تاریخ انتشار : ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۷:۰۷  ، 
کد خبر : ۵۰۷۶۰

کدام پایان؟


ناصر بهرامی‌راد
آیا آن گونه که تجددزدگان و تجدیدنظرطلبان می پندارند، جریان اصولگرایی که اصلی ترین پیامش بازگشت به مبانی انقلاب اسلامی است، در مواجهه با حکمرانی و سیاست ورزی، پایان خود را رقم می زند؟ آیا روبه رو شدن با پراگماتیسم عملی و تمشیت امور جامعه در عصری که آنان عصر مدرن می خوانند، هیچ نسبتی با اقتضائات بازگشت به اصل ندارد و لاجرم باید آن را مرثیه ای برای اصولگرایی دانست؟
تجددزدگان ایرانی که نوادگان روشنفکری ناقص الخلقه عصر مشروطه اند و با حرارت تمام از سودای احیای آن سخن می گویند، برای التیام جراحتی که از آتش واقعه سوم تیر 84 بر جانش نشسته، بر آرزوی کودکانه خود لباس واقعیت پوشانده اند و آن را در قالب تحلیل کنش های اصولگرایان بیان می کنند؛ می نویسند: احمدی نژاد در مقام یک سیاستمدار اصولگرا در مواجهه با سرد و گرم های سیاست سرانجام این پیام را به اردوگاه اصولگرایان مخابره خواهد کرد که حکومت داری در عصر مدرن چندان با مقتضیات بازگشت به اصل نمی‌خواند.
نگاشتن همین یک جمله از سوی جریاناتی که هر روز رئیس جمهور اصولگرا را به ادعای برهم زدن قاعده ای از قواعد جهان به اصطلاح مدرن به هزار تیر ملامت می نوازند، می تواند برای تفریح خلقی کفایت کند، اما شاید خودشان از بیان آن قصد نداشته اند که موضوع این طنز باشند. از همین رو به طمع پایان زودهنگام دوره اصولگرایی، سرگذشت بخشی از چپ اندیشان مذهبی را پیش رو گذاشته و از آن مشق کرده اند: «دیدیم که چپ اندیشان مذهبی آن گاهی که لباس اصلاح طلبی به تن کردند چگونه از اصول پیشین شان فاصله گرفتند... و در گذر زمان اندیشه های گذشته را دود کردند و به هوا فرستادند».
دانسته نیست که فرزندخواندگان روشنفکری بیمار ایرانی واقعاً دچار چشمانی آستیگمات هستند یا تنها در مواقع خاص، مصلحت خود را در دیدن نقطه ای کوچک در صفحه پیش رویشان و ندیدن بقیه آن می دانند. این درست است که بخشی از آنان که سابق بر این ادعای چپ اندیشی مذهبی داشتند وقتی لباس اصلاح طلبی بر تن کردند، اندیشه های گذشته خویش را به هوا فرستادند ولی نسبت این اندیشه های گذشته با اندیشه های اسلامی و انقلابی یاران انقلاب، سؤالی است که گویا قرار نیست پاسخ داده شود.
راستی، دیدن چهره های اصولگرایی که پیش از این تعلقاتی به جناح موسوم به چپ و یا راست داشته اند، تا بدین حد ناممکن است؟ گویا تجدیدنظرطلبان فراموش کرده اند وقتی در اوج غوغای اصلاح طلبی رئیس دولت وقت، از آنچه بوی بازگشت به اصل می داد سخن بر زبان آورد، چگونه توان خویشتن داری از کف دادند و به باد ناسزایش گرفتند.
قلم به دستان تجددزده چنانکه بخواهند ماهی را از آب بترسانند هشدار می دهند که اصولگرایان آن زمان که بخواهند حزبی را تشکیل دهند و از اندیشه تحزب سخن بگویند، انتخابات آزاد و رقابتی را هم باید بپذیرند! آیا می پندارند صف بندی احزاب ریز و درشت و همدلی اصحاب قدرت و ثروت با آنان به همین سرعت از خاطر مردمانی که با آرای خویش اصولگرایان را بر منصب خدمتگزاری نشانده اند، محو شده است؟ گمان دارند بالماسکه تحصن و بی اعتنایی گزنده ملی که فریاد اصلاح طلبان را به هوا برد، از یادها رفته است؟
آنان به خود مژده می دهند «گویی پایان دوران اصولگرایی نزدیک است» و حاضر نیستند از سالخوردگانشان بپرسند که آنها در عمر کمتر از سه دهه انقلاب اسلامی چند بار به اتکاء تروریست ها و قلم به مزدان داخلی و توپ و تانک قدرت های بیگانه، چنین صابونی به شکمشان زده اند. اینان در آن توهم که درون جبهه خودی می پلکند و به عرصه چالش ها نزدیکترند و در مقایسه با اردوگاهی که خود را به آن منتسب می دانند از فهمی دقیق تر نسبت به انقلاب و پدیده های آن برخوردارند، آینده را برای فرزندان اصولگرای انقلاب تیره و تار می بینند، همان طور که سه سال پیش به خیال خود در استقبال از «ارتش آزادیبخش!» سرمقاله نوشتند و فرمان تسلیم بی قید و شرط صادر کردند.
دوران اصولگرایی تازه آغاز شده است. پیروان و فرزندان امام خمینی(ره) در ابتدای راه «فتح قله های کلیدی جهان» هستند و امروز با همان نشاط روزهای نخستین پیروزی انقلاب ـ و البته با تجربیاتی گرانقدر و دانشی اندوخته ـ پای در راه جهان فردا نهاده اند. دوران اوج ظهور اصولگرایی فردایی است که نه تنها محدوده جغرافیایی ایران اسلامی بلکه همه جای کره خاک در تصرف آرمان معنویت، عدالت، مهرورزی و تعالی درآید.
اگر بهره ای از بصیرت وجود داشته باشد، چشم انداز این دوران را براحتی می توان دید، همچنان که فهم راز ماندگاری و پویایی انقلاب اسلامی در پس سه دهه دشمنی بی امان، به استعداد ویژه ای نیاز ندارد. همراهی با قافله ای که پرچم هدایت جهان فردا را در دست دارد، کار سختی نیست، به شرط آن که شکست خوردگان در مصاف کسب اعتماد مردم، تن به آموختن ادب شکست و اخلاق سیاست ورزی بدهند.
مخالفان اصولگرایی از چنین ادب و اخلاقی برخوردارند؟ امیدواریم . اما نشانه ها، چیزهای دیگری می گویند. در چند ماهی که از تشکیل دولت اصولگرا می گذرد، هرچه از موضع قوی تر در عرصه بین الملل و گسترده شدن فضای خدمت به دین و دنیای مردم برخوردار شده ایم، به همان نسبت ادبیات مدعیان اصلاح طلبی هم تندتر و اهانت آمیزتر شده است.
آنهایی که اقرار می کردند بی توجهی به خواسته های اقشار عادی مردم، شکست سوم تیر را برایشان رقم زده، امروز همزمان با دوستان آمریکایی شان، جشنواره فیلم فجر را به سیرک تشبیه می کنند و از مخاطب می خواهند آن را جدی نگیرد: «جشنواره یک چیزی مثل سیرک است، جایی که مردم جمع می شوند و نمایش می بینند و همدیگر را می بینند و خودنمایی می کنند و اظهار وجود می کنند و از همدیگر تعریف می کنند و همدیگر را دست می‌اندازند».
اما کسانی که امروز به این نتیجه رسیده اند، دیروزی هم داشته اند که درباره اش بگویند: تا چند سال بعد هرجا که صحبت از داوری در جشنواره می شد من لاف می زدم که داوری جشنواره در دوره ای که خودم داور بودم، داوری خوبی بوده و از سیاست بازی دور بوده... ای بسا با این عبارات می خواهند بگویند اقرار العقلاء علی انفسهم جایز، اما به بینندگان و شرکت کنندگان و برگزارکنندگان جشنواره فیلم فجر هم حق می دهند که بپرسند بر فرض که عقلایی هم در میان باشد، اقرارشان درباره دیگران و آن هم با ادبیات توهین و استهزاء، چه محلی از اعراب دارد؟
از قول معصوم علیه السلام نقل شده آن کس که برای شخصیت خود احترامی قائل نیست، توقع احترام به دیگران را از او نمی توان داشت.
صاحبان چنین آدابی جز پایان خود را رقم می‌زنند؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات