تاریخ انتشار : ۰۲ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۱۱:۱۵  ، 
کد خبر : ۵۰۷۷۸
گفتاری درباره بحران سنت و تجدید در ایران

عصر مشروطیت و بحران تجدید


لطف‌الله آجدانی
در تاریخ معاصر ایران، اندیشه تجدید یکی از مهمترین مفاهیم در حوزه اندیشه سیاسی و اجتماعی است که هرچند ریشه‌های آن را به طور محدود می‌توان در عصر صفویه جست‌و‌‌‌جو کرد، اما عصر قاجاریه و مشروطیت را باید سرآغاز جدی تجدید‌گرایی در ایران به شمار آورد. تکوین و شکل‌گیری اندیشه تجدد در ایران از پیوند تنگاتنگی با اندیشه ترقی در ایران برخوردار است. اندیشه‌ها و تکاپوهای تجدد‌طلبانه در ایران در عصر قاجاریه و مشروطیت از همان آغاز با مخالفت جدی و سرسختانه گروه‌های مختلفی از جامعه سنتی ایران رو‌به‌رو شد. استبداد سیاسی داخلی و تحجر فکری سنت‌گرایان افراطی، مهم‌ترین جبهه‌های مخالفت و مقاومت در برابر تجدد‌گرایی و تجدد‌گرایان در ایران عصر قاجاریه و مشروطیت را شکل داده بود. این مخالفت ابعاد مختلفی داشت که از مفاهیم و نهادهای جدید سیاسی چون مشروطیت پارلمانی و دموکراسی، آزادی‌ها و برابری‌های دموکراتیک‌ تا تجدد در حوزه‌هایی چون آموزش و پرورش، صنعت، اقتصاد، فرهنگ و مذهب را در بر می‌گرفت.
واقعیت تاریخی مخالفت جدی و سرسختانه گروه‌های استبدادی و متحجر سیاسی و سنت‌گرایان افراطی در ایران که مطلق‌گرایانه و جزم‌اندیشانه با هرآنچه که نام تجدد را بر خود داشته باشد به ستیز برخاسته است، عامل مهمی است که به شکل‌گیری نظریه «سنت مانع اصلی تجدد در ایران» در میان غالب پژوهشگران و تحلیلگران تاریخ، علوم سیاسی و اجتماعی در ایران انجامیده است.
از دیدگاه این نظریه، مهم‌ترین چالش و بحران تجدد و تجدید‌گرایی در ایران نتیجه و نشانه مقاومت و مخالفت سنت‌ها و سنت‌گرایان است. هر چند این نظریه بخشی از واقعیت بحران تجدد در ایران را به درستی توضیح می‌دهد، اما دربردارنده همه واقعیت نیست. زیرا بخش مهمی از بحران تجدد در ایران و موانع گسترش و تعمیق آن در جامعه را می‌توان و باید در ماهیت و مبانی تجدد‌طلبی در ایران جست‌وجو کرد. هر چند اندیشه‌ها و تمایلات پیشگامان تجدد‌طلبی در ایران در ماهیت خود معطوف به اصلاحات و ترقی ایران و پاسخگویی به نیازهای جدید در جامعه ایران بود، اما در مبانی فکری خود به شدت تحت‌تاثیر اندیشه تجدد در غرب بود. البته نمی‌توان و نباید رویکرد غربگرایانه تجدد‌گرایان ایران و تاثیر‌پذیری و اقتباس آنان از غرب، تلقی ضد‌بومی و ضد‌ملی داشت و از آن انتقاد کرد. زیرا درک از عقب‌ماندگی‌های ایران و سرخوردگی از ناتوانی ساختار و نهادهای سنتی جامعه برای پاسخگویی به نیازهای جدید و تحقق ضرورت اصلاحات در راستای پیشرفت و ترقی ایران در شرایطی شکل گرفت که برای تعریف پیشرفت و ترقی، الگویی جز پیشرفت و ترقی جوامع غربی که در مقایسه با عقب‌ماندگی انباشته شده ایران جلوه‌ها و جاذبه‌های خیره‌کننده‌ای داشت، برای طرح و تدوین نظریه تجدد در ایران، در ذهن و زبان و تجربه‌های تاریخی ـ اجتماعی ایران و ایرانیان وجود نداشت.
در واقع ورود مفاهیم و واژگان غربی در ادبیات تجدد و تجد‌دگرایی ایرانیان یک ورود و حضور ناگزیر بود. این ورود و حضور ناگزیر از آن‌رو که معطوف به انگیزه‌ها، تمایلات و اهداف ترقی‌خواهانه در ایران بود، حتی در ماهیت خود می‌توانست مثبت و سازنده باشد. زیرا بومی بودن و ملی بودن الزاماً به مفهوم دوری کردن و کناره جستن از دیگر فرهنگ‌ها و تمدن‌ها نیست. آنچه که این رویکرد ماهیتاً مثبت را با بحران رو‌‌به‌‌‌رو ساخت، از فقدان آگاهی لازم و بسنده تجدد‌گرایان ایران نسبت به غرب و تجدد‌غربی و چگونگی نسبت جنبه‌های مختلف فرهنگ و تمدن متجدد غربی با فرهنگ، جامعه و تاریخ ایران ریشه گرفته است. نوگرایانی چون عبداللطیف موسوی شوشتری، میرزا ابوالحسن شیرازی معروف به ایلچی، آقا احمد بهبهانی و معروف به کرمانشاهی، سلطان‌الواعظین، رضا قلی‌میرزا، زین‌العابدین شیروانی و میرزا صالح شیرازی از مهم‌ترین نوگرایان پیشگام ایرانی عصر قاجاریه بودند که هر یک با درجات متفاوتی، آگاهی‌هایی را درباره غرب و تجدد غربی به خوانندگان ایرانی روزگار خود ارائه کردند. بدون تردید این آگاهی‌ها در روزگاری که ایران در عقب‌ماندگی‌های شدید و نابسامانی‌های فراوانی به سر می‌برد، دستاوردهای مهم و ارزشمندی به شمار می‌آید.
اما به رغم اهمیت و ارزشمندی پاره‌ای از آگاهی‌هایی که به نخستین اندیشه‌گران ایران عصر قاجاریه درباره جنبه‌هایی از پیشرفت‌ها و نوآوری‌های جوامع غربی سده نوزدهم میلادی ارائه کردند، نقش و مواضع این گروه از اندیشه‌گران در چگونگی رویارویی‌شان با غرب و تجدد غربی خالی از برخی غلط‌ ‌اندیشی‌ها و ضعف‌ها نبود. درست است که آثار این گروه از نوگرایان ایرانی و برخی از آگاهی‌های سودمندی را درباره برخی از جنبه‌های نوآوری و پیشرفت‌های جوامع غربی ارائه داده است، اما این آثار نتوانست به شیوه‌ای جدی یک تصویر و تصور همه‌جانبه و عمیق از غرب و تجدد غربی را برای ایرانیان ارائه کند. در شرایطی که جامعه ایرانی در عصر قاجاریه نیازمند تلاش برای برون‌رفت از نتایج و پیامدهای زیانبار عقب‌ماندگی‌های انباشته شده بود و آگاهی‌های نو‌گرایانه می‌بایست و می‌توانست نقش مهمی را در تحقق تدریجی این ضرورت ایفا کند، این در نوشته‌های نویسندگانی چون شوشتری، ایلچی، سلطان‌‌الواعظین، آقا احمد بهبهانی و شیروانی به توصیف غالباً نارسا و نادرست از غرب محدود شد و نتوانست به طور جدی و کارآمد موضوع بررسی علل و عوامل عقب‌ماندگی ایران را در برگیرد و راهبردهایی را برای نجات ایران از عقب‌ماندگی ارائه دهد. یکی از مهم‌ترین جنبه‌های بحران تجدد در ایران، از این واقعیت خبر می‌دهد که غالب پیشگامان تجدد‌طلبی در ایران و عصر قاجاریه و مشروطیت ـ و حتی پس از آن ـ در رویکرد خود غرب، به رغم دلبستگی فراوانی که از خود برای پیشرفت و ترقی علوم و فنون، فرهنگ، صنایع و اقتصاد در جوامع پیشرفته غربی و ایجاد آن پیشرفت‌ها در جامعه ایران نشان داده‌اند نتوانسته‌اند به شیوه‌ای بسنده به کانون‌های فکری سازنده آن پیشرفت‌ها و ترقی راه یابند. و در واقع نه از موضع تولیدکننده تجدد و ترقی، بلکه با قرار گرفتن در جایگاه مصرف‌کننده. به مصرف محصولات و مصنوعات فرهنگی، اقتصادی. سیاسی و اجتماعی غرب و تجدد غربی محدود شدند.
درست است که امتناع اندیشه سیاسی و اجتماعی ایرانیان برای زایش و پویش اندیشه‌های جدید و کارآمد، قرن‌ها بود که هر گونه زمینه و امکان خلاقیت فکری در ایران و در میان ایرانیان را در بسیاری از حوزه‌های گوناگون از بین برده، اما افراط در شیفتگی غالب پیشگامان تجدد‌طلبی در ایران عصر قاجاریه و مشروطیت و اخلاف آنان در ادوار بعدی تاریخ و جامعه ایران نسبت به غرب و تجدد غربی، عامل مهمی است که هرگونه فرصت شناخت نقادانه آنان از غرب، تجدد غربی و نیز سنت‌ها را تا حدود زیادی سلب کرد. غالب تجدد‌طلبان ایران در ستیزه خود با سنت‌ها، متفاوت از همتایان غربی خود که با نقد سنت‌ها، متفاوت از همتایان غربی خود که با نقد سنت‌ها، از جنبه‌های مثبت و کار‌آمد سنت‌ها بهره گرفتند، بر ضد هر آنچه که نام سنت دارد به نام تجدد شوریدند و در واقع تمایلات تجدد‌طلبی خود را در مسیر گسست کامل از فرهنگ، جامعه و تاریخ ایران به کار گرفته‌اند. در حالی که رنسانس غربی به رغم وجود جنبه‌های ضد سنتی در آن، در واقع تلاش نو‌گرایانه خود را نه بر پایه نفی مطلق سنت‌ها، که بر شالوده نقد سنت‌ها و بهره‌گیری از دستاوردهای مقبت سنت‌ها و احیا و هر چه کار‌‌آمدتر کردن آن دستاوردها برای تناسب با نیازها و مقتضیات جدید و نیز استفاده از آنها در غنی‌سازی عناصر جدید فرهنگی و تمدنی جوامع غربی بنا نهاد. در واقع اندیشه تجدد در غرب با چنین نگاهی انتقادی به سنت‌ها بر آن شده است تا میان سنت به عنوان یک مولفه تاریخی، فرهنگی و تمدنی متحول و پویا با تجدد مثابه ضرورتی برای غنی‌سازی عناصر تحول پذیر و پویایی فرهنگی و تمدنی خود پیوند ایجاد کند. رنسانس غربی ضمن نفی سنت‌های افراطی، ناکار‌آمد و تحول‌گریز. در واقع خود نوعی احیای سنت‌های کارآمد تاریخ و جامعه کهن یونان باستان بود. در حالی که باستان‌گرایی و ناسیونالیسم تجدد‌گرایانی چون میرزا فتحعلی آخوند‌زاده به سبب افراطی‌گری در آن، پیش و بیش از آنکه بر دستاوردهای مثبت ایران باستانی تکیه داشته باشد، معطوف به اهداف ضد‌عربی و ضد‌اسلامی بود. غالب اندیشه‌گران و روشنفکران تجدد‌طلب ایران در رویکرد و دلبستگی خود به غرب و تجدد‌غرب، توجه بسنده‌ای به تفاوت‌های شرایط جامعه ایران با جوامع غربی، نداشته و حد اکثر تمایلات تجدد‌طلبانه این گروه از محصول نوعی تاریک‌اندیشی‌ها به نام و در لباس روشنفکری است فراتر نرفته است. در حالی که تقلید نظری صرف از تجدید غربی در عمل نه ممکن است و نه مطلوب. ممکن نیست زیرا به سبب وجود پاره‌ای تفاوت‌ها و گاه تضادهای اساسی در نوع شرایط، امکانات و نیازهای جامعه ایران با جوامع غربی و فقدان پاره‌ای از مقدمات و لوازمات ذهنی و عینی تجدد غربی در ایران نمی‌توان و نباید انتظار داشت تجدد غربی عیناَ در ایران تکرار شود. مطلوب نیست زیرا هر جامعه، فرهنگ و تمدنی به‌رغم پاره‌ای اشتراک و مشابهات با سایر جوامع، به سبب پاره‌ای تفاوت‌ها در نوع نیازها و نیز شرایط، امکانات و توانایی‌های بنیاد‌های تاریخی. فرهنگی و اجتماعی خود، تجدد خاص خودش را تجربه می‌کند. فرهنگ‌ها و تمدن‌های مختلف، در نتیجه همین تفاوت‌ها. از خود پاسخ‌های متفاوت و مختلفی را ارائه می‌کنند.
به رغم وجود پاره‌ای از کژ‌تابی در اندیشه‌ها و سوءعملکرد گروهی از نیروهای مذهبی و رهبران روحانی در تاریخ و جامعه ایران، نقش مذهب شیعه و روحانیون شیعه را نمی‌توان به طور کامل با نقش مسیحیت و روحانیون مسیحی در غرب قرون وسطی مطابق و یکسان پنداشت. همین یکسان‌انگاری و انطباق دادن‌های نادرست و غیر‌واقعی، عامل مهمی است که با افزایش چالش میان سنت‌گرایان و تجدد‌طلبان در ایران، هر گونه فرصت‌ها و امکانات تعامل و تفاهم نسبی سنت‌گرایان و نیروهای مذهبی معتدل با تجدد‌گرایان را سلب کرده و نیز دستاویز هر چه مناسب‌تری را برای تکاپوهای ضد تجدد‌طلبانه سنت‌گرایان و نیروهای مذهبی افراطی در ایران فراهم ساخته است.
در نتیجه ناآگاهی و کم‌آگاهی بسیاری از تجدد‌طلبان در ایران نسبت به ماهیت و مبانی فرهنگ و تمدن متجدد غربی است که بسیاری از تجدد‌گرایان ایران از راهیابی به اهمیت نقش تفاوت شرایط تاریخی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و مذهبی جامعه ایران با جوامع غربی باز مانده‌اند. این واقعیت را باید مهم انگاشت و در عمل به نو‌گرایی جدی گرفت که نوع تجدد در غرب، به رغم وجود پاره‌ا‌‌ی از وجوه جهانی در آن در ماهیت خود یک پروسه تاریخی و محصول تدریجی قرن‌ها تحولات تاریخی و اجتماعی در آن جوامع و مبتنی بر شکل‌گیری مجموعه‌ای از مقدمات و زمینه‌های فکری و عینی متعدد و متناسب با نیازها و مطالبات جدید ان جوامع بوده است. درک صحیح از وجود پاره‌ای از تفاوت‌ها و نیز پاره‌ای از اشتراک‌های فرهنگ‌ها و تمدن‌های مختلف این واقعیت خبر می‌دهد که در جامعه‌ای مثل جامعه ایران مانند هر جامعه دیگر نه می‌توان کوشید آنچنان از غرب متمایز بود که لازمه این تمایز به نفی مطلق غرب و تجدد غربی و دستاوردهای فرهنگی و تمدنی آن بینجامد و نه آنچنان به تقلید از غرب و غربی شدن اندیشید که یکسره گسست از گذشته تاریخی و فرهنگی جامعه ایران را به دنبال داشته باشد. آنچه را که بسیاری از تجدد‌طلبان ایران کمتر به آن توجه کرده‌اند درک این واقعیت است که اندیشه‌ها و تکاپوهای تجدد‌طلبانه در ایران آنگاه و آنجایی که بخواهد یکسره به تقلید از غرب بپردازد، دچار گسست از تاریخ و فرهنگ جامعه خود خواهد شد و آنگاه و از آنجایی که بخواهد یکسره به نفی مطلق غرب بپردازد، فرصت و امکان تعامل فرهنگی و تمدنی میان یک جامعه با جوامع دیگر را که لازمه تحول و کارایی فرهنگ و تمدن هر یک از جوامع بشری است از دست خواهد داد. بر خلاف آنچه که غالباً پنداشته می‌شود به رغم دلبستگی و تحت تاثیر قرار داشتن شدید غالب تجدد‌گرایان ایران به تجدد غربی بسیاری از آنان به همان اندازه که به سبب افراطی‌گری در تقلید از غرب نتوانسته‌اند ایرانی بیندیشند به سبب آنکه دلبستگی‌های آنان به غرب و تجدد غربی غالباً متکی بر یک شناخت سطحی و رو‌بنایی از غرب بوده و در بسیاری از موارد نیز در عمل و جهت مخالف اندیشه تجدد‌غربی به کار گرفته شده است در واقع غربی نیز نیندیشیده‌‌اند.
به رغم اشتراک لفظی غالب تجدد‌گرایان ایران با تجدد‌گرایان غرب و همزبانی با آنان در اظهار علاقه و دلبستگی به مفاهیم و نهادهای جدیدی چون مشروطیت، پارلمان، دموکراسی، جامه‌مدنی، حقوق شهروندی و آزادی‌ها و برابری‌های دموکراتیک، میان تاویل بسیاری از این گروه‌ از تجدد‌طلبان ایران از آن مفاهیم و نهادها با واقعیت آن مفاهیم و نهادها به شیوه پذیرفته شده آن در فلسفه سیاسی جدید در جوامع غربی، تفاوت و گاه تعارض جدی دیده می‌شود. ریشه اصلی شکل‌گیری و به وجود آمدن این تفاوت‌ها و تعارض‌ها را می‌توان در کوشش و اقدام مصلحت‌اندیشانه بسیاری از تجددطلبان و روشنفکرانی چون میرزا یوسف خان مستشارالدوله و میرزا ملکم خان ناظم‌الدوله در عصر قاجاریه و مشروطیت و هم‌اندیشان و پیروان آنان در ادوار بعدی تاریخ و جامعه ایران برای جلوگیری یا کاهش مخالفت‌های نیروهای مذهبی و رهبران روحانی در ایران از طریق تقلیل مفاهیم و نهادهای جدید غربی و همانند‌سازی‌ها و انطباق دادن‌های تجدد غربی با اسلام جست‌وجو کرد. تقلیل مفاهیم و نهادهای جدید غربی در اندیشه و اقدامات تجدد‌طلبانه بسیاری از مشروطه‌طلبان روحانی و روشنفکر عصر قاجاریه و مشروطیت و هم‌اندیشان و پیروان آنان در ادوار تاریخی پس از عصر مشروطیت یکی از مهمترین علل و عواملی است که به سلب امکان شناخت هر چه صحیح‌تر از غرب و تجدد غربی و عدم آمادگی و توانایی لازم و کافی جامعه ایران برای نقد هر چه آگاهانه‌تر آن مفاهیم و نهادها و چگونگی نسبت آنها با سنت در ایران انجامیده است. براساس همانند‌سازی نامتناسب میان تجدد غربی و اسلام از طریق تقلیل مفاهیم جدید بود که برخی علمای دینی مشروطه‌طلب در تلقی نادرست خود از مشروطیت و دموکراسی تا جایی پیش رفتند که حاج‌‌آقا روح‌الله نجفی اصفهانی یکی از علمای دینی مشروطه‌طلب ادعا کرد که نه تنها مشروطیت موجب استحکام اسلام می‌شود بلکه «مشروطه عین اسلام و اسلام همان مشروطه است و مشروطه‌خواهی اسلام‌خواهی است.» و عمادالعلما خلخالی یکی دیگر از علمای دینی مشروطه‌طلب بر این باور بود که «اگر خوب به دقت ملاحظه کنید معلوم و منکشف می‌شود که اصول قانون اروپاییان ماخوذ از قرآن مجید و کلمات ائمه و از کتب فقهای امامیه است.» و ملا عبدالرسول کاشانی نیز ادعا کرد: «اگر وقت و همت باشد برای هر یک از اصول و عقاید مشروطیت و فروع آن یک کتاب مفصلی می‌توان نوشت که جز از قواعد شریعت ما برنداشته‌اند.»
تقلیل دادن‌ها و بد‌خوانی‌های مفاهیم و نهادهای جدید تنها محدود به علما و روحانیان مشروطه‌طلب نبود. این تقلیل دادن‌ها بسیاری از روشنفکران عصر قاجاریه و مشروطیت را نیز در‌بر گرفته بود. میرزا یوسف خان مستشارالدله به رغم دلبستگی فراوان به آزادی‌های دموکراتیک به سبب مصلحت‌اندیشی در هماهنگ نشان دادن آزادی‌های دموکراتیک با اسلام برای جلوگیری و کاهش مخالفت‌های نیروهای مذهبی و روحانیان سنت‌گرا با تقلیل و تنزل مفهوم آزادی‌های دموکراتیک به اصول اسلامی «امر به معروف و نهی از منکر»، تفسیر و معرفی خود از مفهوم جدید آزادی را از ارزش‌های دموکراتیک تهی ساخت. و میرزا ملکم خان نیز یکی دیگر از روشنفکران تجدد‌طلب و آزادیخواه بود که با اتخاذ سیاست مصلحت‌اندیشی برای تطبیق و همانند نشان دادن تجدد غربی با اسلام، اصل آزادی در یک نظام مشروطیت و دموکراسی را به «امر به معروف و نهی از منکر» در اسلام تقلیل داد. ملکم خان حتی آنگاه و آنجایی که از «قانون اعظم» سخن گفته است، بر این پندار بود که «اصول این قانون به طوری مطابق اصول اسلام است که می‌توان گفت سایر دول قانون اعظم خود را از اصول اسلام اخذ کرده‌اند.»
اگر پاره‌ای افراطی‌گری شیوه فکری روشنفکرانی چون میرزا فتحعلی آخوند‌زاده با برانگیختن واکنش متقابل عالمان دینی سنت‌گرای افراطی و احساسات ضد روشنفکران در میان گروه‌هایی از نیروهای مذهبی معتدل، هرگونه امکان معرفی صحیح مفاهیم و نهادهای جدید در جامعه ایران را سلب کرد و با دشواری رو به رو ساخت، همانند‌سازی‌ها و تطبیق دادن‌های غیر‌واقعی آن مفاهیم با قوانین و احکام شرعی که از سوی روشنفکرانی چون مستشارالدوله و ملکم خان مطرح شد و مورد استقبال گروه‌هایی از علمای دینی و نیروهای مذهبی مشروطه‌طلب ایران قرار گرفت صورت دیگری از سلب امکان معرفی صحیح مفاهیم جدید و نهادهای دموکراتیک را در جامعه ایران به دنبال داشت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات