کابوس جنگ 33 روزه با حزبالله لبنان همچنان ذهن مقامات ارشد صهیونیستی بویژه ژنرالهای ارتش صهیونیستی را به خود مشغول داشته و آنها را به شدت آزار میدهد. به گزارش روزنامه صهیونیستی «هاآرتص»، «ایهود باراک» وزیر جنگ جدید اسرائیل برای پشتسر گذاشتن این کابوس در تدارک انجام چند فقره عملیات نظامی برآمده تا احساسات سرکوب شده و سرخوردگی ارتش رژیم صهیونیستی را احیا کند.
«هاآرتص» از تمرین عملیات ارتش صهیونیستی برای تصاحب کرانهغربی رود اردن سخن به میان آورده و تصریح کرده است که این عملیات در واقع شبیهسازی یک جنگ احتمالی در کرانه باختری به معنای تمرین برای جنگ شهری ارزیابی شده است. پیش از این قرار بود چنین عملیاتی در اوایل بهار یا اوایل تابستان به اجرا درآید ولی با در نظرگرفتن تحولات داخلی فلسطین که نوار غزه بطور کامل در اختیار «حماس» قرار گرفته و فتح و تشکیلات خودگردان به ریاست محمود عباس تقریباً بر کرانه باختری نقش اول را ایفا میکنند، این عملیات «بدون توجیه» تلقی شد و مسکوت ماند.
شواهدی در دست است که نشان میدهد کودتای محمود عباس و جناح فتح علیه دولت «اسماعیل هنیه» در اصل یک طرح اسرائیلی برای تقویت روحیه صهیونیستها بوده که در نوارغزه با ناکامی همپیمان صهیونیستها به شکست انجامید و عملاً غزه از کنترل محمود عباس خارج شد. صهیونیستها در همان مقطع در فکر استفاده از توان نظامی در هر مقیاس مورد نیاز، در کرانه باختری برآمدند تا این منطقه را بطور کامل در اختیار محمود عباس قرار دهند و در واقع بهانهای برای انجام عملیات نظامی در کرانه باختری بدست آورند تا به سرکوب فعالان اسلامی بپردازند. لکن به دلایلی که هنوز کاملاً بازگو نشده، حماس فعالیتهای خود را در کرانه باختری تعطیل کرد و عملاً صهیونیستها فرصتی برای انجام عملیات نظامی در کرانه باختری بدست نیاورند. اسرائیل سپس با حمله هوائی به سوریه و حتی بمباران چند هدف در خاک سوریه سعی داشت با دمشق درگیر شود تا بلکه روحیه درهم شکسته در ارتش اسرائیل را تحریک و تقویت کند اما این طرح نیز بدون نتیجه رها شد.
صهیونیستها سپس با همکاری واشنگتن در فکر به راه انداختن کنفرانس صلح پائیزی در «آناپولیس» برآمدند تا بلکه از این طریق به نمایش همبستگی اعراب و اسرائیل بپردازند و چنین وانمود کنند که از عواقب خفتبار شکست در جنگ 33 روزه با حزبالله لبنان نجات یافتهاند و اعراب از همراهی با اسرائیل استقبال میکنند ولی چشمانداز روشنی برای کنفرانس صلح پائیزی هم متصور نیست. «محمدحسنین هیکل» سیاستمدار با نفوذ مصری از کنفرانس آناپولیس بعنوان مقدمهای برای حضور اسرائیل در بازارهای عرب و تصاحب قدرت اقتصادی دنیای عرب توسط صهیونیستها یاد میکند و درباره عواقب ناخوشایند همدستی با صهیونیستها در این مقوله هشدار میدهد. این در حالیست که «اسماعیل هنیه» و جناح حماس از شرکتکنندگان احتمالی اجلاس آناپولیس بعنوان خیانتکارانی یاد میکند که از پشت به ملت فلسطین خنجر میزنند و راه همکاری و همدستی با اشغالگران را در شرایطی انتخاب کردهاند که اسرائیل دچار سردرگمی و شکست شده است.
طرح عملیات تمرینی ارتش صهیونیستی در چنین شرایطی، آنهم در مقیاس رسانههای صهیونیستی، صرفاً جنبۀ تهدید دنیای عرب را دارد و هدف آنست که از این طریق سعی شود که مرتجعین عرب را برای پیوستن به اسرائیل تشویق و تاحدودی مرعوب سازند و چنین وانمود سازند که در صورت شکست کنفرانس آناپولیس، نظامیان اسرائیلی برای تضمین ادامه حیات ننگین اسرائیل وارد عمل خواهند شد. همین امر نشان میدهد که موجودیت اسرائیل بر اثر جنگ 33 روزه تا چه حد متزلزل شده و مورد سئوال قرار گرفته است. اینکه چنین تهدیداتی تا چه حد مبتنی بر واقعیات است، سئوال مهمی است که بایستی برای یافتن پاسخ آن تلاش کرد ولی مسئله این است که توسل به چنین اقداماتی ممکن است اوضاع را به مراتب وخیمتر از شرایط امروزی، به زیان اسرائیل تغییر دهد و روند تحولات را بازهم به زیان اسرائیل تثبیت کند.
در میدان عمل اگر قرار باشد اسرائیل به یک سرزمین فلسطینی حمله کند، طبعاً ترجیح میدهد که این سرزمین، غزه باشد ولی در غیاب جاسوسان و خبرچینان «فتح» در غزه، احتمال موفقیت چنان عملیاتی، نزدیک به صفر است و حال آنکه گمانهزنیهائی وجود دارد که حتی شکست سنگین اسرائیل در غزه را همانند شکست در جنگ 33 روزه را پیشبینی کردهاند. حتی در طیف صاحبنظران همپیمان اسرائیل، به صهیونیستها توصیه میشود که از انجام عملیات جنونآمیزی که هیچ احتمال موفقیتی برای آن متصور نیست، امتناع کنند و این احتمال را در نظر بگیرند که حوادث جنوب لبنان و بویژه ناکامیهای مطلق ارتش صهیونیستی برای تسخیر «بنت جبیل» تکرار شود. فراموش نکنیم که کوماندوهای ویژه و نیروهای برگزیده اسرائیلی با حملات سنگین و متمرکز خود نیز نتوانستند «بنت جبیل» را از دست نیروهای حزبالله لبنان خارج کنند و حتی برای چن ساعت هم که شده، پرچم اشغالگران را بر روی خاک این منطقه نصب کنند. البته اسرائیل حتی خبرنگاران نظامی متعددی را با هزینههای سنگین از گوشه و کنار جهان به منطقه عملیاتی برده بود تا خبر پیروزی نظامی احتمالی اسرائیل را بدون فوت وقت از همان جا به دنیا مخابره کنند ولی خبرنگار خبرگزاری فرانسه از همانجا به دنیا اعلام کرد که فشار سنگین ارتش اسرائیل برای نفوذ به «بنت جبیل» با شکست تحقیرکنندهای مواجه شده و نیروهای نظامی اسرائیل برای فراز از جبهه عملیاتی و به بهانههای مختلفی متوسل میشوند و وی شخصاً در جبهه اسرائیل، فرماندهی را مشاهده کرده که از شدت ترس و فشار روانی، لباس فرماندهی خود را ملوث کرده بود!
اینکه چرا تصرف «بنت جبیل» برای رهبران اسرائیل و ژنرالها و فرماندهان ارشد صهیونیستی تا این اندازه «حیاتی» شده است، به موضوعی بر میگردد که «سیدحسن نصرالله» دبیر کل حزبالله لبنان در سفر به «بنت جبیل» آنرا دژ تسخیرناپذیر ملت لبنان معرفی کرد و در اجتماع عظیم ساکنان این منطقه، بنیان رژیم صهیونیستی را سستتر از خانه عنکبوت خواند.
آنچه در این میان اهمیت دارد، رسوخ و نفوذ روحیه تمرد و فرار از جنگ، در ساختار ارتش صهیونیستی است که زنگهای خطر را برای ژنرالها و سیاستمداران به صدا درآورده است. برخی گزارشات حاکیست که در دوران وزارت «عمیر پرتز» وزیر جنگ سابق اسرائیل، در طول دوران جنگ 33 روزه دستکم 35 نفر در ردههای مختلف نظامی از صحنههای جنگ بدون هماهنگی با فرماندهان خود گریخته و یا در صحنههای جنگی از اجرای دستورات مافوق تمرد کردهاند. بر این مسئله بایستی موضوع «مهاجرت منفی» را نیز افزود. این پدیده نشانگر آنست که تعداد مهاجرین از سرزمینهای اشغالی، از تعداد کسانیکه با فریب شبکههای صهیونیسم جهانی به اسرائیل مهاجرت میکند، بیشتر شده و در واقع عده کسانیکه از اسرائیل میگریزند، بیش از کسانی است که با فریبکاری و نیرنگ، به اسرائیل فرستاده میشوند.
دقیقاً به همین دلیل است که وزارت جنگ اسرائیل برای احیای روحیه صهیونیستها تحت فشار قرار گرفته ولی نگرانی عمده در تلآویو و حتی واشنگتن اینست که مبادا یک عملیات از نوع جنگ 33 روزه، به نتایج کاملاً معکوسی منجر شود و روند تحولات را در مسیری برگشتناپذیر، به حرکت درآورد و شتاب حرکت اسرائیل در ناکامیهای بیانتها را، دوچندان کند. مقامات صهیونیستی با همین دیدگاه، به مسائل امروز فلسطین مینگرند و در عین اصرار برای یافتن راهحل مطمئن در جهت احیای روحیه و ارتش و سیاستمداران، امیدوارند که شکست و ناکامی در جبهه فلسطینی را بدون هزینه کردن از اسرائیل، به دست آورند.
اعمال فشار بر جناح خائن فتح و محمودعباس برای رویاروئی روزافزون با جنبش حماس و دولت «اسماعیل هنیه»، دقیقاً با همین انگیزه صورت میگیرد که حتی به قیمت بیاعتباری فتح و اثبات مزدوری طیف محمود عباس هم بایستی این فشار سیاسی – تبلیغاتی علیه نیروهای مقاومت اسلامی فلسطین حفظ و بلکه افزایش یابد. بدین ترتیب سئوال اینست که چرا ناگهان رسانههای صهیونیستی از طرح اجرای عملیات تمرین نظامی ارتش صهیونیستی در کرانهباختری سخن بمباران میآورند؟ جدیترین احتمال این است که محمودعباس و جناح خائن فتح را برای خیانت بیشتر و اعمال فشار بیشتر علیه حماس تحت فشار روحی - تبلیغاتی بگذارند و به آنها چنین القا کنند که اگر برای یکسره کردن کار حماس به توفیق نرسند، حتی کرانه باختری را هم در جریان یک عملیات نظامی اسرائیل از دست خواهند داد.
رفتار اخیر صهیونیستها با جناح خائن فتح و طیف محمود عباس، دقیقاً همین دیدگاه را تقویت میکند که آنها با تحقیر، تطمیع و تهدید جناح سازشکار سعی دارند از آنها امتیازات بیشتری را بگیرند و از آخرین ظرفیتها برای تضمین روند سازش با اشغالگران بهرهگیری کنند. منابع صهیونیستی و مقامات ارشد نظامی در این زمینه مطالبی را فهرست کردهاند که جمعبندی نهائی آن، چشمانداز تاریکی را برای جناح خائن فتح ترسیم میکند.
1- کنفرانس صلح پائیزی در آناپولیس، کمترین شانسی برای موفقیت ندارد و این روند سیاسی - تبلیغاتی برای احیای موقعیت اسرائیل، پیشاپیش محکوم به شکست است.
2- تا زمانیکه جنبش حماس و دولت منتخب آن کنترل کامل نوار غزه را در اختیار دارد و توافقات قبلی جناح خائن فتح با اسرائیل را به رسمیت نشناسد و از جمله موجودیت اسرائیل را به رسمیت نشناسد و در عین حال بر حق بازگشت آوارگان فلسطینی به وطنشان اصرار میورزد، هیچگونه پیشرفتی متصور نخواهد بود.
3- با در نظر گرفتن بافت جناح خائن فتح و طیف محمود عباس، این احتمال که آنها بتوانند جنبش حماس و دولت اسماعیل هنیه را بهرقیمت ممکن و حتی بکمک حمایت خارجی از میان بردارند، بسیار غیرممکن بنظر میرسد و در نتیجه محمود عباس و جناح خائن فتح، ویژگیهای مورد انتظار بهعنوان «شریک صلح» را فاقد است. بدین ترتیب اهداف رژیم غاصب و تروریستی اسرائیل از طریق داد و ستدهای سیاسی با طیف محمود عباس، قابل دسترسی نیست. با درک این مسائل و جمعبندی آن، بنظر میرسد که طیف محمود عباس و جناح خائن فتح در واقع دارند گور خود را بدست خود میکنند و آینده سیاسی خود را در مسیری پرشتاب، در معرض مخاطرات جدی قرار دادهاند. در واقع جناح فتح و محمود عباس دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند و این بمنزله «مرگ سیاسی جناح سازشکار فلسطین» است.
بدین ترتیب هیچ چیز در قلمرو صهیونیستی برای اجرای برنامههای آینده، پنهان از دیدگاه ناظران سیاسی منطقه نیست.
مسئله کاملا روشن است. یا جناح خائن فتح و محمود عباس میتوانند با دریوزگی و رفتوآمدهای سیاسی، دربارهای بیافتخار عرب را به نمایش سیاسی - تبلیغاتی در کنفرانس صلح پائیزی در آناپولیس بکشانند و نمایش موفقی به سود اسرائیل برپا شود، یا آنکه این اجلاس هم با شکست اسرائیل به پایان میرسد و این پایان عمر سیاسی طیف سازشکار محمود عباس و جناح خائن فتح است که با تحرکات همهجانبه اسرائیل برای حذف کامل سازشکاران به دست اسرائیل و روی کارآوردن طیف جدیدی از مزدوران اسرائیل در کرانه باختری، به اجرا درخواهد آمد. این اقدام البته نیازی به عملیات نظامی ندارد ولی بهرقیمت ممکن و حتی عملیات نظامی هم لازم الاجراست. این بار وقتی «احمد قریع» رئیس گرو مذاکره فلسطینی قرار بود درباره مسائل فیمابین با وزیر خارجه اسرائیل دیدار کند، نظامیان اسرائیلی به وی اجازه عبور از پستهای ایستوبازرسی را ندادند. این بدان معناست که سازشکاران فلسطینی، دیگر حتی ارزش تحقیر شدن هم ندارند!