تاریخ انتشار : ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۹  ، 
کد خبر : ۵۰۶۱۹

کدامین روشنفکری دینی


عبدالله مؤمنی / دبیر سابق تشکیلات دفتر تحکیم وحدت
پیرو درج مطلبی با عنوان «جوابیه شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه تهران و علوم پزشکی» در روز شنبه مورخه 5 آذرماه 84 و درج برخی سخنان به نقل از اینجانب و طرح برخی شبهات توسط عضو شورای مرکزی این تشکل در جوابیه مذکور، خواهشمندم توضیحات ذیل را جهت تنویر افکار عمومی و روشن شدن اذهان، مطابق با قانون مطبوعات منتشر نمائید.
1. در ابتدا تصریح می‌کنم که اگر در جایگاه دبیر سابق تشکیلات تحکیم، موظف به دفاع از عملکرد دانشجویان عضو انجمن‌های اسلامی و پاسخگویی در برابر اتهامات مطرح شده در برابر صادق‌ترین مجموعه دانشجویی کشور ـ که در سال‌های گذشته از سوی جریانات مختلف مورد آماج انتقادات قرار گرفته است ـ نبودم، ترجیح می‌دادم که پاسخگوی چنین جوابیه‌ای که از سوی انجمن دانشگاه تهران منتشر شده، نباشم. چرا که انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران به رغم مشی و رویه حاکم بر انجمن‌های اسلامی سراسر کشور در سال‌های پس از دوم خرداد، هیچ گاه حاضر نشد که تحقق مدلی از دموکراسی را در جامعه کوچک دانشگاهی خود بپذیرد. پس از دوم خرداد 76، انجمن‌های اسلامی دستاوردی داشتند که اگر این دستاورد را تنها عایدی آنها در مقایسه با سال‌های قبل از روی کار آمدن اصلاحات بدانیم، کافی به نظر می‌رسد. انجمن‌های اسلامی برای اولین بار، درهای خود را به روی دانشجویان گشودند و انتخاب‌های خود را صحن علنی دانشگاه برگزار کردند تا بلکه توانسته باشند نماینده واقعی‌تری در پیگیری مطالبات دانشجویان باشند؛ امری که البته با مخالفت‌ها و کارشکنی‌های فراوانی روبه‌رو شد. با این حال داستان یک انجمن در این سال‌ها، داستان چرخیدن بر پاشنه سابق بود. انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران در آن سال‌ها و همچنان، دانشگاهی بوده و هست که با اعمال گزینش‌ها، مانع از ورود بخشی عمده از دانشجویان با گرایش‌های سیاسی متفاوت از سلیقه خود، به درون انجمن شده است. اینچنین بوده که این انجمن اسلامی ـ در دانشگاهی که زمانی قلب تحولات جنبش دانشجویی ایران تلقی شده است ـ همواره و حتی در سال‌های پس از دوم خرداد، معدلی نازل‌تر از میانگین فکری بدنه دانشجویی در این دانشگاه داشته است. جالب آنکه هرگاه، در تعدادی از دانشکده‌های عضو این مجموعه نیز نسیمی از تحول ورزیده است و عده‌ای از «غیرخودی»‌ها قصد کردند تا بنابر فشار بدنه دانشجویی وارد این انجمن‌ها شوند و از «در بسته گزینش» نیز عبور کردند، یا درهای انجمن‌های‌شان قفل خورد و یا با تهدید مواجه شدند و یا تعلیق و اخراج در سرنوشت آنها رقم خورد. استدلال این دوستان برای تعلیق و اخراج نیز از پیش آماده بود همچنان که در جوابیه‌شان نیز قلمی شد: «به علت تهی شدن مجموعه‌های نامبرده از هویت تشکیلاتی و فکری بر توقف فعالیت این پنج دانشکده اتفاق نظر صورت گرفت تا به امید خداوند و یاری‌اش در آینده‌ای نزدیک، عزیزانی که به انجمنی بودن، اسلامی بودن و دانشجویی بودن این تشکل اعتقاد دارند به فعالیت خود ادامه دهند.» گویی پای استدلال از آن روی که چوبین بود، کافی بود اگر دست خدا از آستین آنان بیرون می‌آمد و به حکم یاری او در آینده‌ای نزدیک، حکم حذف نوشته می‌شد. این قصه پر غصه انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران است و از این روی چه احتیاجی است به پاسخگویی به اتهاماتی که این دوستان نه بر مبنای استدلال و منطق مطرح می‌کنند.
2. در بیانیه انجمن اسلامی دانشگاه تهران آمده است
که: الف ـ چگونه می‌شود تحت نام انجمن اسلامی، گرایش‌ها و خط فکری لائیک و سکولار را ترویج کرد و در بلندمدت یا موضع‌گیری‌ها و برنامه‌های رادیکال و احساسی، کل موجودیت انجمن اسلامی را به خطر انداخت؟
ب ـ آیا وادادگی و مرعوب بودن در برابر تفکر روشنفکری عرفی و تفکرهای سکولار و لائیک و لیبرال دموکراسی نشانه منورالفکر بودن و متجدد بودن است ولی تلاش روشفنکران دینی برای تلفیق و تطبیق دستاوردهای تمدن غربی با آموزه‌ها و اصول تفکر اسلامی، آن هم با قرائت نواندیشانه و روشنفکرانه و اصلاح‌طلبانه عین تحجر و ارتجاع و ناسازگار با زمانه تلقی می‌شود؟
در پاسخ به این ادعا همچنان که اعضای دفتر تحکیم پیش از این نیز بارها مطرح کرده‌اند باید گفت که خط مشی دفتر تحکیم پس از طرح شعار «دوری از قدرت» ایجاد فضا برای شکل‌گیری «پارلمان دانشجویی» در دانشگاه بوده است. ایده تشکیل «پارلمان دانشجویی» در موقعیتی مطرح شد که دانشجویان انجمنی احساس کردند امکان فعالیت دانشجویی برای جریان‌های مختلف دانشجویی با گرایش‌های مختلف در دانشگاه‌ها وجود نداشت. دانشجویان عضو انجمن‌های اسلامی برای اثبات اعتقاد خود به تکثر و تلاش در جهت تحقق مدلی کوچک از یک جامعه دموکراتیک در دانشگاه‌ها و در پی اعلام اعتقاد خود به «ایران برای همه ایرانیان» از شکل‌گیری یک نهاد به نام «پارلمان دانشجویی» سخن گفتند و از این روی فضای در دسترس خود را با یاران دانشگاهی‌شان تقسیم کردند. اما گروه‌ها جریاناتی که انجمن‌های اسلامی را پیاده نظام می‌خواستند و می‌خواندند به مخالفت با چنین تلاشی برخاستند تا مبادا سهم آنان در انجمن‌ها از پیش کمتر باشد. بر این مبنا بود که دانشجویان عضو انجمن‌های اسلامی به ضدیت با دین متهم شده و واداده و مرعوب خوانده می‌شوند. این در حالی است که ایده پارلمان دانشجویی نه پروژه‌ای در ذیل روشنفکری دینی بود و نه برنامه‌ای برای تحقق روشنفکری عرفی. این دوستان اما در جوابیه خود تاکید دارند که به دنبال «قرائت نواندیشانه و روشنفکرانه و اصلاح‌طلبانه»‌بوده‌اند و از اعتقاد خود به «خط امام و روشنفکری دینی» سخن می‌گویند و به حکم چنین اعتقادی، به مخالفت با رویه حاکم بر انجمن‌ها در چند سال گذشته می‌پردازند. حال باید از آنها پرسید که کدامین «روشنفکری دینی» سخن می‌گویند؟ «روشنفکری دینی» ای که بنابر آن، فرزند عبدالکریم سروش مورد بازخواست قرار می‌گیرد؟ «روشنفکری دینی» ای که نه تنها در مقابل گرایش‌های فکری دموکراتیک دیگر، راه حذف و تهدید را در پیش می‌گیرد، که در نهایت دست رد بر سینه فرزندان روشنفکران و چهره‌های دینی همچون عبدالکریم سروش، محسن کدیور و محسن رهامی می‌زند و آنها را نیز شایسته حضور در تشکل متبوع‌اش نمی‌پندارد و غیرخودی می‌داند؟ به واقع این دوستان از کدام روشنفکری دینی سخن می‌گویند؟ بر مبنای کدام مدلی از روشنفکری دینی است که می‌توان در جهت خذف دانشجویان دموکرات و اصلاح‌طلب دست به دامان نهادهای غیرپاسخگو و غیردانشجویی شد؟ از این سخن‌ها بگذریم آیا به فرض، اعتقاد بخشی از انجمن‌های اسلامی و مجموعه دفتر تحکیم وحدت به لیبرال دموکراسی و یا سوسیال دموکراسی به مفهوم «واده و مرعوب بودن» است که در این صورت عبدالکریم سروش را نیز به خاطر اعلام نزدیکی فکری‌اش به لیبرال دموکراسی (در گفت‌وگویی با ماهنامه گزارش فیلم) باید واداده و مرعوب خواند و تیغ حذف را بر گردن روشنفکران دینی نیز نهاد. چنین سخنانی و چنین انتقاداتی اذهان را به سال‌هایی دور می‌برد که برخی هر اندیشه مخالفی را مرعوب و واداده می‌خواندند. از این روی مجدداً تاکید می‌کنم که مجموعه‌های انجمن‌های اسلامی با صفت دانشجویی‌شان و نه با صفت دینی یا غیر دینی در سال‌های گذشته سعی کرده‌اند تا با حرکت در جهت پارلمان دانشجویی تریبونی برای گرایش‌های مختلف و مطالبات متفاوت دانشجویی در دانشگاه باشند و این اقدام مفید نیز آن مقدار از هزینه را توسط گروه‌ها و نهادهای غیر دموکراتیک بر مجموعه دانشجویی تحمیل کرده که امروزه روز چنین اتهاماتی و سخنانی آسیبی بر این «شجره طیبه» وارد نسازد و دانشجویان عضو انجمن‌ها را از پیگیری این مهم باز ندارد.
3. در بخشی از جوابیه انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران آمده است: «مسئولیت تشکیلات دفتر تحکیم وحدت ابایی از این گفته ندارد که حضور نظامی دشمن خارجی را به حرکت خودجوش مردمی برای تثبیت دموکراسی ترجیح می‌دهد. آری! آنها قدرت داخلی را نقد می‌کنند ولی فرش‌های قرمز را برای ابرقدرت جهانی گسترده‌اند.» هیچ مشخص نیست که این مطلب خلاف واقع که بیشتر شبه اتهام‌‌زنی رایج در برخی محافل و رسانه‌ها است بر مبنای چه عملکردی و چه موضع‌گیری‌هایی مطرح شده است. اینجانب همراه و هم‌نظر با مجموعه تحکیم در سال‌های گذشته همواره بر روش‌های اصلاحی و اصلاحات از درون تاکید کرده‌ام. اما اگر چه ناامید از عملکرد اصلاح‌طلبان در قدرت، سمت و سوی انتقاد از رویه و اخلاق حاکم بر جبهه اصلاح‌طلبی را برگزیده‌ایم، اما این سئوال باقی است که چگونه این انتقاد و گذار از یک مدل از اصلاح‌طلبی را می‌توان «فرش قرمز پهن کردن» در برابر «ابر قدرت جهانی» نامید؟ چنین رویه‌ای و شیوه‌ای در استدلال، منطبق بر همان شیوه ایدئولوژیکی از نقد است که تجربه شکست خورده آن را در تاریخ معاصر به کرات دیده‌ایم. فرد ایدئولوژیک در این چارچوب برای حذف و نفی رقیب خود ابتدا فضایی دو قطبی را سامان می‌دهد و سپس با اعلام اعتقاد خود به یک قطب در این دو قطبی حریف را در قطب دیگر قرار می‌دهد تا پس از آن در زمین و قطب دیگر که محصور در فضایی غیرقابل دفاع است، حکم او به حذف نوشته شود. این دوستان مطابق با چنین منطقی ابتدا دو قطبی «اصلاح‌طلبان حکومتی ـ اصلاح‌طلبان آمریکایی» را برمی‌سازند و سپس با استناد به سخنان حریف در عدم اعتقاد به عملکرد اصلاح‌طلبان حکومتی نتیجه دلخواه خود را می‌گیرند: آنها «عراقیزه کردن ایران را در دل می‌پرورانند.»
دوستان ما در انجمن تهران با اتخاذ چنین شیوه‌ای از نقد، نشان می‌دهند که همچنان اسیر اخلاق ایدئولوژیکند و در منطق سیاه ـ سفید آنها جایی برای رنگ خاکستری وجود ندارد. منطق آنها منطق «یا با ما، یا بر ما» است و منطبق بر چنین شیوه‌ای است که آنها امکان حذف منتقدین خود در درون انجمن متبوع‌شان را نیز فراهم آورده‌اند. اینجانب نیز همچنان که همراه با دیگر دوستان در مجموعه دفتر تحکیم بارها اعلام کرده‌ایم، معتقد به فعالیت تحول‌طلبانه در داخل کشور هستیم و اگر چه ناامید و بی‌اعتقاد به نتیجه‌بخش بودن شیوه‌ها و تاکتیک‌های اتخاذ شده توسط اصلاح‌طلبان در کنش‌های سیاسی‌شان هستیم اما همچنان به راه‌های بدیل و متفاوت در عرصه اصلاح‌طلبی می‌اندیشیم. بازگشت به عرصه عمومی و تقویت بنیادن‌های جامعه مدنی و در اولویت دانستن چنین راهبردی نسبت به اصلاح‌طلبی منفعلانه ـ که نتیجه‌بخش نبودن آن را در سال‌های گذشته مشاهده کردیم ـ نیز از همین روی و با چنین مبنایی مطرح شد. اعضای دفتر تحکیم وحدت معتقد به اصلاحات درون‌زا بوده است که هزینه‌های سیاسی زیادی را نیز پذیرا شده‌اند و همچنان نیز بر مبنای چنین اعتقادی و در حالی که بسیاری از فعالان اصلاح‌طلب سکوت سیاسی و گوشه‌نشینی را انتخاب کرده‌اند، با دوری از انفعال به حضور فعالانه در عرصه سیاست داخلی معتقدند. و در پایان از دوستان خود در انجمن اسلامی دانشگاه تهران می‌خواهم که در اثبات اعتقاد دینی خود پایبندی‌شان را به صداقت دینی در سرلوحه فعالیت قرار دهند و اتهام‌زنی و برچسب‌زنی را دور از صداقت دینی بدانند و خود را آینه تمام نمای یک دانشجوی مسلمان قرار دهند تا اگر از روشنفکری دینی سخن گفتند، دیگران آینه را نشکنند و چنین رفتارهایی به پای روشنفکری دینی نوشته نشود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات