تاریخ انتشار : ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۱۰:۳۴  ، 
کد خبر : ۵۰۵۸۴

سراب جهان‌شمولی آمریکا


فریده شریفی
«جرج بوش» رئیس جمهور آمریکا در یکی از سخنرانی های اخیر خود اعلام کرد: «ما از زندگی کردن در ترس پرهیز می کنیم، اما این دنیای ترسناکی است و ما هیچ چاره ای نداریم جز زندگی کردن همراه ترس.»
واقعیت این است که در محیط جدید بین المللی، ایالات متحده از دوران قدرتمندی خود فاصله گرفته، و بیش از هر زمان دیگر آسیب پذیر و منزوی شده است.
امنیت و آسیب ناپذیری که آمریکائیان تصور می کردند جزو ماهیت و ویژگی های ماندگار کشورشان است با حملات یازدهم سپتامبر به پندارهایی واهی تبدیل شد و جای خود را به هراس و نگرانی داد.
پس از حملات یازدهم سپتامبر، مردم آمریکا که می پنداشتند امنیت در درون مرزها و مصونیت جان و مال و نهادهایشان در برابر حملات و خشونت های احتمالی دشمنان همیشه مصون خواهند بود متوجه این واقعیت شدند که در رویارویی با تهدیدات داخلی و خارجی آسیب پذیرند، به همین دلیل از خود می پرسند: «علت این همه تنفر و انزجار عمومی از آمریکا چیست؟!»
کشوری که فکر می کرد از هر کشور دیگری در تاریخ بشر قدرتمندتر است با بدترین نوع سؤظن، بی اعتمادی و دشمنی از سوی نظام بین الملل مواجه شده است، و این هم محصول عملکرد آمریکا و تحمیل ارزش های خود به دیگر کشورهاست.
آمریکا پس از دوران جنگ سرد خود را تنها ابرقدرت جهان می دانست و تصور می کرد با همکاری قدرت های کوچکتر می تواند منافع خود را در دنیا تأمین کند، درحالی که گسترش منافع در سطح جهانی بدون شک موجب درگیر شدن این منافع با قدرت های منطقه ای می شود، این کشورها، آمریکا را یک میهمان ناخوانده می دانند و معتقدند که خود باید نقش عمده را در تحولات مناطقشان بازی کنند به همین دلیل علاقه ندارند زیر سلطه قدرت های فرامنطقه ای قرار بگیرند، هرچند با وجودی که برخی قدرت های منطقه ای با آمریکا اشتراک منافع دارند اما در بسیاری از موارد هم منافعشان با یکدیگر منطبق نیست و حتی در برخی از موارد برای تحدید نفوذ ایالات متحده در منطقه با یکدیگر همکاری می کنند.
به همین دلیل راه اندازی یک ائتلاف پایدار ضد آمریکایی در آینده ای نه چندان دور، بعید به نظر نمی رسد.
اختلاف ها و کشمکش ها زمانی خطرناک تر خواهد بود که اختلاف های تمدنی نیز درهم آمیزد و روابط را خصمانه تر کند، روابط ایالات متحده با بیشتر قدرت های منطقه ای بر همین اساس است، چرا که تباین شدیدی میان منطق فرهنگ و منطق قدرت که زاینده دشمنی است با این کشورها وجود دارد، یکی از خطرناکترین این رقابت ها، میان ایالات متحده و چین است. درحال حاضر مسائل بسیاری وجود دارد که این دو کشور را از هم جدا می کند، تجارت، حقوق بشر، فروش اسلحه، گسترش جنگ افزارهای کشتار جمعی، تبت و تایوان، این مشکلات با اختلافات عمیق تمدنی تقویت می شود.
چینی ها ثابت کرده اند که عصر فرمان برداری و تحقیر شدن به وسیله دیگر قدرت های بزرگ به پایان رسیده و هر کدام از کشورها با اتکا به اهرم های قدرت داخلی و خارجی خود می توانند به عنوان یک قدرت برتر از منطقه به جساب آیند.
همین مسئله باعث شده که آمریکا در تحولات آسیای شرقی نتواند به طور مستقل ایفای نقش کند و برای حل و فصل مسائل و مشکلات این منطقه به قدرت های منطقه ای از جمله چین و ژاپن نیازمند باشد، به این ترتیب به جرئت می توان گفت دوران نیرومندی قدرت طلبی آمریکا به پایان رسیده و این کشور آسیب پذیرتر از گذشته شده است.
شمار دوستان نزدیک ایالات متحده اندک و شمار دشمنان بالقوه و فعالش بسیار شده است. ابرقدرت دیروز امروز تنها شده است و رویای جهان شمولی ارزش ها، نهادها و منافع این کشور تبدیل به سرابی گشته است که خود آمریکایی ها نیز به آن اعتراف دارند.
مردم آمریکا می دانند که درگیر جنگی هستند که جبهه های زیادی دارد، مهمترین این جبهه ها در درون آمریکاست، نارضایتی از درگیری و جنگ در آن سوی مرزها روز به روز بیشتر می شود و همین مسئله تظاهرات، ناآرامی ها و مخالفت های زیادی را به وجود آورده، به نحوی که ابرقدرتی که خواستار تغییر ساختار قدرت جهانی به نفع خویش بود اکنون در حل مسائل داخلی خود درمانده شده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات