مترجم: سیدرضوانالله حسینی
هنگامی که دولت حزب کارگر اداره امور را به دست گرفت این کشور همچنان درگیر مسائلی در نواحی وسیعی از جهان به ویژه خاور دور، آسیای میانه، اروپا و دیگر نقاط بود. در این بین افزایش روزافزون فشارهای اقتصادی معظلی بود که این کشور با آن دست و پنجه نرم میکرد. بنابراین با وجود برنامههای اساسی در زمینه اصلاحات داخلی حزب کارگر این کشور کوشید تا در آینده این کشور نقشی داشته باشد، به گفته برنارد بورتر طرح حزب کارگر برای استعمارزدایی، چیزی نبود جز دست کشیدن آنچه که دیگر قابل دفاع نبود. دست کشیدن حزب کارگر از امپراطوری مستعمراتی خود به منزله پایان نفوذ این کشور در مستعمرات پیشین خود نبود چرا که چنین طرحی باید در بافت توسعه مستعمرات گنجانده میشد تا از این طریق پیکره پیر استعمار جانی دوباره میگرفت.
توسعه مستعمرات اساسا بر پایه تدبیرهای زیرکانه اقتصادی استوار بود و هدف جز حفظ نقش اقتصادی و تجاری انگلیس بر مستعمرات پیشین خود نداشت تا در سایه آن، این کشور بتواند موقعیت سیاسی و اقتصادی خود را به عنوان قدرتی جهانی حفظ کند. در واقع دلیل اتخاذ چنین سیاستی بیشتر به خاطر عدم توانایی ـ این کشور در حفظ و اداره مستعمراتاش بود.
این امر سالها پیش، قبل از پایان جنگ جهانی دوم از سوی سیاستمداران حزب کارگر و محافظهکاران اصلاحطلب مثل اولیور استنکی (stanly) و اندروکوهن (cohenAndrew) پیشبینی شده بود. در واقع سیاستهای توسعه مستعمراتی حزب از سوی قانون برنامه توسعه استعماری 1940 و مصوبههای بعدی آن تصویب شده بود. هر دو سیاست از دستاوردهای ائتلاف زمان جنگ بود. بنابراین ایده توسعه مستعمراتی که بعدها به کشورهای مشترکالمنافع (هندوستان، پاکستان، نیجریه، اوگاندا، تانزانیا) بسط و گسترش یافت، اهداف امپراطوری این کشور را دنبال میکرد. این ایده در بین کشورهای تازه به استقلال رسیده از طریق انگیزههای توسعه اقتصادی استحکام یافت. در نتیجه این طرح، کشورهای عضو این توسعه مسوول مسائل دفاعی و امنیتی خود بودند. با حفظ منافع اقتصادی انگلیس در مستعمرات پیشین خود این کشور هزینههای دفاعی خود را کاهش داد. بعلاوه به عنوان مهمترین کشور سرمایهدار دنیا، این کشور با کسب حمایتهایی از سوی کشورهای در حال کسب استقلال توانست مانع از نفوذ کمونیسم و دیگر قدرتهای اقتصادی غربی به عرصه بینالمللی شود. از آغاز جنگ جهانی دوم، تا زمان حال یعنی قرن بیست و یکم، کمک کشورها به یکدیگر بخشی از دیپلماسی بینالمللی شده است.
نگرشهای سیاسی حزب کارگر در استفاده از کمکهای بشر دوستانه به عنوان ابزار دیپلماسی بینالمللی در قرن 21 با بررسی علل نگرشهای سیاسی حزب کارگر در استفاده از کمکهای بشر دوستانه به عنوان ابزار دیپلماسی بینالمللی، حال به علل اعمال اینگونه نگرشها در قرن حاضر میپردازیم.
جنگ جهانی اول و دوم هر یک به نحوی متفاوت بر امپراطوری بریتانیا تاثیر گذاشتند. جنگ جهانی اول سلطه این کشور را تا حدودی سرعت بخشید چنانچه قیومیت خاک مستعمرات دشمنان شکست خورده به این کشور واگذار شد و نیز روابط این کشور با مستعمراتش در بزرگترین مرحله آزمون خودش قرار گرفت. این موضوع را میتوان از کمکهای کشورهای تحت امپراطوری به این کشور به خوبی دید. کشورهای دیگر مثل هند و مستعمراتی در آسیا و آفریقا کمک شایانی به ارتش انگلیسی کردند. در نتیجه نقش همکاری این کشورها را در پیروزی انگلیس در جنگ جهانی اول نباید از یاد برد. در واقع کمیسیون متشکل از وزرا در همکاریهای دفاعی کمیته دفاعی سلطنتی نام گرفت. بعد از جنگ جهانی اول بیش از یک چهارم جمعیت جهان تحت سیطره امپراطوری بریتانیا بود، این در حالی بود که این رقم از آغاز قرن تا شروع جنگ در سال 1914 به یک پنجم میرسید. به هر حال تاثیر جنگ جهانی دوم نقطه عطفی در تاریخ امپراطوری بریتانیا بود.
انگلستان بهای سنگینی را در جنگ جهانی اول و دوم پرداخت و پس از جنگ دور جدید مطالبات و فشارهای اقتصادی بر این کشور تحمیل شد. اگرچه قدرت این کشور در جنگ جهانی اول افزایش یافت ولی این کشور یک ششم دارایی خود را در این جنگ از دست داد.
از سویی، ایالات متحده نه تنها به عنوان کشور بستانکار جنگ شناخته شد بلکه به بزرگترین کشور تولید کننده کالاها تبدیل شد. در سایه وسعت، جمعیت و نیروهای انسانی بالا، این کشور یک ابرقدرت جهانی شد. در طول جنگ، کشورهای تحت امپراطوری همکاری پایداری را با انگلستان برقرار کردند و این در حالی بود که در اواخر قرن نوزدهم نوعی حرکت رو به رشد به سمت استقلال سیاسی و اقتصادی در میان این کشورها به ویژه، استرالیا، کانادا، نیوزلند و آفریقای جنوبی به وجود آمده بود. در نتیجه توسعه اقتصادی این کشورها، انگلستان در اواخر قرن نوزدهم با نظارت قانونی این کشورها بر مسائل داخلیشان به ویژه در مسائل تجاری و اقتصادی موافقت کرد. با کسب چنین امتیازی، این کشورها خواستند تا در مسائل خارجی خود نیز نظارت داشته باشند. با نزدیک شدن به اواخر قرن نوزدهم، کشور هند بیش از کشورهای استرالیا، کانادا، ایرلند، نیوزلند و آفریقای جنوبی خواهان استقلال داخلی بیشتر در مسائل خارجی خود شد. کشور هند خواهان آن بود که انگلستان به مانند برخورد این کشور با کشورهای مشترکالمنافع با دولت هند رفتار کند. جنگ جهانی اول ملیگرایی کشورهای مشترکالمنافع و هند را استحکام بخشید. به دنبال جنگ جهانی اول تشدید ملیگرایی کشورهای مشترکالمنافع به مصوبه westminster انجامید. در پی این مصوبه در سال 1931 ، هنگامی که این کشورها به دنبال حفظ روابط خود با انگلستان بودند، ملیگرایی به اوج خود رسید. اعضای کامل استقلال به کشورهای مشترکالمنافع باعث شد که هند چنین حقی را برای کشور خود دنبال کند.
جدایی از توسعه اقتصادی و تکنولوژی که در قرن نوزدهم و بیستم در کشورهای مشترکالمنافع رخ داد، از لحاظ سیاسی و اقتصادی بین کشورهای آلمان، ژاپن، روسیه و ایالات متحده رقابت فزایندهای در حال جریان بود. به هر حال چالش اصلی از سوی ایالات متحده ایجاد شد. با توسعه روز افزون صنعت این کشور و نیاز به بازارهایی غیر از بنادر این کشور باعث شد تا این کشور با اقتصاد رو به تهدید انگلستان وارد چالشی جدید شود.
در نتیجه به دنبال فشارهای اقتصادی پیش از جنگ، رشد چالشهای سیاسی و اقتصادی دیگر کشورها به ویژه ایالات متحده فشارهای سیاسی هند برای کسب استقلال، همه و همه باعث شد که شرایط بای ورود این کشور به جنگ دیگر نامناسب باشد. بعد از جنگ جهانی دوم دولت بریتانیا یک چهارم از ثروت باقی مانده از جنگ جهانی اول خود را از دست داد و ویرانی سنگینی بر این کشور تحمیل شد که نیازمند برنامه بازسازی فوری و وسیعی را میطلبید. پس از سال 1941 که دو کشور ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی منافع جنگی مشترکی را به دست آوردند، با داشتن کلاهکهای هستهای به بزرگترین ابرقدرتهای جهانی تبدیل شدند. گرچه انگلستان تکنولوژی گسترش چنین تسلیحاتی را در اختیار داشت ولی داشتن فشارهای اقتصادی مانع از تامین مالی چنین تسلیحاتی میشد.
نخبگان سیاسی انگلستان با چند عامل مهم روبرو بودند. اول اینکه آمریکاییها با مساله استعمارگری موافق نبودند چرا که با انگیزه آزادی و دموکراسی وارد جنگ شده بودند درثانی خود آنها از قربانیان استعمارگری بودند. دوم اینکه سوسیالیستها دست به تبلیغاتی میزدند که خاستگاه آن اتحاد جماهیر شوروی بود و بر استثمار و سرکوب سیستم استعماری اشاره داشت. بنابراین نخبگان سیاسی انگلیس کوشیدند تا راهکارهایی را برای حفظ منافع این کشور پیدا کنند. عدم یافتن راهحلی دفاعی موثر در برابر دنیای جدید که پس از سال 1941 به وجود آمده بود منافع انگلستان را به آسانی در اختیار ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی قرار میداد. حفظ شهرت جهانی، فرهنگ پایههای استراتژیکی، سرمایهگذاریهای تجاری، نفوذ سیاسی که نقش جهانی این کشور به آن واسطه بود، کارشناسان سیاسی انگلستان را به اتخاذ شیوهای بر پایه سیستم نظارتی جامع فرا میخواند.
بعد از جنگ جهانی دوم، سران کشورهای استعمارگر در لندن جمع شدند تا طی این نشست فرآیند استعمارزدایی را تسریع کنند. آنها استعمار را از هند در سال 1947 آغاز کردند ولی در سال 1963 برنامهای جامع برای کاهش مستعمرهها تدوین شد. این برنامه بریتانیا توسط اکثریت مستعمرهها پذیرفته شد. این مستعمرهها با توجه به ماهیت متغیر جهان راضی شدند تا ارتباط خود را به طور کامل با بریتانیا قطع ننمایند.
قبل از تصمیم، داشتن روابط تنها بین کشورهای مشترکالمنافع وجود داشت که البته تنها اعضای آن سفید پوستان کشورهای اروپا بودند. اتحادی که بین مستعمرهها و کشورهای استعمارگر به وجود آمد (طبق تصمیم جدید) باعث شد نژادهای سیاه کشورهای آفریقایی و نژادهای آسیایی نیز با یکدیگر مرتبط شوند. حفظ ارتباط کشورهای استعمارگر با مستعمرههایشان بعد از پیمان استعمارزدایی یکی از پیروزیهای درخشان حزب کارگر انگلیس در سالهای 45 تا 1951 میباشد. در سال 1950 طی اولین نشست روسای کشورهای مشترکالمنافع در Sinhalese پایتخت کلمبیا، ارنست بوین یکی از مهمترین حامیان استعمار بریتانیا که مسئول هماهنگی سوسیالیستهای حزب کارگر و مخالفان استعمار با حرکت ناسیونالیسم بریتانیا میباشد همواره بر این باور است که امپراطوری کشورهای استعماری برای مستعمرههایش نیز سودمند خواهد بود ولی نشست سال 1950 در مورد استعمارزدایی این عقیده وی را تغییر میدهد.
بهبود وضع اقتصادی و اجتماعی از طریق کمکهای بریتانیا به مستعمرهها باعث ایجاد منافع مشترک بین کشور استعمارگر و مستعمرات آن میشود.
این طرح برای مستعمرهها جذاب و فریبنده بود چون مانند مجازات کشورهای استعمارگر مینمود.
پس از گذشت چهل سال و در آغاز قرن بیست و یکم جمع کمکهای انگلیس به مستعمرههایش بالغ بر یک میلیارد پوند میشود که صرف اموری چون ارتباطات، آموزش و پرورش و توسعه کشاورزی، راهسازی، ساخت فرودگاه و آباد سازی زمینهای بایر شده است. این امور نشان دهنده سرمایهگذاریهای سیاسی و اقتصادی در مستعمرهها با وجود پایان سلطه بر آنها میباشد. در این میان که سخن از استعمارزدایی میباشد استعمار فرهنگی قطع نمیشود و زبان انگلیسی زبان غالبی است که در این مستعمرات در جریان باقی میماند. در دهه نود حدود 600 میلیون نفر در جهان به عنوان زبان اول به انگلیسی صحبت میکردند و این در حالی است که در همان زمان یک میلیارد نفر قادر به استفاده و فهم این زبان بودند.
زبان انگلیسی یک زبان جهانی میباشد که در تبادلات اقتصادی، دیپلماسی، علوم، ورزش و ارتباطهای دانشگاهی بکار میرود و به قدرت رسیدن ایالات متحده نیز با نفوذ در رسانهها و انتشارات و سینما به گسترش این زبان کمک مینماید.
گسترش کشورهای مشترکالمنافع با هدف قرار دادن اوضاع اقتصادی کشورهای مستعمره در جهت حفظ نقش بریتانیا در امور مالی و بازرگانی مستعمرهها صورت میگرفت. طرح کلمبو که بر اساس شراکت اقتصادی و تبدیل حالت امپراطوری ـ مستعمرهای به فعالیتهای مشترکالمنافع از سوی حزب کارگر مطرح و پایهریزی شد مهمترین مساله سیاسی در شروع قرن بیست و یکم میباشد. در قرن بیست و یکم به این اقدام، اقدامی بشر دوستانه میگویند. اگرچه این کار اقدامی ضد استعماری میباشد ولی حزب کارگر نقش بریتانیا را به عنوان امپراطور محفوظ میداند و بدینوسیله وجه اشتراکی با حزب محافظهکار که طرفدار استعمار و امپراطوری مطلق هستند ایجاد میکنند. این امر به منظور حفظ منافع بریتانیا و نزدیک شدن دیدگاه حزب کارگر و محافظهکار و نزدیکی به دیدگاه و نظر چرچیل صورت گرفت.
قبل از اتمام جنگ جهانی دوم، استنلی (stanley) ریاست مستعمرهداری بریتانیا و یکی از دوستان نزدیک چرچیل که حتی به عنوان صدراعظم آینده از وی یاد میشده به همراه اندرو کوهن در مورد حفظ منافع بریتانیا رایزنی نمودند.
سپس دیدگاه محافظهکاران در مورد امپراطوری بریتانیا با دیدگاه حزب کارگر مشترک و هم رای شدند تا منافع کشور حفظ شود. حزب کارگر به مسئولیت ارنست بوین پایان مستعمرهداری را پایان راحتیهای زندگی مردم بریتانیا میدانست و به سادگی حاضر به مستعمره زدایی نبود. پس بدین منظور بود که طرح کلمبو را پیاده کردند تا ارتباط آنها با مستعمرهها به طور کامل قطع نشود. نفوذ کمونیسم به صراحت در کشورها به چشم میخورد و مانع نفوذ دیگر کشورها بر مستعمرات قدرتهای کمونیستی میشد. از جنگ جهانی دوم تا به حال کمکهای بشردوستانه ـ بینالمللی به صورت دیپلماسی توسط حزب کارگر حمایت میشود.
کمکهای بشر دوستانه توسط حزب کارگر بریتانیا باعث نفوذ بیشتر و پررنگ شدن بریتانیا در جهان شده است. این کار ضمانتی برای حفظ منافع بریتانیا به شمار میآید.
بریتانیا در سال 2003 تا 2005 که بحران در عراق به وجود آمد نیز با دیپلماسی کمکهای بشر دوستانه نقش فعال داشت. بعد از جنگ جهانی دوم و بحرانهایی که برای بریتانیا پیش آمد قدرت به دست آمریکا افتاد و در این موقع بود که حزب کارگر و حزب محافظهکار، اتلی (Attlee)، بوین و چرچیل به فکر تشکیل اتحادی متشکل از آمریکا و انگلیس افتادند. دلیل این اتحاد ترس از قدرت و نفوذ کمونیست بود که از سوی شوروی اعمال میشد و منافع انگلیس را در خطر میانداخت. پس بعد از تصویب طرح استعمارزدایی هر دو حزب کارگر و محافظهکار، با آمریکا بر ضد تهدیدات کمونیستی متحد شدند، چرچیل در سخنان خود در فولتون میسوری در دیدار از آمریکا سخن از «زبان و تاریخ مشترک» و «روابط ویژه» به میان آورد. روابط ویژه به معنی ابزاری دیپلماتیک در اتحاد انگلیس با آمریکا به منظور تحقق اهداف مشترک بود. با نگاهی به تاریخ مشاهده مینماییم که طرز فکر و اصل و نسب مردم انگلیس و آمریکا تقریبا یکی میباشد و هر دو از انگلوساکسون تبعیت مینمودند و اتحاد این دو به معنی ابقای امپراطوری انگلستان میباشد. به همین خاطر بوین و حزب کار سریعا جبهه مشترکی در برابر هرگونه تهدید خارجی متشکل از دو قدرت جدید تشکیل دادند.
دیگر کشورهای مشترکالمنافع نیز تحت تاثیر کمونیسم از یک سو و از سوی دیگر عرب بودند، ضعف ناشی از جنگ از لحاظ اقتصادی انگلیس را از نظر تکنولوژی ساخت سلاح، استفاده از نیروی هستهای و نظامی کمی دچار عقبماندگی کرد.
کلمنت اتلی (Clement Attlee) نخست وزیر حزب کارگر در کتاب خود با نام «وقتی این اتفاق افتاد» چنین مینویسد: «هر چه اختلاف انگلیس با روسیه بیشتر میشد روابط ما با ایالات متحده بهتر میشد.»
این نزدیکی روابط به خاطر تجدید نظر انگلیس در اداره جهان میباشد. آمریکاییها نیز دید جداییطلبی و حسادت به امپراطوری بریتانیا را عوض کردند. دو کشور در جهت ایجاد صلح و ثبات با یکدیگر متحد شدند تا سقوط یا نزول امپراطوری و استعمار بریتانیا تبدیل به یک روابط نزدیک و اتحاد شود. با ایجاد این اتحاد و تقویت خود بریتانیا اجازه نداد که مستعمراتش تجزیه و نابود شود بلکه زیر نظر یک امپراطوری جدید قرار گرفت.
با کمکهای انسان دوستانه حزب کارگر انگلیس، این کشور در راس یاری دهندگان در بحران عراق در سال 2003 قرارگرفت.
تونی بلر از حزب کارگر معتقد است نه تنها باید به عراق کمکهای انسان دوستانه رساند بلکه باید یک بازسازی نیز در عراق ایجاد نمود. البته بین گفتار تا عمل در مسائل سیاسی فاصلهای وجود دارد. بنابراین نباید این اهداف سیاسی در مورد کمکهای بشر دوستانه را ساده انگاشت. انگلیس هدفش از اشتراک گذاردن منافع پررنگ نگه داشتن نقش کلیدی خود در جهان میباشد و این تفکر از سیاستهای چرچیل میباشد. به همین خاطر حزب محافظهکار نیز مخالفتی با این سیاست حزب کارگر ندارد چون در کل به نفع انگلستان میباشد. از سوی دیگر به واسطه این کمکها کشورهای ضدامپریالیستی و مخالف مستعمرهداری نیز با این سیاست موافقند.