعی برای زیستن در یک کشور واحد است...» در بند یک آن اصل تاکید شده: «سرزمین پدری عرب یک واحد سیاسی و اقتصادی تقسیمناپذیر است...» در اصل ۷ اساسنامه درباره اینکه چه ناحیههایی جزء «سرزمین پدری عرب» محسوب میشود تصریح شد: «سرزمین پدری عرب، آن قسمتی از کره زمین است که ملت عرب در آن ساکن است و شامل اراضی واقع در کوههای توروس [جنوب ترکیه]، کوههای پشتکوه [بخشی از کوههای زاگرس در ایران]، خلیج بصره [خلیج فارس]، اقیانوس عرب [اقیانوس هند و دریای عمان]، کوههای اتیوپی، صحرا [آفریقا]، اقیانوس اطلس و مدیترانه است.»
در اصل ۱۰، درباره آنکه چه کسی «عرب» است توضیح داده شد «عرب کسی است که زبان او عربی است؛ کسی است که در سرزمین عرب زندگی میکند و یا کسی است که بعد از تحلیل در زندگی عرب، به تعلق خود به ملت عرب اعتقاد دارد.»
اندکی دقت در چند اصل بالا خصلت تجاوزکارانه حزب بعث را نه تنها در مورد ایران، بلکه در مورد کشورهای عربی نیز آشکار میدارد. بند یک اصل اول، «سرزمین پدری عرب» را «یک واحد سیاسی و اقتصادی تقسیمناپذیر» میداند. این بند تمامیت ارضی و استقلال کلیه کشورهای عربی را که دارای زمامداران و نظامهای متفاوت هستند مورد تهدید قرار میدهد و تلویحاً از همه اعراب میخواهد که با قیام علیه حکومتهای خود و حذف موجودیت سیاسی کشور خویش بکوشند کلیه کشورهای عربی را در «یک واحد تقسیمناپذیر سیاسی و اقتصادی» گردهم آورند.
اصل ۷ اساسنامه گواه دیگری از خصلت تجاوزکارانه آن حزب است یادآور «فضای حیاتی» است که هیتلر به بهانه آن به تمامیت ارضی کشورها تجاوز کرد و دنیا را در مهیبترین جنگ تاریخ بشری گرفتار ساخت. در این اصل حزب بعث با بیپروایی اعلام میدارد که چون اقلیتی از کسانی که زبان آنان عربی است در کشورهای ایران و ترکیه سکونت دارند، اعراب باید ناحیههای مورد سکونت آنان را از آن دو کشور جدا کنند و به «سرزمین پدری عرب» ملحق نمایند. اصل ۷ اساسنامه از کوههای پشتکوه تا خلیج فارس را که حزب بعث آن را در ۱۹۴۷ «خلیج بصره» اعلام داشت و نام تاریخی «خلیج فارس» را که نشانی از ایران در آن بود تجاوزکارانه تغییر داد، متعلق به «سرزمین پدری عرب» میشمارد.
به عقیده آن حزب چون ایرانیان عرب زبانی که سدهها در منطقه خوزستان سکونت اختیار کردهاند و با مردم سایر منطقههای ایران در طول نسلهای زیاد بزرگ شدهاند و دارای تاریخ مشترک و علاقههای مشترک هستند در آن منطقه زندگی میکنند، باید خوزستان از ایران جدا شود و به «سرزمین پدری عرب» منظم شود. چنین طرز تفکری که احساسات ناشی از ناسیونالیسم افراطی را حاکم بر رابطههای عراق با ایران کرد مانع عمدهای در ایجاد رابطههای دوستانه بین ایران و عراق گردید و دشواریها به وجود آورد.
صدام که فضای فکری او زیر فشار ایدئولوژی حزب بعث در محدوده قفس تنگی بود، توانایی رها شدن از چارچوب آن و توجه به واقعیتها و شرایط دگرگون ساز و پرزور زمان را نداشت و از سویی اسیر جاه طلبیهای بیش از توان خود و کشور عراق بود، از همان آغاز تسلط حزب بعث بر عراق، ایران و ایرانی را مانع عمده و اصلی برآورده شدن هدفهای حزب بعث و جاهطلبیهای خود دانست. او خواهان رهبری دنیای عرب و برای رسیدن به آن مقام در دست داشتن رهبری حوزه خلیج فارس را ضروری دانست.
ولی قدرت برتر ایران تمام تلاشهایش را ناکام گذاشت و حتی مانع شد که او در ۱۹۷۴ در سرکوبی کردهای بارزانی اقلیتی از ساکنان کشور خود که از حمایتهای گسترده نظامی و مالی ایران برخوردار بودند موفق شود و او ناگزیر شد به عنوان نخستین زمامدار عراقی با تعیین خط مرزی تالوگ در سراسر شط العرب طبق خواست ایران موافقت کند. سرخوردگی او زمانی افزایش یافت که ایرانیان عرب زبان خوزستان نیز به جای دسته گل با گلولههای تفنگ به استقبال سربازان عراقی شتافتند.
صدام که همواره به جداکردن خوزستان و الحاق آن به «سرزمین پدری عرب» و به عراق میاندیشید گمان داشت پس از تجاوز به ایران و ورود سپاهیانش به خوزستان، ایرانیان عربزبان آن ناحیه که با خواهران و برادران ایرانی خود سدهها در دوستی و احساس محبتآمیز به سر بردهاند مقدم آنان را گرامیخواهند شمرد و در جدا کردن خوزستان از ایران و الحاق آن به عراق به وی یاری خواهند نمود. خرمشهر که بخش شایان توجهی از ساکنان آن ایرانیان عرب زبان هستند از نخستین روزهای تجاوز عراق به ایران مورد شدیدترین حملههای نظامی قرار گرفت. صدام پافشاری داشت که در زمانی هر چه کوتاهتر خرمشهر را تصرف کند.
او با تمام قدرت نظامی خود به پادگان کوچک مدافع شهر حمله کرد. مردم خرمشهر که از اندک بودن تکاوران دریایی خرمشهر که تعدادی از دانشجویان دانشکده افسری نیز در کنار آنان بودند آگاهی داشتند از همه سو به یاری آنان شتافتند. چون ابزار جنگی کافی برای متوقف ساختن پیشروی تانکهای عراقی وجود نداشت، نوجوان ایرانی عرب زبان خرمشهر مواد انفجاری را به کمر بست و به سوی تانک رفت. پارههای بدن او در هوا پراکنده شد و تانک نیز تکهپاره گردید. چند بار اعلامیه ارتش عراق فتح خرمشهر را اعلام داشت، ولی خرمشهر که به درستی خونین شهر لقب یافت، در شرایطی که از سروپای پیکر آن در خیابانها، کوچهها و خانههای آن خون میبارید به گونه باور نکردنی ایستادگی میکرد و تسلیم نمیشد.
افراد پایگاه خرمشهر ـ که همه آنان تا آخرین نفر در خون خود غلتیدند با کمک مردم خرمشهر که بسیاری از آنان ایرانیان عرب زبان بودند ـ و مردمی که از سایر شهرهای ایران به کمک آنان شتافته بودند با پایداری افسانهای خود ۳۴ روز حملههای پیاپی سربازان عراقی را درهم شکستند و درسی تلخ و ماندگار به صدام و هماندیشان او دادند.
صدام احساس خصمانه خود را نسبت به ایران آشکارا ابراز داشت. او در مصاحبه با خبرنگاران مطبوعات و رادیو تلویزیونهای بیگانه در ۱۰ نوامبر ۱۹۸۰ (۱۹ آبان ۱۳۵۹) ـ یک ماه و ۱۹ روز پس از تجاوز نظامی به ایران ـ ضمن سایر مطالب اظهار داشت: «شما ممکن است در فکرتان سئوالی داشته باشید. آیا عراق علاقهمند است که ایران تجزیه گردد و یا علاقهمند به حفظ وحدت آن است. به شما صریحاً میگویم مادام که ایران دشمن ملت عرب و عراق است ما علاقهمند به تجزیه، ضعف، ویرانی و بی ثباتی آن هستیم.
این مطلب ممکن است غیردیپلماتیک به نظر برسد، ولی حقیقت است. واقعیتی است که در قلب من و در قلب هر عراقی، در فکر من و در فکر هر عراقی و به اعتقاد من در قلب، فکر و وجدان هر عربی که شرافتمندانه خاک وطن عربی را دوست دارد و هوای جان پرور آن را استنشاق میکند وجود دارد.» عبارتها گویا است و گواه خشم و کینه او نسبت به ایران است. فشار این بدخواهی در احساس و اندیشه صدام چنان زیاد است که حتی او نیز متوجه میشود که افشای آن «غیردیپلماتیک» است.
اکنون صدام با آن بدخواهیها نسبت به ایران در جایگاه متهم در برابر دادگاه قرار دارد و حاکمیت حزب بعث بر عراق نیز با آن ایدئولوژی تجاوزکار به پایان رسیده است. درس مکرر تاریخ است که وجود فرمانروای مستبد و نظام استبدادی در کشور همسایه ـ همان طور که صدام عمل کرد ـ عموماً خطرآفرین است. آلمان نازیست همواره موجب نگرانی مردم فرانسه و عامل تهدیدکننده امنیت آن بود. با سرنگونی هیتلر و استقرار دموکراسی در آلمان، بهترین رابطههای دوستانه بین دو کشور فرانسه و آلمان برقرار گردید.
مردم عراق نیز از فشارهای جانکاه جامعه استبدادزده خود رها شدهاند و اندیشه و فرهنگ دموکراسی در تلاش نهادینه شدن و زدودن آلودگیها از فضای اجتماعی عراق است؛ سرزمینی که کهنترین رابطه تاریخی با ایران دارد و سدهها «دل ایرانشهر» نامیده میشد و پایتخت ایران در آن جای داشت.
ما با مردم عراق پیوندهای استوار اجتماعی، مذهبی و فرهنگی داریم و برای داشتن رابطههای بسیار دوستانه با یکدیگر ـ که باید داشته باشیم ـ مصلحت ما و منافع ملی ما در آن است که دموکراسی در عراق ریشههای نیرومند یابد و حاکمیت مردم عراق بر کلیه امور کشورشان استوار و قطعی گردد. عراق آزاد و دموکرات همسایه خوب ما خواهد بود و مردم عراق بیگمان مانند ما علاقهمند به وجود بهترین رابطههای دوستانه بین ایران و عراق هستند.