تاریخ انتشار : ۱۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۳:۰۳  ، 
کد خبر : ۵۰۷۰۴

تکرار صلح خاورمیانه در دو صورت تراژدی و کمدی


یوشکا فیشر

سؤال امروز افکار عمومی این است که آیا در صحنه خاورمیانه تاریخ تکرار می‌شود؟ از وقایع اخیر خاورمیانه این‌گونه برداشت می‌شود که پاسخ این سؤال مثبت است زیرا دوران پایانی تصدی جورج بوش مشابهت زیادی با سال آخر ریاست جمهوری بیل کلینتون دارد.

هر دو رئیس‌جمهور در پایان دوره کارشان شتابان تلاش کردند تا پرمخاطره‌ترین تهدید جهان را با این نگرانی که زمان را دارند از دست می‌دهند، حل کنند. روشن است که نفس این نوع سیاستگذاری‌ها یأس‌آور است، وقتی‌که دولت جورج بوش هفت سال را بدون توجه به واقعیت‌های این بحران و یافتن راه‌حل مسأله از دست داد، نشست (کمپ‌دوید و تابا) در سال 2001 با سبک سری بوش کنار گذاشته شد، پس چنان‌که بزرگان گفته‌اند دیرتر عمل کردن بهتر از عمل نکردن است.

کنفرانس آناپولیس فقط فرصتی شد که در آن فهرست اختلافات مزمن دوطرف روی میز آورده شد از مساله ایجاد کشور فلسطین در محدوده مرزهای جنگ 1967 با پاره‌ای موافقت‌ها در زمینه تعیین حدود اراضی یهودی‌نشین و برگشت آوارگان فلسطینی تا طرح پاره‌ای مسائل حاد امنیتی و توقف چنددهه وضعیت جنگی.

بانیان آناپولیس به این مسأله مهم توجهی نکردند که آیا واقعاً، زمان آماده است برای پیشرفت و حل اختلاف بر سر ایجاد دو کشور؟ زیرا فلسطینی‌ها به‌صورت مضاعف امید دستیابی به یک سرزمین را در پرتو اقدامات بین‌المللی از دست می‌دهند. خب وقتی برای این خواسته تاریخی آنها راهی یافت نشود غائله خاورمیانه ادامه می‌یابد و اختلافات و خشونت رو به افزایش می‌نهد.

به این صورت است که در دوره‌های مختلف فرمول‌های سازش و این پرسش‌های عمیق مکرراً مورد بحث طرفین قرار گرفته و بعد برای سال‌ها کنار گذاشته شده است. حلقه مفقوده این ناکامی‌ها خواست سیاسی و توانایی وارد شدن به پروسه صلح است. دقیقاً مسأله این است که دو طرفی که از طرف اسرائیلی و فلسطینی در مذاکره سیاسی حاضر می‌شوند؛ توان و اراده این کار را ندارند. به سخن دیگر آنها نمایندگانی بی‌اختیار محسوب می‌شوند. ایهود اولمرت نخست‌وزیر اسرائیل و محمود عباس رئیس دولت خودگردان فلسطین در داخل سرزمین‌شان خیلی ضعیف هستند، هر دو طرف در موقعیت ضعیفی که دارند احساس می‌کنند که فقط باید امتیاز بدهند و برای چنین کاری باید بیش از حد ریسک کنند.

اما داستان ضعف و ناتوانی مذاکره‌کنندگان فقط به ابومازن و اولمرت محدود نمی‌شود.

همین مسأله درباره رئیس‌جمهور بوش نیز به طریق اولی صدق می‌کند. دولت آمریکا، واقعاً در پیگیری طرح‌های صلح‌جویانه‌ای که اعلام کرده، جدی نیست. کاندولیزا رایس وزیر خارجه آمریکا می‌خواهد کنفرانس راه بیفتد و تلاش فراوانی کرد که کار آن پیش برود. اما سؤال این است که قدرت ریسک‌پذیری خانم رایس در این مأموریت خطیر تا چه حد است، زیرا بدون آن توفیق واقعی یک نشست سازش میسر نیست.

گذشته از این‌‌که همه بازیگران و طراحان پروژه‌های سازش باید بر مجموعه‌ای از تابوها در دوجانب غلبه کنند. ضعف همزمان اولمرت و ابومازن وضعیت ناگواری را آمریکا به‌عنوان مدعی میانجی تولید کرده است. در واقع هردوی آنها - اولمرت و ابومازن از زاویه منافع شخصی - برای ادامه زندگی سیاسی‌شان به قرارداد صلح می‌نگرند، اولمرت برای انتخاب دوباره نخست‌وزیری اسرائیل و عباس برای رفراندومی جهت پیروزی بر حماس.

مشکلات داخلی دو شریک که آمریکا همه امیدهای صلح را در چهره آنها می‌جوید تمایم ندارد. برای اولمرت فضای مانور در داخل حزبش تنگ شده و ائتلاف دولتش بسیار کوچک و شکننده شده است. از طرفی او این هشدار را دریافت کرده که اجازه ندارد در تعیین مرزها و بویژه موضوع بیت‌المقدس امتیازی بدهد، همین موضوع درباره عباس نیز صدق می‌کند.

بنابراین مسأله اصلی در زمین‌گیر شدن چرخ مذاکرات سازش فقط این نیست که مانع بزرگ مذاکرات کدامند بلکه موضوع اصلی پیاده کردن توافقات است. توافقاتی که ریسک و بهای سیاسی آن برای هر سه طرف - آمریکا، ابومازن و اولمرت - بسیار بالاست. فلسطینی‌ها در بحبوحه جنگ داخلی هستند. برای آنها امتیاز دادن برای تحقق پروژه سازش رودررویی جدید علیه اسرائیل را به‌همراه خواهد داشت. در طرف دیگر اولمرت خوشبینانه تلاش می‌کند تا توافقات جدید را با مکانیزم‌های نقشه راه پیش ببرد. این درحالی است که چنین مکانیسمی باید پایاپای پیاده شود و از طرفی پیشرفت ‌آن وابسته به انجام کامل تعهدات دوطرف است.

پس با در نظر داشتن این واقعیت‌ها، نباید چندان از این‌که یک نتیجه مثبت از نشست آناپولیس به‌دست نیامد، متعجب بود. زیرا این غائله که سال‌های طولانی غیرقابل حل بودنش‌ به اثبات رسیده است، نمی‌تواند در این فرصت اندک و اوضاع بحرانی به‌وسیله سه بازیگر مانند بوش، اولمرت و عباس که همه در وضعیت خیلی بد داخلی قرار دارند، به مرحله حل برسد یا نزدیک شود.

کارل مارکس زمانی نوشت که تاریخ همیشه خودش را تکرار می‌کند، اول در قالب تراژدی خود را آشکار می‌سازد و در مرحله دوم به‌صورت کمدی نمایان می‌شود. با نگاه مارکس کمپ‌دیوید به اثبات رسانید که یک تراژدی بود، اکنون به‌نظر می‌آید که آناپولیس تکرار این حادثه است اما در قالب کمدی. 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات