عبدالکریم سروش
روشنفکری دینی طریقت روشنفکران دیندار است. مدرسهای فکری است که هم از تجربه بشری بهره میجوید هم از تجربه نبوی و هیچکدام را در پای دیگری قربانی نمیکند و معتقد است که وحی کهن در دوران مدرن، همچنان چیزهای فراوان برای گفتن و آموختن دارد و انبان افادتش تهی نشده است. روشنفکری دینی را به فرقهای مذهبی یا حزبی سیاسی فرو کاستن جفاست گرچه استعداد آن را دارد که در دو عرصه سیاست و دیانت دگرگونیهای عظیم بیافریند. روشنفکران دیندار، روشنفکرند چون به عقل مستقل از وحی باور دارند و از آن تغذیه میکنند و چراغ خرد در دست برای یافتن حقیقت و سوختن ظلمت رواناند و دینداراند چون ایمان محققانهشان نه بر تقلید بنا شده است نه بر تعبد نه بر ارث نه بر جبر، نه بر هوس نه بر عادت، نه بر ترس و نه بر طمع. بلکه از دل سنجشی عقلانی یا تجربهای روحانی بر آمده است و مستمرا تطهیر و تکمیل میشود. روشنفکری دینی یک هویت سیال است چرا که خردورزی، حقیقتجویی و خرافهسوزی جز با سیلان همراه نیست. روحانی ندارد چرا که هر کس در آن مدرسه، روحانی خویشتن است. خانقاهی است به شیخ که شیخانی بیخانقاه در آن ساکنند.
روشنفکری دینی اما به معنویتی آزاد از دین هم باور و التزام ندارد. مناسک همواره قشر محافظ معنا بودهاند و چه بهتر که این مناسک محافظ را از آموزگاران تجارب اشراقی و از طایران گلشن قدس یعنی پیامبران بگیریم که مجربترین شهسواران عرصه سلوک و فاتحان آفاق تجرداند. روشنفکران دیندار، دین دارند نه دینساز و تجربهاندوزی و دانشآموزیشان در مدرسه وحی نه از سر مصلحت که از روی ارادت و حقیقت است. شخصیت عظیم و عزیز رسول اکرم، تمام آن نعمتی است که خداوند به مسلمانان عطا کرده است و از تجربه و تعلیم این عظیم عزیز باید به تمام و کمال استفاده کرد. ایدئولوژیها که به جنبش، خیزش، مبارزه و گلاویز شدن با دشمن موجود، میاندیشند با حقیقت کممهرند و آوردگاهی تنگ دارند و با شکست دشمن، خود نیز میشکنند و فرو میافتند و سلاحهایی که با تصفیه و استخراج گزینشی، تراش موقت یافتهاند از تناسب میافتند و پاک بیاثر میشوند. امام حسین و شهادتش که استثنایی در سلسله امامت بود، در دستان گزینشگر شریعتی بدل به قاعده میشود. مدرسه روشنفکری دینی سنتی و سنتگرا هم نیست گرچه سنت دینی را ارج مینهد و علم به آن را رکن رکین روشنفکری میداند و علم و عمل روشنفکران سکولار را هم به همین دلیل مبتلا به کاستی و سستی مییابد. با این همه نه رستاخیز سنت را ممکن میبیند نه احیاء دوباره سنت را حلال مشکلات امروزین میشمارد. جهان امروز همان قدر حق بودن و زیستن دارد که جهان دیروز. و سخنی بیبنیانتر و بیبرهانتر از آن نیست که قایل به برتری سنت بر مدرنیته یا مدرنیته بر سنت شویم. تلک امه قد خلت، لها ما کسبت و لکم ما کسبتم.
روشنفکری دینی به درستی بر آن است که درک دینی گذشتگان همانقدر تحت تاثیر زمانه و متوازن با فرضهای عصریشان بوده است که درک دینی امروزیان. و بر این باور است که هم رجال و نحن رجال. و آیا گذشته را فقط به دلیل قدمت، قداست نهادن، محض بیخردی و تیرهرایی نیست؟ روشنفکری دینی به حکم روشنفکری واجد عنصر اعتراض و انتقاد نیز هست هم انتقاد به نظم سیاسی جهان هم اعتراض به نظم سیاسی ایران. بهخصوص که نظام امروز ایران، مؤسس بر اساس دینی است و صورت و ماده شرعی و سنتی است، وای بسا که صورت و مادهاش مورد پسند روشنفکران دینی نیفتد.
از این رو روشنفکران دینی در این نظام نه قدر میبینند و نه بر صدر مینشینند. نه طالع مسعود منقادان سیاسی را دارند نه اختر میمون مومنان سنتی را. نه کلامشان، اما با حاکمان باید گفت اگر روزی عارفان مسلمان توانستند با طراوت عرفان عبوسی فقه را از چهره فرهنگ اسلامی بزدایند و به آن موزونیت و دلربایی جاودانه ببخشند امروزه هم فقط روشنفکران دیندار، با قرائتی تازه از دین میتوانند سرایی و فضایی درخور برای ایمان بسازند و در این زمانه که سببدانی موجب حیرتزدایی شده است، عقلانیتی سببدان و حیرت آشنا را تأسیس کنند. روشنفکران دیندار باید خود و طریقت خود را نیک بشناسند و حرمت بنهند و از لوم لایمان و طعن طاعنان نهراسند. چه ننگی دارد دلبستگی به پیامبران و پیروی از حکیمان و همنشینی با عارفان و همنوایی با مجاهدان؟ آسیبی و آفتی که روشنفکری دینی را تهدید میکند یکی جدی نگرفتن خویش و دیگری پوشیدن جامههای ناباندام است. این طریقه، نه ایدئولوژیک است نه فقهی، نه سنتی نه فرقه مذهبی و نه حزب سیاسی بلکه چراغ مصطفوی است با شرار معتزلی!