گروه سیاسی- حسن احمدیفرد: «جناب آقای دکتر ابراهیم یزدی وزیر امور خارجه! با در نظر گرفتن پیمان خائنانه مصر و اسرائیل و اطاعت بیچون و چرای دولت مصر از آمریکا و صهیونیسم، دولت موقت جمهوریاسلامی ایران قطع روابط دیپلماتیک خود را با دولت مصر بنماید. روحالله الموسوی الخمینی». این پیام کوتاه حضرت امام خمینی(ره) کافی بود تا بار دیگر روابط دو کشور بزرگ منطقه را به انقطاع بکشاند. چه مصر علاوه بر آنکه قدم در راه سازش با غده سرطانی منطقه نهاده بود، بعدها میزبان شاه مخلوعی شد که مردمش، او را از سرزمین خود بیرون رانده بودند.
روابط ایران و مصر البته محدود به همین برهه زمانی کوتاه نبوده است. سابقه این روابط به متون رنگ پریده تاریخی میرسد و تا روزگار هخامنشیها به عقب میرود. آنجا که پسر کوروش ـ که این روزها بعد از گذشت قرنها بار دیگر به خاطر مقبرهاش خبرساز شده است- در 530 قبل از میلاد توانست تمدن بزرگ فراعنه را هم تحت سیطره قلمرو پارس در آورد.
در ادامه تاریخ، با ظهور اسلام در شبهجزیره عربستان خیلی زود به نفوذ و تسلط رومیها ـ به عنوان رقیب تمدن ایرانی ـ در مدیترانه و شمال آفریقا پایان داده شد. ایرانیان هم از همان ابتدا با قبول اسلام، نقشی عمده در رهبری فکری و معنوی دنیای اسلام بدست آوردند و در عمل فصلی تازه در تاریخ کشورهای منطقه گشوده شد. دامنه ارتباط معنوی کشورهای اسلامی خیلی زود از بخشی از آسیا به کشورهای آفریقایی نیز کشیده شد و همبستگی فرهنگی بین ایرانیان و مسلمانان شمال آفریقا شکل گرفت. همبستگی که البته بعدها با شکلگیری حکومت فاطمیان ـ که به هر حال خاستگاهی ایرانی داشت ـ در نخستین سدههای اسلامی در مصر، شکلی تازه پیدا کرد و به قرنهای اخیر کشیده شد.
در قرنهای اخیر ـ البته به روایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی ـ سرآغاز روابط دو کشور را باید در دوره رضاخان پی گرفت. او که، روابطی دوستانه با ملک فواد پادشاه وقت مصر داشت. همین روابط بهینه در بستر تاریخی، باعث شد تا محمدرضا، نخستین همسر خود را از مصر انتخاب کند زیرا که دو کشور در ادامه تحولات منطقهای از دامن انگلیس دور شده و به آمریکا نزدیک شده بودند و با ازدواجی که بین دو خانواده پادشاهی ایران و مصر به وجود آمد، روابط دو کشور توسعه بیشتری یافت.
با به قدرت رسیدن جمال عبدالناصر رهبر ملیگرا در مصر از یک سو و تصمیم شاه مبنی بر الحاق به پیمان بغداد روابط دو کشور به تیرگی گرایید.
جمال عبدالناصر رئیسجمهور با نفود مصر، خود را پیرو مکتب مصدق، «زعیم شرق» نامید و حتی دستور داد یکی از خیابانهای قاهره را که تا پیش از آن به نام محمدرضا پهلوی نامگذاری شده بود را خیابان مصدق بنامند. شاه ایران هم در ادامه مواضع آمریکایی خود، درصدد تحکیم روابط با اسرائیل بر آمد و در 1339، تلویحاً اسرائیل را به رسمیت شناخت. هر چند روابط پشتپرده پهلوی دوم با صهیونیستها بسیار گستردهتر و عمیقتر از روابط رسمی بود.
روزگار جمال عبدالناصر
در تابستان همان سال، جمال عبدالناصر در نطق شدیداللحنی علیه شاه ایران، به دلیل هم پیمانی با اشغالگران صهیونیست، دستور قطع رابطه سیاسی با تهران را صادر کرد.
جمال عبدالناصر در نطق خود، شاه ایران را همدست صهیونیستها نامید و این همدستی را مغایر با آرمان کشورهای عربی و اسلامی خواند.
شاه هم برای فرو نشاندن آتش مصریها مجبور به پاسخگویی شد و 5 روز بعد در پاسخ به تلگرام رئیسالازهر اعلام کرد شناسایی اسرائیل توسط ایران، 10 سال قبل صورت گرفته و اکنون اتفاق تازهای نیفتاده است.
با این همه روابط قاهره با تهران 10 سال قطع بود. شهریور 1349، یک ماه پیش از مرگ ناصر و هنگامی که انور سادات در دوره بیماری منجر به فوت ناصر، زمام امور مصر را به دست گرفته بود، رابطه دو کشور بار دیگر برقرار شد. با این حال اقدام ناصر برای قطع حکومت با شاه ایران نه تنها در مصر بلکه در بین روشنفکران، تحصیلکردگان و محافل مطبوعاتی و سیاسی جهان اسلام نیز یک اقدام منطقی و ستودنی تلقی شد. از نظر افکار عمومی مصر و سایر ملتهای مسلمان، هم پیمانی شاه با اسرائیل در شرایطی که خاورمیانه در آتش تجاوزات رژیم صهیونیستی میسوخت، یک گناه نابخشودنی به جهان اسلام بود.
با وجود این قطع رابطه، شاه نه تنها از دوستی با اسرائیل فاصله نگرفت، بلکه هر روز پیوندهای پنهان و آشکارش با صهیونیستها مستحکمتر میشد و حتی تلاش میکرد تا نقش ژاندارم منطقه را برای واداشتن دولتهای عرب به همزیستی مسالمتآمیز با اسرائیل ایفا کند.
اما دوری رژیمهای دو کشور از هم تنها به سبب اسرائیل نبود. در 23 مرداد 1339، اتحادیه عرب با اعمال نفوذ جمال عبدالناصر، نام خلیج فارس را به نام جعلی «خلیج عربی» تغییر داد و کنفرانس حقوقدانان عرب نیز در 1343 برای نخستینبار از خوزستان ایران با نام جعلی «عربستان» یاد کردند. این اقدامات که با پوشش «پان عربیسم » تبلیغ میشد، از سویی شکاف بیشتر بین شاه و سایر رژیمهای عرب را در پی داشت و از سوی دیگر به حمایت بیش از پیش آمریکا و رژیم صهیونیستی از شاه انجامید.
با مرگ ناصر، معاون وی انورسادات، قدرت را در دست گرفت. انور سادات با مواضع شناخته شدهاش بار دیگر شاه را به ایجاد رابطه با مصر ترغیب کرد.
به دستور شاه، هویدا ـ نخستوزیر وقت ـ در مراسم تشییع جنازه ناصر در قاهره شرکت کرد و زمینه توسعه روابط آتی را فراهم آورد. سادات نیز در پاییز 1350 به تهران آمد و شرایط سیاسی برای از سرگیری همکاریها و مناسبات دو کشور مهیا شد.
دوران انور سادات
مرگ ناصر و به قدرت رسیدن سادات باعث شد تا دولت مصر در جنگ رمضان (1352) علیرغم خشم و کینه ضدصهیونیستی مردم و بسیاری از نیروهای مسلمان ارتش مصر تمایلی به ادامه آن نداشته باشد. این جنگ بلافاصله با اعلام آتشبس سازمان ملل و پذیرش آن از سوی سادات و در حالی که تمامی صحرای سینا در اشغال صهیونیستها بود، پایان یافت و این آتشبس مقدمه پیمان سازش کمپ دیوید شد.
چهار سال پس از جنگ رمضان، هنگامی که سادات در پاییز 1354 در ناباوری ملتهای مسلمان به اسرائیل سفر کرد، شاه ایران پس از کارتر دومین رئیس کشوری بود که این سفر را مورد حمایت قرار داد. شاه از مشوقان سادات در این سفر و در تلاشهای قاهره برای صلح با صهیونیستها بود.
هنگامی که سادات در 25 خرداد 1355 به تهران آمد، شاه تلاش کرد تا وی را به برقراری رابطه سیاسی با رژیم صهیونیستی متقاعد سازد. مقامات قاهره بعدها به حمایتهای شاه از سادات در ایجاد روابط با صهیونیستها اذعان کردند. شاه البته آن قدر بر تخت و تاج نماند که ثمره تلاشهای خود برای نزدیکی مصر و اسراییل را ببیند. اوایل فروردین 58 وقتی انور سادات پیمان سازش با اسراییل را در خلوتکده رئیسجمهوران آمریکا کمپ دیوید) در مریلند امضا کرد، انقلاباسلامی ایران چند ماهی میشد که به پیروزی رسیده بود.
با ظهور انقلاباسلامی در بهمن 57 معادلات سیاسی منطقه دستخوش تغییر شد. رژیمی که یکی از حامیان اسراییل و همپیمان آمریکا محسوب میشد، جای خود را به حکومتی مردمی داد که رژیم اشغالگر صهیونیستی را دشمن شماره یک جهان اسلام و غده سرطانی منطقه میدانست. در این میان ایران و مصر دیگر نمیتوانستند در کنار یکدیگر باقیبمانند.
محمد انور سادات هم البته آن قدرها نتوانست از این خیانت تاریخی خود در مصالحه با دشمن شماره یک جهان اسلام بهره ببرد. او کمتر از یک سال بعد، هنگامی که در مراسم روز ارتش این کشور در جایگاه ویژه مشغول سان دیدن از رژه سربازان بود، اعدام انقلابی شد.
در آن روز و به هنگام رژه، دو افسر، دو درجه دار و دو سرباز از صف رژه خارج شدند و با نارنجک و سلاحهای خودکار به سوی جایگاه انور سادات حمله بردند. جایگاه برای ثانیههای متوالی زیر آتش قرار گرفت و رئیسجمهوری مصر به همراه 9 تن از سران ارتش کشته شدند.
پس از بازجوییهای اولیه، 24 نفر از عوامل اعدام انقلابی سادات در دادگاه نظامی مصر محاکمه شدند و ستوان یکم خالد اسلامبولی، متهم ردیف اول و استوار یکم حسینعباس محمد، متهم ردیف دوم به اعدام محکوم شده و تیرباران شدند.
عصر جدید
تنش در روابط تهران ـ قاهره در همه سالهای بعد، که برای ایران سالهای دفاع مقدس بود، ادامه یافت چرا که ایران در حال رویارویی با تجاوز رژیم بعث صدام بود که به هر حال متحد مصر محسوب میشد. در این میان شماری از نظامیان مصری هم در کنار بعثیها به اسارت درآمدند. با پایان جنگ و دستور حضرت امام خمینی(ره) برای آزادی اسرا، ایران در اقدامی ابتکاری همه اسیران مصری را داوطلبانه آزاد کرد و این نخستین حرکت برای بهبود روابط دو کشوری محسوب میشد پس از آن سالها گذشت و رخدادهای فراوانی در ایران، مصر، منطقه و جهان بوقوع پیوست. در این میان، نسلی از فرزندان مقاومت از میان تحولات پس از انقلاب اسلامی 1357 در ایران سر بر آورد که بر خلاف پیشینیان خود در جهان عرب ـ از جمله ناصر ـ نه بر ناسیونالیسم عربی که بر آموزههای قرآنی و جهاد و شهادت تأکید داشتند. حزبالله لبنان که خود را فرزند خمینی کبیر مینامد، در لبنان پوزه صهیونیستها را به خاک مالید و حماس نیز که خاستگاه مذهبی آن اخوان المسلمین مصر (اما در نوع تحول یافته آن) است، در فلسطین به قدرت رسید تا مقاومت را هم در عرصه سیاست و هم در قالب جهاد به پیش ببرد.
در ایران اما هشتمین رئیسجمهور پس از انقلاباسلامی، با شعار تنشزدایی و گفتگوی تمدنها به دیدار حسنی مبارک رفت تا فصلی تازه در روابط دو کشور مهم منطقه گشوده شود.
این اتفاق در دولت نهم در سطح وزیران خارجه پیگیری شد، هر چند، اما زمزمه برقراری روابط دیپلماتیک در سطح سفیر چندی است که در گوشه و کنار محافل سیاسی و رسانهای شنیده میشود.
اما آن چه بار دیگر بحث رابطه ایران و مصر را از سطح اخبار تکراری و طبق معمول به صدر اخبار کشاند، اظهارنظر غیر قابل پیشبینی رئیسجمهور احمدینژاد بود.
احمدینژاد در امارات گفت که اگر مصر بخواهد تا پایان وقت اداری امروز سفارتخانه خود را در قاهره بر پا میکنیم.
این اظهارنظر البته پیشینهای دیپلماتیک دارد، چرا که احمدینژاد میکوشد در پرتوی همگرایی، جبهه واحد اسلامی را در برابر بیگانگان در منطقه بگشاید.
رئیسجمهور میکوشد در سالی که از سوی رهبر فرزانه انقلاب، سال اتحاد اسلامی نامگذاری شده است، نهایت تمایل ایران به برقراری روابط حسنه با جهان اسلام را به نمایش بگذارد.
در این میان، سخنگوی دولت ایران نیز با تأکید بر مواضع دوستانه تهران نسبت به قاهره گفته است که مواضع مصر از زمان کمپ دیوید تاکنون تغییرات زیادی کرده است.
اکنون باید منتظر بود و دید تا واکنش عملی مصریها ادامه این داستان را رقم بزند. هر چند از تابوشکنیهای احمدینژاد در عرصه سیاست خارجی چندان بعید نیست که در راستای شعار همگرایی اسلامی، گوی تنشزدایی را از دولتهای پیشین خود هم برباید!