**این تاثیر تا حدی چند پهلو و مبهم است. در شرایط فعلی، گروهی ضداسرائیلی یعنی حماس در غزه مستقر میشود آنهم در حالی که اخیرا غزه کمی ایزوله شده است.
بنابراین خط تقسیم مشخصی از درون مواضع فعلی طرفین حاصل خواهد شد. احتمال آن وجود دارد که فشارهای وارده بر اسرائیل مبنی بر هموار کردن راه برقراری مناسبات اقتصادی با غزه و باز کردن راههای عبورومرور از غزه به کرانه باختری، در چنین شرایطی به نتیجه بنشیند. اما به دست گرفتن کنترل غزه توسط حماس میتواند مصر را در موضع دفاعی فرو ببرد؛ زیرا قاهره، حماس را تهدید علیه خود میداند. از سوی دیگر، مشخص نیست که حماس واقعا به غزه قناعت کند و همانجا باقی بماند. مشکل بزرگ دیگر هم فساد مالی برخی سران جنبش فتح و سوءمدیریت آنها است؛ عاملی که در جریان عملیات دفاعی و امنیتی هم ضربههای سنگینی به حکومت فلسطین وارد کرده است.
*ایهود اولمرت نخستوزیر اسرائیل به زودی به واشنگتن سفر میکند. وی مدعی است که خیلی زود به همکاری باسران جنبش فتح - و بهخصوص محمود عباس - روی خواهد آورد. با این ترتیب، تحریمهای اعمال شده علیه جنبش فتح لغو خواهد شد. اینطور نیست؟
**آمریکا پیشتر تحریمهایش علیه عوامل و اعضای فتح در کرانه باختری را نیز لغو کرده بود. از سوی دیگر، اگر به کابینهای که محمودعباس تعیین کرده نگاهی بیفکنیم در مییابیم که یک اقتصاددان مجرب - یعنی سلام فیاض - رهبری آن را بهعهده گرفته است. او بارها در مورد آوردن عناصر تکنوکرات به کابینه فلسطین صحبت کرده و میخواهد ملغمهای از ساکنان غزه و کرانهباختری را در راس امور بگمارد. اما پرسشی که اینجا مطرح میشود این است که آیا واقعا فلسطینیان قادر خواهند بود میراث باقیمانده از زمان یاسرعرفات - یعنی اختلافها و شکافها در درون جنبش فتح و تشکیلات خودگردان - را به نقطه پایان برسانند؟ آیا امکان حل معضل فساد مالی در دورن این جنبش وجود دارد؟ آیا فلسطینیان قادر خواهند بود بر سوءمدیریتهای گذشته در تشکیلات خودگردان فلسطین چشم ببندند؟ به هیچیک از این سوالات نمیتوان پاسخی واضح داد؛ اما به هر حال آمریکا و اسرائیل اعلام کردهاند که با دولت برآمده از جنبش فتح، مناسبات بهتری خواهند داشت!
*آیا این بدان معنی است که بحث راهحل «دو کشوری» برای مناقشه فلسطین و اسرائیل برای مدتی نامعلوم به بوته فراموشی سپرده خواهد شد؟
**ممکن است راههای رسیدن به آن کمی آسانتر و نزدیکتر شود؛ اما به هر حال، «کشور فلسطینی» را در چنان شرایطی تنها میتوان به «کرانه باختری» تعبیر کرد. کرانه باختری از توان اقتصادی نسبی برخوردار است و رشد جمعیت در آنهم نگرانکننده نیست و منابع اقتصادی داخلی هم در آن یافت میشود. به یاد داریم که حتی پیش از انتفاضه دوم مردم فلسطین در سال 2000 میلادی نیز تقریبا تمام نهادهای اقتصادی جهان مثل بانکجهانی اظهار داشته بودند غزه نمیتواند از اقتصاد با ثبات و موجهی برخوردار باشد؛ زیرا وابستگی شدیدی به کمکهای خارجی دارد.
اکنون هفت سال از آغاز انتفاضه دوم میگذرد و حالا غزه با جمعیت بیشتر و معضلات اقتصادی بیشتری مواجه است و عملا به یک اردوگاه آوارگان تبدیل شده که وضعیت اقتصادی نامطلوبی بر آن حاکم است. در چنین شرایطی، رسیدن به راهحل صلح «دو کشوری» را باید در چارچوب عدم ارائه حق بازگشت آوارگان در نظر گرفت؛ که اصلا به سود فلسطینیان نیست. در واقع در چنین شرایطی، جامعه بینالمللی تنها به مشاهده مصائب مردم غزه خواهد پرداخت و اصلا راهحلی در کار نخواهد بود.
*آیا فکر میکنید نهادهای بینالمللی - مثلا گروهی از میان کشورهای عربی و یا سازمان ملل متحد - باید وارد غزه شوند؟
**گمان نمیکنم مداخله خارجی نتایج مثبتی به بار بیاورد. از یک سو مشخص نیست که چنین نهادی واقعا کارایی اجرایی داشته باشند. آنچه که در غزه رخ داده، به دستگرفتن قدرت توسط یک گروه «غیرمحبوب» نیست. واقعیت اینجا است که اگر حماس در غزه محبوبیت نداشت، به هیچ وجه نمیتوانست با چنین سرعتی کنترل آنرا به دست بگیرد. در همین حال، شکی نیست که قدرت جنبش فتح و تشکیلات خودگردان فلسطین به وضوح کاهشیافته. در چنین شرایطی، سازمان مللمتحد را نمیتوان گزینه مناسبی برای مداخله در چنین موضوع پیچیدهای دانست. حتی کشورهای عربی هم موقعیت حساسی را در این مساله تجربه میکنند. اعراب هنوز نمیدانند که از اعزام احتمالی نیرو به فلسطین، چه هدفی را دنبال میکنند.
بهنظر میرسد که در آینده شاهد تشدید صفبندیهای دوطرف باشیم. احتمالا شمار بیشتری از اعضای فتح و تشکیلات خودگردان فلسطین وادار به ترک غزه خواهند شد و عکس این جریان، برای اعضای حماس در کرانهباختری رخ خواهد داد. در چنین شرایط حساسی، حضور نیروهای خارجی به هیچ وجه موثر نخواهد بود. در همین حال، این صفبندی مشترک، احتمالا باعث خواهد شد که حملات اسرائیل به غزه به طرز چشمگیری افزایش یابد.
*اتفاقا میخواستم در همین مورد بپرسم. آیا احتمال آن وجود دارد که اتحادی نظامی میان عباس و اسرائیل شکل بگیرد؟
**این اتفاق قبلا افتاده؛ اما چندان موثر نبوده است. دولت آمریکا سعی کرده که برای تقویت و تحکیم گارد ریاست جمهوری، به سران تشکیلات خودگردان فلسطین کمک کند تا مقابله با نفوذ حماس، هرچه راحتتر انجام پذیرد. به یاد داریم که عرفات برای مقابله با هر توطئهای، چنان نیروهای امنیتی تشکیلات خودگردان فلسطین را دچار تفرقه کرده بود که هیچگاه این نیروها را به شکلی موثر در صحنه حاضر ندیدیم. در فاصله انتقاضه دوم فلسطین تاکنون، صدمات جانی زیادی از سوی اسرائیل به فلسطینیان وارد شده؛ اما نباید این نکته را از یاد ببریم که ناهماهنگی و سوءمدیریت در میان نیروهای امنیتی تشکیلات خودگردان فلسطین هم در تشدید این وضعیت، بیتاثیر نبودهاست.
با توجه به شرایط فعلی، احتمال شکلگیری اتحاد سیاسی زیاد است. آمریکا قطعا به حمایت از تشکیلات خودگردان و تقویت قدرت نظامی آن ادامه خواهد داد و حتی احتمال آن وجود دارد که آمریکا گزینههای نظامی جدیتر و موثرتری - مانند تشکیل نیروی نظامی تازهنفس برای تشکیلات خودگردان فلسطین و جنبش فتح در کرانه باختری - را در سیاستهای خود مورد توجه قرار دهد.
ممکن است اسرائیل در این راستا در کنار آمریکا قرار بگیرد اما همکاری علنی اسرائیل با تشکیلات خودگردان فلسطینی، ضربهای مهلک به فلسطینیان میانهرو و مذاکره طلب وارد خواهد کرد.
*چه گروهها یا کشورهایی در این میانه از حماس حمایت خواهند کرد؟ آیا ایران چنین موضعی را در پیش خواهد گرفت؟ بهنظر نمیرسد که کشورهای عربی همسایه قصد بستن پیمان برادری با حماس داشته باشند.
**باید صبر کنیم و ببینیم حماس چه میکند. بازیگرانی که از قبل در این بازی بزرگ شرکت داشتهاند، سوریه، ایران و حزبالله لبنان هستند.
*ظاهرا این منطقه به روزهای آرام، عادت ندارد!
**درست است. احتمال آن وجود دارد که در آینده، نفوذ برخی جریانها - مثلا ایران - در غزه بیشتر شود. باید به موضع آینده حماس در این خصوص توجه کرد.
بهنظر نمیرسد که مناقشه بزرگی در این خصوص در منطقه به راه بیفتد، اما به هر حال خطر بیثباتی را نباید نادیده گرفت. این بیثباتی میتواند محدوده بزرگی از منطقه - مثلا از پاکستان گرفته تا الجزایر را - در بر بگیرد. اما در مورد ابعاد این بحران، واقعا نمیتوان اظهارنظری قطعی مطرح کرد.