بهرام اخوان کاظمی
استادیار دانشکده حقوق و علوم سیاسى دانشگاه شیراز
اینکه آیا رکود تحزب در سرزمین ما واقعا علل ساختارى و تاریخى دارد و اگر آرى این علل کدام اند در مقاله زیر بازکاوى شده است.
ماجراى رکود تحزب در ایران زیاد پیچیده نیست و گره هاى کور آن در پژوهش هاى علمى مشخص و باز شده اند، اما با وجود این، گویى علل آن به قدرى ریشه اى و پایدار هستند که نه تنها افسوس در مورد گذشته احزاب بلکه نگرانى از آینده آنها را نیز همیشه باید احساس کنیم. عاملى چون ساختار سیاسى قدرت در ایران پیش از انقلاب که باعث تشکیل احزاب فرمایشى و ناامن بودن فضاى واقعى تحز ب مى گردید، در دوران بعد از انقلاب جاى خود را به عللى مانند نفوذ بیگانگان به پیکره سیاسى جامعه از طریق احزاب، تاثیرات ناشى از مقتضیات دوران جنگ تحمیلى، بدبینى عمومى نسبت به جایگاه احزاب و. . . داد.
تاریخ فعالیت هاى احزاب و پدیده تحز ب در ایران، به خوبى بیانگر توفیق نیافتن عملکردى این پدیده مهم سیاسى در سده اخیر و حتى درحال حاضر است. پژوهندگان سیاسى همواره در پى تبیین علل این ناکارآمدى بوده اند و علل مختلفى را در حوزه سیاسى، تاریخى، اقتصادى، فرهنگى و حقوقى، براى این معضل برشمرده اند. مقاله حاضر در همین زمینه کوشیده است علل تاریخى و ساختارى این ناکارآمدى را تبیین نماید، بنابراین پرسش اصلى خود را چنین طرح نموده است: آیا میان کارآمدى یا ناکارآمدى احزاب سیاسى ایران با علل تاریخى - ساختارى، رابطه معنادارى وجود دارد ؟بر مبناى این پرسش و در پاسخ به آن، مدعا و مفروض این مقاله این چنین سامان یافته است: به نظر مى رسد که از سده گذشته تاکنون، پدیده تحز ب و احزاب ایرانى فاقد عملکرد بهینه و کارآمدى لازم بوده و به دلایل مختلفى از جمله علل تاریخى - ساختارى نتوانسته اند کارویژه هاى ایجابى این پدیده را در ایران محقق سازند.
۱- استبداد و ساختار مطلقه قدرت
سنت و دولتمدارى و دولت سالارى مطلق و تمرکزخواه داراى پیشینه طولانى و تاریخى است. بدیهى است در کشورى که فقط در سه دهه اخیر از بند استبداد و ساختار قدرت مطلقه بناى رهیدن داشته است بسط جامعه و نهادهاى مدنى مانند احزاب و نهادینه کردن توسعه سیاسى به راحتى میسر نباشد. مطلق بودن قدرت، ویژگى تاریخى ساختار سیاسى ایران بوده است. با این ذهنیت تاریخى دولت قدرت خود را متمرکز و مطلق مى خواسته و ازاین رو هیچ کانون قدرت رقیب یا مستقلى را در مقابل خویش برنمى تابیده است. به همین دلیل حاکمیت قانون و نفى خودکامگى و استبداد محور مبارزات رهایى بخش مردم از نهضت مشروطیت تاکنون بوده است و مردم بالذات به هر نهاد مدنى، از زاویه تقابل با دولت مى نگرند. متقابلا در دید حکومت نیز ایجاد هر نهاد مدنى تهدید محسوب مى شود. به سخن دیگر در نگاه ملت، شان و کارکرد هر نهاد مردمى، در درجه اول، مقابله و مهار قدرت دولت است و مردمى بودن هر نهاد به معناى مخالفت با دولت محسوب مى شود نه استقلال از آن، که در صورت لزوم مى تواند از حکومت نیز حمایت کند یا آن را تشکیل دهد. تجربه تاریخى ایران از مشروطه تاکنون گواه آن است که هم زمان با تزلزل قدرت مطلقه و ضعف دولت، نهادهاى مدنى مانند احزاب و مطبوعات، قارچ گونه و لجام گسیخته تاسیس یا فعال شده اند و با تمرکز مجدد قدرت مطلقه یا تولد آن، همه رخت بربسته و چون برگ خزان زده ریخته اند. این هم زمانى حاکى از آن است که پیدایى نهادهاى مدنى معلول ضعف دولت مطلقه بوده و به موازات افزایش استبداد و مطلقه شدن ساختار قدرت، از گستره و توان این نهادها و از جمله احزاب کاسته شده است و نهادهاى فوق به زوال گراییده اند. بنابراین مهم ترین مانع تاریخى شکل گیرى و کارایى احزاب در ایران را مى توان در استبداد و دولت سالارى مطلقه خلاصه کرد زیرا کلیه سلسله هاى حکومتى ایران در فردى و مطلقه بودن حاکمیت و فقدان یا تحمل نکردن قدرت ها و نهادهاى ناظر و تعدیل کننده مشترک بوده اند. بدین ترتیب در تاریخ معاصر ایران و در سده گذشته هم، حکومت هاى استبدادى با اعمال قدرت مطلقه و خشونت مانع رشد شخصیت و هویت مردم شدند و اجازه شکل گیرى نهادهاى جامعه مدنى و رشد طبیعى آنها را نداند.
۲- فقدان امنیت و وجود احساس ناامنى
فقدان امنیت ناشى از حکومت مستبدان و قدرتمندان و در اصطلاح قاموس سیاسى، تغلب، یکى از عوامل بارز آسیب رسانى به ساخت ذهنى - روانى مردم ایران و مخل شکل گیرى نهادهاى مدنى در طى تاریخ بوده است. فضا یا احساس ناامنى تاریخى - ذهنى ایرانیان، حاصل کاربرد برهنه و خشونت آمیز قدرت توسط حاکمان طى دوران هاى طولانى و متوالى است.
همچنین وضعیت جغرافیایى ایران براى ایجاد ناامنى، دست کمى از نظام هاى متغلب ندارد. سرزمین ایران بارها با هجوم گسترده اقوام و طوایف از قسمت هاى آسیاى مرکزى و دفعاتى هم از ناحیه غرب روبه رو شده است که باید بر آنها تهاجمات از سوى جنوب را در یکى دو قرن اخیر افزود هر چند هم که نمى توان از تهاجم هشت ساله و ددمنشانه صدامیان در خلال سال هاى ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۷ غافل شد.
مهاجرت پیاپى گروه هاى کثیرى از نواحى شرق و شمال غرب، که بعضا خود به هجوم تبدیل شده اند، وضعیت را به گونه اى در آورد که به تعبیر آل احمد، ایران را چهارراه حوادث ساخته بود. این مهاجرت ها و هجوم هاى متعدد به اضافه نظام هاى خودکامه و متغلب، ثبات و امنیت کشور را مختل کرد و سیاست، فرهنگ، اقتصاد و اجتماع ایرانیان را طى قرن ها از بلیه هاى متعدد متاثر ساخت و به صورت مانعى در مسیر استمرار مدنیت و تکامل مداوم آن رخ نمود و ناامنى عینى و ذهنى را در وجود و روان ایرانیان، بیشتر تثبیت کرد. امروزه با نگاهى به کثرت دژها و قلعه ها و حتى نوع معمارى روستاهاى قلعه اى و کوچه ها و معابر قدیمى بافت هاى شهرى و روستایى، ماهیت تدافعى این گونه معمارى ها و هدف آن در مقابله یا کند کردن تاخت وتاز مهاجمان مشخص مى شود.
تهاجم و مهاجم پذیرى ایران سبب تشدید نظام تغلب و تغییر در سلسله هاى حاکم بر کشور شده است، و متاسفانه باید اذعان کرد که عموما قدرت سیاسى متکى بر شمشیر از آن این اقوام و گروه هاى مهاجم بوده است. یکى از نتایج اولیه ملموس چنین وضعى، جلوگیرى از ثبات اخلاقى، و به دنبال آن اخلاق و فرهنگ سیاسى سازنده، و عقب ماندگى نظام سیاسى از تاسیسات، نهادها و شئون مدنى، شهرى و متمدنانه بوده است. در هر حال فضاى تغلب آمیز و دستخوش ناامنى نیز با استمرار خویش در دو سده گذشته، بستر نامناسبى براى پیدایش و رشد و کارآمدى احزاب فراهم نموده است. فضاى تغلب خواهى و ناامنى، هم در روابط دولت با نهادها و احزاب و هم در فضاى بینابین احزاب و این نهادها مشاهده مى شود.
۳- حضور مداوم ایلات و عشایر در عرصههاى سیاسى
ایلات و عشایر همواره حضور معنادار و پررنگى در تاریخ و سیاست ایران در دوران هاى مختلف داشته اند. این پدیده همراه فرهنگ سیاسى ایلى و عشیره اى، همواره صفاتى را در هرج ومرج ملى و قومى و دامن زدن به بى ثباتى ها به خود اختصاص داده است. علاوه بر آن، نحوه زندگى عشایر با یکدیگر تاثیر مهمى در شکل ساختار سیاسى، اجتماعى و اقتصادى ایران داشته است، به طور نمونه هجوم هاى دائمى قبایل کوچ نشین به شهرها و نواحى مدنى ایران و سلب امنیت از راه هاى مواصلاتى توسط آنها، از علل پا نگرفتن طبقه سرمایه دارى و به تعبیر غربى ها، بورژوازى، در گذشته شد. این در حالى است که در دنیاى غرب، بسیارى از جنبش هاى دموکراتیک و امر مقابله با قدرت هاى مطلقه را این قشر، آن هم با انگیزه هاى مختلف، سامان دهى مى کرد و در واقع طبقه بورژوازى براى تضمین رشد و حیات خویش، به مقابله با شیوه تولید مستقر قدیمى، یعنى فئودالیسم و نظام استبدادى وابسته به آن، رفت و خواسته یا ناخواسته این حرکت با مقدمات دیگرى باعث ظهور دموکراسى و نهادهاى مدنى مربوط به آن شد.
به اعتقاد لرد کرزن، ایلات و عشایر و خوانین آنها، همیشه با فرهنگ هاى متفاوت و خاص خود، جریان هاى تاثیرگذارى را آفریده اند که هر کدام به شکلى در ساختار سیاسى - اجتماعى کنونى ایران تاثیر داشته و آن را دچار تشتت کرده است. بدین ترتیب مى توان نتیجه گرفت که اختلاف هاى ایلات و عشایر، با یکدیگر و با حکومت مرکزى، تاثیر عمده اى در ایجاد هرج ومرج داخلى و تضعیف وحدت و یکپارچگى ملى، به عنوان بستر لازم براى تحقق دموکراسى و نهادهاى مدنى مانند احزاب، داشته ضمن اینکه کوچ نشینى و وابسته نبودن عشایر به محلى خاص، حیات ابتدایى، و رکود و فقر فرهنگى آنها، بسترهاى ضرورى یادشده را نیز نامساعدتر ساخته است.
۴- فقدان تحولات بنیادین در فرماسیون اجتماعى، و تقابل میان سنت و تجدد یکى از ریشه هاى تاریخى موفق نبودن احزاب در ایران آن است که فرماسیون یا صورتبندى اجتماعى در ایران کمتر در معرض تغییرات و تحولات زیربنایى که در اروپاى دوران رنسانس به بعد رخ داد، قرار گرفته است. در اروپاى پس از رنسانس، فروپاشى فئودالیسم و ظهور سرمایه دارى، موجب پیدایش گروه هاى اجتماعى متفاوتى شد که هر کدام براى نیل به قدرت سیاسى و تصاحب سهم بیشترى از درآمد اقتصادى، با یکدیگر رقابت مى کردند. اما فرماسیون اجتماعى در ایران حتى تا اواسط قرن بیستم چندان تکان جدى نخورده بود. زیربنا و شالوده اقتصادى ایران، دولتى بود و دولت به صورت بزرگ ترین کارفرما عمل مى کرد. حتى اصلاحات ارضى، که در اوایل دهه ۱۳۴۰ توسط رژیم شاه با هدف اضمحلال نظام ارباب - رعیتى انجام شد و در آن بیشتر کسب وجهه براى رژیم مدنظر بود، نتوانست در آن فرماسیون تغییر چندانى ایجاد کند.
از سویى یکى دیگر از موانع تاریخى که ما همیشه در جوامع سنتى با آن روبه رو بوده ایم، درگیرى پنهان و آشکار میان سنت و تجدد است. حزب پدیده اى نوین است و طبیعتا بافت سنتى جامعه پذیراى آن نیست. جامعه ما همیشه با پدیده هاى نو حالت تقابلى و تدافعى دارد و کمتر از این مقولات استقبال مى شود. ابتدا همیشه با شک، نگرانى و تردید به این پدیده هاى نوین نگاه مى شود، اما بعد از طرح آنها در جامعه، به تدریج افراد آماده پذیرش آن مى شوند. ما در طى تاریخ این درگیرى را شاهد بوده ایم.
۵- بدبینى و ناآگاهى عمومى نسبت به جایگاه احزاب
افزایش معلومات و بالا بردن سطح سواد و تحصیلات عموم مردم در جامعه امروز، موضوعى مختص دو سه دهه اخیر تاریخ معاصر ایران است و این واقعیت دارد که بعد از انقلاب اسلامى، بینش و توجه سیاسى عموم مردم بالا رفته، ولى در دهه هاى گذشته و با توجه به وارداتى بودن پدیده حزب و ادبیات سیاسى مربوط به آن، قشرهاى عظیمى از جامعه نسبت به جایگاه احزاب و گروه هاى سیاسى در سامان دهى و بهینه سازى ساختار سیاسى کشور بى اطلاع بودند و حتى بسیارى از تحصیل کردگان و آگاهان سیاسى نیز نسبت به تاثیر آن در ترقى کشور تردید داشته اند که این بى اطلاعى و تردیدها هنوز نیز در بخش هایى از عوام و خواص طبقات اجتماعى وجود دارد و بخشى از بدبینى ها و ذهنیت هاى نامطلوب تاریخى جامعه نسبت به احزاب و گروه ها، از همین بى اطلاعى ها و تردیدها ناشى مى شود.
از دلایل دیگر این بدبینى هاى تاریخى عموم مردم نسبت به احزاب مى توان به فقدان همسویى عملکرد احزاب با سنن، آداب و اعتقادات عمومى و مذهبى، وابستگى به اجانب و نظام هاى مستبد داخلى، و وجود بى صداقتى و شعارزدگى در عمل این تشکل ها در طى تاریخ ایران اشاره نمود. عامل اصلى دیگر این بدبینى آن بود که این تشکل ها پیوندهاى واقعى با مردم و مطالبات آنها نداشتند و از بطن مردم نجوشیده بودند.
کارگزاران احزاب فعلى کشور نیز به صراحت بر این بدبینى تاریخى، به عنوان یکى از عوامل رکود تحز ب، تاکید نموده اند. به طور نمونه، سعید حجاریان - عضور شوراى مرکزى جبهه مشارکت اسلامى - در این باره گفته است: «در جامعه ما خاطره سیاسى- اجتماعى مطلوبى از حزب گرایى وجود ندارد، اگر بخواهیم علت هاى آن را ریشه یابى کنیم، علاوه بر ریشه هاى ساختارى و اجتماعى به ریشه هاى تاریخى آن نیز مى توان اشاره کرد. یک بدبینى سیاسى همیشه در تاریخ کشور وجود داشته است، مشکلات تاریخى و ساختارى احزاب موجب شدند که تشکل هاى سیاسى نتوانند روند نهادینه کردن خود را طى کنند و مورد اقبال عمومى قرار گیرند، که البته بخشى از آن نیز ناشى از عملکرد بد برخى احزاب در گذشته بوده است.
۶- ضعف جامعه مدنى و نبود یا کمبود تجربه مشارکتهاى سیاسى
ظهور نهادهاى غیر حکومتى - تحت عنوان جامعه مدنى - در فرآیند نوسازى سیاسى، اقتصادى و اجتماعى، امرى ضرورى است. برخوردارى این نهادها از استقلال عمل نسبى مى تواند در تعدیل قدرت میان دولت و جامعه سهم بسزایى داشته باشد و با ممانعت از انباشت قدرت، زمینه را براى توزیع مجدد آن فراهم کند. در واقع جامعه مدنى عبارت است از: حوزه اى از نهادهاى مستقل تحت حمایت قانون که در آن، افراد و اجتماعات ارزش ها و اعتقادات متنوعى دارند و گروه هاى خودگردان که در همزیستى مسالمت آمیز با یکدیگر به سر مى برند و به صورت نهادهاى واسطه داوطلبانه میان دولت و افراد عمل مى کنند. با توجه به این تعریف، تعدد و تنوع بازیگران، رقابت گروهى، مشارکت گسترده سیاسى، منابع متعدد قدرت، کثرت گرایى سیاسى، تنوع ساختارى، شکل گیرى خودجوش و از پایین به بالا، و استقلال عمل و چرخش نخبگان لازمه ظهور جامعه مدنى - و زیرمجموعه هاى آن مانند احزاب - است. وجود چنین جامعه مدنى، باعث تحدید، کنترل و مهار قدرت حکومت مى گردد و نوعى مباحثه، چانه زنى، اقناع و مصالحه میان مراکز گوناگون قدرت در جهت بهینه ترین صورت تامین منافع و مصالح عمومى و ملى را فراهم مى سازد.
اساسا احزاب سیاسى نیرومند و کارآمد نیز قبل از هر چیز به وجود جامعه مدنى توسعه یافته و توانا نیازمندند. این در حالى است که در پیشینه تاریخى ایرانیان، به دلایل مختلفى مانند وجود نظام سیاسى مستبد و مطلقه، تمرکزگرایى و دولت سالارى و وجود دوره هاى طولانى بحران و ناامنى، ساختار اجتماعى و اقتصادى ناهمگون و توسعه نیافته، نهادهاى مشارکتى مستقل و نیرومند، فرصت ظهور و تمرین دموکراسى نیافته اند و اساسا تجربه مشارکت هاى سیاسى فعالانه در نظام هاى قبل از انقلاب اسلامى، به دلیل فقدان مشروعیت سیاسى آنها، وجود نداشته است و دولت ها، بدون واسطه نهادهاى برخاسته از متن جامعه یا با دولت سازى تشکل هایى مانند احزاب، به کنترل، هدایت، سازمان دهى و به کارگیرى نیروهاى اجتماعى در جهت منافع خود اقدام نمودند و هرگونه داعیه مخالفت و دگراندیشى را بر نمى تافتند و با سرکوب مواجه مى نمودند. متاسفانه پیشینه ضعیف جامعه مدنى و نبود یا کم تجربگى مردم و نهادها در تحقق مشارکت سیاسى فعال، باعث کم توانى و ضعف پشتیبانى تاریخى از فعالیت تشکل ها و احزاب سیاسى امروز شده است.
۷- وجود احزاب دستورى و وابسته به دولت
بسیارى از احزاب ایران در سده اخیر، دستورى و دولت ساخته بوده اند. این احزاب به دلیل غیر مردمى بودن، خودجوش نبودن، نداشتن پایگاه هاى مستقل و طى نکردن فرایند تشکیل از پایین به بالا، انحرافى اساسى در مسیر تحز ب واقعى در ایران به وجود آورده و موجبات بى اعتمادى و بدبینى بیشتر مردم را به احزاب فراهم ساخته اند.
احزاب دستورى عمدتا در تاریخ صدساله اخیر ایران در سه قالب ظاهر شده اند: احزابى که متکى به یک شخصیت بوده و بر محور فردى شکل گرفته اند، احزابى که با سفارش نظام حاکم توسط کارگزاران سرشناس رژیم به وجود آمده اند، احزابى که بنا بر شرایط ویژه سیاسى پدیدار شده و به عبارتى احزاب واکنشى اند.
احزاب دستورى یا فرمایشى که احزاب دولت ساخته نیز جزء آنهاست، به آن دسته از احزابى گفته مى شود که ریشه هاى عمیق اجتماعى ندارند و بر حسب انگیزه فردى، طبقاتى، یا خارجى به وجودآمده اند. این گونه احزاب فاقد تشکیلات منسجم حزبى هستند و ایدئولوژى مدو نى ندارند. گردآورى اعضا و ایجاد ایمان حزبى و ایدئولوژیک در این نوع احزاب با مشکلات فراوانى مواجه است.
این احزاب را از آن جهت دستورى مى نامند که پایه هاى آنان طبیعى نبوده و از بطن شرایط اجتماعى سرچشمه نگرفته است. منافع گروهى و طبقاتى افراد و باندهاى سیاسى و اقتصادى عامل ایجاد این گونه احزاب هستند. احزاب فرمایشى در شرایط ویژه سیاسى، یعنى موقعیتى که منافع گروهى و طبقاتى عده اى در خارج یا داخل نظام سیاسى در معرض خطر قرار مى گیرد، به وجود مى آیند و در نتیجه، واکنش نیروهاى ذى نفع در قالب این احزاب سیاسى در صحنه اجتماعى و در ظرف تحزب ظهور پیدا مى کند و به همین خاطر عمر آنها کوتاه و متناسب با میل کارگردانانشان و نظام سیاسى سازنده آنها تعیین مى گردد. احزاب مهم و دولت ساخته دوران پهلوى از جمله حزب رستاخیز، ایران، ایران نوین، ملت و ملیون ضربات مهلکى را به پیکر ضعیف تحزب در ایران وارد نمودند. هر چند نمى توان از این حقیقت نیز چشم پوشید که بعد از انقلاب اسلامى هم، احزاب مهمى مانند حزب جمهورى اسلامى، کارگزاران سازندگى، جبهه مشارکت اسلامى و. . . را نیز کارگزاران دولتى و صاحب منصبان عالیه نظام تاسیس نمودند.
۸- وابستگى احزاب به بیگانگان و ایدئولوژىهاى الحادى
یکى از مشکلات تاریخى احزاب و موجد بدبینى بیشتر به این تشکل ها، وابستگى بعضى از آنها به دو قطب شرق و غرب و به ویژه تحت الحمایگى آنها به شوروى یا وابستگى به مجموعه هاى فراماسونرى بوده است همچنان که وابستگى یکى از سه یا چهار جریان اصلى احزاب و گروه هاى سیاسى - یعنى چپ گرایان - به ایدئولوژى الحادى مارکسیستى - لنینیستى، میان آنها و عامه مردم پایبند به اعتقادات عمیق اسلامى، فاصله افزون ترى ایجاد کرد. شایان ذکر است که به طور کلى عمده ترین گروه ها و احزاب دهه هاى ،۱۳۲۰ ۱۳۵۰،۱۳۴۰ جریانات چپ وابسته به نظام هاى سوسیالیستى شوروى سابق و نظام کمونیستى و مائوئیستى چین بودند. نفوذ قدرت هاى خارجى در ایران و وابستگى افراد و رهبران احزاب و گروه ها به این قدرت ها، از جمله عواملى بود که مانع رشد و توسعه فعالیت هاى حزبى در پویش سیر طبیعى خود که برگرفته از نیازهاى اجتماعى - سیاسى جامعه باشد گردیده است. به طور کلى نفوذ قدرت هاى خارجى را در تشکل هاى دموکرات و وابسته به غرب و به طور مشخص ترى در حزب توده مى توان مشاهده کرد. خیانت ها، دسیسه ها و کارشکنى هایى که بر اثر پیروى کورکورانه این حزب و سایر گروهک هاى چپ، از دستورات و خط مشى هاى سران نظام سوسیالیستى شوروى سابق در مسائل و صحنه هاى مختلف همچون جنگ جهانى دوم و خیانت سران احزاب کمونیست در شمال و غرب کشور، مسائل نفت شمال در دهه ۱۳۲۰ و سپس مساله ملى شدن صنعت نفت و جریانات دوران انقلاب اسلامى و. . . انجام شد، سبب افزایش بدبینى و بى اعتمادى تاریخى نسبت به احزاب در ایران شد.
با تثبیت جمهورى اسلامى در اوایل دهه ۱۳۶۰ و انحلال بسیارى از گروهک ها و احزاب چپ گرا و ترک وطن عده اى از اعضاى آنها، مداخله و نفوذ همسایه شمالى در جریان هاى حزبى نسبتا فروکش کرد که البته با فروپاشى شوروى سابق این امر سرعت و استمرار یافت، اما در دهه اخیر، کشورهاى غربى با رهبرى و سردمدارى ایالات متحده امریکا براى نفوذ و مداخله در جریان هاى حزبى داخلى تلاش بسیار روزافزونى نموده اند تا به زعم خویش به وسیله این احزاب و جریان هاى روشنفکرى و نخبه نما، طرح براندازى و انقلاب هاى مخملین اجراشده در بعضى از جمهورى هاى شوروى سابق و همسایگان روسیه فعلى و بلوک شرق را نیز در ایران اجرا نمایند. دعوت از سران بعضى جریان ها و گروه هاى سیاسى و روشنفکرى به کنفرانس هاى خارج از کشور همانند کنفرانس برلین با همین هدف انجام پذیرفت و متاسفانه بعضى از جریان هاى سیاسى و حزبى و اعضاى این تشکل ها بدون درس گرفتن از گذشته، به این دعوت ها و مطالبات پاسخ مثبت دهند و با اقبال به آن آغوش گشودند و با اتخاذ روشى افراطى، خط سیر عبور از نظام را دنبال کردند که خوشبختانه تاکنون به توفیقى دست نیافته اند.
۹- تاثیرات جنگ جهانى دوم و جنگ تحمیلى عراق بر تحرک و رکود تحزب
جنگ ها و بحران هاى مشابه، تاثیرات انکارناپذیرى بر سیر تحز ب و کامیابى یا ناکامى احزاب بر جاى گذاشته است. به طور نمونه در جنگ جهانى دوم و با ورود متفقین به خاک ایران در ،۱۳۲۰ رضاشاه به رغم اعلام بى طرفى، به دلیل هوادارى قبلى از آلمان ها از سلطنت خلع و به جزیره موریس تبعید شد و ایرانیان و جریا نهاى سیاسى از حدود دو دهه اختناق و استبداد مطلق به یکباره رها شدند زیرا شاه کم تجربه و جوان، یعنى پهلوى دوم، دست کم تا یک دهه بعد فاقد اقتدار لازم بود و همین امر باعث شد که جنگ جهانى دوم به طور غیر مستقیم باعث شود که با سرنگونى دیکتاتورى پهلوى اول، از شهریور ۱۳۲۰ تا کودتاى ۲۸ مرداد ،۱۳۳۲ جو سرکوب تا حدى تلطیف شود. به همین دلیل این دوره در جریان شناسى تاریخ تحزب، دوره اوج گیرى و تحر ک یابى فعالیت هاى احزاب به شمار آمده است. همچنین نمى توان از تاثیر جنگ تحمیلى هشت ساله عراق علیه ایران بر رکود فعالیت هاى حزبى غافل شد زیرا در خلال سال هاى ۱۳۵۹ تا ،۱۳۶۷ تمام امکانات، اندیشه ها و نیروهاى فیزیکى و فکرى جامعه، اعم از عموم مردم و نخبگان، مشغول فریضه دفاع از میهن اسلامى گردیده بودند و شرکت در جبهه هاى دفاع، از سوى امام خمینى(ره) و سایر مراجع، به عنوان واجب کفایى و مهم ترین اقدام ایرانیان، مورد تاکید همه جانبه قرار گرفت. بدیهى است این حالت جنگى هشت ساله، بسیارى از فعالیت هاى سیاسى را کند کرد و آنهایى را که به طور بالقوه مى توانستند به فعالیت هاى سیاسى وارد شوند، به سوى فعالیت هاى جنگى کشانید و با شهادت یا جانبازى گروه عظیمى از نیروهاى تواناى انقلاب، کشور در مقاطع بعدى از نعمت وجود و تاثیر بسزاى آنها محروم گردید.
نتیجه:
از سده گذشته تاکنون، احزاب ایرانى فاقد کارآمدى لازم بوده اند که از جمله علل آن را مى توان در مطلق بودن قدرت دانست. مطلق بودن قدرت که ویژگى تاریخى ساختار سیاسى ایران بوده است مانع اصلى شکل گیرى کانون قدرت مستقل در جامعه ایرانى به شمار مى رود. نبود امنیت ناشى از حکومت مستبدان و قدرتمندان نیز مخل شکل گیرى نهادهاى مدنى در طى تاریخ بوده است. از سویى مهاجرت ها و هجوم هاى متعدد به کشور بى ثباتى و ناامنى جامعه را در پى داشته و به صورت مانعى در مسیر استمرار مدنیت و تکامل مداوم آن رخ نموده است. همچنین حضور معنادار و پررنگ ایلات و عشایر در تاریخ و سیاست ایران، همراه فرهنگ سیاسى ایلى و عشیره اى، تاثیر عمده اى در ایجاد هرج و مرج داخلى و تضعیف وحدت و یکپارچگى ملى، به عنوان بستر لازم براى تحقق دموکراسى و نهادهاى مدنى مانند احزاب، داشته است.
یکى دیگر از ریشه هاى تاریخى موفق نبودن احزاب در ایران آن است که فرماسیون اجتماعى در ایران کمتر در معرض تغییرات و تحولات زیربنایى قرار گرفته و در طى تاریخ زیربنا و شالوده اقتصادى ایران، دولتى بوده و دولت به صورت بزرگ ترین کارفرما عمل کرده است. از سویى، یکى دیگر از موانع تاریخى تحز ب که همیشه جوامع سنتى با آن روبه رو بوده اند، درگیرى پنهان و آشکار میان سنت و تجدد است. بر همین اساس پذیرش تحزب، به عنوان نهادى مدرن، در بخش سنتى جامعه ایرانى با دشوارى هایى همراه بوده است. باید افزود که بدبینى و ناآگاهى عمومى نسبت به جایگاه احزاب هم مانع رشد تحزب در ایران شده است که از دلایل این بدبینى ها مى توان به فقدان همسویى عملکرد احزاب با سنن، آداب و اعتقادات عمومى و مذهبى، وابستگى به اجانب و نظام هاى مستبد داخلى و وجود بى صداقتى و شعارزدگى در عمل این تشکل ها در طى تاریخ ایران اشاره نمود.
همچنین کم تجربگى مردم و نهادها در تحقق مشارکت سیاسى فعال، باعث ضعف پشتیبانى تاریخى از فعالیت تشکل ها و احزاب سیاسى امروز شده است. از تاثیرات انکارناپذیر جنگ ها و بحران هاى مشابه بر سیر تحزب و کامیابى یا ناکامى احزاب، نیز نباید غافل شد. به طور نمونه جنگ جهانى دوم، که باعث شد استبداد رضاشاهى سرنگون گردد، در تحرک احزاب از شهریور ۱۳۲۰ تا کودتاى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ موثر بود. اما جنگ تحمیلى هشت ساله عراق علیه ایران بسیارى از فعالیت هاى سیاسى را کند کرد و عده زیادى از نیروهاى فعال سیاسى را درگیر حضور در جبهه ها و جهاد دفاعى علیه بیگانگان بعثى نمود.