حمیدرضا شکوهی
نوشتن کار سختی نیست. قلم را در دست میگیری و مینویسی. مهم این است که به عاقبت کار خود بیشتر بیندیشی، به این که نوشتهات چه تاثیری دارد؛ آیا میتواند مشکلی را حل کند و باری از روی دوش کسی ـ یا ملتی ـ بردارد یا این که مشکلی بر مشکلات قبلی اضافه میکند و بار دیگری تحمیل مینماید؟
نوشتههایی هست که میتواند مشکل قشر خاصی از مردم را حل کند یا حداقل زمینه را برای حل آن فراهم سازد. اما نوشتههایی هم هست که مشکلات را افزایش میدهد، یا مشکل قشر خاصی را، یا ملتی را.
پس از آن که دوره ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی به پایان رسید و دوران تنشزدایی در عرصه بینالملل به سر آمد، بار دیگر فشارهای خارجی بر ایران افزایش یافت. البته در اواخر دوران ریاست جمهوری هشت ساله خاتمی، فشارهای بینالمللی بر ضد ایران به بهانه فعالیتهای هستهای صلحآمیز ایران تا حدودی بیشتر شده بود، اما مذاکرات مستمر ایران و کشورهای اروپایی، از تشدید فشارها و صدور قطعنامه بر ضد ایران جلوگیری به عمل میآورد. با آغاز دوران تازهای که اصولگرایان جایگزین اصلاحطلبان شده بودند، روند دیپلماسی کشور ـ به دلایلی که همه ما از آن آگاهیم و در برخی گفتارها و رفتارها باید آن را جستجو کرد ـ به گونهای پیش رفت که نه تنها فشارهای بینالمللی بر ضد ایران افزایش یافت، بلکه در مدت کوتاهی سه قطعنامه از سوی شورای امنیت سازمان ملل بر ضد ایران صادر شد. هر چند تجربه نشان داده که این گونه قطعنامهها، تاثیراتی به مراتب کمتر از آنچه که آمریکا و همپیمانانش پیشبینی میکنند در عرصه داخلی کشور دارد، اما با این وجود، ایجاد چنین شرایطی، ضرورت یارگیریهای جدید عرصه دیپلماسی از طریق رایزنیها و مذاکرات دوجانبه و چندجانبه را افزایش میدهد.
در این میان جلب حمایت همسایگان و کشورهای منطقه، به دلیل مجاورت از اهمیت فراوانی برخوردار است؛ اصلی که در آغاز به کار دولت نهم چندان توجهی به آن صورت نمیگرفت اما در ادامه و با سفر محمود احمدینژاد به کشور امارات، مشخص شد که توجه به آن همچنان در دستور کار دولتمردان قرار دارد.
سفر احمدینژاد به امارات از آن جهت حائز اهمیت بود که نخستین سفر یک مقام عالیرتبه ایرانی به کشوری محسوب میشد که نسبت به سه جزیره ایرانی ابوموسی، تنببزرگ و تنبکوچک ادعاهای واهی دارد. البته پس از این سفر، باز هم شاهد انتشار بیانیه شورای همکاری خلیج فارس با تکرار ادعاهای امارات در مورد جزایر سهگانه ایرانی بودیم و این امر نشان داد که برای تعامل با کشورهای منطقه و جلب حمایت آنان، باید از شیوههای مطلوبتری بهره گرفت. فراموش نکنیم که در نخستین دوره ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی، برای نخستینبار شاهد عدم درج ادعای امارات نسبت به جزایر سهگانه در بیانیه پایانی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس بودیم. بنابراین دیپلماسی فعال، به میزان کارآمدی روشها موثر است.
اما با همه این احوالات، مشکل ما در عرصه سیاست خارجی در منطقه، تنها ادعاهای امارات در مورد جزایر سهگانه ایرانی نیست. چرا که امارات سالهاست این ادعا را تکرار میکند و نتیجهای هم از آن نمی گیرد. مشکل تازهای که در عرصه دیپلماسی در منطقه برای کشور ایجاد شده، سرمقالهای است که از سوی روزنامه کیهان منتشر شده و اعتراضات فراوانی در کشور بحرین ایجاد کرده است. چرا که در این مقاله، کیهان از بازگرداندن بحرین به خاک ایران دفاع کرده است. این موضوع جنجالهای فراوانی بر ضد ایران ایجاد کرده و موجب توهین به کشور ایران از سوی برخی از مردم و مطبوعات و دستاندرکاران کشور بحرین شده است و کار به جایی رسیده که همزمان با این حوادث، منوچهر متکی وزیر امور خارجه ایران هم به منامه میرود تا در این مورد توضیح دهد و بحرینیها هم این سفر از قبل برنامهریزی شده را به گونهای تفسیر کنند که گویا وزیر خارجه ایران برای عذرخواهی به آنجا رفته است!
در این موضوع تردیدی نیست که بحرین زمانی جزئی از خاک ایران بوده و اسناد تاریخی هم این موضوع را تایید میکند. اما آیا میتوان سرزمینی را ـ هر چند کوچک ـ که زمانی با موافقت ایران از خاک ما جدا شده و اکنون کشور مستقلی است، پرونده آن را مفتوح سازیم و هماکنون نیز جزئی از خاک خود بدانیم؟ آیا این موضوع موجب افزایش کدورتها در منطقه نسبت به ایران، آن هم در شرایطی که ما نیازمند افزایش دوستانمان در عرصه سیاست خارجی هستیم نمیشود؟
جالب اینجاست که روزنامه کیهان نه تنها از این اقدام تنشبرانگیز خود ابراز ندامت نکرده، بلکه همچنان بر این موضوع پافشاری میکند و در مقالات دیگری ـ از جمله در مقالهای که دیروز در این روزنامه منتشر شده - باز هم ادعای قبلی را تکرار کرده است؛ بدون آنکه به پیامدهای منفی این اظهارنظر برای دیپلماسی کشور ما بیندیشد.
به دوستان کیهانی توصیه میشود با در نظر گرفتن منافع ملی ایران در شرایط کنونی از این روند دست بردارند. به همین دلیل است که میگویم قبل از نوشتن باید به عاقبت نوشته خود بیشتر بیندیشیم. البته گویا ما که در روزنامههای اصلاحطلب کار میکنیم بیشتر از دیگران به این کار عادت کردهایم!