متنى که با عنوان پروتکلهاى بزرگان یهود یا پروتکلهاى بزرگان خردمند صهیون یا عناوینى شبیه به این, هم در غرب و هم در کشورهاى اسلامى شهرت فراوان دارد, قطعا یک متن جعلى است. این امر را تحقیقات مورخین به اثبات رسانیده است. درباره علل جعل این متن و تاثیرات آن به سود زرسالارى یهودى و فضاى سیاسى که این متن در درون آن جعل و به شکل گسترده توزیع شد, توضیح خواهم داد.
پروتکلها عبارت است از گزارشى در 24 بند, که در برخى چاپهاى آن به 27 بند و بیشتر نیز رسیده, که گویا در زمان اولین کنگره صهیونیستها دربال سویس (1897) از سوى سران یهود به شرکت کنندگان داده شد و در آن استراتژى و تاکتیکهاى یهودیان براى تسخیر جهان به شکلى کاملا آشکار و بى پروا عرضه شده است. پروتکلها اولین بار در سال 1903 در روسیه در روزنامه زنامیا چاپ شد و دو سال بعد متن مفصلترى از آن به چاپ رسید. این متن به سرعت به زبانهاى آلمانى, فرانسه, انگلیسى و سایر زبانهاى اروپایى ترجمه شد و شهرت فراوان یافت.
اقبال گسترده به پروتکلها به ویژه در سالهاى 1919-1921 است. در فضاى سیاسى و روانى پس از جنگ اول جهانى و انقلاب 1917 روسیه, مردم به شدت جذب این رساله شدند. این جاذبه البته علل عینى داشت زیرا در طول جنگ نقش کانونهاى جنگ افروز یهودى و مجتمعهاى تسلیحاتى متعلق به ایشان, مانند ویکرز_ آرمسترانگ, براى افکار عمومى اروپا تا حدودى روشن شده بود. از سوى دیگر, این رساله را مخالفان بلشویک هاّّ به وسعت توزیع کردند تا انقلاب بلشویکى را به عنوان یک توطئه یهودى مطرح کنند. جالب است بدانیم که در بریتانیا و کشورهاى انگلیسى زبان بزرگترین مبلغ پروتکلها روزنامه تایمز لندن بود که از بدو پیدایش پیوندهاى بسیار نزدیک با زرسالاران یهودى, و به ویژه خاندان روچیلد, داشت تا بدان حد که در دوران جنگ فرانسه و پروس, مردم فرانسه تایمز لندن را به عنوان ارگان روچیلدها میشناختند. تایمز در مه 1920 متن کامل پروتکلها را به چاپ رسانید و روزنامه دیلى اکسپرس نیز, که به همین کانون تعلق داشت, آن را چاپ کرد و این جمله را تیتر بزرگ صفحه اول خود قرار دادک «راز بزرگ حییم [وایزامن] بزرگ». و عجیبتر اینجاست که سر وینستون چرچیل به عنوان وزیر جنگ بریتانیا در همین زمان اعلام کرد کهانقلاب بلشویکی روسیه «توطئه جهانى از سوى یهودیان جهانوطن است براى نابود کردن و فروپاشى امپراتورى بریتانیا». در زمینه وابستگى وینستون چرچیل به زرسالارى یهودى کمترین تردیدى نیست و میدانیم که چرچیل در طول زندگى طولانى اش هماره سرسخت ترین مدافع صهیونیستها بوده و در تاسیس دولت اسرائیل نقش اصلى داشته است. این پیوند فقط به خود چرچیل محدود نیست و از آغاز تاریخ خاندان چرچیل شروع مىشود. بنیانگذار این خاندان ژنرال جان چرچیل, دوک اوّل مارلبورو, است که فرمانده کل ارتش بریتانیا بود و از طریق ساخت و پاخت با دلالان یهودى و دریافت رشوه و پورسانت از سر سولومون مدیناى یهودى, پیمانکار بزرگ دربار و ارتش انگلیس, ثروت خاندان چرچیل را پایه گذارد و از جمله کاخ بلنهایم را ساخت. تنها موردى که مىشناسیم که سر وینستون چرچیل در طول زندگى اش علیه یهودیان سخن گفته, همین یک مورد و درفضاى انتشار پروتکلها در انگلیس است. بعداٌ, کار تایمز و چرچیل را روسهاى سفید ادامه دادند یعنى مخالفین انقلاب روسیه که به اروپا و آمریکا پناهنده شده بودند. آنها پس از شکست نهایى از بلشویکها در جبهه هاى جنگ روسیه, به تکثیر وسیع پروتکلها در غرب پرداختند با این هدف که انقلاب روسیه را توطئه یهودیان معرفى کنند.
عجیبتر اینجاست که جعلى بودن این متن نیز اولین بار به وسیله همان روزنامه تایمز و همان کانون مطرح شد. در سال1921, براى اولین بار, فیلیپ گریوز در روزنامه تایمز لندن جعلى بودن پروتکلها را مطرح کرد و شباهتهاى فراوان پروتکلها را با طنزى که یک فرانسوى به نام موریس ژولى علیه ناپلئون سوم و سیاستهاى دسیسهآمیز جهانى او نوشته و در سال 1864 با عنوان مکالمه ماکیاولى و منتسکیو چاپ شده, نشان داد. نام فیلیپ گریوز براى مورخین ایرانى آشناست زیرا وى نویسنده زندگینامه سرلشکر سر پرسى کاکس, کارگزار نامدار استعمار انگلیس در ایران و خلیج فارس, است. بعدها, محققین روى پروتکلها کار کردند و سرانجام ولادیمیر برتسف, مورخ روس, به طور متقن ثابت کرد که پروتکلها جعل سازمان اطلاعاتى روسیه تزارى (اوخرانا یا اوخرانکا) است که براساس کتاب موریس ژولى و رمان تخیلى هرمن گودشه (چاپ 1868) و منابع دیگر صورت گرفته است. جاعل ظاهرا یک فرانسوى بوده که به عنوان جاسوس براى اوخرانا کار مىکرده و نامش در دست نیست. روساى اوخرانا متن پروتکلها را به نیکلاى دوم (آخرین تزار روسیه) عرضه مىکنند و وى در حاشیه گزارش ایشان مىنویسند: «نباید از امر حق با روشهاى غیراخلاقى دفاع کرد.» یعنى تزار به سادگى متوجه جعلى بودن متن مىشود و این امر به دلیل صراحت عجیب و محتواى بسیار خامى است که در متن وجود دارد که انسان را از این همه ناشى گرى به حیرت میاندازد.
بنابراین, ماجراى انتشار پروتکلها ماجراى سادهاى نیست و اصولا یکى از پدیدههاى عجیب دو قرن اخیر بسیارى از این نوع کتابها و رساله هاست که علیه «یهودیت» یا «فراماسونرى» و غیره منتشر میشود و در پس آن, چنانکه در ماجراى پروتکلها دیدیم, دست همین کانونها مشهود است: آثارى که به شکلى وهم آلود و غیر عقلایى توطئه یهودیان و ماسونها را به نفى هر گونه توطئه برسانند و این باور را رواج دهند که اعتقاد به توطئه نوعى بیمارى روانى و توهِّم است. به اعتقاد من, این روش در ایران نیز به کار گرفته شده و تاثیرات روانى و سیاسى جدى و عمیق خود را بر جاى گذارده است.
اولین تردید در من نسبت به اصالت پروتکلها در زمانى ایجاد شد که براى بار اول متن پروتکلها را دیدم. واقعا به دلم نچسبید و احساس کردم که هیچ فرد عاقلى چنین صریح و پوست کنده نقشههاى خود را مطرح نمىکند. بالاخره, این توطئه گران باید انسانهاى محیل و پختهاى باشند و نباید اینطور دست خود را رو کنند و سند به دست دشمن بدهند. در تحقیقات ده ساله اخیر خود این مسئله را پیگیرى کردم و به جد به این نظر رسیدم که جعل و انتشار پروتکلها با اهداف معینى صورت گرفته که امروزه کاملا قابل شناسایى و تبیین است و از یک برنامه ریزى و نقشه هوشمندانه حکایت مىکند از آن نوع که ما به عنوان توطئه مى شناسیم. اصولا تعریف من از توطئه این است: برنامه ریزى از سوى یک کانون براى تاثیر گذارى بر فرایندها و تحولات اجتماعى و سیاسى به ضرر دیگران و با روشهاى معینى که به روشهاى توطئه آمیز معروف شده (مانند نفوذ و ترور و تخریب و خدعه و جعل و غیره و غیره). این اقدام از سوى فرد یا گروهى که قربانى آن مىشوند توطئه نام مىگیرد در حالى که طراحان آن را برنامه ریزى و دانش مىدانند. واقعا توطئه گرى دانش است و از زمان جنگهاى صلیبى به این طرف, و به ویژه از قرن شانزدهم میلادى به بعد, یعنى از زمان شروع تکاپوهاى استعمارى, این دانش در غرب بسیار پیشرفته و بغرنج شده است.
روشن است که در جهان سیاست واقعیتى به نام توطئه وجود دارد. یکى از بهترین روشها براى قلب این واقعیت این است که پرچمدار افشاى آن شوید و بخشى از حقیقت را بیان کنید ولى به شکل نامعقول و غیر قابل دفاع. این دفاع در نهایت منجر مىشود به این که مردم از پذیرش این واقعیت سرخورده شوند. این روش یکى از مهمترین تاکتیکها در جنگ روانى است که نمونه بارز آن را در ترویج انگلوفوبیا مىتوان دید یعنى اشاعه ترس از انگلیس و نسبت دادن همه چیز به توطئه انگلیسىها. یعنى افرادى همه چیز را به شکل بیمارگونه و به قول معروف «دایی جان ناپلئونى» به انگلیسىها نسبت مىدهند و در نهایت موجى ایجاد مىشود و از درون آن کسانى پیدا مىشوند که غیر عقلایى بودن این برخورد را مىفهمند و به ضد آن مىرسند یعنى به این نتیجه مىرسند که هیچ نوعى توطئهاى وجود نداشته است. به عبارت دیگر, از یک مطلق به مطلق دیگر مىرسند. بنابراین, این گونه اشاعه توهّمهاى توطئه چون بنیان عقلانى جدى و قابل دفاع ندراد بهترین روش است براى لوث کردن واقعیتهاى بغرنج تاریخى. این روش در جامعه امواج کاذب و پوچ و بسیار شکننده ایجاد مىکند که در نهایت به نوعى آنتىپاتى علیه این گونه مفاهیم مىانجامد. در تحول روانشناسى بیست و دو ساله بعد از انقلاب تاثیرات مخرب این روش را شاهد بودهایم. زمانى برخى از حوادث را به آمریکا یا صهیونیستها نسبت مىدادیم و البته در فضاى اوایل انقلاب, که مردم فشار و ستم حکومت پهلوى و نفوذ مخرب اربابان غربى آن را کاملا به یاد داشتند, صرف این ادعاها قانع کننده بود و احتیاج به استدلال نظرى قوى نداشت. یعنى جامعه در مجموع مىپذیرفت که مثلا پیوندهاى آمریکایى فلان رجل سیاسى یا فرهنگى پهلوى بر وطن فروش بودن آن فرد دلالت دارد. ولى در نهایت با دگرگونى ساختارى در جامعه ما و از جمله پیدایش نسل جدید, دیگر این روش کاربرد ندارد و در برخى موارد به ضد خود بدل مىشود. اکنون براى نسل جوان کفایت نمىکند که بگویید شاه آمریکایى بود. مىپرسد مگر آمریکایى بودن چه ایرادى دارد؟ او حق دارد زیرا ذهنیت سیاسى نسل جوان امروز همان ذهنیت نسل ما نیست که در دهه 1340 شاهد مبارزات مردم زیر ستم جهان علیه امپریالیسم آمریکا بود. براى این نسل گفتمان جدیدى مطرح است. او سرنوشت برخى کشورهاى دست_ نشانده آمریکا, مانند تایوان و کره جنوبى, را مىبیند که در یک دهه اخیر هم رسانههاى جهانى و هم برخى از متفکرین و اساتید دانشگاه ما و حتى گروهى از مسئولان اجرایى ما آن را به عنوان موفقترین مدل توسعه مطرح کرده و حتى از آنها تقلید کردهاند و در مقابل مدل شکست خورده انقلاب هاى ضد آمریکایى مانند ویتنام و کره شمالى را مشاهده مىکنند. لذا, مطرح کردن نامعقول و دفاع بد و فاقد بنیانهاى متقن فکرى و نظرى نتایج بسیار مخربى در روانشناسى سیاسى جامعه بر جاى میگذارد.
به جد معتقدم که کانونهاى زرسالار غربى و در قلب ایشان زرسالاران یهودى در جعل و ترویج و اشتهار پروتکلها نقش اصلى را داشتند. زیرا متونى وجود دارند که هم معتبرند و هم همان موارد مندرج در پروتکلها را به اثبات مىرساند ولى هیچگاه اشتهار نیافتند و امروزه نسخ آنها کمیاب یا حتى نایاب است. از میان این گونه کتابها تنها پورتکلها اشتهار جهانى و بسیار عجیبى یافت زیرا متنى کاملا مجعول و لذا غیر قابل دفاع بود و در نهایت محقق را به بى اعتمادى به این گونه متون مىرسانید. مهمترین متنى که هم طرحهاى توطئهآمیز زرسالارى یهودى را ثابت مىکند و هم کاملا قابل دفاع است کتابى است به نام کتاب کاهال. کاهال نام سازمانهاى محلى یهودیان روسیه بود. فردى یهودى به نام یاکوب برافمن در 34 سالگى مسیحى شد و براى کنترل نامهها و متون عبرى ودیدنیش به خدمت دولت روسیه درآمد. او پس از مدتى, در سال 1869, کتاب کاهال را منتشر کرد. کتاب فوق مشتمل بر اسناد مفصل درونى سازمان یهودیان روسیه است که به روسى ترجمه شده. برافمن در مقدمه خود بر این اسناد سازمان کاهال, یعنى سازمان محلى یهودیان روسیه و شرق اروپا, و آلیانس اسرائیلى, که مقر آن در فرانسه بود و در آن زمان تنها سازمان جهانى یهودیان به شمار مىرفت, را به عنوان شبکه هایى معرفى مىکند که مجرى طرحهاى رهبران یهودى غرب هستند. برافمن در مقدمه خود بر این کتاب حجیم دو جلدى این نظریه را مطرح ساخت که جوامع یهودى در واقع با حفظ ساختارهاى سرى درونى خود, با استقرار خویش در سرزمینهاى مختلف, دولتى در درون دولت تشکیل مىدهند با هدف استثمار سکنه آن سرزمین و سلطه بر آنان. اسناد چاپ شده نیز ادعاى برافمن را ثابت مىکند و نشان مىدهد که زرسالاران یهودى غرب سلطه بر جوامع میزبان یهودیان چگونه از سازمانهاى محلى آنها استفاده مىکنند. کتاب کاهال در دهه 1870 چندین بار به زبانهاى روسى, آلمانى, فرانسه و لهستانى منتشر شد و تاثیرات عمیقى بر جاى نهاد و به یکى از منابع مهم آشنایى محققین با ساختارهاى سرى جوامع یهودى و آداب و سنن آنها بدل گردید. اصالت کتاب کاهال مورد تردید هیچ محققى نیست و حتى دایره المعارف یهود نیز به صحت اسناد مندرج در آن اذعان دارد و مىنویسد: «هرچند برافمن [از سوى یهودیان] به جعل متهم شد ولى در واقع کتاب او ترجمه کاملا دقیق اسناد است و یکى از منابع تاریخى پژوهشگران براى آشنایى با زندگى درونى یهودیان روسیه در سده نوزدهم به شمار مىرود.» ولى ما مىبینیم که کتاب کاهال را با این همه اهمیت حتى خواص و محققان نیز کمتر مىشناسند ولى پروتکلها این همه شهرت و معروفیت مییابد.
اگر جعلى بودن پروتکلها را بپذیریم, چند پرسش اساسى مطرح مىشود: این متن با چه هدفى جعل و ترویج و تبلیغ شد و آیا مىتوان جعل و انتشار آن را تنها کار سازمان اطلاعاتى روسیه دانست؟ اگر چنین است, چرا کانونهاى زرسالار بریتانیا و شخصیتى با آن پیوندهاى فردى و خانوادگى مانند وینستون چرچیل مروج و مبلغ آن بودند؟
براى دریافت پاسخى متقن به این پرسش, اول باید به وجود پدیدهاى به نام زرسالارى یهودى توجه کنیم که به عنوان یک کانون منسجم از عوامل بسیار مقتدر و متنفذ حاضر و فعال در دنیاى چند قرن اخیر است. در اینجا باید تاکید کنم زمانى که از یهودیان سخن مىگویم منظورم همین کانون است و اعتقاد ندارم که هیچ قومى, هیچ طایفهاى, هیچ گروهى همه یکسان هستند. در مقدمه کتاب زرسالاران نیز گفتهام که در پدیدهها و فرایندهاى اجتماعى از هیچ نوع کلیت مطلقى نمىتوان سخن گفت و این گونه تعمیمها و کل گرایىها همه نسبى است. فرد استقلال خویش را دارد که مىتواند در مواردى مستقل از هویت جمعى او باشد. منظور من یک کانون معین از متنفذین یهودى است که حتى شامل همه ثروتمندان یهودى نیز نمىشود زیرا برخى یهودیان ثروتمند اروپا را مىشناسیم, مانند اعضاى خانوادههاى مندلسون و پرر و فولد و اسکلس و آرنشتین و راتنو و غیره, که در قرن نوزدهم یا اوایل قرن بیستم در تعارض با این کانون زرسالارى یهودى قرار داشتند. این کانونى است که به طور مشخص در قرن شانزدهم در پیوند با حکام اسپانیا و پرتغال, در قرن هفدهم در پیوند با استعمارگران هلندى و در قرن هیجدهم و نوزدهم در پیوند با الیگارشى استعمارى انگلوساکسون شکل گرفت و در توسعه استعمارى غرب در این دوران نقش مهم و تعیین کننده ایفا کرد و بخصوص در توسعه استعمارى بریتانیا در قرن نوزدهم نقش بسیار مهمى داشت.
این کانون از اوایل قرن بیستم بر سیاست و اقتصاد ایالات متحده آمریکا به شدت چنگ انداخت و این اقدام در پى برنامه ریزى جدى انجام گرفت که مهاجرت میلیونى یهودیان روسیه و اروپاى شرقى به آمریکاى شمالى نقش اساسى در آن داشت. براى انجام این نقشه بود که متونى مانند پروتکلها جعل شد و حوادثى در روسیه و شرق اروپا اتفاق افتاد مشابه حوادثى که در فاصله جنگ اوّل و جنگ دوّم جهانى منجر به مهاجرت گروهى از یهودیان به فلسطین و تاسیس دولت اسرائیل شد. بررسى این حوادث نشان مىدهد که زرسالاران یهودى و کانونهاى دسیسه گر شریک با ایشان در غرب براى ایجاد موج گسترده مهاجرت یهودیان به آمریکاى شمالى از حربههایی چون جعل متون ضد یهودى, مانند پروتکلها, استفاده کردند و به این ترتیب روحیات ضد یهودى را در روسیه گسترش دادند و همزمان به قتل عامهاى یهودیان روسیه دست زدند که به پوگرومها معروف است. و دقیقا از درون این فضا بود که صهونیسم جدید ظهور کرد.
پوگروم (Pogrom) واژه روسى است به معنى حمله گروهى از مردم به گروه دیگر به همراه تخریب و قتل و تجاوز. این واژه به طور خاص به حملاتى اطلاق مىشود که در سالهاى 1881 تا 1921 به مناطق یهودى نشین روسیه صورت مىگرفت. ماجرا به این شکل است که از درون جنگلها ناگهان افراد مسلحى خارج مىشدند و به مناطق کوچک محل سکونت یهودیان حمله مىبردند و پس از قتل و تخریب و آتش زدن در جنگل ناپدید مىشدند. نه تحقیقات پلیس روسیه و نه تحقیقات مورخین نتوانسته روشن کند که این افراد که بودند و از کجا تغذیه و هدایت مىشدند. نشریات وابسته به یهودیان در غرب دولت روسیه را به این قتلها متهم مىکردند و دولت روسیه نارودنیکها را مسئول این حوادث مىدانست. علت این بود که نارودنیکها, که مهمترین جنبش انقلابى در میان روشنفکران روسیه در دهههاى 1870 و 1880 میلادى بودند, یهودیان روسیه را قومى بیگانه و انگل مىدانستند که با بهره مندى از انسجام درونى خویش و با حمایت یهودیان توده های مردم روسیه را استثمار میکنند. البته مطبوعات روشنفکرى روسیه نیز نه تنها پوگرومها را محکوم نکردند بلکه حتى نویسندگانى چون ایوان تورگنیف و لئو تولستوى در برابر این حوادث سکوت کردند. ولى امروزه کاملا روشن است که پوگرومها کار انقلابیون روس نبود. این گروههاى مهاجم به دولت روسیه نیز وابستگى نداشتند زیرا اگر کوچکترین سندى دال بر پیوند دولت روسیه با پورگرومها در دست بود بى شک مورخین دانشگاه عبرى اورشلیم و نویسندگان دایره المعارف یهود و سایر منابع یهودى مورد استفاده قرار مىدادند. ولى آنها حداکثر اتهامى که علیه دولت روسیه عنوان مىکنند تسامح و بى تفاوتى یا همدلى با پوگروم هاست که این نیز پذیرفته نیست زیرا بلافاصله دولت روسیه, که از نقش احتمالى گروههاى انقلابى نارودنیک در این حوادث و تبدیل آن به موجى از شورشهاى دهقانى سخت نگران بود, کمیسیونهاى ویژهاى را براى بررسى پوگرومها و علل آن تشیکل داد و به طور جدى به پیگیرى مسئله پرداخت ولى نتوانست عاملین این جنایات سازمان یافته را شناسایى و معرفى کند. ایگناتف, وزیر کشور روسیه که از جناح سنت گراى اسلاوفیل بود, در گزارش مشروح خود به تزار نوشت که علت پوگرومها استثمار شدید تودههاى فقیر روستایى به وسیله یهودیان است و واکنش مردم «به شکلى اندوهبار در اعمال خشونت بازتاب یافته است.» در این گزارش فقط به عوامل عینى نارضایتى مردم از سلطه یهودیان توجه شده ولى روشن نشده که این دستههاى کاملا سازمان یافته و مجهز چه کسانى هستند. پوگرومها بسیار منسجم و طراحى شده بود و نمىتوان آن را به خشم کور مردم فقیر روستایى روس نسبت داد و یک حرکت طبیعى و خودانگیخته و فاقد سازماندهى و هدف سیاسى شمرد.
به هر حال, تبلیغاتى که بلافاصله پس از پوگرومها در غرب آغاز شد بسیار گسترده و گمراه کننده بود و درباره ابعاد این کشتارها اغراق و بزرگنمایى بسیار زیاد صورت مىگرفت. این تبلیغات در اروپاى غربى موجى از همدردى با یهودیان روسیه را برانگیخت تا بدان حد که حتى نویسنده آزادهاى چون ویکتور هوگو را فریفت و او طى عریضهاى به دولت روسیه خواستار «عدالت و شفقت» براى یهودیان شد. مهمترین نتیجه پوگرومها و موجى که آفرید مهاجرت میلیونى یهودیان روسیه به طور عمده به ایالات متحده آمریکا بود و دقیقا این مظلوم نمایىها بود که زمینه سیاسى و اجتماعى و روانى را در غرب براى مهاجرت فوق مهیا کرد.
براى این که این تحلیل روشن شود باید به وضع آن روز دنیا اشاره کنم: در یک گوشه دنیا, سرزمینى است به نام ایالات متحده آمریکا با منابع زرخیز و کاملا بکر و جمعیت اندک و امکانات بالقوه بسیار عظیم. در نیمه دوم قرن نوزدهم نیروى انسانى در ایالات متحده آمریکا کفاف بهره بردارى از این همه منابع سرشار را نمىداد در حدى که براى احداث خطوط راهآهن, کمپانىها و سرمایه داران بزرگى مانند ادوارد هریمن از صدها هزار نفر کارگر چینى استفاده مىکردند و آنها را, درست مانند بردگان, از کسانى چون لرد اینچکیپ, بنیانگذار و اولین رئیس کمپانى کشتیرانى شبه جزیره و شرق (O&P) که بزرگترین شرکت کشتیرانى جهان در آن عصر بود, مىخریدند و به ایالات متحده آمرکیا منتقل مىنمودند. در این سرزمین یهودیانى مانند یاکوب شیف و اگوست بلمونت و غیره نبض اقتصاد و سیاست را به دست داشتند ولى تعداد اندک آنها متناسب با قدرت عظیم مالى و سیاسى شان نبود. در مقابل, در گوشه دیگر جهان, یعنى در روسیه و شرق اروپا, جمعیت انبوهى از یهودیان زندگى مىکردند که تعداد ایشان در سال 1850 حدود دو و نیم میلیون نفر بود و در پایان سده نوزدهم به حدود 5 میلیون نفر رسید. زرسالاران یهودى غرب نیاز داششتند که این جمعیت انبوه یهودى به ایالات متحده آمریکا منتقل شود و به اهرم سلطه ایشان بر جامعه آمریکا بدل گردد. در مقابل, در روسیه و شرق اروپا وضع جامعه یهود فاقد چشم انداز روشن بود و در واقع امکان ثروت اندوزى ایشان به شدت محدود شده بود. افزایش سریع جمعیتى ایشان اضافه جمعیتى پدید آورده بود که نمىتوانستند جذب مشاغل سنتى یهودیان در این منطقه, مانند صرافى و رباخوارى و فروش مشروبات الکلى و مباشرى املاک شوند. توسعه سرمایه دارى در روسیه سبب شده بود که قشر جدیدى از دهقانان به صراف و دلال بدل شوند و یهودیان را از این شاخه اقتصاد کنار بزنند. دولت روسیه مباشرى املاک کشاورزى و فروش مشروبات الکلى را براى یهودیان ممنوع کرده و آنها را از این دو شاخه مهم اقتصادى, که قبلا کاملا به دست یهودیان بود, محروم نموده بود. به علاوه, از سال 1876 قانون نظام وظیفه در روسیه براى همه, از جمله یهودیان, اجبارى شده بود که در آن زمان شرایط شاقى داشت. بنابراین, در روسیه و شرق اروپا راه پیشرفت یهودیان به بن بست رسیده بود و در مقابل آمریکاى شمالى افق بسیار پهناورى در مقابل ایشان قرار داشت.
روشن است که مهاجرت میلیونها یهودى به آمریکاى شمالى به طور معمول و در یک فضاى آرام ممکن نبود. نه دولت آمریکا به سادگى حاضر به پذیرش این همه مهاجر مىشد و نه مردم آمریکا حاضر بودند سیل میلیونها یهودى مهاجر را بپذیرند. بدینسان بود که به بهانه پوگرومها موج جدیدى از مهاجرت سازمان یافته یهودیان آغاز شد. در سال 1881 هزاران یهودى روسیه مناطق محل زندگى خود را ترک کردند و در مرز اتریش مستقر شدند و گروهى از آنان به کمک یهودیان متنفذ غرب اروپا, و طبعا با ایجاد موجى تبلیغاتى از مظلوم نمایى و همدردى با «یهودیان آواره», به ایالات متحده آمریکا اعزام شدند. این موج مهاجرت «فرار به سوى رهایى» نام گرفت. مهاجرت عظیم فوق بر سرنوشت جهان در قرن بیستم تاثیر تعیین کننده بر جاى نهاد و تفوق کنونى ایشان را سبب شد در حدى که امروزه در کابینه آقاى کلینتون چندین یهودى را در مناصب مهم وزارت و غیره مىبینمى. این شکل از سلطه آشکار یهودیان بر دولت آمریکا در اواخر قرن نوزدهم براى آمریکاییان بهیچوجه قابل تصور و هضم نبود ولى اکنون پدیدهاى کاملا عادى تلقى مىشود و در میان مردم آمریکا حساسیتى را برنمى_ انگیزد.
از سال 1881 که به بهانه پوگرومها و یهودى ستیزى اولین مرحله از مهاجرت یهودیان روسیه آغاز شد تا آغاز جنگ اول جهانى (1914) تعداد یهودیان ایالات متحده آمریکا به دو و نیم میلیون نفر رسید. این جمعیت مهاجر بعدا نیز افزایش یافت و در آستانه جنگ دوم جهانى شهر نیویورک با یک و نیم میلیون نفر سکنه یهودى به بزرگترین و متراکمترین مرکز یهودیان جهان بدل شد. این موج بر ترکیب جمعیتى سایر کشورها نیز کم و بیش اثر گذاشت. مثلا در آستانه جنگ اول جهانى تعداد یهودیان در آرژانتین به 100هزار نفر, در فلسطین به 85 هزار نفر, در کانادا به 75 هزار نفر, در آفریقاى جنوبى به 50 هزار نفر و استرالیابه 20 هزار نفر رسید. حتى در انگلیس نیز مهاجرین فوق جمعیت یهودى این کشور را افزایش چشمگیر دادند. در اوایل قرن نوزدهم, یعنى در زمان جنگهاى ناپلئونى, تعداد یهودیان انگلیس حدود 20 الى 30 هزار نفر تخمین زده مىشود که در آستانه پوگرومها به حدود 60 هزار نفر رسید که 46 هزار نفر آنها در لندن زندگى مىکردند و حدود 35 هزار نفر از یهودیان لندن به صرافى اشتغال داشتند. در فاصله سالهاى 1881 تا 1914 حدود 150 هزار یهودى اروپاى شرقى و روسیه وارد انگلیس شدند و بیشتر آنها در لندن اقامت گزیدند. مورخین یهودى این تحول را «انقلاب» در وضع یهودیان انگلیس توصیف مىکنند. البته مىدانیم که با توجه به زاد و ولد سریع یهودیان, روسیه و شرق اروپإ نیز از جمعیت یهودى تهى نشد و حتى بعد از این مهاجرتها میلیونها یهودى همچنان در این مناطق ماندگار بودند. آمار نشان مىدهد که در فاصله سالهاى 1881 تا 1914 دو میلیون و ششصد و پنجاه هزار نفر یهودى از روسیه و شرق اروپا مهاجرت کردند. از این تعداد دو میلیون نفر به ایالات متحده آمریکا, حدود 300 هزار نفر به سرزمینها ى ماوراء بحار (از جمله فلسطین) و حدود 350 هزار نفر به اروپاى غربى رفتند. هدف اصلى این مهاجرت بزرگ یهودیان تسخیر ایالات متحده آمریکا از درون بود.
مهاجرت فوق بر وضع اجتماعى و فرهنگى ایالات متحده آمریکا تاثیرات عمیق بر جاى نهاد. با ورود این افراد به ایالات متحده آمریکا حرفههاى سنتى یهودیان روسیه و شرق اروپا نیز به «دنیاى جدید» منتقل شد که مهمترین آن ایجاد شبکه گسترده تجارت مشروبات الکلى و تبهکارى سازمان یافته و تاسیس هالیوود بود. در میان نخستین نسل مهاجرین یهودى که به وسیله لرد روچیلد به کانادا یا به وسیله بارون هرش به ایالات متحده آمریکا اعزام شدند, بنیانگذاران صنعت سینماى آمریکا و هالیوود قرار داشتند مانند لویى مایر, برادران شنک, شموئل گلب فیش (که بعدا نام خود را به ساموئل گلدوین تغییر داد), لویى زلنیک, برادران وارنر, سام اشپیگل, ال جلسون, و اسرائیل بالین (ایروینگ برلین) و غیره. قاچاق مشروبات الکلى به ایالات متحده آمریکا, در دورانى که تجارت کالاى فوق ممنوع بود, به وسیله یکى از این یهودیان مهاجر اروپاى شرقى آغاز شد به نام ساموئل برونفمن که ساکن کانادا بود. وى که به عنوان غول صنایع مشروب سازى و نفت کانادا شناخته مىشود, برجسته ترین سرمایه گذار فعال در قاچاق مشروبات الکلى و مواد مخدر در ایالات متحده آمریکا بود. شبکه توزیع مشروب و مواد مخدر برونفمن در آمریکا به وسیله یکى دیگر از این یهودیان اداره مىشد به نام آرنولد روتشتین. این شبکه بعدا به شکلى منسجم و متمرکزتر به ریاست مه یر لانسکى تجدید سازمان یافت. لانسکى نیز از یهودیان مهاجر اروپایى شرقى بود. امروزه دفتر مرکزى کمپانى مشروبات الکلى برونفمنهإ به نام سیگرام در نیویورک است و در 120 کشور جهان شعبه دارد و فروش آن سالیانه بیش از یک میلیارد دلار است. برونفمن در سال 1963 کمپانى نفتى تگزاس - پاسیفیک را خرید که یکى از بزرگترین کمپانىهاى نفتى ایالات متحده آمریکاست. او به تاسیس و توسعه دولت اسرائیل کمکهاى فراوان کرده است.
جئوفرى ویگودر, مورخ یهودى, درباره روتشتین, رئیس شبکه برونفمنها در ایالات متحده آمریکا, مىنویسدک «روتشتین بزرگترین امپراتورى قمار را در ایالات متحده ایجاد کرد. او که منابع مالى نامحدودى در اختیار داشت, در قاچاق مشروبات الکلى و مواد مخدر سرمایه گذارى عظیمى نمود و قضات و کارگزاران دولتى را خرید. روتشتین آزادانه به همه محافل راه داشت; از سیاستمداران و بانکداران تا ولگردان.» تبهکاران برجسته آمریکایى چون واکسى گوردون, جک دیاموند و فرانک کوستلو در زیر فرمان روتشتین بودند. نفوذ فوق العاده روتشتین سبب شده بود که «سلطان دنیاى پنهان» لقب یابد و شخصیت او الهام بخش رمانها و فیلمهاى جنایى متعدد در آمریکا شود.
مه بر لانسکى که ویگودر او را «دسیسه باز مالى و محور اصلى جنایت سازمان یافته در ایالات متحده آمریکا» نامیده, در سال 1911 از اروپاى شرقى به ایالات متحده مهاجرت کرد و مدتى بعد شبکه فاحشه خانهها و قمارخانههاى خود را در کوبا, باهاماس و ایالات متحده گسترانید. لانسکى به همراه دو یهودى دیگر «چارلى لوچیانو و بنجامین زیگل) به عنوان رهبران مافیاى آمریکا در دوران پس از جنگ دوم جهانى شناخته مىشوند. یکى دیگر از این یهودیان مهاجر فردى به نام ویلیام ساموئل روزنبرگ است که به «بیلى رز» شهرت دارد. این فرد از سال 1924 شبکه وسیعى از کلوپهاى شبانه (نایت کلوب) و فاحشه خانهها در آمریکا تاسیس کرد. او در سال 1965 به اسرائیل سفر کرد و کلککسیون مجسمههاى فلزى خود را, که بیش از یک میلیون دلار ارزش داشت, به این دولت اهدا نمود. او به دیوید بن گوریون, نخست وزیر وقت اسرائیل, گفت:«این مجسمهها را ذوب کنید و با آن براى جنگ با اعراب فشنگ بسازید.» از این موارد مثالهاى فراوان مىتوان ذکر کرد که نشان مىدهد مهاجرتى که در پى موج پوگرومها و یهودى ستیزى ساختگى و هدفمند اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم آغاز شد, چه پیامدهاى شگرفى در تسخیر کشور ایالات متحده آمریکا به دست زرسالاران یهودى داشت و از این طریق بر سرنوشت جهان چه اثرات عظیمى بر جاى نهاد.
مهاجرت توده انبوه و متراکم یهودیان روسیه و اروپاى شرقى حربهاى بود در دست زرسالاران یهودى براى تحقق طرحهاى جهانوطنى آنها; بهم ریزى ساختار اجتماعى و سیاسى اروپا و صدور جمعیت انبوه به قاره آمریکا. به قطع مىتوان گفت که هیچ عاملى مانند این مهاجرت به اقتدار جهانشمول زرسالاران یهودى, که نوعى نظام قبیلهاى یا ارباب - رعیتى نوین را در رابطه بخش مهمى از یهودیان جهان محفوظ داشتهاند, کمک نکرد. بنابراین, ساده اندیشى است اگر ماجراى مشکوک و بسیار پیچیده پوگرومها و پیامد عظیم آن, یعنى موج میلیونى مهاجرت یهودیان شرق اروپا در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم, به یهودى ستیزى روسها نسبت داده شود. این موجى است از جابجایىهاى جمعیتى که با تاریخ پیدایش زرسالارى جهانى در پیوند است و جزیى است از نظام جهانى نوینى که با سرمایه انباشته این طبقه جدید جهانوطن آفریده مىشد. یهودیان روسیه و شرق اروپا کانون جمعیتى مناسب و مستعدى بودند که مىتوانستند به عنوان مهمترین معدن نیروى انسانى مطیع خاندانهاى مقتدر یهودى غرب مورد بهره بردارى قرار گیرند. براى ایجاد این مهاجرت سازمان یافته هم به پوگرومها نیاز بود و هم به ترویج نوعى نوشتار یهودى ستیزانه قلابى و ساختگى. در این میان پروتکلها نقش مهمى ایفا کرد زیرا هم به ایجاد و گسترش روحیات ضد یهودى در میان روسها یارى مىرسانید و به این طریق مهاجرت یهودیان را براى مردم غرب توجیه مىکرد و هم متنى کاملا مجعول بود و مىتوانست به عنوان بارزترین سند دال بر بى پایگى نوشتارى که در افشاى عملکرد زرسالاران یهودى انتشار یافته و مىیابد به کار گرفته شود و عیار علمى و پژوهشى این گونه آثار را کاملا مخدوش کند. کاربرد دوم پروتکلها هنوز نیز کارایى خود را از دست نداده است.