تاریخ انتشار : ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۷:۳۹  ، 
کد خبر : ۵۰۵۴۲
دین و برابری

مونیسم و پلورالیسم


مجله نامه، شماره ۴۶، حسن یوسفی اشکوری: در تمام انقلاب‌های دو قرن اخیر پس از پیروزی همواره کسانی از انقلابیون با ادعای ظهور انحراف در مسیر انقلاب با حاکمیت مستقر پس از پیروزی نخستین به مخالفت و گاه به مقابله برخاسته و به گمان خود کوشیده‌اند تا انحراف را تصحیح کنند و آرمان‌ها و اهداف فراموش شده یا به انحراف کشیده شده را به متن نظام سیاسی انقلابی بازگردانند. در انقلاب‌های فرانسه، شوروی، چین، کوبا و الجزایر به شکل آشکار چنین پدیده‌ای رخ داده است. انقلاب ایران (انقلاب ۱۳۵۷) از این قاعده مستثنا نبوده است.
بررسی واقع‌بینانه و عملی این پدیده عام یکی از مباحث و بایسته‌های مهم جامعه‌شناختی تمام انقلاب‌ها است و تحلیل درست آن می‌تواند حقایق عبرت‌آموزی را برای نسل امروز (به ویژه انقلابی‌اندیشان) آشکار کند. اکنون و در این مجال اندک سر آن نداریم که به این موضوع بپردازیم. آنچه در این نوشتار موردنظر است، پرسش از مبنای معرفتی اختلافات درونی در اردوگاه انقلابیون ایران است.
می‌توان پرسش را این‌گونه نیز تقریر کرد که چه مبانی معرفتی و اعتقادی موجب شد تا پس از انقلاب بسیاری از انقلابیون به رفتار خشونت‌آمیز متوسل شوند و به حذف دگراندیشان روی بیاورند؟ آیا پیشگامان انقلاب و مبارزه اساسا به آزادی، عدالت، دموکراسی و حاکمیت ملی و مردمی باور نداشتند و در مقابل آگاهانه مدافع نظام استبدادی و آمریت فردی از بالا بودند؟ تا آنجا که اسناد و منابع مکتوب گواهی می‌دهد تقریبا تمام شخصیت‌های اثرگذار و سازمان‌های انقلابی و احزاب سیاسی کم و بیش معتقد و مدافع نظام دموکراتیک و حتی پارلمانتاریسم بودند و حداقل در آن آرمان آزادی و عدالت و دموکراسی همنوا و همراه و هماهنگ بودند.
شعارهای عصر انقلاب و دغدغه‌های رهبری و رهبران نیز به صراحت از آن آرمان‌ها و اهداف سخن می‌گوید. تا آنجا که به حوزه معرفت و اندیشه مربوط است قطعا یکی از عوامل اختلافات بعدی تفسیرها و تعبیرهای مختلف و متنوع از شعارهای آزادی‌خواهانه و دموکرات‌منشانه و عدالت‌جویانه بود و دیگر، سطحی بودن و نگاه شکلی و فرمالیسم رایج در دهه چهل و پنجاه اغلب روشنفکران و انقلابیون جوان و به ویژه روحانیون سیاسی و مبارز نسبت به شعارهای مورد بحث بوده است.
اما به نظر می‌رسد که بنیادهای عمیق‌تر معرفتی در بطن افکار و ایدئولوژی‌ها و شعارهای انقلابیون دموکرات وجود داشته است که موجب سوءتفاهمات یا تفاسیر مختلف و متضاد از شعارها و هدف‌های مطرح شده گردیده و در نتیجه کشمکش‌ها و جدال‌هایی خشن و خونین پدید آورده است. یکی از این بنیادها ارتباط «مونیسم» یا «پلورالیسم» با رفتارهای خشونت‌آمیز به اصطلاح انقلابی است.
«مونیسم» یکتاگرایی و ساماندهی فکری و ایدئولوژیک و طراحی سیستم و نظام اجتماعی و سیاسی حول فکر و اندیشه و اصلی واحد است. به عبارتی نگاه به جهان و هستی با باور به آنتولوژی وحدت گرایانه، مونیسم گفته می‌شود. «پلورالیسم» در مقابل، کثرت‌گرایی و چندگانه‌نگری معرفتی به عالم و آدم است که لاجرم در حوزه سیاست و جامعه و حکومت و در قلمرو حکمت عملی به نظامی ‌متفاوت و در واقع پلورال و کثرت‌گرا و دموکراتیک منجر می‌شود. در مونیسم یک اصل بنیادین حاکم است و کثرت‌ها یا انکار می‌شود یا مجازی دانسته می‌شود یا در پرتو اصل حاکم و واحد مورد تفسیر و تحلیل و توجیه قرار می‌گیرد.
گفته می‌شود در این تفکر و آنتولوژی گفتارهای مونولوگ پدید می‌آید و ایدئولوژی‌های واحد و سلطه‌گرا خلق می‌شود و در نظام اجتماعی و سیاسی آمریت یک سویه و از بالا اعمال می‌شود و اقتدارگرایی رسمیت می‌یابد و در نتیجه کثرت‌گرایی و پلورالیسم معرفتی یا سیاسی و رفتار دموکراتیک یا مطرود و نادرست شمرده می‌شود یا تا آنجا تحمل می‌شود که وحدت عام و آ مریت و اقتدار و مرجعیت از بالا را به خطر نیفکند. حال آنکه در پلورالیسم معرفتی چنین نیست و در واقع عکس مونیسم و نگاه مونیستی رخ می‌دهد.
براساس این تمایزگذاری بین دو نوع آنتولوژی ادعا می‌شود تا زمانی که هستی شناسی ما مونولوگ است، دیالوگ، تفاهم، آزادی به معنای مدرن کلمه، عدالت به معنای جدید آن، دموکراسی و ملت ـ دولت (nationـstate) پدید نمی‌آید و اگر شکلی از دموکراسی و جامعه سیاسی شبه مدرن تاسیس شود، نوزاد ناقص الخلقه خواهد بود و دیر یا زود می‌میرد و در صورت ادامه حیات نیز جز رنج و دردسر و آشفتگی ثمری نخواهد داشت.
در تحلیل این رویکرد گفته می‌شود که در غرب نیز روند آنتولوژی مونیستی به تدریج سست شده و در عصر جدید و پس از عصر روشنگری جای خود را به پلورالیسم و کثرت‌گرایی معرفتی داده و اختیار، اراده و حق انتخاب آدمی ‌محور قرار گرفته و حول محور این نگاه جدید به عالم و آدم (به ویژه اومانیسم) مفاهیمی‌چون آزادی و عدالت و دموکراسی و حق حاکمیت ملی مهم شده و مقبولیت عام یافته است.
از نگاه دیگر نیز به این موضوع توجه می‌شود و آن تبدیل دیدگاه کل‌گرا به جزء‌گرا در غرب جدید است. [...]
پلورالیسم بدون مونیسم و به عبارتی کثرت بدون وحدت به لحاظ بنیادی و منطقی ناممکن است و لذا نظریه مختار اینجانب همان مدعای فیلسوفان اسلامی ‌است که «وحدت در عین کثرت» و جمع این دو نه تنها ممکن است که الزامی‌است. در این صورت یکتاگرایی الزاما به استبداد نمی‌انجامد، همان‌گونه که پلورالیسم معرفتی یا مذهبی نیز الزاما به کثرت گرایی و دموکراسی و آزادی منتهی نخواهد شد. [...]
حال می‌خواهم با تکیه بر پیش فرض یاد شده و تائید آمادگی بیشتر مونیسم برای استبداد و خشونت فکری و مذهبی و سیاسی و حتی نظامی ‌در قیاس با هستی شناسی پلورالیستی اشارتی بکنم به زمینه‌های معرفتی شخصیت‌ها و به ویژه گروه‌ها و سازمان‌های انقلابی و چریکی فعال در دهه‌های چهل و پنجاه و اثرگذار در پیروزی انقلاب حول دو آنتولوژی مونیسم و پلورالیسم.
واقعیت این است که انقلاب یک مفهوم و پدیده مدرن است که برآمده از اندیشه بنیادین «تغییر» در عصر جدید است. شاید این جمله معروف مارکس که فلسفه تا «حال» در فکر تفسیر جهان بود و اکنون باید در پی تغییر جهان باشد، به خوبی معنا و غایت فکر تحولخواهی و تفسیرطلبی و حتی مفهوم «پیشرفت» را در روزگار پس از عصر روشنگری و انقلاب صنعتی عیان کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات