اسدالله افشار
بدون شک نمیتوان انسجام و وحدتی را که در آغاز هر انقلابی وجود دارد، انتظار را بیکم و کاست در مراحل سازندگی انقلاب داشت، این انتظاری است پندار گرایانه و تخیلی، زیرا مسلم است که در ابتدای هر انقلاب همه فکرها و تلاشها و کوششها متوجه «نفی»است، مثلا همه در برابر رژیم شاهنشاهی «نه » میگویند، مذهبی و غیر مذهبی، روشنفکر و غیر روشنفکر، پیرو جوان، و خلاصه همه نیروهای فعال اجتماع روی این «نه »همکاری نزدیک و صمیمانه دارند، و به دست آوردن وحدت در این زمینه زیاد مشکل نیست.
اما همینکه گام در مرحله «اثبات» گذارده شد و انقلاب به ثمر نشست و دوران طرز برداشتها و برخوردها و تفاوتی که در میان نحوه تفکرها است آن وحدت نخستین را کم رنگ میسازد.
ولی در همین مرحله اگر آگاهی کافی و آموزش فرهگی صحیح به همه انقلابیون داده شود، باز میتوان امید داشت که به نوعی وحدت دست یافت که اگر به داغی و یکپارچگی وحدت نخستین نباشد به اختلاف و درگیری نیانجامد، و باز نیروهای فعال انقلابی با سازماندهی مشخص در مسیر سازندگی همکاری میکنند.
به تعبیر دیگر قدر مشترک در میان نیروهای انقلابی آنقدر زیاد و فراوان است که میتواند نقاط اختلاف را در خود هضم کند، اما به یک شرط و آن اینکه برای این همکاری تربیت بشوند و به مقدار کافی آگاهی یابند.
این آگاهی شامل مسائل زیر میشود:
1ـ باید بدانیم محال است دو نفر را پیدا کنیم که از تمام جهات، طرز فکر و سلیقه یکسانی داشته باشند، هنگامی که در مورد دو نفر چنین باشد تکلیف 70 میلیون نفر روشن است!
2ـ باید بدانیم همه افراد اجتماع همه آنچه را که میخواهند نمیتوانند به آن برسند.
بنابراین باید برای حفظ اصول کلی که همه به آن معتقدند خواستههای فرعی و جزئی را قربانی کنند.
3ـ باید بدانیم که روی امور فرعی زیاد پافشاری و اصرار کنیم وحدت عمل ما در کلیات نیز از میا خواهد رفت و آنجاست که هم کلیات از میان میرود و هم جزئیات!
4ـ باید قبول کنیم که درگیری عقاید و اصطکاک نظرها در مرحله سازندگی اجتناب ناپذیر است، و برای حل این مشکل راهی جز این نداریم که از نظر «طرز تفکر» به بحث آزاد بنشینیم و از نظر «عمل» حاکمیت قوانین را بپذیریم.
5ـ باید قبول کنیم و همه هم رزمان نیز این حقیقت را در اعماق قلب و سپس در مقام عمل قبول کنند که معنی «حاکمیت قانون» آنست که حکمش چه به سود و چه به زبان ما باشد محترم است و لازم الاجرا، و این انتظار که قانون همیشه موافق تمایل من باشد و الا قانون نیست بلکه بلکه ورق پاره بیارزشی است، انتظار خطرناکی میباشد، و به تعبیر دیگر منافع اصولی و اساسی همه و حفظ دستاوردهای انقلاب ایجاب میکند که به ضوابط قانونی کاملا احترام گذارده شود و به موبموقع اجرا گردد، اگر در یک مسئله فرعی زیاد ببینیم از نظر کلی به سود ما و همه خواهد بود.
6ـ باید بپذیریم تنگنظری ها، انحصار طلبیها، و گروه گرائیها روزبروز ما را از یکدیگر دورتر میسازد، و مردم را از اطراف ما پراکنده میکند بعکس سماحت، وسعت نظر، شریک ساختن دیگران در کارها، و دعوت همه نیروهای فعال به صحنه، روز بروز بر انسجام، وحدت و یکپارچگی ما میافزاید!
7ـ باید قبل از هر چیز خطوط اصلی انقلاب را که مورد توافق همه ما و یا اکثریت قاطع است مشخص سازیم این خطوط دقیقا نفی رژیم ستمشاهی و هر گونه استبداد و خودکامگی، اثبات نظام جمهوری اسلامی در چارچوب قانون اساسی که به تصویب اکثریت قاطع ملت ما رسید، و نیز برقراری اصول عدالت و آزادی منطقی انسانها، در مسیر شکوفائی استعدادها، و از میان بردن ظلم و استثمار، و رسیدن به یک جامعه پربار است که هم از نظر معنوی متکی به ارزشهای والای اخلاقی باشد، و هم از نظر مادی مستقل و خودکفا و رها از هر گونه وابستگی.
هنگامی که این خطوط اصلی مشخص شد آنگاه باید تمام نیروها را روی آن متمرکز کنیم و مسائل فرعی نفاق انگیز را نه بطور موقت بلکه برای همیشه بفراموشی بسپاریم.
اما رسیدن به این خط وحدت با حرف و سخن ابدا ممکن نیست و بلکه نیاز به یک فرهنگ ریشهدار دینی و اخلاقی از یکسو و اجتماعی و سیاسی از سوی دیگر دارد، و باید ملتمان را که امتحان شایستگی و نبوغ خود را در همه زمینهها داده، به این امر عادت دهیم و این فرهنگ را در وجودش شکوفا سازیم.