تاریخ انتشار : ۱۷ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۹:۳۹  ، 
کد خبر : ۵۰۸۳۴

سیمای مقاومت اسلامی در مطبوعات اسراییل


جاه طلبیهای دیرینه
پس از قرار داد «سایکس پیکو» در شانزدهم ماه مه 1916، میراث بر جای مانده از امپراتوری عثمانی که از انگلستان و فرانسه شکست خورده بود، تجزیه شد. از آن زمان تاکنون، منطقه جنوب لبنان همواره در معرض اطماع صهیونیستی قرار داشته است. این مسئله از یادداشتی که سازمان جهانی صهیونیسم درباره مرزهای «وطن قوم یهود» به کنفرانس صلح سال 1919 در پاریس فرستاد، قابل استباط است. در این یادداشت آمده است: «خطوط کلی مرزهای فلسطین باید بر این اساس تعیین گردد: مرزهای شمالی از نقطه ای در ساحل مدیترانه در کنار شهر صیدا آغاز می گردد و در امتداد رودخانه های لبنان تا پل القرعون ادامه می یابد و از آنجا در امتداد خطی که برکه وادی القرن را از وادی التیم شرقی و بلندیهای غربی جبل الشیخ جدا می سازد، تا کنار بیت جن، ادامه می یابد...» مرزهای فوق الذکر در استحکام زیربنای اقتصادی اسراییل، نقش تعیین کننده ای دارد و برای حمایت از حقوق کسانی که در جنوب رودخانه لبتانی زندگی می کنند، باید ترتیبات بین المللی خاصی در زمینه چگونگی بهره برداری از این آبها تعیین شود؛ زیرا اگر این منابع به شکل صحیحی مورد توجه قرار گیرد می توان از آن برای رشد و توسعه لبنان و فلسطین استفاده کرد.
صهیونیست ها از آن پس برای تحقق جاه طلبیهای خود بارها به لبنان حمله کردند و روستاها و مناطق بسیاری از تصرف کردند. در این مدت، بسیاری از روستاها در اختیار صهیونیست های شهرک نشینی که تحت قیمومت و توطئه انگلستان و فرانسه وارد فلسطین شده بودند، قرار گرفت. مانند، دشت حولا، شامل هفده روستای المطله و ابن القمع و الخالصه والصالحیه والناعمه ودفنه والرویه والعباسیه وخان الدویر و الخصاص و الذوق علیا و الذوق سفلی واللزازه. جنبش صهیونیستی باسوء استفاده از حوادثی که در فلسطین روی داد، روستاها و اراضی و تپه های استراتژیک بسیاری از تصرف کرد. مانند: کفر برعم و البصه و شوکه و صلحا و حانونه والنبی یوشع و اقرت و الدحیرجه ومعسوله و الجردیه وتربیخا و المالکیه وقدس و القلیله. بدین ترتیب، صهیونیست ها از اوایل قرن بیستم تاکنون، همواره به لبنان چشم طمع دوخته اند، به همین دلیل، سخنان بن گوریون، اولین نخست وزیر رژیم غاصب و نژادپرست اسراییل، در جنگ سال 1948، درباره طرحهای مربوط به لبنان تعجب آور به نظر نمی رسد. وی در بخشی از سخنانش گفت: «لبنان در زنجیره کشورهای عربی، ضعیفترین حقله است... باید دولتی مسیحی بر سر کار آید که مرزهای جنوبی آن، رودخانه لیتانی باشد. در چنین شرایطی، سوریه سقوط خواهد داد.» از سال 1948 تا 1990، تجاوز به اراضی لبنان و تصرف آن ادامه یافت و اسراییل پس از پیمان کمپ دیوید که صمر را از مناقشه اعراب و اسراییل کنار گذاشت، در سایه شرایط جدیدی که فراهم شده بود جرات یافت به لبنان حمله کند. اولین تهاجم اسراییل به لبنان، در سال 1978 (عملیات لیتانی) انجام شد و دومین تهاجم نظامی، در سال 1982 صورت گرفت که به محاصره بیروت و صدور قطعنامه سازمان ملل متحد در خصوص خروج مبارزان فلسطینی از لبنان انجامید، ولی جنبش ملی لبنان و جنبش أمل و گروههای اسلامی، بسیار سریع نشان دادند و شجاعانه با این تهاجمات به مقابله برخاستند. پس از آنکه اسراییل نوار اشغالی جنوب لبنان را به سعد حداد، افسر یاغی ارتش لبنان، سپرد، در سال 1982، مقاومت اسلامی به رهبری حزب الله در صحنه مبارزات لبنان ظاهر شد. سعدحداد در هجدهم آوریل 1978 با حمایت مستقیم اسراییل، تشکیل کشور «لبنان آزاد» را در منطقه جنوب لبنان اعلام کرد. عمق این منطقه، بین پنج کیلومتر از گذرگاه الحمراء در نوار غربی تا چهل کیلومتر در منطقه جزین در نوسان بود و مساحت آن حدودا 580 کیلومتر بود که 10 درصد از کل خاک لبنان و 42 درصد از جنوب لبنان را شامل می شد. بدین ترتیب، حزب الله با روحیه ای انقلابی متولد شد تاحقوقی را که زیر پا گذاشته شده بود، به صاحبالنش بازگرداند و از شرافت لبنان و مردم این کشور دفاع کند. از این رو، عجیب نیست که حزب الله و مقاومت اسلامی به شکل گسترده ای مورد توجه رسانه های مختلف و متعدد اسراییل و به ویژه روزنامه های این رژیم قرار گیرد و درباره آن مطالعاتی انجام شود.
تبلیغات در اسراییل
جنبش صهیونیستی از همان آغاز، اهمیت ویژه ای به تبلیغات داد، به طوری که بند دوم دستور کاری که در سال 1897 توسط کنفرانس صهیونیسم (کنفرانس بال در سویس) به تصویب رسید، بر اهمیت تبلیغات و آگاه سازی برای رسیدن به هدف که ایجاد «دولتی یهودی» در سرزمین فلسطین بود، تاکید کرد. در این بند، همچنین بر ضرورت گسترش و تقویت روحیه ملی و آگاهی یهودیان جهان نیز تاکید شده است. از آن پس، تبلیغات صهیونیست ها دو محور اصلی داشته است: 1. افکار عمومی یهودیان جهان؛ 2. افکار عمومی غیر یهودیان جهان. این دو محور، هدفی واحد را دنبال می کند که عبارت است از فراهم آوردن زمینه مناسب برای تشکیل وطنی یهودی در سرزمین فلسطین. در نتیجه، در همه موسسات و تشکیلات و سازمانهایی که تا پیش از تشکیل دولت اسراییل در سرزمین فلسطین، نقشی ایفا می کردند، تبلیغات، امری ضروری گردید و پس از اعلام تشکیل دولت، نقش گسترده تری یافت، به ویژه پس از آنکه دستگاهها و بخشهای تبلیغاتی متعددی در وزارت امور خارجه و سازمانهای اطلاعاتی و مراکز سنجش افکار عمومی و مطالعه وضعیت کشورهای عربی و وزارت جهانگردی و دانشگاهها و دانشکده ها و دفتر نخست وزیری تشکیل شد. با وجود تعدد و تنوع نهادهای تبلیغاتی در اسراییل و با وجود اهمیت مسئولیت و وظایفی که این نهادها بر عهده دارند، در اسراییل، وزارتخانه ای به نام وزارت تبلیغات وجود ندارد تا چنین وانمود شود که رژیم اسراییل با نظامهای غیر دموکراتیک کشورهای هم جوار تفاوت دارد و بدین سان، از این امر به عنوان شاهدی در تایید سیاستهای تبلیغاتی بهره برداری شود. بن گوریون در مقدمه ای که بر کتاب سال دولت، اسراییل در سال 1961 ـ 1960 نوشت، اهداف تبلیغات صهیونیستی اسراییل را به روشنی تبیین کرد: «بهترین شیوه برای دست یابی به صلح و همکاری با همسایگان ـ چنانکه بعضی از طرفداران ساده لوح صلح می پندارند ـ دعوت از مردم اسراییل و توصیه آنها به صلح نیست، بلکه بهترین راه، یافتن دوستانی است که اهمیت و توانایی اسراییل را در پشتیبانی را کشورهای در حال توسعه، درک کنند و کسانی که این مسئله را به همسایگان ما تفهیم کنند.» می توان گفت که اهمیت تبلیغات در جنبش صهیونیستی، موجب شده است که کارشناسان صهیونیست در برنامه های دراز مدت آینده و برای تشکیل دولت در سرزمین فلسطین بر تبلیغات به عنوان یکی از اهرمهای قدرت صهیونیستی، تاکید کنند. تبلیغات، سومین اهرم قدرت صهیونیست ها و زمینه ساز اقدامات و فعالیتهای آنهاست.
شیوه های تبلیغاتی متعدد و متنوع اسراییل، عبارت است از:
1. رادیو و تلویزیون
در اسراییل، رادیو و تلویزیون، تحت نظارت دولت است و شورای مستقلی بر آن نظارت دارد. این شورا که درسال 1965 تاسیس شده، اکنون به طور رسمی بر عملکرد رادیو و تلویزیون نظارت می کند. اعضای سی و یک نفره این شورا از سوی رییس رژیم اسراییل منصوب می شوند. بدین ترتیب که نخست، دولت پس از مشورت با اتحادیه نویسندگان و هنرمندان و دانشگاهها و مرکز آموزش زبان عبری و موسسات و گروههای مرتبط باامور رادیویی، افرادی را به رییس جمهور معرفی می کند، سپس، وی از میان آنها عده ای را بر می گزیند. چهار نفر از اعضای این گروه، از کارمندان دولت و یکی از آنها نماینده آژانس یهود است. رییس رادیو و معاون او که جزء این سی و یک نفر هستند، نباید از کارمندان دولتی باشند. مدت خدمت این شورا سه سال و غیر قابل تمدید است. تلویزیون رژیم صهیونیستی پس از کشمکشهای مذهبی در سال 1968 تأسیس و راه اندازی شد. در بند سوم قانونی که در مارس 1965 به تصویب کنیست (پارلمان اسراییل) رسید، جایگاه قانونی این شورا مشخص شد. این قانون در دسامبر 1968، اصلاح گردید و در آن، وظایف رادیو و تلویزیون به این شرح تعیین شد:
1. برجسته سازی ویژگیهای رژیم صهیونیستی و مبارزات و ابتکارات و دستاوردهای آن؛
2. رشد و توسعه الگوی مطلوب شهروندی؛
3. افزایش ارتباط با سنتهی یهودی و شناخت عمیق آن؛
4. نشان دادن شیوه زندگی و فرهنگ گروههای یهودی در جهان؛
5. توسعه فرهنگ و افزایش آگاهی؛
6. کمک به نظام آموزش رسمی بر اساس قانون آموزش رسمی مصوب سال 1953؛
7. پخش برنامه به زبان عبری.
2. سازمانهای تبلیغاتی در وزارت امور خارجه
وزارت امور خارجه اسراییل، دو ماموریت برنامه ریزی شده دقیق بر عهده دارد: اولین ماموریت، سیاست خارجی اسراییل است. از تعیین خطوط کلی سیاسی گرفته تا اجرای آن، که بر عهده ادارات تخصصی؛ مانند، اداره آفریقا، اداره اروپا، اداره آمریکای لاتین و غیره است. ماموریت دوم که مکمل ماموریت نخست است، عبارت است از تبلیغات صهیونیستی در خارج از اسراییل و هماهنگی با انجمنها و جمعیتهای متعدد صهیونیستی در جومعی که یهودیان مهاجر یا طوایف یهودی در آن زندگی می کنند. می توان گفت اداره تبلیغات در وزارت امور خارجه رژیم صهیونیستی، مسئولیت برنامه ریزی و هماهنگی فعالیتهای تبلیغاتی صهیونیستی را در خارج بر عهده دارد و از جمله ماموریتهای این اداره می توان به این موارد اشاره کرد:
ـ توافق با روزنامه های بین المللی برای چاپ ضمیمه های ویژه اسراییل؛
ـ سازمان دهی سلسله مصاحبه هایی پیرامون مناسبتهای مختلف صهیونیستی مانند سالگرد هولو کوست و عید استقلال اسراییل؛
ـ گرامیداشت جنگ ژوئن و غیره؛
ـ ایجاد ارتباطات مستحکم با شبکه های تلویزیونی خارجی؛
ـ دعوت از روزنامه نگاران کشورهای مختلف جهان برای دیدار از فلسطین اشغالی؛
ـ سازمان دهی تهاجمات تبلیغاتی هدفدار؛
ـ دعوت از اندیشمندان و سیاست مداران و اعضای اتحادیه ها و هنرمندان و دانشمندان برای آشنا شدن با اسراییل.
اداره همکاریهای بین المللی وزارت امور خارجه اسراییل نیز که در سال 1958 تاسیس شده است، از ادارات تبلیغاتی مهم محسوب می شود؛ زیرا از جمله ماموریتهای این اداره، هماهنگی و پیگیری برنامه های همکاری هنری و علمی و آموزشی با کشورهای بزرگ آفریقایی و آسیاسی و کشورهای آمریکای لاتین است. اداره ای نیز به نام اداره روابط فرهنگی و تبلیغاتی وجود دارد که ماموریت آن، توسعه روابط اسراییل با کشورهای جهان در زمینه های علمی و فرهنگی و هنری به منظور به نمایش گذاشتن چهره ای درخشان از رژیم صهیونیستی در جهان است. افزون بر این، در این وزارتخانه، دفتری مطبوعاتی وجود دارد که وظیفه اش، خبر رسانی به روزنامه های محلی و خبرنگاران خارجی و ترتیب دادن مصاحبه روزنامه نگاران و خبرنگاران با مسئولان است و سرانجام ، در این وزارتخانه بخشی نیز برای رسیدگی به امر میهمانان رسمی وجود دارد که مسئولیت برنامه ریزی دیدارهای رسمی را عهده دار است.
3. مرکز تبلیغات وزارت آموزش و پرورش
این مرکز، افزون بر فعالیتها و تبلیغات عمومی برای پوشش دادن به تجمعات یهودی ـ صهیونیستی در خارج و افکار عمومی جهان، موظف به تهیه و اجرای بخش عمده ای از تبلیغات داخلی نیز هست که این کار را به شیوه های گوناگونی انجام می دهد؛ مانند، ترتیب دادن بازدید از مراکز مهم دیدنی در اسراییل و نمایش فیلمهای آموزشی و توجیهی در روستاها و شهرها و محله ها و ترتیب دادن مراسم مربوط به مناسبتهای مختلف و تشکیل انجمنهایی برای پشتیبانی تبلیغاتی از سازمانها و جمعیتهایی که فقط در راستای منافع اسراییل فعالیت می کنند. مانند باشگاههای «روتاری» و «لیونز» و جمعیتهای فراماسونری.
4. دستگاههای تبلیغاتی وزارت دفاع
شامل:
اداره همکاریه و ارتباطات خارجی وزارت دفاع، موسسه انتشاراتی وزارت دفاع و موزه های ارتش.
5. دستگاههای تبلیغاتی دفتر نخست وزیری
شامل:
ـ دفتر مطبوعاتی که سخنگوی دولت برابر رسانه های داخلی و خارجی است؛
ـ بخش نشر و گسترس که وظیفه آن، طراحی و اجرای برنامه های تبلیغاتی دولت برای صهیونیست های داخل است؛
ـ دفتر مرکزی اطلاع رسانی که از جمله ماموریتهای آن ، اطلاع رسانی درباره فعالیت و مشکلات دولت است و همچنین، «بخش فیلم» که فیلمهای تبلیغاتی تهیه می کند و واحد ماورای بحار که عهده دار تقویت روابط اسراییل با گروههای یهودی و غیر صهیونیستی در خارج از اسراییل است و از بخشهای وابسته به دفتر مرکزی اطلاع رسانی محسوب می شود.
6. فعالیتهای تبلیغاتی وزارت جهانگردی
در این بخش، اسراییل به امور جهان گردانی که به اسراییل سفر می کنند، رسیدگی می کند تا از طریق آنها تبلیغات صهیونیستی رامنتشر سازد.
7. دانشگاهها و موسسات تخصصی
جنبش صهیونیستی از دانشگاهها و موسسات آموزشی به عنوان ابزاری موثر برای تبلیغ اندیشه های صهیونیستی و هدایت دانشجویان صهیونیست یا خارجیهایی که در داخل یا خارج از اسراییل تحصیل می کنند، استفاده می کند.
8 . سازمانهای اطلاعاتی
مطالعه تاریخ جنبش صهیونیستی نشان می دهد که سازمانهای اطلاعاتی صهیونیستی در جنگ روانی و زمینه سازی برای اقدامات خشونت آمیز یا تاثیر گذاری بر افکار عمومی نقش مهمی ایفا کرده است. (مانند ماجرای لاوون که طی آن به منظور ممانعت از تقویت مناسبات مصر و آمریکا، تاسیسات آمریکایی در مصر هدف قرار گرفت.)
9. موسسه های سنجش افکار و امور اعراب
وظیفه چنین موسسه هایی سنجش افکار عمومی و چگونگی تاثیر پذیری آن و بررسی امور اعراب است و نتایج حاصله، در تعیین شیوه برخورد با اعراب ـ در زمان جنگ یا صلح و یا برای به کار گرفتن یا تحت سلطه در آوردن آنها ـ موثر است. این موسسه ها عبارتند از : موسسه امور اعراب در دانشگاه عبری، موسسه روبین شیلواح، موسسه شنود رادیویی، موسسه نظرسنجی یوری، موسسه موریعیش أزراحی، موسسه داحاف، موسسه اسمیت و موسسه گالوپ و غیره.
10. مطبوعات اسراییل
مطبوعات اسراییل در تصمیم سازی و جهت دادن به اذهان عمومی و هدایت گفت و گوهای میان نخبگان احزاب، اتحادیه ها، گروههای فشار، اندیشمندان، روشنفکران، هنرمندان، نظامیان و کارشناسان در زمینه های مختلف نقش مهمی ایفا می کند. بنابراین، مطبوعات اسراییل در هدایت افکار عمومی از جایگاه ویژه ای برخوردار است. دنیای مطبوعات و تبلیغات در اسراییل، شاهد تحولات گسترده ای است. این موضوع را می توان چنین خلاصه کرد: مشکلات مالی روزنامه های حزبی در اسراییل، موجب رشد مطبوعات تجاری و تبلیغاتی گردیده است. به همین دلیل، روزنامه های معروف اسراییل از سهام داران عمده شرکتهای تلویزیونی هستند. برای مثال، روزنامه یدیعوت احرونوت مالک 24 درصد از سهام شرکت «ریشت» است که یکی از سه شرکت بزرگ تلویزیونی در اسراییل محسوب می شود و پخش برنامه های شبکه دوم را تحت کنترل دارد. این روزنامه همچنین، 30 درصد از سهام شرکت تلویزیونی کابلی «دروم هشام» را نیز در تملک خود دارد. روزنامه معاریو نیز مالک 18 درصد از سهام شرکت «طلعاد» و 5/19 درصد سهام تلویزیون کابلی «متاف» است و سرانجام سه خانواده یهودی، مالک سه روزنامه معروف هستند:
ـ خانواده «موزیس» ، مالک روزنامه «یدیعوت احرونوت»؛
ـ خانوادۀ «نمرودی»، مالک روزنامه «معاریو»؛
ـ خانوادۀ «شرکین»، مالک روزنامه «هاآرتص».
شمارگان این روزنامه ها به این شرح است:
ـ یدیعوت احرونوت، 250 هزار نسخه؛
ـ معاریو، 160 هزار نسخه؛
ـ هاآرتص، 65 هزار نسخه.
بنابراین، تبلیغات صهیونیست ها در داخل و خارج از اسراییل، شبکه گسترده ای است که از نفوذ و توانایی بالایی برخوردار است، به ویژه آنکه در اسراییل، 11 روزنامه به زبان عبری و 9 روزنامه به زبانهای دیگر منتشر می شود و روزانه 110 ساعت برنامه رادیویی به 19 زبان پخش می گردد که 18 ساعت از آن به زبان عبری است. افزون بر این، تلویزیون دولتی 5 روز در هفته، روزانه هفت ساعت برنامه پخش می کند. همچنین، 160 موسسه انتشاراتی و 883 کتابخانه عمومی نیز وجود دارد. گفتنی است که این آمار و ارقام مربوط به سال 1989 بوده و احتمالا تاکنون افزایش یافته است. با وجود پیچیدگی و گستردگی و نفوذ فراوان شبکه تبلیغاتی اسراییل، حزب الله و مقاومت در جنوب لبنان توانست به عمق این شبکه نفوذ کند. به طوری که اسراییل را وادار ساخت تا با خفت و خواری از جنوب لبنان عقب نشینی کند. ما در این نوشته، فقط مطالب روزنامه های اسراییل را از آغاز اشغال این منطقه تا نگرانیهای پس از عقب نشینی مطرح می سازیم.
هر کنشی، واکنشی را به دنبال دارد
از سال 1978، بخشی از لبنان، عملا به اشغال اسراییل درآمد وبه مناطق اشغال شده جنوب لبنان، نوار مرزی و کمربند امنیتی یا نوار اشغالی موسوم گردید. البته، اشغال این اراضی نقطه آغاز درگیری لبنان و اسراییل نبود. در تاریخ مناقشات اعراب و اسراییل، سیاست صهیونیست ها در قبال لبنان، تقریبا از پنجاه سال پیش تاکنون؛ یعنی، از زمان تشکیل رژیم اسراییل، تغییری نکرده است و این رژیم به اصول استراتژیک خود در قبال منابع آب در جنوب لبنان پایبند بوده است و با استفاده از سیاست تجزیه و واگرایی فرقه ای و مذهبی همواره این استراتژی را به اجرا گذاشته است، به گونه ای که این اندیشه صهیونیستی رواج یافته که مارونی های فلسطینی، وابسته به مارونی های لبنان هستند و پشتیبان آنها خواهند بود و حتی کاتولیک ها و اهل سنت و دروزی ها نیز چنین هستند و به این ترتیب، رژیم صهیونیستی می کوشد تا بافت یکپارچه لبنان را از هم بگسلد و آن را به بخشهای مختلف فرقه ای و مذهبی تجزیه کند. اسراییل پس از نخستین تهاجم به لبنان که در 14 مارس 1978 صورت گرفت، در 18 آوریل 1979، تشکیل دولت لبنان آزاد را به سر کردگی مزدوری به نام سرگرد سعد حداد اعلام کرد. در سال 1982، مساحت نوار اشغالی افزایش یافت، سپس در سال 1985 و پس از آن، در سال 1999 (در منطقه جزین) از مساحت آن کاسته شد و سرانجام در سال 2000، اسراییل به طور کامل از جنوب لبنان عقب نشینی کرد. (به استثنای مزارع شبعا) در این نوشته در پی آن هستیم که نگرش اسراییل را به اشغال جنوب بر اساس آنچه که در مطبوعات از رژیم انعکاس یافته، روشن سازیم و همچنین، نگاهی به اعلام موجودیت رسمی حزب الله که در فوریه سال 1985 و با پیامی به مستضعفان جهان همراه بود، خواهیم داشت. پیامی که در آن چنین آمده بود: «پیدایش و ساختار رژیم صهیونیستی از نظر اعتقادی و تاریخی، تجاوزگرانه و در سرزمینی غصبی است، حقوق ملتی مسلمان زیر پا گذاشته شده است.... و تا زمان بازگرداندن این حقوق غصب شده به صاحبانش باید با اسراییل مبارزه کرد.» امام خمینی(ره) نیز به عنوان ولی فقیه، جهاد را تا آزادی کامل سرزمین فلسطین واجب دانسته است.
روزنامه معاریو در تاریخ 2/2/1981 در مقاله ای با عنوان «جنوب لبنان، نگاهی دیگر»، نوشته اوری دان، استراتژی اسراییل در جنوب لبنان و نقش سعد حداد را در این منطقه فاش ساخته و از امیدواری رژیم صهیونیستی به پایداری نوار مرزی برای حفظ امنیت اسراییل پرده بر می دارد. این روزنامه، می نویسد: «به نظر می رسد که دولت اسراییل، چنین تغییری را ضروری دانسته است، زیرا سعد حداد و مزدورانش تا سه ماه پیش، اساسا کار دفاعی می کردند و مقابله با خرابکاران، از وظایف ارتش اسراییل بود، ولی آنان که مزدوران وفاداری هستند، اخیرا شکل فعالیت خود را تغییر داده، با خرابکاران نیز وارد جنگ شده اند که این پدیده، تغییری اساسی در این جنگ کوچک به شمار می آید. اسراییل با حمایت از سعد حداد چنین وانمود می کند که رژیم صهیونیستی، تنها حامی و پشتیبان اقلیت مسیحی محاصره شده در جنوب لبنان است. این حمایت تا زمانی که مقاومت مسیحیات را در جنوب لبنان تضمین می کند و موجب حفظ امنیت اسراییل درمنطقه می گردد، منطقی به نظر می رسد، اما مشکل اصلی لبنان در شمال این کشور نهفته است، زیرا در نهایت، مسیحیان شمال لبنان در آینده این کشور نقش تعیین کننده خواهند داشت. در هر صورت، اسراییل امیدوار است که پس از سازش لبنان و اسراییل، رهبران مسیحی جنوب لبنان ابزار مناسبی برای دست یابی این رژیم به اهدافش باشند و همچنین، موضع مثبت لبنان را نسبت به همسایه جنوبی ـ اسراییل ـ تضمین کند. این امیدواریها با نگرانی همراه است. به ویژه اینکه گروهی از رهبران مسیحی لبنان، تمایلی به اسراییل نشان نمی دهند و به همکاری با سوریه گرایش دارند و به حرکتهای سعد حداد با دید منفی می نگرند. در واقع، سوریه، شریک پایداری است که در هر گونه سازشی در آینده وزنه بزرگی به شمار می آید و حضور ارتش این کشور در لبنان، تضمین کننده هر گونه توافقنامه احتمالی آینده است، از این رو، اسراییل باید در لبنان به دو عامل توجه کند: 1. مسیحیان شمال؛ 2. سوریه. باریکه امنیتی جنوب لبنان که در کنترل سعد حداد و افرادش است، از نظر اسراییل علاوه بر اهمیت نظامی، اهرمی سیاسی نیز به شمر می آید که اسراییل در آینده و در صورت لزوم، می تواند برای مطالعه کامل با سوریه و تشکل دولتی با ثبات در لبنان از آن استفادده کند...» اوری دان در این مقاله، طرز تفکر اسراییل را در قبال جنوب لبنان و نقش سعد حداد و مزدوران دیگر و رابطه آنان با امنیت اسراییل و صلح سوریه و لبنان با این رژیم را فاش می سازد؛ مسایلی که در واقع، جزئیات نقشه کاملی به شمار می آید که اسراییلی ها طراحی کرده اند و با ایجاد و اگراییهای فرقه ای آغاز می شود و با استفاده از زور به تحمیل صلح و سرانجام، سلطه اسراییل بر منطقه منتهی می گردد. روزنامه «دافار» در تاریخ 14/4/1981، مقاله ای از «حفای اشد» منتشر کرد و از منافع اسراییل در لبنان پرده برداشت.
در این مقاله آمده بود: «این حق اسراییل است که خواستار آن باشد که هر گونه صلح دایمی یا موقت، از تبدیل در آینده به پایگاهی برای حمله سوریه به اسراییل و اکنون، از تبدیل آن به پایگاهی برای فعالیتهای خرابکارانه جلوگیری کند. این، حق مشروع اسراییل است که به عنوان کشور اقلیت یهود در خاورمیانه از اقلیتهای قومی، نژادی و یا مذهبی در منطقه دفاع کند، زیرا بخش جدایی ناپذیری از این منطقه است. اسراییل بر اساس حقوق قانونی خود باید بافت ناهمگون منطقه خاورمیانه را حفظ کند؛ زیرا موجودیت و حفظ امنیت اسراییل به این مسئله بستگی دارد. اسراییل حق دارد که از سلطه اعراب و مسلمانان بر اقلیتهای مختلفی که حتی قبل از قدرت یافتن مسلمانان وحتی اعراب، در این منطقه زندگی می کرده اند، جلوگیری کند. این حق اسراییل است که از سلطه سوریه بر لبنان که موجب کشتار غیر نظامیان و حتی نابودی کامل هویت مسیحیات لبنان می شود، جلوگیری کند و این حق اسراییل است که در برابر نظامی سوری هاـ که اکنون تهدیدی برای اسراییل هستند و در آینده ممکن است به آن حمله کنند ـ بی تفاوت نباشد. اسراییل حق دارد که با گروههای خرابکار مقابله کند و از نفوذ آنها به اسراییل جلوگیری نماید. باید به طور علنی اعلام شود که جنگیدین به خاطر همه این منافع، حق اساسی اسراییل بوده و باید در هر گونه مذاکره یا سازشی که به آن مربوط می شود، مشارکت داشته باشد.»
در واقع، همین صراحت و قاطعیت در اهداف اسراییل بود که آتش جنگ را در جنوب لبنان و حتی سراسر این کشور برافروخت. در پی لغو توافقنامه 17 مه 1984 از سوی لبنان که ده ماه پس از امضای آن در منطقه خلده اتفاق افتاد، مقاومت لبنان متشکل از همه نیروهای سیاسی و مردمی در کنار انقلاب فلسطین و نیروهای انقلابی فلسطینی، پای به عرصه وجود نهاد. قبل از انعقاد این توافقنامه در 5 ژوئن 1982، اسراییلی ها به بهانه تضمین امنین الجلیل به لبنان حمله کردند و طی 65 روز جنگ ـ پس از آنکه نیروهای سازمان آزادی بخش فلسطین را وادار به خروج از بیروت کردند ـ وارد پایتخت لبنان شدند، ولی دیری نپایید که جنگ اسراییل و لبنان به جنگی فرسایشی تبدیل شد و نخستین بار، گابی زوهار در مقاله ای که در تاریخ 4/2/1983 در روزنامه «الهام شمار» به چاپ رسید، آن را «ویتنام لبنانی اسراییل» نامید. «زئیف شف» نیز در تاریخ 15/4/1983 در روزنامه هاآرتص نوشت: «تقریبا روزی نیست که نیروهای اسراییل درمعرض یک یا چند عملیات تهاجمی قرار نگیرند و تقریبا هفته ای نیست که عده ای از سربازان اسراییلی در اثر این تهاجامات کشته یا زخمی نشوند.» شف در ادامه می گوید: «هر که آمار کشته شدگان و زخمیهای ما را در چند ماه گذشته با آمار تلفات خرابکاران مقایسه کند، در می یابد که تلفات ما چندین برابر بیش از دشمن بوده است.» «تیلی ز لینگر» در روزنامه «دافار» ضمن فاش ساختن آمار کشته شدگان و مجروحان نوشت: «تلفات ارتش اسراییل در جنگی که با شعار تضمین امنیت ساکنان الجلیل بر ضد لبنان به راه انداخته است به 506 کشته و حدود 2800 مجروح رسیده است.» گابی زوهار در تاریخ 19/7/1983 در روزنامه دافار فعالیت مقاومت ملی لبنان را جنگ چریکی توصیف می کند.
شیوه بزن و فرار کن
ایتان هاور در مطلبی با عنوان «هزار گونه مرگ در لبنان» که درتاریخ 15/4/1983 در روزنامه هاآرتص به چاپ رسید، از مرگی که از هر سو در کمین سربازان اسراییلی مستقر در جنوب لبنان است، پرده برداشت. وی در توصیف وحشت موجود در میان سربازان اسراییلی نوشت: «هیچکس جز در موارد ضروری، رفت و آمد نمی کند؛ حتی استفاده از خود رو و تردد با آن جز در مواقع ضروری انجام نمی گیرد. در واقع، انگیزه ای برای تحرک وجود ندارد. ارتش اسراییل در محاصره ای خود خواسته گرفتار شده است.» ژنرال موشه لوی، رییس ستاد ارتش اسراییل، نیز می گوید: «اطلاعات به دست آمده از اسیرانی که در بند ارتش اسراییل هستند، نشان می دهد کسانی که بر ضد ارتش اسراییل دست به عملیات می زنند، از گروههای مختلف لبنانی هستند.» (الهام شماره 16/6/1983) آنچه گفته شد، نشان دهنده وضعیت اشغال لبنان ونوار مرزی توسط اسراییل و واکنش مقاومت ملی لبنان و جنبشهای مقاومت فلسطینی است. بنابراین، حضور اسراییل در این منطقه به راحتی امکان پذیر نشد، بلکه هزینه گزافی به خاطر آن پرداخت شده است. به همین دلیل، بسیاری از نویسندگان و کارشناسان نظامی اسراییل خواستار خروج اسراییل از باتلاق لبنان بودند و «مردخای» ، رییس سابق ستاد ارتش اسراییل، معقتد بود که اسراییل باید هر چه سریعتر از لبنان خارج گردد. در دهم ژوئن 1985، شیمون پرز، نخست وزیر وقت اسراییل، در برابر کنیست (پارلمان این رژیم) اعلام کرد که اسراییل به طور کامل از لبنان عقب نشینی کرده است. وی تاکید کرد که خروج از لبنان، نه تنها به معنای پایان حضور اسراییل در این کشور است، بلکه نشان دهنده آن است که ادعای مربوط به چشمداشت اسراییل به بخشهایی از خاک لبنان نیز بی اساس است. اما هنوز یک سال از انجام این حرکت نمایشی نگذشته بود که ارتش این رژیم بار دیگر در 18 فوریه 1986، جنوب لبنان را اشغال کرد. در آن زمان، سر کرده ارتش جنوب لبنان «آنتوان لحد» بود و با ادامه تجاوزات، صهیونیست ها احساس کردند که رهبرانشان فاقد استراتژی روشنی درباره لبنان هستند و حتی در این زمینه با یکدیگر اختلاف نظر دارند و به تدریج، ترس و نگرانی و اختلاف نظر در جامعه اسراییل پدیدار شد و با شدت گرفتن حملات مقاومت نگرانی یهودیان افزایش یافت و سرانجام خواستار عقب نشینی یک جانبه از سوی اسراییل شدند. حزب الله در پدید آمدن رعب و وحشت در اسراییل، نقش مهم و موثری داشت. عملیات نظامی موفق و عملیات شهادت طلبانه حزب الله بر ضد دشمن صهیونیستی از یک سو و تبلیغات و استراتژی حزب الله از سوی دیگر، عامل ایجاد رعب و وحشت در میان دشمنان بود. روزنامه های اسراییلی آشکارا اضطراب و نگرانی صهیونیست ها را که موجب شده بود خواستار عقب نشینی شوند و علنا اعلام کنند که حاضر نیستند فرزندانشان را به گورستان جبهه لبنن بفرستند، مطرح ساختند.
روزنامه «هاتسوفیه» در تاریخ 1/4/1996 با چاپ مطلبی، نگرش اسراییل را درباره سازمان حزب الله فاش ساخت. نگرش و ناهمگونی که نشان دهنده میزان نگرانی و هراس داخلی اسراییل است: «روز گذشته پس از گلوله باران روستای یاطر توسط اسراییل ـ که در اثر آن دو نفر کشته و یک نفر زخمی شدند ـ سازمان حزب الله سه فروند موشک کاتیوشا به مناطق الجلیل و غرب شلیک کرد که البته ساکنان این منطقه در اماکن امن پناه گرفته بودند و به کسی آسیبی نرسید. اسراییل در پی گلوله باران روستای یاطر از طریق آمریکا نامه ای برای سوریه ارسال کرده است تا سوریه محتوای آن را به اطلاع حزب الله لبنان برساند. در این نامه، گلوله باران لبنان، حادثه ای غیر عمدی تلقی شده است. در پی این اقدام، سید حسن نصرالله، دبیر کل حزب الله لبنان، اعلام کرد که این سازمان برای گرفتن انتقام خون شهیدان اخیر، شهرکهای صهیونیست نشین شمال اسراییل را گلوله باران خواهد کرد. حزب الله در بیانیه دیگری اعلام کرده است که قصد دارد در جنوب لبنان دست به عملیات انتحاری (شهادت طلبانه) بزند... حزب الله افزوده است که مبارزات این سازمان، یکی از اهرمهای چانه زنی سوریه و لبنان خواهد بود و این برگ برنده به آنها امکان می دهد که از موضع قدرت با اسراییل وارد مذاکره شوند.» نویسنده مقاله فوق در ادامه می افزاید: «در جنوب لبنان، قدرت در اختیار حزب الله است نه دولت لنبان، این سازمان، علاوه بر عملیات نظامی در امور سیاسی نیز مداخله می کند و سوریه و دولت لبنان در این زمینه با حزب الله همکاری می کنند .» حزب الله در واقع، دولتی در دولت لبنان است . این سازمان در هر زمان به هر گونه عملیاتی که مناسب بماند اقدام می کند .» متن این مقاله حاکی از آن است که نویسنده اسراییلی آن ، شبکۀ پیچیده و فعل و انفعالات دقیقی را در لبنان و بخصوص جنوب این کشور می بیند و از نظر او ، علاوه بر دولت لبنان ، سازمان حزب الله و سوریی و ایران و البته آمریکا و اسراییل نیز در منطقه حضور دارند و البته هر کنشی ، واکنشی را به دنبال دارد . در این مقاله ، همچنین کارکرد سیاسی واکنشهای حزب الله و نگرش سیاسی آشکار مربوط به اهداف حزب الله از انجام عملیات مختلف ـ اعم از حملات موشکی یا عملیات شهادت طلبانه ـ نیز مورد توجه قرار گرفته است و نخبگان تشکیلات موجود در اسراییل این مطالب را به آگاهی صهیونیست های اسراییل رسانده اند. استراتژی حزب الله، موجب اتحاد و بسیج مردم لبنان به منظور آزاد کردن مناطق اشغالی کشورشان و همکاری با سوریه برای آزاد کردن جولان و همچنین، تقویت موضع اعراب شد. آنچه پیچیدگی موجود در ذهن تحلیلگران اسراییلی را فاش ساخته، استراتژی، حزب الله نیست، بلکه فضای موجود در اسراییل است که موجب شکست روحی و روانی آنها نیز شده است. «تانیارنیهارت» در تاریخ 15/4/1996 در روزنامۀ «یدیعوت احرونوت» در مقاله ای با عنوان «این جنگ برای چیست؟» چنین نوشته است: «جنگ لبنان از نظر اسراییل، جنگی قانونی به شمار می آید؛ زیرا هر روز درتلویزیون شاهد تخلیه منظم ساکنان این منطقه هستیم و با اینکه کودکان شهرک «کریات شمونه» یک بار دیگر در پناهگاهها زندگی خواهند کرد، ولی مسئولان، سعی در آرام کردن ما دارند و می گویند ما ملتی قوی هستیم و پیروز خواهیم شد. با توجه به این اوضاع، این حق را دارم که بپرسیم: «این جنگ برای چیست؟..... همه می دانند که با گلوله باران نمی توان سازمانی چریکی را نابود کرد... برای ایجاد آرامش در الجلیل، دو راه وجود دارد: 1. جنگ با سوریه و حتی ایران و پذیرش هزینه آن به امید پیروزی؛ 2. صلح با سوریه که البته بدون عقب نشینی از جولان امکان پذیر نیست.
هنگامی که تحلیلگران سیاسی و دست اندر کاران مسایل سیاسی و تبلیغاتی که خود افکار عمومی را شکل می دهند، درباره فایده جنگ تردید دارند، این تردید به معنای فروپاشی و شکست داخلی اسراییل است و وقتی که معتقدند فقط دو راه در پیش رو دارند که هیچیک از آن دونیز مطلوب نیست، به معنای موفقیت حزب الله در به زانو در آوردن اسراییل است و شاید بتوان گفت که این، بهترین کاری است که حزب الله انجام داده است.»
روزنامۀ معاریو در تاریخ 5/4/1996، مقالۀ «عالیجنابان، تاریخ متوقف شده است!» را از عوفر شیلح به چاپ رساند. در این مقاله آمده است: جیاب تیستاویکو، فیلسوف مشهور ایتالیایی قرن هجدهم و صاحب تئوری معروف دایره تاریخ، می گوید: «حوادث، گویی در محیط دایره ای قرار دارند که همیشه تکرار می شود. اگر «ویکو» در سال 1996 و در شهرک صهیونیست نشین کریات شمونه زندگی می کرد به چشم خود می دید که سیاستهای اسراییل در لبنان، حول دایره های کوچکی در حال تکرار هستند و این دایره ها، آنقدر کوچکند که گویی زمان متوقف شده است، این، چیزی است که طی سی سال جنگ بی هدف روی داده است. البته، هدف ما در لبنان، «حفظ امنیت الجلیل!» است و به آن امید بسته ایم که حماقت خود را در این درگیریها، امنیت الجلیل نامیده ایم... هیچکس نیست که به ما بگوید معنای دقیق «امنیت الجلیل» چیست؟... آیا به معنای از بین بردن خطر موشکهای کاتیوشا است؟ یا ایجاد حکومت جدیدی در لبنان؟ در این جنگ، پیروزی در چیست؟ جنگ جنوب لبنان در هجده ماه گذشته، «جنگ چریکی» بوده است. فرماندۀ جبهۀ شمالی، ژنرال «عمیرم لیوین»، پس از بررسی شیوه ها و اهداف جنگ با حزب الله، به این نتیجه رسید که این جنگ، جنگی چریکی است و این اصطلاح، توسط او وارد قاموس این جنگ شد. وی بر چریکی بودن این جنگ تأکید می کند و بر همین اساس، شیوۀ جنگی مخصوص مقابله با سازمانهای چریکی را در پیش می گیرد. لازمۀ این شیوه ـ چنانکه عمیرام در مصاحبه با خبرنگاران اعلام کرد ـ کار مداوم و صبر و حوصله زیاد است. مشکل ژنرال لیوین، مشکل همۀ فرماندهان نظامی اسراییل در پانزده سال گذشته است. ارتش اسراییل ـ چه در مفهوم کلاسیک آن که دولت اهداف را تعیین می کند و ارتش به اجرای آن می پردازد و چه در مفهوم اسراییلی ـ مدتهاست که به مردم اسراییل تعلق ندارد، زیرا همواره خودسرانه عمل کرده است. ما در لبنان و مناطق دیگر، تاوان اشتباهی را می پردازیم که چهارده سال پیش مرتکب آن شده ایم... و گروهی از افسران ارشد که فرماندهی یک نسل کامل از ارتش را بر عهده داشتند، عوامل اصلی این اشتباه بودند؛ فرماندهانی که آگاهانه یا نا آگاهانه ارتش را در مواضعی مستقر ساختند که امکان پیروزی در آنجا نبود.» این مقاله، نمونه ای از مطالبی است که روزنامه های اسراییلی منتشر می کنند و نشان می دهد که چگونه اسراییل و به ویژه ارتش آن، از درون شکست خورده است؛ زیرا هیچ هدف مشخصی را دنبال نمی کند. مهمتر آنکه، حضور آنها در لبنان و جنگی که در این سرزمین به راه انداخته به خاطر اهدافی نامشروع است. نویسنده مقالۀ فوق در بخش دیگری می نویسد: «اطلاق عنوان امنیت الجلیل» به آنچه که ما در لبنان انجام می دهیم مانند آن است که کسی برای حفظ پاکدامنی خود دست به فحشا بزند. مسئولان اسراییلی برای حفظ حریم الجلیل، حریم آن را پیوسته در معرض تجاوز قرار داده اند.» آنچه که در بسیاری از مقالات آمده است و ما بخشی از آن را ذکر کردیم، نشان دهندۀ میزان احساس شکست و ناکامی در افکار عمومی اسراییل است. این احساس از عواملی؛ مانند، نامشخص بودن هدف و نداشتن توانایی لازم برای رویارویی و تحمل تلفات فراوان و پی در پی و تهدیدهای امنیتی پی در پی و تلفات جانی ناشی می شود. همین عوامل، موجب شده است که نویسنده به این نتیجه برسد که ارتش اسراییل، نه به مردم تعلق دارد و نه به دولت. بنابراین، ارتش اسراییل ـ چه در مفهوم کلاسیک و چه در مفهوم مرسوم اسراییلی ـ نقش و جایگاه مشخصی ندارد؛ زیرا از زمان تشکیل رژیم اسراییل، همواره با کشورهای عربی درگیری داشته است. روزنامۀ «دافار» در تاریخ 16/4/1996، مقاله ای را با عنوان «زخم کهنه» به چاپ رساند. افرایم داویدی، نویسندۀ این مقاله، به تروریست خواندن حزب الله و تروریستی نامیدن عملیات این حزب اعتراض می کند و می گوید: «چرا همه چیز را تروریسم می نامیم؟ حزب الله که روزی به سازمانی آزادی بخش شبیه بود، اکنون سازمان سیاسی قدرتمندی است که به طور مقطعی بر ضد ارتش اسراییل عملیات چریکی انجام می دهد و از ابزارهای تروریستی استفاده می کند. حزب الله، موضع آشکاری دارد و آن، پایان دادن به اشغال جنوب لبنان از سوی اسراییل است. آیا زمان گفتگوی مستقیم با حزب الله، بدون واسطه قرار دادن سوریه یا لبنان یا آمریکا فرا نرسیده است؟ آیا زمان آن فرا نرسیده است که تلاش کنیم با حزب الله که از سوی ایران پشتیبانی می شود به توافق برسیم؟ بیست سال تمام از تروریست بودن سازمان آزادی بخش فلسطین سخن گفتیم و از گفتگو با نمایندگان این سازمان خودداری کردیم. امیدواریم بیست سال دیگر لازم نباشد تا دولت اسراییل گفتگو با سازمان حزب الله و دولت لبنان بر سر صلح موافقت کند؛ زیرا در این مدت، هیچکس از توازن وحشت موجود، پیروز خارج نخواهد شد.»
در تاریخ 15/4/1996، مقاله ای با عنوان «باید سوار بر این ببر شویم» از «یوری آونری» در روزنامۀ معاریو به چاپ رسید، در این مقاله آمده است: «پرز از طرفداران و حامیان طرح منطقه امنیتی بود. وی سالها پیش توانست ارتش مزدوری را به فرماندهی سعدحداد به وجود آورد که بعدها به ارتش جنوب لبنان موسوم گشت. مشکل ما از زمانی آغاز گردید که پرز تصمیم گرفت بار دیگر دست به مانور جدیدی بزند و حتی محدوده این مانور را گسترش دهد... ما سوار بر ببری شده ایم که نام آن منطقه امنیتی است و از آن پیاده نمی شویم؛ زیرا از آن وحشت داریم که ما را بدرد. حزب الله که زمانی گروهی تندرو و مذهبی و ناشناخته بود، اکنون در نظر مردم لبنان به ارتش آزادی بخش تبدیل شده و بسیار قدرتمند است. من می پرسم: آیا چیزی هست که اسراییل بر ضد حزب الله آزمایش نکرده باشد؟ از بمباران، گلوله باران و کشتن رهبران و حتی خانواده های آنها و ربودن فرماندهان و کوچ اجباری صدها هزار تن از شیعیان از روستاهایشان و غیره. تنها راه حل باقیمانده یک چیز است و آن پیاده شدن از این ببر؛ یعنی، عقب نشینی از جنوب لبنان است که به شجاعت و دلیری و استقامت زیادی نیاز دارد....» این مطلب، نشان دهنده آن است که دشمن از داخل شکست خورده است و این به معنای پیروزی حزب الله در ارایه الگوی مقاومت با محتوای اخلاقی و عقیدتی و رزمی است؛ زیرا مقاومت اسلامی و ملی لبنان به رهبری حزب الله توانست استراتژی روشنی را در پیش گیرد و با همکاریهای مستحکمی که با سوریه و لبنان و ایران داشت، نظر مثبت کشورهای منطقه را به خود جلب کند. حزب الله در میان سیاست مداران کشورهای عربی، دیدگاه منفی نسبت به خود به وجود نیاورد؛ زیرا با هیچیک از کشورهای عربی یا گروههای سیاسی عربی خصومتی ایجاد نکرد و در ادامه همین استراتژی و برای حفظ مصالح امت اسلامی، موضع خود را در برابر گروههای اسلامی اعلام کرد. تلاش بسیاری نیز درباره چگونگی خروج از این باتلاق ـ به تعبیر خود اسراییلی ها ـ صورت گرفت. یکی از این نظرات از لوبرانی، هماهنگ کننده امنیتی جبهه جنوب لبنان، است . جیئ با خور در تاریخ 2/12/1997 در روزنامۀ هاآرتص درباره لوبرانی می گوید: به رغم آنکه لوبرانی مدت چهارده سال هر روز با همه مسایل جاری درجنوب لبنان سر و کار داشته است، ولی هیچ گونه اظهار نظری دربارۀ عقب نشینی یک جانبه از کمربند امنیتی از او شنیده نشده است. اوری لوبرانی، هماهنگ کننده دولت اسراییل در امور لبنان، معتقد است: «با وجود مشکلات غیر قابل تحملی که گاهی با آن مواجه می شویم، برای کاهش خسارتها هیچ جایگزینی برای شرایط موجود نداریم.» گروههایی که به جای هدف قرار دادن رژیم اشغالگر صهیونیستی ـ دشمن حقیقی امت اسلام ـ قلب کسانی را نشانه گرفته اند که آنها را دشمنان داخلی می نامند. استراتژی حزب الله با استفاده از سیاست دقیق تبلیغاتی خود، با جهان امروز و پیچیدگیهای آن ارتباط برقرار کرد که نتیجه آن، شکست داخلی دشمن بود و به عقب نشینی ارتش اشغالگر صهیونیستی از اراضی لبنان انجامید. این پیروزی، به سادگی حاصل نشد. اراضی لبنان در واقع، با خون شهیدان جنبش ملی و اسلامی حزب الله آبیاری شده است و اگر چه دشمن، تلاش بسیاری کرد که میان مردم لبنان یا لبنان و سوریه تفرقه بیفکند، اما به سبب آگاهی آنها، این تلاش با شکست مواجه شد.
از سال 1997، در رژیم صهیونیستی اظهار نظرها و تحقیقات متعددی در تفسیر و تشریح پدیدۀ حزب الله ارایه شد و البته تحقیقات وی دربارۀ فعالیت انجمن «چهارمادران» برای عقب نشینی یک جانبه می گوید: «دلگیری من از اشخاص ساده لوحی است که به حس نیت آنها اطمینان دارم، ولی آنها واقعیتها را در نظر نمی گیرند و نمی خواهند آن را بفهمند. من هرگز نمی توانم رویاهای مربوط به لبنان را به فراموشی بسپارم. کسانی که پیشنهاد گفت و گو حزب الله را مطرح می کنند، نمی دانند چه می گویند. آن عده که می گویند به دنبال عقب نشینی ما از جنوب لبنان ، تروریستها به وارد اسراییل نخواهند شد ، بر چه اساسی چنین اعتقادی دارند ؟ این مسئله برای من واقعاًَ نگران کننده است.» لوبرانی می افزاید: «عقب نشینی یک جانبه به معنای آن است که بدون مصالحه و مذاکراه و هر گونه ترتیبات امنیتی در برابر تروریستها عقب نشینی کنیم، که در این صورت، ساکنان شمال اسراییل و منطقۀ کمربند امنیتی را تنها گذاشته ایم.» لوبرانی دربارۀ موضع سوریه و حزب الله در قبال اسراییل و خطرات عقب نشینی یک جانبه می گوید: «حزب الله وسوری ها اسراییل را در آستانۀ فروپاشی می بینند ... عقب نشینی یک جانبه، مشکل را دو چندان خواهد کرد. هدف ما این است که از ایجاد چنین مشکل بزرگی جلوگیری کنیم، در غیر این صورت، ناچار خواهیم بود که بار دیگر با سپاه و لشکر و علم و کتل و در پیش گرفتن سیاست سرزمین سوخته وارد لبنان شویم که در این صورت، متحمل خسارتهای سنگینتری خواهیم شد.» در ادامۀ همین مقاله آمده است: «حزب الله یک جنبش فلسطینی نیست و در واقع، نگاهش به سوی بیروت است. به همین دلیل، اگر اسرائیل از جنوب لبنان عقب نشینی کند، احتمالا فعالیت شاخه نظامی این سازمان بر ضد اسراییل پایان خواهد پذیرفت.» لوبرانی در پاسخ به این مطلب گفت: «بر اساس تجربه چند ساله من، باید با دقت به آنچه حزب الله می گوید توجه شود و گرنه، در آینده عده ای به ما خواهند گفت: با اینکه حزب الله نظر خود را اعلام کرده بود، شما به آن توجهی نکردید. سیدحسن نصر الله، دبیر کل حزب الله و دیگران در موارد بسیاری، اسراییل را به درختی شیطانی تشبیه کرده اند و از نظر آنها رژیم اسراییل هرگز مشروعیت نخواهد یافت. آنها می گویند ذره ذره خاک فلسطینی ها بازگردانده شود. بنابراین، آیا نباید این سخنان را جدی بگیریم؟ آیا خودمان را با پیش فرض و پیش داوری سرگرم کنیم؟ یا اینکه از تجربیاتمان استفاده کنیم؟ اگر چه بعضی از سیاست مداران اسراییلی به پایان یافتن فعالیت نظامی حزب الله در صورت عقب نشینی اسراییل از لبنان امیدوار هستند، ولی من علاوه بر این، مسئله ایران و اهداف آن را نیز در نظر می گیریم؛ زیرا حزب الله در واقع، به بازوی ایران تبدیل شده است و ایران موجودیت ما را تهدید می کند.»
مطالب ذیل، دیدگاه یکی از شخصیتهای برجسته رژیم صهیونیستی است. سوالی که اکنون باید مطرح شود، این است که چرا با وجود توصیه های لوبرانی، ارتش اشغالگر اسراییل از جنوب لبنان عقب نشینی کرد؟ پاسخ، کاملا واضح و ساده است؛ به وضوح شهادت و سادگی شهید. این عقب نشینی به خاطر هزینه گزافی است که آنها پرداخت می کردند؛ زیرا هر روزه تعداد بسیاری از آنها به هلاک می رسیدند و همین امر، اکثر آنها را وادار ساخت که خواستار عقب نشینی یک جانبه شوند و شاید نفوذ موفق تبلیغاتی حزب الله نیز مکمل این هزنه گزاف باشد، به گونه ای که مشاهده می کنیم از «درخت شیطانی» و بازگرداندن ذره ذره خاک فلسطین سخن به میان آمده است. ترس از آینده و ترس از پرداخت هزینه ای گزافتر موجب شد که اسراییلی ها به طور یک جانبه عقب نشینی کنند و این، نتیجه مقاومت دلاورانه حزب الله و به برکت خون پاک شهدای آنهاست. تحلیلگر روزنامه هاآرتص که به ارتباط با دستگاههای امنیتی و استراتژیک اسراییل ، شهرت دارد، در تاریخ 4/1/1998 درباره سخنان اسحاق مردخای، وزیر دفاع وقت اسراییل، گفت: «اسحاق مردخای به شکل غیر منتظره ای توپ را به زمین لبنان فرستاد و با این کار، دولت لبنان را با مشکل مواجه ساخت. لبنان به مدت چندین سال، خواستار اجرای قطعنامه 425 شورای امنیت از سوی اسراییل بود و مردخای ناگهان اعلام کرد که آماده اجرای کامل این قطعنامه است. با نفوذ سازمان آزادی بخش و تا حدی حزب الله در منطقه، اسراییل از قطعنامه 425 که در پی عملیات لیتانی در تاریخ 19/3/1978 صادر شد، ناخرسند بود. اسحاق را بین از انجام این عملیات انتقاد کرد... مردخای اکنون آماده است تا گره کور اجرای قطعنامه را باز کند؛ زیرا او به نقش ویژه سوریه در روند صلح و نیاز لبنان به آن، برای پایان دادن به این روند واقف است و حتی تاکید می کند که این قرارداد نباید یک جانبه باشد و این، همان چیزی است که لبنان و سوریه می خواهند.... مردخای در واقع ، قبل از مطرح کردن این پیشنهاد با مشاور حقوقی وزارت امور خارجه تبادل نظر کرده است.... پیشنهاد مردخای را می توان دعوت به مذاکره درباره اجرای قطعنامه 425 تلقی کرد. او اصل عقب نشینی را می پذیرد، اما می خواهد بر ضرورت پذیرش صلح و امنیت در منطقه نیز تاکید کند . از نظر مشاور حقوقی وزارت امور خارجه اسراییل ، بدون بازگرداندن صلح و امنیت بین المللی و بدون حاکمیت و کنترل عملی لبنان بر منطقه ، امکان عقب نشینی یک جانبه ارتش اسراییل وجود ندارد.... نخستین واکنش اعراب در قبال اظهارات مردخای ، سردرگمی و دستپاچگی سیاست مداران لبنان بوده است..... ولی حزب الله فقط عقب نشینی بی قیدو شرط را ـ بدون هیچ گونه تعهد و تضمین امنیتی ـ خواهد پذیرفت ....»
نخستین نتیجه ای که از تحلیل زییف شف بر می آید، آن است که رژیم صهیونیستی و نخبگان سیاسی و نظامی آن برای خروج از آنچه که «باتلاق لبنان» می نامند، تنها به یک راه حل رسیده اند و موید این مطلب، سخنان مردخای، وزیر دفاع وقت رژیم اسراییل، درباره پذیرش قطعنامه 425 است. این در حالی است که او و بسیاری از فرماندهان نظامی و سیاست مداران اسراییلی، این قطعنامه را رد کردند، اما اکنون علاوه بر آنها، جامعه صهیونیستی و احزاب وگروههای مختلف خواستار عقب نشینی هستند. احزاب و گروههایی مانند، «خروج مسالمت آمیز از لبنان» و «چهار مادران» و «آنجا مرزی دارد» و «صلح اکنون» و «جبهۀ صلح اسراییلی» و «پل صلح» و «انجمن خانواده های قربانی تروریسم». افزون بر این، تحلیل فوق از تلاش برای ایجاد اختلاف در صفوف لبنانیها نیز پرده برمی دارد. در صورت عقب نشینی یک جانبه ارتش اسراییل از جنوب لبنان، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ برای پاسخ به این سوال، همایشی با حضور تعدادی از کارشناسان امور استراتژیک رژیم صهیونیستی در موسسه «وان لیر» در قدس برگزار شد. عاموس جلبوع، در تاریخ 4/1/1988 در روزنامۀ معاریو نوشت: «اگر یک اتوبوس غیر نظامی اسراییلی در شمال الجلیل هدف قرار گیرد، چه کاری از اسراییل ساخته است؟» یکی از شرکت کنندگان در این همایش که از طرفداران سر سخت عقب نشینی یکی جانبه است، در تلاش برای پاسخ دادن به این سوال به تهدید روی می آورد و می گوید: «در چنین شرایطی، اسراییل حق دارد منطقه بقاع لبنان را گلوله باران کند.» او فراموش کرده است که چنین تهدیدهایی پیش از این نیز به مرحله عمل رسیده است و نه تنها هیچ نتیجه ای نداشته، بلکه بر تاکید حزب الله بر ادامل مبارزه و جنگ فرسایشی بر ضد اسراییل افزوده است. عاموس جلبوع در این باره می گوید: «موضوع ناراحت کننده این است که با وجود تمام تلاشها برای به حداقل رساندن تلفات، کشتار سربازان اسراییلی در جنوب لبنان همچنان ادامه خواهد داشت وعامل مایوس کننده این است که بلافاصله پس از کشته شدن سربازان اسراییلی، رقص سایه های وحشت آغاز خواهد شد.» روزنامۀ هاآرتص در تاریخ 17/3/1998، در مقاله ای با عنوان «خروج از لجنزار، به قلم ران کسلو می نویسد: «به نظر می رسد که اکنون همۀ مسئولان سیاسی و امنیتی اسراییل دربارۀ خروج ارتش اسراییل از لبنان، اتفاق نظر دارند و این تنها چیزی است که درباره آن اتفاق نظر ملی و واقعی وجود دارد.» وی در ادامه می گوید: «برای خروج از باتلاق لبنان، راه مناسبی وجود ندارد، دقیقا مانند آمریکایی ها که راهی برای خروج آبرومندانه از باتلاقهای ویتنام نداشتند. این، حقیقت تلخی است که ناچار باید هر چه سریعتر آن را بپذیریم.» زییف شف دربارۀ جنگ تبلیغاتی میان حزب الله و رژیم صهیونیستی تصریح می کند که حزب الله به پیروزی رسیده است. وی می گوید: «در این مسابقه، برنده اصلی، تشکیلات شیعه است؛ زیرا فیلمهایی که تصویربرداران همراه عملیات بر ضد ارتش اسراییل و ارتش جنوب لبنان پخش می کنند، با هدف بیان استقامت و دلاوری مبارزان این تشکیلات تهیه می شود.» وی می افزایند: «فیلمهای تبلیغاتی که آنها می سازند در دو شبکه تلویزیونی اسراییل به نمایش در می آید و مسئولان تبلیغاتی حزب الله اطمینان دارند که «دشمن صهیونیستی» فیلمهای آنها را خواهند ربود، همچنین اوج موفقیت آنها زمانی است که این فیلمها در کنار تصاویر اجساد اسراییلی ها به نمایش در آید.» مطبوعات اسراییل نیز با تاکید بر شجاعت مبارزان حزب الله در جنگ با اسراییل ناتوانی و شکست اسراییلی ها را بر جسته می سازند. یوسی بیلین، رییس حزب «خروج مسالمت آمیز از لبنان» ، با انتشار کتابی سبز در خصوص طرح «پشت به پشت» خواستار عقب نشینی فوری از باتلاق جنوب لبنان است که امنیت اسراییل را تهدید می کند. زییف شف در مقاله دیگری در روزنامه هاآرتص در تاریخ 29/12/1998 می نویسد: «ناتوانی اسراییل برای از بین بردن حزب الله که وضعیت استراتژیک جدید را به وجود آورد، بار سنگینی را بر دوش اسراییل نهاد و قدرت تصمیم گیری را برای دفاع از مرزهای شمالی و مناطق مسکونی الجلیل از آنها سلب کرد. ارتش اسراییل به جای راه حل نظامی، قادر به ارایه راه حلی که پیروزی را تضمین کند، نیست و همین مسئله، مشکلی استراتژیک به وجود آورده است.» شف در بخشی از این مقاله می گوید: «یک سازمان کوچک چریکی توانسته است در مقابل اسراییل، توازن قوا ایجاد کند؛ زیرا موفق شده است شرایطی را ایجاد کند که امنیت شهرکهای شمالی را مختل سازد؛ زیرا حزب الله هشدار می دهد که اگر اسراییل به تأسیسات زیربنایی و اقتصادی لنبان حمله کند، شهرهای اسراییل را هدف قرار خواهد داد. به همین دلیل، ارتش اسراییل برای جلوگیری از هدف گیری مناطق مسکونی الجلیل شمالی، ناچار است قبل از انجام هر اقدامی، خوب فکر کند. بنابراین، اسراییل تقریبا در وضعیت بی سابقه ای قرار گرفته است.» «یوییل مارکوس» در ضمیمۀ روزنامۀ هاآرتص مورخ 2/3/1999، فلسفۀ وجودی دیوار امنیتی را فاش می سازد و با عنوان «کشور برای جهل سال آرامش خواهد داشت» چنین می گوید: «وقتی ارتش اسراییل در اواخر سال 1982 درگیر جنگ با لبنان شد و نتوانست به پیروزی زود هنگامی دست یابد، نمی دانست چگونه از آن جنگ خارج شود. سربازان اسراییلی در آن زمان، ترانه ای را می خواندند که این گونه آغاز می شد: «ای هواپیما فرود آی و ما را با خود به لبنان ببر» و این گونه به پایان می رسید که : «و با تابوت به خانه باز خواهیم گشت.» مارکوس در ادامه می گوید: «اکنون هر انسان عاقلی می داند که ما در جنگ چریکی جنوب لبنان، شانسی برای پیروزی نداریم.» رونین برگمن در مقاله ای که در تاریخ 5/3/1999 در روزنامۀ هاآرتص منتشر شده است، می گوید: «برای ما متهم کردن کشوری قوی مثل ایران که از کشورهای بزرگ منطقه به شمار می آید که بسیار ساده ای است، اما اعتراف به اینکه یک گروه کوچک 500 نفری لبنانی و چند هزار نفر در پوشش خارجی از ما که قدرتمند و دارای ارتش و موساد هستیم، سیرک درست کرده اند، کار بسیار دشواری است!» برگمن دربارۀ شنود حزب الله در اسراییل می گوید: «وزارت پست و تلگراف و تلفن ایران برای حزب الله شبکه تلفنی سانترال داخلی ایجاد کرده است تا ما نتوانیم استراق سمع کنیم. شبکۀ تلفنهای مذکور در شیت و بیروت است. حزب الله با کمک کارشناسان ایرانی، یگان استراق سمع ایجاد کرده است و حتی وارد خطوط تلفن فرماندهان ارتش می شود.» وی در ادامه می گوید: «حزب الله در جنگ روانی، بهتر از ارتش اسراییل و ارتش جنوب لبنان عمل می کند و در حال حاضر، افرادی دارد که تمام حوادث و اتفاقات داخلی اسراییل را تحت نظر دارند و آن را تحلیل و تفسیر کرده، از آن به نفع سازمان حزب الله استفاده می کنند.» حاییم هانگوی در تاریخ 2/6/1999 در روزنامۀ معاریو دربارۀ حوادث سال 1999 جزین می گوید: «آنچه اکنون در جبهۀ جزین می گذرد، شکست سیاسی و نظامی کامل و فضاحت باری است.» وی توجه رهبران اسراییل را به این نکته جلب می کند که : «فراموش نکنیم که لبنان حیات خلوت اسراییل به شمار می آید....»
وی تصریح می کند که : «ارتش آنتوان لحد، ارتش لبنان نیست، بلکه ارتش مردودی است که از اسراییل دستور می گیرد.» «دان مرغلیت» در مقاله ای که در تاریخ 7/6/1999 در روزنامۀ هاآرتص به چاپ رسید، جنگ فرسایشی مصر به رهبری عبدالناصر پس از شکست سال 1967 را با جنگ فرسایشی تحمیل شده از سوی حزب الله مقایسه می کند. وی می نویسد: «میان شک وتردید سربازان اسراییلی مستقر در کانال سوئز در جنگ فرسایشی سی سال پیش با آنچه که اکنون در لبنان روی می دهد، تشابه زیادی وجود دارد؛ زیرا حوادث جاری نشان می دهد که جامعه اسراییل نمی تواند برای مدت زیادی بی ثباتی و ناامنی را تحمل کند. این وضعیت برای ما، یادآور داستان جنگ خندقها در جنگ جهانی اول است.» «عودید گرانوت» در روزنامۀ معاریو در تاریخ 4/6/1999 به نقل از لوبرانی، هماهنگ کننده امنیتی اسراییل در امور جنوب لبنان، می گوید: «حزب الله، حوادث روستای جزین و حمله به ارتش جنوب لبنان را به عنوان الگو به فلسطینی ها نشان می دهد تا بدانند که چگونه باید با یهودیان مقابله کنند و به آنها ضربه بزنند.» بن دوریمینی در تلاش برای معرفی حزب الله، مطلبی را در ضمیمۀ سیاسی روزنامۀ معاریو، مورخ 9/2/2000 به چاپ رسانده است که در بخشی از آن می گوید: «حزب الله، صرفا یک تشکیلات تروریستی نیست، بلکه از حمایت گستردۀ مردمی برخوردار است و از نظر لبنانی ها، گروهی سیاسی است که مبارزه با اشغالگران اسراییل را سازمان دهی می کند. این تشکیلات، سالهاست که ما را به بازی گرفته است.» رون لوین در نظر سنجی که توسط روزنامۀ معاریو در تاریخ 13/2/2000 انجام گرفته است، چنین می نویسد: «حداقل دوازده تن از وزیران معتقدند که چه با توافقنامه وچه بدون آن، باید هر چه سریعتر از جنوب لبنان خارج شد. از جمله می توان از این افراد نام برد: شیمون پرز، یولی تایمر، یوسی بیلینت ، حاییم رامون (اسراییل واحده)، اسحاق لوی (مفدال)، ناتان شارانسکی (اسراییل بعلیاه)، ان کوهین (میرتس) و امنون شاحاک (حزب مرکز). یارون لوندون در ضمیمه سیاسی روزنامۀ یدیعوت احرونوت در تاریخ 14/2/2002 می گوید: «سالها تلاش کرده اند که بپذیریم، پیروزی بر حزب الله، امکان پذیر است و مبارزه به منظور حمایت از مناطق مسکونی شمال نیاز به جان فشانی دارد، ولی بطلان این سخنان فاش شده است.... شکست ما از قبل رقم خورده است.» اسحاق بیلی در تاریخ 7/2/2000 در روزنامۀ یدیعوت احرونوت، لبنان را به حمله تهدید می کند و می گوید: «تنها راهی که برای توقف فوری حملات حزب الله وجود دارد، برانگیختن خشم مردم لبنان است و هیچ چیز نمی تواند خشم آنها را بر ضد حزب الله برانگیزد، مگر تهدید به توقف بازسازی اقتصاد ملی لبنان.» بدین سان، روزنامه های اسراییلی به شکست داخلی رژیم صهیونیستی و نخبگان نظامی آن و برتری حزب الله و محبوبیت مردمی آن اذعان کردند و به شکافهای عمیقی که رزمندگان حزب الله در این رژیم به وجود آورده اند، اعتراف کردند. افزون بر این، شکست نظامی و سیاسی و تبلیغاتی اسراییل را پذیرفتند. بنابراین، فرا رسیدن لحظۀ پیروزی و خروج رژیم نژادپرست صهیونیستی از سرزمین مقدس جنوب لبنان، امری طبیعی بود.
عقب‌نشینی درمطبوعات اسراییل
روزنامه های اسراییلی با چاپ مقالات بسیاری به شرح وتفسیر عقب نشینی خفت بار این رژیم پرداختند. از جمله «یاییر رافید» در تاریخ 1/5/2000 در ضمیمۀ روزنامۀ معاریو مطلبی را به چاپ رسانده است که در آن اسراییل را به خاطر خیانت به شبه نظامیان لحد ـ سرزنش می کند و می گوید: «در سال 1976، ساکنان جنوب لبنان از من به اقتضای منصبی که داشتم برای دفاع از خود در برابر دشمنی که دشمن اسراییل نیز به شمار می آمد، کمک خواستند. من در آن زمان تشکیلات نظامی جنوب لبنان را که اساس تشکیل ارتش جنوب لبنان بود، پایه گذاری کردم و اکنون می خواهم از آنان عذر خواهی کنم؛ زیرا به آنها نگفتم تکیه گاهی که می خواهند به آن اتکا داشته باشند، غیر قابل اعتماد است و آنها روزی تنها خواهند ماند وکشته خواهند شد . من می خواهم با سرافکندگی از آنها عذرخواهی کنم؛ زیرا به آنها نگفتم که سرنوشت خود را با ملتی خائن گره زده اند که رهبرانشان بر اساس کسب محبوبیتهای موقت مردمی و منافع مقطعی در امور سیاسی و نظامی تصمیم گیری می کنند. این خیانت را دولت «ملی» پیشین و دولت «میانه رو» فعلی مرتکب شدند و من به آنها نگفتم که اسراییل به عنوان هم پیمان آنان، تنها زمانی که منافع سیاست مدارانش ایجاب کند، به آنها کمک می کند.» گفته می شود که نویسندۀ مقالۀ مذکور، فرماندۀ واحد ضد اطلاعات ارتش اسراییل درجنوب لبنان بوده است. حجای هوبرمان نیز در تاریخ 24/5/2000 در مقاله ای با عنوان «از خودمان خجالت بکشیم» که در روزنامۀ هاتسوفیه به چاپ رسید، می گوید: «اسراییل دیروز صبح، در حالی از خواب برخاست که خجالت می کشید خود را در آینه ببیند. اشتباهی که در لبنان رخ داده، شرم آورترین صحنه های تاریخ اسراییل است. سازمان کاملی که طی بیست سال شکل گرفت، با سرعت برق فرو ریخت..... عامل فروپاشی آن، ارتش جنوب لبنان نبود، بلکه ما بودیم. اسراییل آنها را خلع سلاح کرد و واحدهایی را که با آنها کار می کردند، منحل کرد و آنها را در برابر حزب الله تنها گذاشت. اسراییل دیروز در ادامه همین سیاست، به خانواده های اعضای ارتش جنوب لبنان اجازۀ ورود به اسراییل را نداد. دولت اسراییل هرگز نمی تواند پاسخگوی نگاههای تحقیرآمیز باشد که از هر سو متوجه آن است....».
سیوربلوتسکر، در تاریخ 23/5/2000 در مقاله ای تحت عنوان «فرار از لبنان... صبح به خیر حزب الله» در روزنامۀ یدیعوت احرونوت نوشت: «مقایسه، کار خوبی است. مشابه این اتفاق 25 سال پیش در ویتنام نیز روی داد و ارتش جنوب، مغلوب ارتش شمال شد و کارشناسان، غرق در وحشت شدند و افسران و نیروهای جنوبی سوار بر آخرین هلیکوپتر که از پشت بام سفارت آمریکا به پرواز درآمد، به آمریکا رفتند و جهان، تماشاگر آنان بود. این حادثه در جنوب لبنان نیز روی داد و طرح عقب نشینی چند مرحله ای با شکست مواجه شد و ارتش جنوب لبنان به حال خود رها و به دست سرنوشت سپرده شد... اما این دوحادثه تفاوت عمده ای با یکدیگر دارند: ویتنام شمالی، آمریکا را تهدید نکرد و خواستار محو آن از روی زمین نشد، در حالی که حزب الله خواستار بر چیدن رژیم صهیونیستی است.... ارتش اسراییل اکنون از جنوب لبنان عقب نشینی کرده است؛ زیرا در آنجا با نیروی جنگندۀ سرسختی به نام حزب الله روبه رو شده است...» پس از عقب نشینی از جنوب لبنان، سر و صدا و سوال دربارۀ تعداد تلفات سربازان ارتش اسراییل در جنگ جنوب لبنان آغاز شد. «آلکس ویشمن» در ضمیمۀ هفتگی روزنامۀ یدیعوت احرونوت در تاریخ 14/4/2000، پرسید: «چند نفر از افراد ارتش اسراییل در جنگ لبنان کشته شده اند؟ آیا سیزده سرباز گروهان «ناحال» که در روزهای اولیه جنگ به اشتباه هدف فانتوم اسراییلی قرار گرفتند و کشته شدند، نیز، جزء تلفات ارتش اسراییل در لبنان به شمار می آیند؟ .... اگر چنین، است از ابتدای عملیات «امنیت الجلیل» تاکنون، درمجموع چند نفر کشته شده اند؟ 1549 نفر یا 960 نفر و یا 887 نفر؟ بدیهی است کسی که مسئول پاسخگویی به این سوال است باید جواب بدهد....!» سرانجام، شای ویلدمن، کارشناس بین المللی اسراییل، درگاه نامۀ ارزیابی استراتژیک، جلد سوم، شمارۀ اول ژوئن سال 2000 دربارۀ اوضاع استراتژیک مرزهای شمال اسراییل پس از عقب نشینی از جنوب لبنان، چنین می نویسد: «وضعیت مناطق مرزی شمال اسراییل را در دهۀ گذشته در دو عبارت می توان خلاصه کرد: 1. استراتژی اسراییل برای حفظ زندگی طبیعی در شهرکهای شمالی نتوانست حمایت و پشتیبانی کافی مردم اسراییل را جلب کند؛ 2. حزب الله موفق شد با استفاده از عملیات تهاجمی افراد خود، روحیه ارتش اسراییل را تضعیف کند...»
در پایان، باید بگوییم که رژیم صهیونیستی در برابر ملت لبنان و نیروهای ملی و اسلامی و افراد حزب الله که برای آزادی وطن خویش ایثار کردند و از جان خود مایه گذاشتند، متحمل شکست سختی شد و شاید کسانی که نقشه های نظامی کور را بی توجه به اصول اخلاقی طراحی می کنند، نتوانند چنین معادلۀ ساده ای را درک کنند و گرنه ، خروج استعمارگران نژادپرست صهیونیست از جنوب لبنان، قابل پیش بینی به نظر می رسید. چنانکه شکست شبه نظامیان مزدور نیز امری طبیعی بود. بدیهی است که حزب الله و ملت لبنان، الگوی ملتهای عربی و به ویژه فلسطینی ها باشند . شاید انتفاضۀ دوم فلسطین برای تایید همین مسئله باشد؛ زیرا حزب الله با ایثار گریهای خود ثابت کرد که خون بر شمشیر پیروز است و ارتش اشغالگر را می توان با نیروی شهادت شکست داد و با کاتیوشا می توان زرادخانه ای را نابود کرد. توازن قوا در مورد دولتها و حکومتها مصداق دارد. ملتها قوانین خاص خود را دارند که مهمترین آن مقاومت و شهادت طلبی است . سرانجام.... مبارزاتی که در جنوب لبنان تجربه شد، از سویی شایسته تحقیق و بررسی و از سوی دیگر، مایۀ افتخار و سربلندی همۀ اعراب است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات