در سال گذشته و در هوای گرم تابستان، ارتش اسرائیل جنگ گسترده و وسیعی را علیه حزبالله لبنان در دهه سوم تیر ماه آغاز کرد که تا 24 مرداد ماه سال 1385 ادامه یافت و به جنگ 33 روزه معروف شد. اسرائیل این جنگ گسترده را در واکنش به عملیات حزبالله در بخشی از مرز اشغالی لبنان و به اسارت گرفتن دو نظامی صهیونیستی، انجام داد. البته گفته میشود که ارتش اسرائیل طرحی را برای نابودی توان نظامی حزبالله آماده کرده بود که قرار بود حدود دو ماه پس از این تاریخ انجام شود ولی اقدام حزبالله موجب اجرای سریعتر آن طرح گردید. قبل از آن هم اسرائیل تلاش میکرد که با کمک قطعنامه 1559 شورای امنیت سازمان ملل متحد و از طریق دولت لبنان به خلعسلاح حزبالله بپردازد. در آن هنگام ارتش اسرائیل عملیات نظامی گستردهای را نیز علیه مردم فلسطین در نوار غزه انجام میداد. متاسفانه در قبال کشتار وسیع فلسطینیان، هیچ واکنشی از سوی جامعه بینالمللی و نیز کشورهای عربی صورت نمیگرفت.
در این شرایط پس از گذشت حدود دو هفته از حمله گسترده ارتش اسرائیل به نواز غزه و محاصره شدید غیرنظامیان فلسطینی و انهدام نیروگاه برق غزه از سوی رژیم صهیونیستی و قطع برق مردم در هوای گرم تابستان و به خاک و خون کشیده شدن تعدادی از مردم بیسلاح و عدم حمایت جدی از سوی کشورهای دنیا از مظلومین فلسطینی، جنبش مقاومت اسلامی در لبنان (حزبالله) دست بکار شد و با حمله به مواضع نظامیان اسرائیلی در تاریخ 21/4/85 در اطراف روستای «عیتاالشعب» یک تانک مرکاوا را منهدم نمود و 7 نظامی اسرائیلی را به هلاکت رساند و دو نفر از آنها را نیز به اسارت خود در آورد تا یک کمک عملی و اساسی به مردم فلسطین کرده باشد.
رژیم اسرائیل که از چند ماه قبل دستاندرکار حمله گستردهای به حزبالله لبنان به منظور پایان بخشیدن به حیات جنبش مقاومت مردم در لبنان بود. برنامه عملیات نظامی خود را زودتر از زمان تعیین شده برای تهاجم به لبنان، آغاز نمود و بلافاصله، حمله گسترده نظامی خود را به تمام مراکز حزبالله و نیز مردم حامی آن آغاز نمود.
هماکنون نزدیک به یکسال از اتمام بمباران گسترده کشور لبنان توسط رژیم اشغالگر قدس میگذرد، ارتش اسرائیل در گستردهترین تهاجم خود به لبنان، از زمین، دریا و هوا به مراکز حزبالله و زیربناهای اقتصادی و اجتماعی در سراسر این کشور حمله کرد و یک جنگ سی و سه روزه که جزء طولانیترین جنگهای اسرائیل با اعراب بوده است را به راه انداخت. رژیم صهیونیستی، بنا داشت تا سازمان نظامی حزبالله را به طور کامل منهدم و قدرت مقاومت آن را نابود و سران این تشکل اسلامی ضدصهیونیستی را کشته و یا به اسارت بگیرد و آنها را به زندانهای آماده شده از قبل منتقل نموده و یک گوانتاناموی جدید در خاک اسرائیل ایجاد کرده و برای همیشه مسئله حزبالله را در لبنان حل کند. برای این منظور ارتش اسرائیل به بدنه اجتماعی حزبالله در لبنان، یعنی شیعیان آن کشور که حدود یک سوم جمعیت آن را تشکیل میدهند از دریا و هوا حمله کرد و همه مردم شیعه سراسر لبنان را یا آواره و یا خانهها را بر سرشان خراب کرد.
نیروی هوایی ارتش اسرائیل، برخی از مناطق شیعهنشین بیروت از قبیل منطقه «ضاحیه» که مسئولین حزبالله هم در آن زندگی میکردند را با بمبهای بسیار قوی چند تنی و بعضا از نوع هیدروژنی مورد تهاجم قرار داد و به طور کامل نابود کرد به طوری که حتی آثاری از ساختمانهای بلند آن جز تلی از خاک بر جای نماند. البته در این تهاجم گسترده ارتش صهیونیستی، مراکز مربوط به دولت لبنان، مناطق مسیحینشین و مناطق دوروزی سنینشین و اردوگاههای آوارگان فلسطینی در امان بودند. با این شیوه، رژیم صهیونیستی تلاش داشت تا مردم این نواحی از کشور لبنان را بر ضدشیعیانی که پایگاههای اجتماعی و مقاومت حزبالله هستند، بشوراند.
در حین تهاجم به لبنان رئیس ستاد ارتش اسرائیل اعلام نمود که میخواهیم «ساعت لبنان را بیست سال به عقب بکشیم» به این مفهوم که آن چنان زبربناها و تاسیسات لبنان را بمباران و تخریب خواهیم کرد که تا این کشور به بیست سال قبل خود، بازگشته و از توسعه بازماند. در راستای اجرای این استراتژی جنگی، ارتش اسرائیل فرودگاهها، پلها جادهها کارخانههای برق و بسیاری از تاسیسات زیربنایی لبنان را عمدتا در مناطق شیعهنشین منهدم نمود و بیش از یک میلیون نفر از مردم این کشور را آواره سایر نقاط لبنان و حتی به خارج از این کشور کرد. به دهها دهکده و روستا و شهرک صدمه و خسارت اساسی وارد کرد و فاجعههای بسیاری همچون بمباران پناهندگان در روستای قانا را بوجود آورد که در آن حداقل شصت کودک و زن و افراد مسن کشته شدند. بر اساس آمارهای موجود، حدود 150 پل مهم در لبنان وجود دارد که در جریان جنگ، 91 پل با بمبارانهای مکرر ارتش اسرائیل به طور کلی تخریب شد و همچنین 800 مدرسه نیز بر اثر تهاجمات مداوم هوایی آسیب دید. دولت لبنان برآورد کرده است که در این جنگ حدود هفت میلیارد دلار خسارت به آن کشور وارد شد و یک هشتم مردم لبنان بیخانمان شدند. البته خسارتهای کلی جنگ بعدها به حدود ده میلیارد دلار برآورد شد. ارتش اسرائیل بدون نگرانی از واکنش جامعه بینالمللی و نیز کشورهای قدرتمند و همچنین دولتهای عربی، از غیر قانونیترین شیوهها و تاکتیکها برای رسیدن به اهداف خود استفاده کرد به طوری که پس از پایان جنگ، فقط یک میلیون و 200 هزار بمب خوشهای عمل نکرده در لبنان برجای ماند که هنوز هم گاه به گاه از مردم لبنان، تلفات میگیرد. گفته میشود که تاکنون پس از یک سال از پایان جنگ، حدود 30 نفر از مردم لبنان بر اثر انفجار بمبهای خوشهای کشته و 220 نفر از آنها نیز مجروح گردیدهاند. ارتش صهیونیستی در جریان جنگ بیرحمانه 33 روزه حدود 1200 نفر از مردم لبنان را کشته و چندین هزار نفر را هم زخمیکرد که اکثر آنها از مردم عادی بویژه زنان و کودکان بودند. فقط در جریان حمله اسرائیل به جنوب لبنان حدود 107 هزار خانه مسکونی آسیب کلی و یا جزئی دیدند که روند بازسازی آنها از سوی حزبالله لبنان همچنان ادامه دارد.
رئیس شورای بازسازی و توسعه لبنان میگوید: میزان زیان تهاجم ارتش اسرائیل به زیرساختهای اقتصادی در لبنان در طول جنگ 33 روزه، بازیانهای ده سال جنگ داخلی در لبنان برابری میکند.
اکنون پس از گذشت یکسال از این فاجعه عظیم، از یک سو و حماسهآفرینیهای حزبالله در به شکست کشاندن ارتش اسرائیل از سوی دیگر زمانی برای درس گرفتن از این جنگ نابرابر و همچنین ارزیابی آن و نیز تمرکز بر عواقب آن فرار رسیده است.
آنچه میتوان از نتایج این صحنه عبرتآموز آموخت و آن را به رشته تحریر در آورد این است که:
1ـ در این جنگ نابرابر، حزبالله که یک گروه مقاومت چریکی است یک طرف درگیری بود و ارتش منظم اسرائیل به سه نیروی هوایی، دریایی و زمینی و موشکی طرف دیگر، حزبالله نه هواپیما داشت نه بالگرد نه ناو و ناوشکن نه تانک و نه نفربر زرهی و نه موشکهای ضدهوایی و نه... ولی ارتش اسرائیل همه جنگافزارهای پیشرفته را در اختیار داشت و در حین جنگ هم یک پل هوایی بین آمریکا و اسرائیل از طریق انگلیس برقرار شده بود و این کشورها به طور دائم به ارتش رژیم صهیونیستی، تجهیزات و بمبهای جدیدی میرساندند و آن را تقویت میکردند از سوی دیگر از حزبالله، هیچ قدرتی حتی دولت لبنان هم حمایت نمیکرد. حتی ارتش لبنان هم برای دفاع از مرزهای آن کشور در برابر تهاجم اسرائیل، ماموریتی دریافت نکرد. ولی پس از سی و سه روز تهاجم شبانهروزی، ارتش اسرائیل نتوانست حتی خود را به رودخانه لیتانی در نزدیکیهای مرز در جنوب لبنان برساند. این ارتش در تهاجم نظامی خود و در جنگ زمینی برای تصرف سرزمینهای جنوب لبنان، شکست بسیار سختی از رزمندگان شجاع حزبالله متحمل شد. به طوری که در این نبردها نزدیک به پنجاه دستگاه تانکهای پیشرفته مرکاوا و بلدوزرهای زرهی خود را از دست داد. در پیامد این شکست خفت بار چند ماه بعد، رئیس ستاد ارتش صهونیستی مجبور به استعفا گردید و همه تحلیلگران نظامی متفق شدند که استراتژی نظامی اسرائیل در برابر حزبالله شکستخورده است.
2ـ این اولینبار در تاریخ تشکیل رژیم صهیونیستی است که ارتش اسرائیل، جنگی را آغاز میکند و با شکست خفتبار نظامی، خود به جنگ پایان میدهد و کمیتهای را به نام «وینوگراد» تشکیل میدهد تا به بررسی و موشکافی و بیان علل شکست نظامی ارتش اسرائیل بپردازد. این کمیته پس از مدتها بررسی، موجبات ناکامی ارتش را برعهده نخستوزیر، وزیر دفاع و رئیس ستاد ارتش قرار میدهد. جالب است که در گزارش «وینوگراد» بیش از یکصد بار از واژه «شکست» برای تعریف وضعیت نهایی تجاوز ارتش اسرائیل به سرزمین لبنان استفاده شده است.
3ـ دولت اسرائیل هنوز از پیامدهای این جنگ در رنج است به گونهای که وزیر دفاع امید خود را به شرکت در انتخابات ریاست جمهوری از دست میدهد، رئیس ستاد ارتش مجبور به استعفاء میشود و المرت، آینده نخستوزیری خود را تاریک میبیند. رژیم اسرائیل پس از پایان جنگ 33 روزه دچار سختترین بحران سیاسی خود، در داخل کشور شد.
4ـ حزبالله به عنوان نماد مقاومت مسلمانان پا به عرصه ظهوری دوباره در جهان میزند و رهبر آن سیدحسن نصرالله، جای ناصر را در دنیای عرب میگیرد و عکس وی در تمام جهان عرب به عنوان محبوبترین شخصیت عربی توزیع میگردد.
5ـ در تمام دوران جنگ سی و سه روزه، ارتش اسرائیل نتوانست از پرتاب موشکهای حزبالله به سوی مناطق صهیونیستنشین جلوگیری نماید و مشخص شد که اقدام نظامیان اسرائیل، برای مردم ساکن در سرزمینهای اشغالی، نه تنها امنیت به ارمغان نمیآورد بلکه برعکس، امنیت و آرامش آنها را نیز به خطر میاندازد. گفته میشود در پاسخ به بمباران مردم لبنان از سوی اسرائیل و بر اثر پرتاب حدود 4000 گلوله توپ و راکت از سوی حزبالله به سرزمینهای صهیونیستنشین، حدود یک میلیون نفر از اسرائیلیها مجبور شدهاند تا به سمت اماکن امن و پناهگاهها جابجا شوند.
6ـ مقاومت شدید حزبالله در برابر ارتش اسرائیل، موجب شده است تا توان بازدارندگی را برای مردم لبنان به ارمغان بیاورد. مردم این کشور دیدند که در تهاجم اسرائیل به لبنان در سال 1980 در زمانی که هنوز حزبالله وجود خارجی نداشت ارتش صهیونیستی با سرعت زیاد، خود را به پایتخت آن کشور یعنی بیروت رسانید ولی در جنگ ژوئیه تابستان گذشته، این ارتش اسرائیل بود که با خفت و خواری از پیشروی متر به متر هم در سرزمینهای جنوب لبنان، بازماند و با دادن تلفات بسیار، عدم توانایی خود را در اشغال خاک لبنان نشان داد. این جنگ نشان داد که تنها حجم گسترده نیروهای نظامی و بودجه و اعتبارات وسیع جنگی نمیتواند عامل موفقیت باشد بلکه این اتکال به خداوند بزرگ و وجود رزمندگان بیهراس از مرگ است که میتواند با ابتکار عملهای جدید در صحنه نبرد و با استفاده از فناوریهای مناسب، شکست را بر دشمن تحمیل نمایند.
7ـ ارتش اسرائیل نشان داده است که در همه جنگهای خود با ارتش کشورهای عربی، موفق بوده است ولی این بار در جنگ با حزبالله که حتی نمیتوانست رزمندگان و تجهیزات آن را ببیند، شکستخورده است. ارتش اسرائیل حتی با وارد کردن تیپ ویژه گولانی که از ورزیدهترین و زبدهترین نیروهای رزمی رژیم صهیونیستی بودند هم نتوانست به پیشروی در برابر حزبالله ادامه دهد. آنها معتقد بودند که در خاک لبنان با اشباح در حال جنگ هستند یعنی با رزمندگان که آنها را نمیتوانند ببینند و با مواضعی که مشخص نیست باید بجنگند. این امر مشخص میسازد که ارتشهای منظم، مثل ارتش اسرائیل و ارتش آمریکا، فقط با ارتشهای منظم ضعیفتر از خود، میتوانند بجنگند و آنها قادر نیستند با قدرتهای رزمی غیرکلاسیک که به گونه ویژهای سازمان یافتهاند بجنگند و پیروز شوند.
8ـ این جنگ مشخص ساخت که ارتش رژیم صهیونیستی در کسب اطلاعات جاسوسی از حزبالله لبنان موفق نبوده است و علیرغم استفاده از انواع هواپیماهای بدون سرنشین و اطلاعات ماهوارهای و نیز جاسوسان خود در لبنان، نتوانسته است اطلاعات دقیقی را از استراتژی، تاکیتکها و روشهای جنگی حزبالله و نیز تجهیزات و نوع سازماندهی این گروه پرتوان، بدست آورد.
9ـ در شرایط کنونی حزبالله توانسته است انگیزه جنگیدن نظامیان اسرائیلی با این گروه را از آنها بگیرد بنابراین میتوان گفت که حداقل برای چند سال آینده راهحل نظامی برای برخورد رژیم صهیونیستی با حزبالله، به بنبست رسیده است. گر چه ممکن است رژیم صهیونیستی به منظور بازسازی چهره نظامی خود در افکار عمومی در اندیشه راهاندازی یک جنگ جدید علیه حزبالله لبنان با تاکتیکها و شیوههای جنگی جدید باشد ولی احتمال شکست جدید آنها را از دست زدن به چنین خطری، باز خواهدداشت.
10ـ هر چند اسرائیل تمام توان نظامی خود را به منظور آزاد کردن دو اسیر نظامی، به کار گرفت ولی همچنان این دو نظامی در اختیار رزمندگان حزبالله قرار دارند و هیچ راهی برای آزادی آنها جز مذاکره و توافق با حزبالله ندارند.
11ـ جنگ 33 روزه نه تنها به حیات نظامی حزبالله خاتمه نداد بلکه نفوذ سیاسی حزبالله را در لبنان آنچنان توسعه داده است که هماکنون آمریکا و اسرائیل نگران از سقوط دولت سنیوره و روی کار آمدن دولتی همگراتر و هم سوتر با حزبالله در لبنان هستند.
12ـ گرچه حمله ارتش اسرائیل به لبنان خسارت زیادی به این کشور وارد کرد ولی رژیم صهیونیستی هم در این جنگ 119 نفر از نظامیان خود و 43 نفر از شهروندان خود را نیز از دست داد و این بالاترین تلفات نظامیان اسرائیل در یک جنگ است. همچنین به نوشته روزنامه اسرائیلیها آرتص، این جنگ برای اسرائیل هم بیش از 6 میلیارد دلار هزینه در برداشته است. همچنین پس از شروع جنگ، شمار گردشگرانی که قرار بود تابستان خود را در اسرائیل بگذرانند کاهش چشمگیری داشته است.
13ـ بسیاری از تحلیلگران معتقد بودند که جنگ اسرائیل علیه حزبالله مینیاتوری از جنگ آمریکا علیه ایران است.
آمریکا در جنگ 33 روزه به این نتیجه رسید که بایستی از فکر حمله نظامی به ایران منصرف شود والا باید منتظر شکست در جنگ خودخواسته علیه ایران باشد.
14ـ این جنگ نشان داد که گر چه ارتش اسرائیل نمیتواند در یک نبرد طولانی مدت دوام بیاورد ولی چنان چه حزبالله لبنان از موشکهای ضدهوایی برخوردار بود و میتوانست عملیات هلی بورن ارتش صهیونیستی را ناکام بگذارد، جنگ میتوانست زودتر به پایان برسد و فضا و آسمان لبنان برای هواپیماها و بالگردهای ارتش اسرائیل ناامن میشد.
نتیجهگیری
در شرایط کنونی، همه مردم جهان درک کردهاند که تهاجم نظامی اسرائیل به لبنان، تجسم بیعدالتی و ظلم آشکار بود. در این جنگ بیرحمانه، آمریکا اروپا و اکثر کشورهای عربی در یک سو در کنار اسرائیل قرار گرفته بودند و بنا داشتند تا حزبالله لبنان را به عنوان بخش مهمی از هلال شیعی، نابود نمایند. آنها در این راه ویرانی گسترده، تحقیر مردم عرب و به خاک و خون کشیدن بیگناهان را در دستور کار خود قرار دادند ولی مشخص شد که نظامیگری و انتقامجویی راهحلی برای ایجاد امنیت برای ساکنین منطقه فلسطین اشغالی نیست. از سوی دیگر تنها راهحل برای مردم عرب و مسلمانان لبنان و فلسطین هم «مقاومت و ایستادگی» است. مقاومت و ایستادگی است که میتواند هزاران فلسطینی در بند را آزاد کرده و رژیم صهیونیستی را وادار به خودداری از ادامه اشغال سرزمینهای فلسطینی بنماید.