تاریخ انتشار : ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۲  ، 
کد خبر : ۵۰۵۵۲
عبور از مدرنیته

راه تجدد


ماهنامه ارتباطات فرهنگی (چشم‌انداز) شماره هجدهم گفت‌وگو با رضا داوری اردکانی:
* شما تمایل شدیدی به تقسیم‌بندی موضوعات مختلف دارید. اما وقتی پای مفهوم غرب به میان کشیده می‌شود، قائل به یک کلیت هستید. البته در دل مفهوم غرب به سکولاریسم، لیبرالیسم، ناسیونالیسم، کمونیسم، مارکسیسم و... توجه داشته‌اید، اما کمتر شاهد تقسیم‌بندی‌ها و قائل بودن به اجزایی برای غرب در اندیشه‌های شما بوده‌ایم. آیا هم‌اکنون می‌توان در اندیشه شما همان‌گونه که برای دین قائل به تقسیم‌بندی هستید برای غرب تقسیم‌بندی خاصی در نظر گرفت؟
** اتفاقاً من هر چه باشم اهل تقسیم و تفرقه نیستم. حالا که این پرسش را مطرح کردید، لازم است چند نکته در این بحث روشن شود اما قبلاً بگویم که هر کس درباره من حکم کرده است، مرا با یک رای می‌شناسد و آن اینکه غرب یک کلیت است. هیچ کدام هم نمی‌پرسند که کل و کلی چیست و کل بودن غرب به چه معنی است. من بعد از آن یادداشت کوتاهی که جهل فلسفی ما (و از جمله جهل خود من) موجب شهرتش شد هزاران صفحه نوشته‌ام. آیا همه تکرار این معنی بوده است که غرب یک کل یا به قول شما یک کلیت است؟
وانگهی من کجا تمایل شدید به تقسیم‌بندی دارم. به نظر من همه تقسیم‌ها اعتباری است. آیا شما می‌خواهید از شئون و جلوه حرفی نزنیم یعنی در ساحت حقیقت و فنا مقیم حریم حرم باشیم؟ توجه بفرمایید که شریعت، طریقت و حقیقت اقسام و اجزای دین نیست بلکه مراتب و ظهورات آن است. من دین را تقسیم نمی‌کنم و به اجزای دین قائل نیستم و کسی را هم نمی‌شناسم که ساحت‌های دین را اجزای آن بداند. اگر دین را به اجزایی تقسیم کنیم در آن صورت اشخاص می‌توانند یک یا چند جزء را داشته باشند و از اجزای دیگر صرف‌نظر کنند. مثلاً کسی عارف باشد اما اهل شریعت نباشد ولی در حقیقت چنین نیست... تمدن و فرهنگ هم امور تاریخی‌اند و در تاریخ ظاهر شده‌اند و مظاهر تاریخ به حساب می‌آیند.
غرب نیز تاریخ واحدی است و این تاریخ واحد مانند جهان واحد شئون و اجزای متفرق و پراکنده نیز دارد. البته من نمی‌دانم که آیا می‌توان غرب را با دین مقایسه کرد یا نه؟ آنچه می‌توانم بگویم غرب یک تاریخ است و این تاریخ را غربیان خود به سه دوره یونانی (قدیم)، قرون وسطی و دوره جدید تقسیم کرده‌اند. هر یک از این دوره‌ها اوصاف، صفات، لوازم ذاتی و شئون خاص خود را دارند. در این جا فی‌المثل اگر غرب جدید را در نظر آوریم، می‌توانیم شئون، لوازم و توابع آن را از هم تفکیک کنیم. در این صورت غرب را تقسیم نکرده‌ایم. غرب به دموکراسی، سوسیالیسم، تکنولوژی، حقوق بشر و... تقسیم نمی‌شود اما اینها همه از شئون و مظاهر تاریخ تجددند و تجدد یکی از ادوار تاریخ غربی است. تفکیک شئون را با تقسیم اشتباه نباید کرد...
* اما ما می‌توانیم جوهر اسلام را با جوهر غرب و یا تاریخ اسلام را با تاریخ غرب بررسی کنیم و آنچه که شما نیز انجام داده‌اید بررسی جوهر اسلام با غرب بوده است و کمتر در خصوص تاریخ اسلام و تاریخ غرب سخن گفته‌اید.
** برای من مسئله مهم این است که ما کجا هستیم و به کجا می‌رویم. پیدا است که ما مسلمانیم و با سنن اسلامی ‌موجود در تاریخ خود زندگی می‌کنیم. از سوی دیگر از جهان تجدد هم رو نمی‌گردانیم. گویی می‌خواهیم یک جهان اسلامی ‌توسعه یافته بنا کنیم. اینجا است که چندین پرسش مطرح می‌شود. اول اینکه جهان اسلامی ‌متجدد چه جهانی است؟ دوم اینکه اگر بتوان چنین جهانی بنیاد کرد این امر چگونه ممکن است؟ در تلقی عادی و جاری که فلسفه‌بازی‌های اخیر به آن صورت غلط‌انداز هم داده است هیچ چیز شرط هیچ چیز نیست و همیشه در همه جا همه چیز ممکن است. هیچ جهانی هم لوازم و شرایط ندارد.
چنان که اگر بپرسند به کجا می‌خواهیم برویم و چه عالمی ‌می‌خواهیم بنا کنیم شاید جواب این باشد که مقصد هر جامعه‌ای بالاترین سطح تکنیک و پیشرفت با مطلوب‌ترین و کمال یافته‌ترین سطح معرفت دینی و تقوای الهی است. اما برای دانشجوی فلسفه آرزوی یک جهان رویایی یا اتوپیایی که در آن حرص مصرف با یاد دائم خدا جمع شود امری عجیب می‌نماید. این نکته چیزی نیست که تازه مطرح شده باشد. داستایفسکی نیز این سئوال را مطرح کرده بود که چگونه در روسیه می‌توان تجدد، علم و فناوری را گرفت و در عین حال مسیحیت ارتدوکس را هم حفظ کرد.
به عبارت دیگر چگونه می‌توان روسیه را به سمت غرب برد و متجدد کرد و در عین حال مسیحی نیز باقی ماند. آیا چنین چیزی امکان‌پذیر خواهد بود؟ هرچند پاسخ او بسیار مهم است اما من کاری به آن پاسخ ندارم زیرا سئوالی که طرح می‌کند نسبت به پاسخ وی اهمیت بیشتری دارد. سئوال او باید سئوال همه ما باشد. اگر این پرسش را مهم، اساسی و ضروری تلقی نمی‌کنیم بدانیم که خواه ناخواه تاریخ غالب ما را راه می‌برد. چنان که ملاحظه می‌فرمایید من به بحث‌های انتزاعی درباره جوهر دین و غرب کاری ندارم. من می‌پرسم در شرایط کنونی جهان چه می‌توانیم بکنیم و چه باید بکنیم؟ مقلدان و مبتلایان به رخوت فکری و روحی از پرسش خوششان نمی‌آید.
آنها پاسخ می‌خواهند و من بیش از ۴۰سال است که ملامت می‌شوم چرا سئوال می‌کنم و جواب نمی‌دهم. جواب را خود ما همه ما باید پیدا کنیم. جوابی که دیگران بدهند سنگ‌بنای تاریخ ما نمی‌شود. پس بپرسیم کجا هستیم، چه می‌گوییم و چه می‌کنیم و به کجا می‌خواهیم برویم و چه توان و نیرویی برای رفتن داریم. با این پرسش‌ها است که می‌توانیم از مرحله هوس و آرزو بگذریم. من حتی اگر به پاسخی برسم و بخواهم پاسخی بدهم این پاسخ باید در گفتاری بیان شود که گفتار مقبول زمان باشد.
* می‌پذیرید که سنتزهایی هم میان سنت و تجدد امکان‌پذیر هستند؟
** سنت و تجدد دو امر به کلی بیگانه و متباین نیستند که در جایی به نحو ساکن و ثابت قرار گرفته باشند و ما قدری از این را با مقداری از آن ترکیب کنیم. اقوام توسعه نیافته که به جای طی راه تجدد، آن را از بازار می‌خرند با این مشکل مواجه می‌شوند که آن را در خانه خود چگونه جای دهند. این مهمان، مهمان پرتوقعی است که شاید نظم خانه را به هم زند. شما نام تهیه مقدمات را ترکیب سنت و تجدد می‌گذارید.
شاید این وضع در جامعه‌شناسی جایی داشته باشد اما من که اهل فلسفه‌ام می‌گویم تجدد مجموعه‌ای از چیزها نیست، بلکه یک راه و یک تاریخ یا یک عالم و فضای زندگی است. باید در آن راه سیر کرد و بی‌مدد و بدون پشتوانه سنت نمی‌توان در این راه قدم گذاشت و منزل‌هایش را پیمود. اگر این نظر را بپذیرید پرسش‌هایی نظیر اینکه آیا تجدد با دین می‌سازد یا نمی‌سازد فرعی است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات