کریم ارغنده پور، روزنامهنگار
اگر روزی به یک خارجی بر بخورید و او بلافاصله از شما بپرسد:«آیا شما غذا خوردهاید؟!» شما از این سوال غیر منتظره حتما تعجب خواهید کرد. انتظار شما قبل از این سوال،سلام و احوالپرسی است. اما احتمالا بیشتر تعجب خواهید کرد اگر بدانید این سوال عجیب در بخشی از آسیای شرقی در حکم همان «سلام»ا ست! مثلا در کرهجنوبی این سوال، بیشترین تواتررا در محاورات عمو می دارد. جالب تر از آن پاسخی است که عمو ما در بردارد: «بله، شما هم غذا خوردهاید؟»! احتمالا به این معنا که: «سلام!شما خوبید؟!» این عادت در میان کره ای هاوسایرین به زمانهای قبل از پیشرفت اقتصادی باز می گردد که گرسنگی در جامعه شیوع داشت.
سوء تفاهم بین مردم با فرهنگها و نژادهای مختلف امری رایج است ولی تصور میکنم ما استعداد بیشتری برای سوءتفاهم داریم، هم نسبت به یکدیگر و هم نسبت به غریبهها. این سوءتفاهم، تاریخ ما را مثبت یا منفی تحت تاثیر قرارداده است. دکتر آجودانی در کتاب محققانه خود «مشروطه ایرانی» مینویسد: «یکی از مسائل مهم تاریخ ایران مربوط است به اختلاف ملت و دولت و غالبا این گونه برداشت کردهاند که این اختلاف ریشه در استبداد سیاسی و استبداد ایرانی داشته است. پیش فرض چنین تفسیری ظاهرا این است که ملت را در معنای nation و یا دست کم به معنی مردم تصور کردهاند.... ؛ اما ملت در بسیاری از آن کاربردها به خصوص در نوشته روحانیون مشروطه خواه و علمای دینی، به معنی شریعت و گاه به معنی پیروان شریعت است.» (ص119). ایشان در این کتاب نشان داده است که چنانچه این مفاهیم را در معنای حقیقی خود در نظر داشته باشیم در فهم تاریخ نهضت مشروطیت ره به خطا خواهیم پیمود. در نتیجه اگر فردی با ادبیات رایج هر دورانی از تاریخ آشنا نباشد بیتردید در نتیجه گیری، ره به خطا خواهد پیمود و سوء تفاهم برجا خواهد گذارد. دوران اخیر اصلاحات هم از این قاعده مستثنی نیست. واژه «اصلاحات» یکی از آن واژههاست. به ضرس قاطع باید گفت که آنچه اصلاح طلبان از این واژه مراد میکردند از دریافت محافظه کاران فاصله قابل توجهی دارد.
اصلاح طلبان آن را- حداقل قرائتی که آقای خاتمی از این واژه اراده می کرد- حاکمیت قانون وعمق و گستره بخشیدن به دموکراسی معرفی میکردند در حالی که متقابلا محافظهکاران اصلاحات را پوششی برای کاستن از نقش دین در حکومت و جامعه میفهمیدند! این متاسفانه یک واقعیت بود.همچنین است کلمه «آزادی».
اصلاح طلبان آزادی را یک غایت مطلوب معرفی می کردند که حق شهروندان است،درحالی که محافظه کاران آزادی را در سطحی ترین وجه آن برداشت وآن را مترادف با بی بندوباری معرفی میکردند.
همان طور که گفته شد تاریخ این مرزوبوم مشحون از این سوءتفاهمهاست. داستان ورود آموزشوپرورش به این کشور یکی از تاسف برانگیزترین این وقایع است. رشدیه نخستین فردی است که مدارس جدید را با تحمل شداید بسیار به این کشور وارد کرده است. تصور میشد که مدارس جدید موجبات تضعیف اسلام را فراهم می آورد ودر نتیجه درهر شهری که او مدرسهای پایه گذاری می کرد بلافاصله افکارعمومی علیه او تهییج و نهایتا او ناگزیر میشد به سرای دیگری کوچ کند. روزی ناصرالدین شاه در بازگشت از سفرفرنگ درایروان ازاحوال رشدیه که درآنجا مدرسه ای داشت؛ می پرسد و به او پیشنهاد میدهد که همراهش به تبریز برود و مدرسه اش را درتبریزراه بیندازد. خود رشدیه می نویسد: در بین راه «من یک جوان بیتجربه غافل از سیاست شاهانه، نتایجی درعلم و اطلاع و آگاهی آحاد ملت میگفتم. هزار امیدواری بر دولت از دانش ملت میدادم. مگو که شاه رعیت خود را خوب میشناسد..... و مدرسه ای را که دراذهان ملت، تولید آن افکار بکند، صلاح ملک و ملت» نمیدانست. در نتیجه شاه دستورداد رشدیه را درنخجوان بازداشت کردند! نوع این داستان تقریبا درباره ورود بیشترابزارهای ارتباطی به کشور نیز وجود داشته است. مشهورترینشان درباره رادیواست که همگان داستانش را میدانند و این داستان تا به امروز که عصر ماهواره و اینترنت و ارتباطات پیشرفته است ادامه یافته است. اگر درباره برخی ابزارها واقعیت خود را بر توهم تحمیل کرده است ولی سوءتفاهم درباره برخی مفاهیم مدتهای مدید به طول انجامیده و شکافهای عمیق ایجاد کرده است. عدم وجود فضاهای گفتمانی نیز به تداوم بخشیدن به این سوء تفاهمها یاری رسانده است. اختلاف نظر در مکاتب و نحلههای مختلف امری بدیهی و حتی مطلوب هم هست ولی سوءتفاهم درباره یک موضوع نه تنها مطلوب نیست بلکه مادامی که برطرف نشود، جز چنگ انداختن در تاریکی نیست. مطمئنا بسیاری از اختلاف های مبنایی نیز در میان نخبگان وجود دارد که رویکردهای مختلف را رقم زده و طبیعی است.
آنچه این یادداشت درپی طرح آن است، این است که سهم سوءتفاهم نیز در بین این اختلافها کم نیست و گویا هرچه میزان سوء تفاهم بیشتر بوده، شدت وغلظت بیشتر هم در رد یا تایید یک موضوع نمودارتر بوده است!
تصور می کنم موضوع تحریم در انتخابات ریاست جمهوری گذشته نیزدر زمره همین دست سوءتفاهم ها بود. مخالفان تفکر و سلیقه محافظه کاری که به شیوه اصلاحات هم انتقاد داشتند به دنبال روشی بودند که هم اعتراضشان بیان شود و هم رای خود را به راحتی واگذار نکنند. این تجربه آزمون شد ولی باید گفت آنها هم در دریافت صورت مساله وهم در پیامد عملشان سوء تفاهم داشتند. هم اعتراض مشهودی ازعدم مشارکت آنها در جامعه دریافت نشد وهم نتیجه کارشان جز یاری برندگان نهایی نبود! به این ترتیب آنها چیزی می خواستند که به دلیل برداشت وارونه به ضد خود تبدیل گردید. از این دست سوء تفاهم ها تا دلتان بخواهد در پیرامون ما زیاد است. به نظرم یکی از مهم ترین اموری که تشکلها و رسانههای عمیقتر باید انجام دهند، همین سوء تفاهم زدایی از مفاهیم است. در این صورت فضا برای جدل احسن مهیاترخواهد بود.