محمدعلی عسگری
«جنبش مقاومت اسلامی» فلسطین موسوم به «حماس» در تاریخ 14 دسامبر 1987 به طور رسمی در نوار غزه اعلام موجودیت کرد. اکنون بیست سال از آن تاریخ میگذرد و میتوان نگاهی ـ هر چند گذرا ـ به کارنامه بیست ساله این جنبش انداخت؛ جنبشی که روزگاری به عنوان شاخهیی از جنبش اخوانالمسلمین در فلسطین معرفی میشد و پس از اعلام موجودیت در کنار سایر گروههای فلسطینی به فعالیت پرداخت. این جنبش حضور چشمگیری در انتفاضه اول و دوم داشت و با دست زدن به عملیات انتحاری (شهادتطلبانه) و پرتاب موشکهای دستساز روند جدیدی را در مبارزات فلسطینیها رقم زد اما در نهایت با مشارکت در روند سیاسی برنده انتخابات سال 2006 و در قالب یک دولت ظاهر شد. آخرین عملکرد این گروه تسلط بر نوار غزه و تقسیم فلسطین به دو بخش با دو دولت مجزا بود. حماس همچنان بر سر دو راهی ادامه مقاومت یا انحلال در تشکیلات دولت خودگردان مانده است. موضوعی که با مخالفت مقامات دولت خودگردان مواجه شده و برای باز گرداندن این جنبش به روند سیاسی شرایطی را گذاشتهاند.
روند تاریخی
روز 21 آگوست 1987 یک اسرائیلی با کامیون خود چهار کارگر فلسطینی را که در اسرائیل مشغول کار بودند زیر گرفت. همین عمل غیر انسانی جرقه انتفاضه اول را زد و جنبش مقاومت اسلامی (حماس) آن را زمان مناسبی برای اعلام موجودیت خود تشخیص داد. پس از اعلام موجودیت، انقلاب اسلامی مردم فلسطین مساجد، دانشگاههای نوار غزه و کرانه باختری شروع شد و به انقلاب سنگ شهرت یافت. حماس رهبری این انقلاب را در اختیار داشت که با اعتصابات سراسری، تعیین روزهای خاص برای درگیری و پرتاب سنگ به خودروهای زرهی اسرائیل همراه بود. انقلاب سنگ یک سال به طول انجامید اما فلسطینیها به جای ادامه مبارزهیی مردمی و تودهیی دوباره به سلاح روی آوردند و مبارزه آنها با پرتاب نارنجک، بمبگذاری، اسارت نظامیان اسرائیل، کمین کردن در مسیر حرکت گشتیهای اسرائیل، دستگیری و اعدام فلسطینیهایی که به عنوان مزدور اسرائیل معرفی میشدند رنگ خشونت به خود گرفت و در پی آن رهبران برجسته این جنبش از جمله شیخ احمد یاسین بازداشت شدند. پس از این مرحله، حماس با توجه به موقعیت مردمی گستردهیی که در بین فلسطینیها به دست آورده بود دست به نهادسازی زد و علاوه بر تاسیس یک شاخه نظامی به نام «گردانهای عزالدین قسام» نهادهای اقتصادی و فرهنگی متعددی را در مناطق فلسطین ایجاد کرد و روز به روز آنها را توسعه داد. فعالیت نظامی جنبش حماس موجب درگیریهای گسترده با نظامیان اسرائیل، ترور تعدادی از مجاهدان وابسته به حماس و بازداشت تعدادی دیگر از رهبران این جنبش شد.
در ادامه این روند بود که حماس دست به ابتکار عملیات شهادتطلبانه زد و در سال 1994 «ساهر تمام» یکی از اعضای حماس با خودرو بمبگذاری شده خود وارد یک رستوران مخصوص نظامیان اسرائیلی شد و تعدادی از آنها را کشت. طراح عملیات انتحاری (شهادتطلبانه) فردی بود به نام مهندس یحیی عیاش که بعدها توسط اسرائیل شناسایی و ترور شد. در پاسخ به این ترور گردانهای عزالدین قسام موفق شدند طی چند عملیات 45 اسرائیلی را کشته و دهها تن را مجروح کنند. مبتکر این انتقامکشی شاگرد عیاش یعنی حسن سلاوه بود که توسط اسرائیل بازداشت و به 45 بار حبس ابد معادل 1150 سال محکوم شد. سال 2000 با ورود تحریکآمیز آریل شارون به مسجدالاقصی و اتمام مذاکرات صلح، انتفاضه دوم یا انتفاضهالاقصی شروع شد. انتفاضه دوم درگیری بین فلسطینیها و اسرائیل را تشدید کرد و قیام مسلحانه آنها به مرحله پرتاب موشک و عملیات انفرادی شهادتطلبانه وارد شد. در پاسخ به همین روند بود که اسرائیل در سال 2004 ترورهای هدفمند خود را توسعه بخشید و تعدادی از رهبران فلسطینی از جمله شخصیتهای برجسته حماس را ترور کرد. شیخ احمد یاسین، دکتر عبدالعزیز رنتیسی، شیخ صلاح شحاده، جمال منصور، اسماعیل ابوشنب و ابراهیم مقادمه از جمله اعضای طراز اول حماس بودند که به وسیله جوخههای اسرائیل به طرزی بیرحمانه ترور شدند. پاسخ فلسطینیها به این ترورها ادامه مقاومت، حملات موشکی و خمپارهیی و انجام عملیات انتحاری (شهادتطلبانه) بود که حتی نوجوانان و دختران فلسطینی را هم به میدان کارزار کشاند.
حماس در عرصه سیاست
پیش از سال 2006 جنبش حماس بارها در عرصه سیاسی شانس خود را آزموده و در انتخابات شوراهای محلی فلسطین شرکت کرده بود. همین مساله راه را برای ورود این جنبش به انتخابات پارلمانی فلسطین در سال 2006 هموار ساخت. پیروزی چشمگیر حماس در انتخابات پارلمانی و کسب 60 درصد آرای فلسطینیها اتفاقی بود که حتی خود رهبران حماس نیز انتظار آن را نداشتند. برخی ناظران از این اتفاق به عنوان یک «شوک» و حتی یک «زلزله سیاسی» یاد کردند و بحق نیز چنین بود. حماس توانسته بود 76 کرسی از 132 کرسی پارلمان را از آن خود کند و در مقابل، فتح با 43 کرسی شکست بزرگی را متحمل شد. به این ترتیب احمد قریع نخستوزیر فلسطین استعفا داد و حماس با معرفی اسماعیل هنیه رفت تا با اکثریتی که در اختیار داشت برای نخستین بار دولت خود را تشکیل دهد. اما این تنها آغاز دردسرها و مشکلات تازهیی بود که تا آن زمان هرگز حماس به آنها نیندیشیده بود. بخشی از پیروزی حماس مدیون ناکارآمدی تشکیلات خودگردان و فساد مالی مزمنی بود که در جنبش فتح ریشه دوانده بود.
بخشی دیگر به بنبستی مربوط میشد که فلسطینیها و به ویژه دولت خودگردان با آن مواجه بودند و نمیتوانستند بین ادامه مقاومت یا مبارزه مسلحانه و چانهزنیهای سیاسی یکی را ترجیح دهند. یاسر عرفات رهبر فقید فلسطینیها تا آخرین روزهای حیات خود بر این سبک ماند و به قول خود در یک دست زیتون و در دست دیگر سلاح داشت. اما محمود عباس رئیس تشکیلات فعلی فلسطین تنها مقام فلسطینی بود که مبارزه سیاسی و دیپلماتیک را بر مبارزه مسلحانه ترجیح میداد و به طور قاطع خواستار توقف موشکپرانی گروههای تندرو بود. حماس که با انتفاضه اول کارنامه درخشانی را از خود بر جای گذاشته بود با روی آوردن به مقاومت مسلحانه و عملیات نظامی به همان راهی رفت که پیش از آن فتح تجربه کرده بود. ورود حماس به عرصه سیاسی نیز دقیقاً در همین جهت بود و این جنبش میرفت تا پا جای پای فتح بگذارد. همین مساله حماس را دچار یک تناقض درونی کرد که از یک سو میخواست به همان مقاومت مسلحانه ادامه دهد و از سوی دیگر به عنوان یک دولت سیاسی ناگزیر بود تن به تعهدات و توافقنامههایی بدهد که تشکیلات دولت خودگردان بر آن استوار شده بود. همین پارادوکس حماس را بر آن میداشت تا از یک سو بر ادامه مبارزه تا آزادی کل سرزمین فلسطین تاکید کند و از سوی دیگر از مجامع بینالمللی بخواهد که این دولت را به رسمیت بشناسند و با آن وارد گفتوگو شوند. اما پیروزی سیاسی حماس مصادف بود با آغاز تحریمهای بینالمللی. اسرائیل و آمریکا این دولت را به رسمیت نمیشناختند و کشورهای غربی نیز برای داد و ستد با دولت حماس هر روز شرط تازهیی میگذاشتند و این در حالی بود که ورود حماس به عرصه سیاسی تشکیلات خودگردان، اختلافات دیرین بین فتح و حماس را وارد مرحله تازهیی و آن را بر سر تصاحب نهادهای اقتصادی و امنیتی تشدید کرد. اختلافات داخلی فلسطینیها به رویارویی نهادهای امنیتی وابسته به دو جناح فتح و حماس منجر شد و تحریمهای بینالمللی نیز فشارها را تشدید و دولت خودگردان را هر روز بیش از گذشته فلج میکرد. اوج این تنشها به کودتای متقابل فتح و حماس علیه یکدیگر و تصرف نوار غزه توسط حماس منتهی شد و در عمل فلسطینیهای بدون دولت، صاحب دو دولت مجزا شدند که یکی به رهبری محمود عباس و نخستوزیر جایگزینش سلام فیاض بر کرانه باختری حکم میراند.
آینده نامعلوم
حماس از جمله جنبشهای فلسطینی است که به دلیل گرایش دینی و سیاسی خاص خود (اهل سنت بودن و دفاع از مقاومت مسلحانه) و در همان حال به دلیل سابق تاریخی خود (که به نوعی دامه شاخه اخوانالمسلمین محسوب میشد) از حمایت گستردهیی در بین کشورهای خاورمیانه برخوردار میشد. کشورهای مصر، عربستان، قطر و امارات متحده بخشی از کمکهای مالی خود را در اختیار حماس میگذاشتند و دولتهایی چون سوریه و ایران نیز به دلیل حملات ضد اسرائیلی این گروه از آن پشتیبانی جدی میکردند. رویکردهای بنیادگرایانه این گروه موجب میشد تا اسلامگرایان سنتی در سراسر کشورهای منطقه از این جنبش حمایت کند (حتی گروهی مثل القاعده که در تایید حماس اطلاعیههای متعددی صادر کرد). همچنین به دلیل برخی رویکردهای مردمی و سندیکایی جنبشهای دانشجویی، برخی روشنفکران عرب، اقشار اجتماعی کارگران و تودههای شهری از این جنبش به تناسب پشتیبانی میکردند. حماس با این پشتوانه گسترده میتوانست نهضتی فراگیر را در فلسطین رهبری کند اما به دلیل عدم درک صحیح رهبران این جنبش چنین رویایی تحقق نیافت و حماس در عمل دچار همان خطاهایی میشد که پیش از آن گروههای فلسطینی تجربه کرده و نتیجه تلخ آن را هم چشیده بودند. با محاصره غزه، حماس در تنگنایی گرفتار آمد که برونرفت از آن دشوار خواهد بود. تحریمهای اقتصادی و سیاسی بینالمللی از یک سو، انزوای منطقهیی این جنبش از سوی دیگر و تداوم اختلافات شدید بین فتح و حماس همه و همه دست به دست هم دادهاند تا این جنبش را به زانو در آورند. با این حال حماس هنوز از پای در نیامده و احساس میکند قادر است این مرحله دشوار را پشتسر بگذارد. برخی نشانهها حکایت از آن دارد که حماس میخواهد دوباره با رقیب اصلی خود در داخل صفوف فلسطینی به تفاهم برسد. اما شرایطی که طرفین برای هم تعیین میکنند هیچ چشمانداز روشنی را ترسیم نمیکند. بازنگری کارنامه بیست ساله حماس نقاط ضعف و قوتهای بیشماری را نشان میدهد که به برخی از آنها اشاره شد. رهبران حماس باید قبل از هر اقدام تازهیی یک بار دیگر این کارنامه بیست ساله را مرور کنند.