تاریخ انتشار : ۱۸ مهر ۱۳۸۷ - ۰۸:۴۴  ، 
کد خبر : ۵۰۷۰۶

پیوندهای پنهان واشنگتن و تل‌آویو

اشاره‌: «گریس جمز» روزنامه‌نگار آمریکایی که نوشته‌ها و تحلیل‌های او در اکثر نشریات این کشور از جمله «نیویورک تایمز» مورد استفاده قرار می‌گیرد و مواضع ضد‌جنگ او معروف است، اخیرا در مجله اینترنتی «تروث دیگ» به بررسی پیوندهای اسرائیل با آمریکا پرداخته و معتقد است که اسرائیل بدون حمایت آمریکا ماندنی نیست. سرویس خارجی

اسرائیل بدون ایالات‌متحده وجود نخواهد داشت. هنگامی که مصر با آموزش و پشتیبانی اتحاد شوروی در جنگ اکتبر 1973 از کانال سوئز عبور کرد و سوریه بر فراز بلندی‌های جولان قامت افراشت، موجودیت اسرائیل در آستانه نابودی قرار گرفت.

در گرماگرم این رویارویی، هواپیماهای ترابری غول‌پیکر آمریکا به کمک اسرائیل شتافتند. هواپیماهای آمریکایی هر نیم ساعت یکبار بر زمین می‌نشستند تا به ارتش از هم پاشیده اسرائیل که بیشتر توان زرهی خو را از کف داده بود، خدمات بدهند. در طول مدتی که جنگ ادامه داشت کمک‌های نظامی ایالات‌متحده به اسرائیل از مرز 2/2 میلیارد دلار گذشت.

مداخله آمریکا در این درگیری از یک سو اعراب را به خشم آورد و از دیگر سو تحریم نفتی اوپک را به دنبال داشت که خسارت اقتصادی قابل توجهی را برای غرب به ارمغان آورد. احتمالا این جنگ را باید شگفت‌انگیزترین نمونه سامانه حمایتی بی‌وقفه ایالالت‌متحده از حیات دولت یهود دانست.

اسرائیل در نیمه شب 14‌می 1948‌متولد شد و11 دقیقه بعد، ایالات‌متحده آن را به رسمیت شناخت. از آن زمان تاکنون، دو کشور ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر داشته‌اند.

در ابتدای رابطه، واشنگتن نقش تعدیل‌کننده‌ای را ایفا می‌کرد. پس از اشغال غزه در سال ‌1956 رئیس‌جمهور «آیزنهاور» اسرائیل را وادار به عقب‌‌نشینی از این منطقه کرد. هواپیماهای جنگی اسرائیل در جریان جنگ 6 روزه که در سال 1967 اتفاق افتاد، ناو آمریکایی «یواس‌اس لیبرتی» را بمباران کردند این کشتی با پرچم ایالات‌متحده در 15 مایلی ساحل اسرائیل مستقر بود و ارتباطات تاکتیکی و استراتژیک طرفین جنگ را شنود می‌کرد. در نتیجه حمله اسرائیل به این ناو 34 ملوان آمریکایی کشته و 171 نفر دیگر مجروح شدند. در پی این تهاجم عمدی، دلبستگی واشنگتن به اسرائیل برای مدتی به سردی گرایید. با این وجود ثابت شده که تنش‌هایی از این دست دوام چندانی نداشته است و لابی پیچیده و کارکشته اسرائیل در آمریکا که از لحاظ مالی بخوبی پشتیبانی می‌شود و همواره در پی یک کاسه کردن سیاست خاورمیانه‌ای اسرائیل و آمریکا بوده، مسائل بوجود آمده را برطرف می‌کند.

پیوند آمریکا، منافع بی‌شماری را برای اسرائیل به ارمغان آورده که کمک مستقیم اقتصادی - نظامی ایالات‌متحده به ارزش 140 میلیارد دلار، مهمترین بخش آن محسوب می‌شود.

اسرائیل سالانه 3 میلیارد دلار کمک مستقیم مالی دریافت می‌کند. این رقم تقریبا 20 درصد بودجه مربوط به کمک‌های خارجی ایالات متحده را شامل می‌شود. اعطای کمک‌های خارجی ایالات‌متحده منوط به آن است که دریافت‌کنندگان کمک‌ها خریدهای نظامی خود را از شرکت‌هایی آمریکایی انجام دهند با این وجود، اسرائیل اجازه دارد حدود 25 درصد از پول دریافتی از آمریکا را صرف یارانه‌دادن به صنایع نظامی پر‌سود و رو به رشد خود کند.

همچنین اسرائیل برخلاف دولت‌های دیگر، از حسابرسی نحوه هزینه‌کردن کمک‌های مالی دریافتی معاف است و بدین‌ترتیب بودجه دولت اسرائیل معمولا صرف ساخت شهرک‌های یهودی‌نشین جدید می‌شود تا از این رهگذر اشغال سرزمین فلسطین توسط اسرائیل و ساخت دیوار امینتی که هزینه هر مایل آن یک میلیون دلار برآورد شده، با قوت و قدرت ادامه یابد.

گذر پر پیچ‌وخم دیوار حائل از میانه کرانه باختری، محله‌های دور افتاده و پراکنده‌ای را پدید می‌آورد که زیستگاه فلسطینیان فقیر است. پیش‌بینی می‌شود هنگامی که کار ساخت دیوار حائل پایان یابد، آمدوشد به 40 درصد از سرزمین فلسطینیان غیرممکن شود این مساله، بزرگترین زمین‌خواری اسرائیل از جنگ 1976 به این سو خواهد بود. در این میان، ایالات‌متحده از یک سو رسما با گسترش شهرک‌های یهودی‌نشین و دیوار حائل مخالفت می‌کند و از دیگر سو هزینه‌های چنین اقداماتی را تامین می‌کند!

ایالات‌متحده علاوه‌بر اعطای نزدیک به ‌3 میلیارد دلار کمک اقتصادی به اسرائیل برای توسعه سیستم‌های تسلیحاتی، زمینه دسترسی آن را به بخشی از حساس‌ترین اندوخته‌های زرادخانه نظامی آمریکا - مانند بالگردهای تهاجمی بلک‌هاک و جت‌های جنگنده اف-16- نیز فراهم آورده است. همچنین آمریکا اطلاعاتی را که از همپیمانانش در ناتو دریغ می‌کند، در اختیار اسرائیل گذاشته است.

هنگامی که اسرائیل از امضای معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای سر باز زد، ایالات‌متحده سکوت پیشه کرد تا اسرائیلی‌ها نخستین برنامه سلاح‌های هسته‌ای منطقه را تهیه و اجرا کنند.

افول جایگاه سیاست خارجی ایالات‌متحده – بویژه در دوران حکومت جرج دبیلو بوش - باعث شده، راهبردهای این کشور در عرصه جهانی تا حد ضمیمه سیاست خارجی اسرائیل تنزل کند.

ایالات‌متحده از سال 1982 تاکنون، 32 قطعنامه شورای امنیت را که در انتقاد از اسرائیل صادر شده، وتو کرده است. تعداد دفعاتی که آمریکا به وتوی قطعنامه‌های سازمان ملل متوسل شده، از مجموع موارد وتوی دیگر اعضای شورای امنیت بیشتر است. ایالات‌متحده ادعا دارد، از شورای امنیت و قطعنامه‌های آن پشتیبانی می‌کند اما از فشار آوردن برای اجرای قطعنامه‌هایی که علیه اسرائیل صادر شده، رویگردان است. قطعنامه‌هایی که اسرائیل را به عقب‌نشینی از سرزمین‌های اشغال فرا می‌خواند.

جانبداری بی‌شرمانه آمریکا از اسرائیل، خشم و تنفر اعراب را برانگیخته است. در این راستا افراد اندکی را در خاورمیانه می‌توان یافت که بین سیاست‌های اسرائیل و آمریکا تفاوتی قائل باشند. با این وصف، هنگامی که مسلمانان از مسئله حمایت آمریکا از اسرائیل به‌عنوان نخستین دلیل انزجارشان از ایالات‌متحده یاد می‌کنند، باید به حرف‌های آنها گوش فرا دهیم. پیامدهای این رابطه ناعادلانه و یکسویه در حال بازتاباندن آثار خود در جنگ مصیبت‌بار عراق، افزایش تنش با ایران، لبنان و نیز بحران انسانی - سیاسی در غزه است. سیاست خاورمیانه‌ای ایالات‌متحده که تحت‌تاثیر رابطه با اسرائیل نخ‌نما شده، می‌تواند کابوس شعله‌ور شدن آتش‌درگیری‌های منطقه‌ای را با ابعادی اسفبار عینیت بخشد. بسیاری از مقامات حوزه سیاستگذاری و نیز وزارت‌ خارجه ایالات‌متحده از مدت‌ها پیش چنین وضعیتی را پیش‌بینی کرده بودند.

گره‌زدن سرنوشت آمریکا به اسرائیل در خاورمیانه مساله‌ای است که درا بتدا مورد قبول صاحبنظران سیاست خارجی آمریکا - شخصیت‌هایی مانند ژنرال «جرج مارشال»، وزیر خارجه رئیس‌جمهور «هری ترومن» - نبود و همه در مورد تبعات آن هشدار می‌دادند، زیرا آنها می‌دانستند هزینه‌ای که باید ایالات‌متحده در این منطقه نفت‌خیز بپردازد، از بزرگترین خطاهای استراتژیک آمریکا در دوران پس از جنگ است و البته حق با آنها بود، چنانکه اکنون در نتیجه این تصمیم، امنیت آمریکا و اسرائیل به مخاطره افتاده و زمینه برای بروز یک جنگ منطقه‌ای مهیا شده است.

پیوندی که هیچ توجیه ژئوپولتیکی ندارد، هنگامی معنا می‌یابد که از منظر بومی و داخلی به آن نگریسته شود. لابی اسرائیل تبدیل به یک جریان قدرتمند در نظام سیاسی آمریکا شده که هیچ کاندیدای دموکرات یا جمهوریخواهی را جرئت به چالش طلبیدن آن نیست. این لابی موفق شد وزارت‌ خارجه آمریکا را از آن گروه کارشناسان عرب که موافق نظریه «وحدت منافع اسرائیل و آمریکا» نبودند، پاکسازی کند. حامیان اسرائیل، صدها میلیون دلار برای پشتیبانی از آن گروه نامزدهای انتخابات ایالات‌متحده که دوستدار اسرائیل انگاشته می‌شوند، هزینه کرده و کسانی را که از این مسیر منحرف شده‌اند به سختی مجازات کرده‌اند؛ چنانکه بوش پدر را با این استدلال که به اندازه کافی در دفاع از منافع اسرائیل جدی نبود، گوشمالی دادند و این درسی شد برای بوش پسر که این مسئله را فراموش نکند. جرج دبلیو بوش نخواست همانند پدرش، رئیس‌جمهور یک دوره‌ای باشد.

سیاست‌های خاورمیانه‌ای ایالات‌متحده توسط کسانی طراحی می‌شود که پیوندهای نزدیکی با لابی اسرائیل دارند. هرکس که در صدد مقابله با مواضع خصمانه اسرائیل در این خصوص برآید، همانند وزیر‌خارجه سابق «کاولین پاول» بی‌رحمانه سرجایش نشانده می‌شود. این پیوستگی و ارتباط در دوران حکومت کلینتون نیز توسط تیمی از کارشناسان خاورمیانه متمایل به اسرائیل، وفادارانه پیگیری می‌شد که در میان آنها چهره‌هایی مانند «دنیس راس»، (هماهنگ کننده اسبق مسائل خاورمیانه) و «مارتین ایندایک»، (معاون سابق قدرتمندترین لابی اسرائیل در واشنگتن موسوم به آیپاک) جلب‌نظر می‌کردند. افرادی مانند راس و ایندایک، حداقل دیدگاه‌های متعادلی داشتند و تا جایی که مخالفت اسرائیل برانگیخته نمی‌شد، با تشکیل یک دولت فلسطینی – اگرچه ناپایدار یا غیرممکن - موافق بودند. اما حکومت بوش به جناح راست افراطی لابی اسرائیل متوسل شد. این شاخه از لابی اسرائیل، ذره‌ای با فلسطینیان سرآشتی ندارد و از سویی حتی یک کلمه انتقاد را به اسرائیل تحمل نمی‌کند و چهره‌هایی مانند «الیوت آبرامس»، «جان بولتون»، «داگلاس فیث»، «لوئیس اسکوتر لیبی» بدنام، «ریچارد پرل»، «پل ولفوویتز» و «دیوید ورمسر» نمایندگان این جریان سیاسی هستند...

به هر رو، حکومت کنونی آمریکا اشتباهات فاحش و مصیبت‌بار اسرائیل - از ساخت دیوار امنیتی در کرانه باختری، محاصره غزه و آغاز یک بحران انسانی تا تهاجم ویرانگر و بمباران گسترده لبنان - را تایید کرده است.

در این میان، چند تحرک نه چندان جدی کاخ‌سفید برای انتقاد از عملیات نظامی اسرائیل، تحت فشارهای اسرائیل به عقب‌نشینی شتاب‌زده و تحقیر‌آمیز دولت آمریکا از مواضعش منتهی شد. هنگامی که ارتش اسرائیل در آوریل 2002 بار دیگر ساحل غربی را اشغال کرد، رئیس‌جمهور بوش از نخست‌وزیر وقت اسرائیل (آریل شارون) خواست عملیات را متوقف و شروع به عقب‌نشینی کند. پس از یک هفته فشارهای سنگین لابی اسرائیل و متحدان آن در کنگره (که تقریبا همه نمایندگان کنگره را شامل می‌شد!)، رئیس‌جمهور آمریکا از موضع خود عقب نشست و شارون را (مرد صلح) نامید! بدین ترتیب یکی از لحظات تحقیرآمیز تاریخ ایالات‌متحده رقم خورد و روشن شد که کنترل آمریکا در دست چه کسانی است...

آینده ایالات‌متحده آبستن حوادث شومی است، زیرا نه‌تنها اهداف سیاست خارجی اسرائیل با منافع آمریکا همخوان و سازگار نیست، بلکه به‌صورت جدی به آنها لطمه می‌زند. رشد ستیزه‌جویی در خاورمیانه، زمزمه حمله به برخی کشورهای منطقه و نیز شکست طرح بزرگ آمریکا در عراق همگی فرصت‌های بی‌سابقه‌ای را برای رقبای ایالات‌متحده به‌وجود آورده‌اند.

روشن شدن آتش درگیری‌های منطقه‌ای نه به سود اسرائیل است نه به نفع آمریکا، اما به‌نظر می‌رسد کسانی که سکان کشتی دولت ایالات‌متحده را در دست دارند، عزم خود را جزم کرده‌اند که آن را با سرعت مرگباری به صخره‌های پیش رویمان بکوبند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات