نقایص ذاتی
1- رشد قارچی و اسراف بیتالمال
هر نیروی انسانی در هر سطحی میبایست برای کسب مهارتهای لازم برای جایگاه خود و ایفای درست نقش در آن جایگاه، آموزشهای لازم را دیده و مهارتهای مورد نیاز را فراگیرد. در طراحی جایگاه مشاوران جوان، هیچ مکانیزمی برای تربیت آنانی که قرار است این جایگاه را در اختیار بگیرند دیده نشده و منصوبین در یکچنین جایگاه مدیریتی بالایی، آنهم اگر به اهمیت و ضرورت آن پی ببرند دوره حداقل میانمدتی را باید صرف اطلاعیابی، مشاهده و احیانا فراگیری نمایند. این دوره فراگیری احتمالا با آزمون و خطاهایی از سوی کارآموز همراه است و حالا که این آزمون و خطا در ردههای بالای مدیریتی و در تصمیمگیریهای کلان سیاستگذاری و حتی مالی صورت میپذیرد، میتواند خسارتهای فراوانی را به دنبال داشته باشد که البته در برخی از موارد داشته است.
2- رشد قارچی و مدیران پرتوقع و ناپخته
ایجاد شان و منزلت اعتباری و اعطای جایگاهی بالاتر از ظرفیتهای یک فرد بهصورت یکباره به وی، خود مانعی برای تربیت و اصلاح اوست. این ارتقاء بیمعیار، مدیرانی را ایجاد خواهد کرد که نهتنها آموزش لازم را ندیدهاند و مهارتهای لازم را برای یک مدیریت صیحح و موثر نمیدانند، بلکه از فراگیری آن نیز ابا خواهند داشت. چرا که حالا آنها خود را بسیار فراتر از آن میدانند که گوش به آموزشهایی فرادهند که زیردستان آنها نیز آن را طی کرده و برای فراگیریش اکراه دارند.
3- رشد قارچی و نقض شایستهسالاری و عدالت اجتماعی
بهراستی اعطای جایگاهی در حد مشاور وزیر و یا مشاور یک مدیرکل به جوانی که تا دیروز حتی یک ساعت سابقه فعالیت در آن نهاد یا سازمان را نداشته است، درحالی که بسیاری در همان نهادها و سازمانها پس از سالها تلاش و فعالیت صادقانه از ارتقاء محروم بودهاند، چه معنایی میتواند داشته باشد؟ آیا در این حالت نقض شایستهسالاری و عدالت اجتماعی یک شائبه است و یا یک واقعیت غیرقابل انکار؟
مشکلات عارضی
1- عدم وجود سازوکار برای انتخاب اصلح
بهطور قطع میتوان گفت هیچ سازوکار نظاممندی برای انتخاب آنانی که قرار است پست مهمی چون مشاور جوان یک وزارتخانه، نهاد و یا سازمان دولتی را برعهده بگیرند، وجود ندارد. این انتخابها صرفا بر اطلاعات شخصی مسوول مربوطه و یا درنهایت رایزنی وی با افراد مورد اعتمادش بنا نهاده شده است. برای شفافیت بیشتر، اگر بخواهیم ملاکهای انتخابهای شخص مبدع محترم این مقوله در دوران شهرداری تهران را برشماریم شامل موارد ذیل خواهد بود:
- شناخت فردی از اشخاص
- مشورت با مرتبطین قابل اعتماد
- عضویت و فعالیت در بسیج دانشجویی یکی از دانشگاهها
درحالی که شاید بسیاری از گزینههای اصلح برای تصدی این پست قابل فرض بودند که به هیچوجه حائز هیچکدام از شاخصههای فوق نبودهاند و به این ترتیب بهراحتی این افراد کنار گذاشته میشدند. نتیجه منطقی این نقص فاحش، نقض شایستهسالاری و عدالت در انتخاب است.
2- تشدید مدیریت رابطهای به جای مدیریت کارآمد
به دلایل پیشگفته، عمده فعالیتهایی که توسط بخش گستردهای از مشاورین جوان در حال انجام است، در سالمترین حالت، برقراری روابطی برای اشخاص، مجموعهها و مؤسسات خصوصی - و البته اینبار نیز مثل همیشه، با ملاکها و گرایشهای خاصّ موردنظر مجموعه دولت - در سازمانهای مربوطه برای تسهیل امورات آنهاست. یعنی به تعبیر قدری تند و بیمهابا، اکثریت مشاورین جوان، امروز تبدیل به کار چاقکنهای جدید و به تعبیر محترمانهتر روغنهایی برای نرمتر کردن چرخهای بروکراسی دولتی برای همفکران خویش شدهاند. چراکه آنها اگر هم به دنبال فعالیتهای تحولگرا در سازمان خود باشند، نه توانایی و مهارت لازم را برای آن دارند و نه اطلاع و شناخت کافی از بدنه و کلیت مجموعهای که قرار است در آن تحول بیافرینند و بدینصورت است که ناگزیر برای اینکه لااقل "کاری" توسط آنها صورت گرفته باشد روی به امور سطحی و اقدامات روبنایی از این دست میآورند.
3- پرداختن به امور سطحی و گریز از تحولات زیربنایی
بازهم به دلیل شناخت ناکافی و عدم پختگی و توانایی فردی و گروهی، مشاوران جوان متاسفانه نوعا به امور سطحی بهجای فعالیتهای زیربنایی روی میآورند. زودبازده بودن، بیشتر به چشم آمدن، و نموداریتر بودن امور روبنایی نسبت به فعالیتهای زیرساختی نیز از دیگر عوامل موثر در انحراف به سمت امور سطحی است.
4- عدم تعهد به کار و استفاده از سمت به عنوان پله ترقی
نوعا مشاوران جوان ایجاد نشدهاند تا مشکلی از مشکلات مردم را حل کنند، بلکه مقامی تشریفاتیاند برای ورود عدهای جوان به بدنه مدیریتی کشور! به بیان دیگر یکی از پیشزمینههای فعالیت موثر کاری و خدمترسانی به مردم که تعهد بلندمدت به کار است در بین مشاوران جوان دیده نمیشود. عمدتا آنها آمدهاند تا با پستی که میگیرند به جامعه مدیریتی کشور معرفی شوند و به احتمال قریب به یقین، متاسفانه همانند اکثر مدیریتهای کشور، دچار تغییر و تحول شوند و چهبسا همانند مواردی که دیدهایم، امروز سمتی را عهدهدار شوند. که ذاتا با سمت پیشینشان نهتنها متفاوت که متضاد باشد. مجموعه مشکلات و مواردی که به آنها اشاره شد در صورت تداوم، میرود تا پدیده مشاوران جوان را نهتنها به عنوان یک مجرای مطمئن برای دستیابی به هدف ارزشمندی چون شکستن حلقه بسته مدیریتی کشور تبدیل نکند، بلکه آسیبهای بزرگی چون ایجاد طبقه جدیدی از مدیران ناکارآمد، پرتوقع و البته اینبار جوان را به وجود آورد که خسارات فراوانی برای نظام به همراه خواهد داشت.