تاریخ انتشار : ۲۰ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۹:۰۵  ، 
کد خبر : ۵۱۰۸۵

شما رهبر ارکستر باشید


 مهدی مطهرنیا،  عضو هیات علمی دانشگاه
شاید در جهان امروز و در عرصه ادبیات سیاسی هیچ مفهومی پیچده‌تر از مفهوم «امنیت ملی» نباشد. دیوید بالدوین و هلن میلز مدعی شده‌اند که «اصلاح امنیت ملی، شاخص‌ترین مفهوم در حوزه علم و اجتماعی است که از حیث گرانباری آن از عناصر ارزشی، هیچ مفهومی با آن برابری نمی‌کند» و پاتریک مورگان، آن را با حالتی چون «سلامتی» برابر می‌داند و می‌گوید: «امنیت یک وضعیت یا حالتی چون سلامتی است که تعریف یا تحلیل ساده و بسیط را بر نمی‌تابد».
تشبیه امنیت به سلامتی در احادیث موجود دینی ما نیز سابقه دارد. چنان که در حدیث آمده است: «النعمتان مجهولتان: الصحه و الامان. دو نعمت‌اند که ناشناخته‌اند، سلامتی و ایمنی». «فراموش نکنیم، موضوعات و مطالعات امنیتی وابسته به ساحت متنوع و پیچیده روابط بین‌الملل است؛ از عدم وحدت درونی و ساختاری در رنج است و در وضعیت‌های تعریف شده «منظمی» هم که قرار می‌گیرد از رقابت شدید و بی‌نظمی ناشی از رقابت بر سر قدرت در رنج است؛ از سوی دیگر درون حوزه مباحث مربوط به «امنیت» عناصر عمیق و گسترده افزای «هنجاری»ای نیز وجود دارد که دستیابی به اجماع عمومی را برای تحلیلگران مشکل و حتی غیرممکن می‌سازد.
تصویر فوق از ساحت امنیت و مطالعات امنیتی؛ حدفاصل میان «واقعیت‌ها و ایده‌ها» را در برمی‌گیرد و هر چه فاصله آنچه که «می‌خواهیم» با آنچه که «می‌توانیم» انجام دهیم افزایش یابد این مشکل بیشتر می‌شود و نتایج حاصله از رفتار ما را بیشتر تحت تاثیر قرار می‌دهد؛ به گونه‌ای که به ناگهان در فضایی قرار می‌گیریم که بدون در نظر داشتن «واقعیت‌ها» و «مقتضیات سخت افزاری و نرم‌افزاری» حاکم بر رفتارهای عینی ما در محیط رقابت‌ها، تعارض‌ها و همکاری‌های بین‌المللی، گزاره‌های جدی و غایت‌انگارانه‌ای را تولید و توزیع می‌کنیم و بعد در پیچ وخم بر فراز و نشیب و پرهزینه فعلیت بخشی به آن بازمی‌مانیم و در دهلیزهای هزارتوی واقعیت‌ها در زیر گزاره‌های مطرح شده احساس خستگی، کمردرد و ضعف قدرت می‌یابیم و به ناگهان بار را به زمین می‌نهیم و راه رفته را نیز برمی‌گردیم، این در حالی است که بیش از هر چیز در این فضا و گام نهادن در این مسیر سلامت، ما را در تحلیل نهایی کاهش و قدرت ما را فرسایش می‌بخشد. اگرچه باز هم بر سر پا می‌ایستیم اما با منها شدن میزان قدرت تلف شده از کل توان محاسبه شده و تعریف شده قبلی‌مان در مجموع به سلامت امنیتی ما خسارت وارد می‌کند و با تلبنار شدن این خسارت‌ها مشروعیت با تخریب روبه‌رو شده و در صورت فقدان مدیریت صحیح امنیتی در نزدیک کردن اشعارها با «شعور عملیاتی»، رفتار ما و کنش‌های ناشی از بی‌توجهی به این «معنای امنیتی» خود به کیفی‌ترین تهدید متوجه «خویشتن» ما تبدیل می‌شود. در پرونده هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران، توجه به این بحث تئوریک و در نظر داشت آن از اهمیتی جدی برخوردار است؛ نه تنها باید به این مقوله توجه کرد بلکه باید این نکته را در نظر داشت که نمی‌توان افکار عمومی را به راحتی «سرد و گرم» نمود و از تبعات ناشی از این گرم و سرد کردن در سلامت امنیتی جامعه در دراز مدت بر حذر ماند.
در اینجاست که می‌گویند، سیاستمداران برجسته، آن گروه از برگزیدگانی هستند که در بیان مواضع خود چنان تعمق می‌نمایند که عقب‌نشینی از آن مواضع «عزت » و «عظمت» یک ملت را هزینه نکند و دنبال کردن آن مواضع اعلام شده امنیت ملی و منافع ملی تعریف شده یک ملت را بآن تهدید روبه‌‌رو ننماید وگرنه تاریخ هر ملتی به تعداد کارمندان دستگاه‌های بوروکراتیک خود سیاستمدار داشت. من هم مانند همه شهروندان این ملت بزرگ در سرتاسر جهان به آینده این مرز و بوم اهورایی و افزایش توان ملی آن به عنوان «هویت زیرین» اهداف ملی عشق می‌ورزم اما معتقدم دستیابی به انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای و چرخه سوخت در بافت موقعیتی کنونی در نظام بین‌الملل از مصادیق برجسته و برجسته‌ترین مصداق منافع و اهداف ملی ماست. لذا انتخاب کنشگران فعال در دستیابی به آن با برنامه و نقشه راه دستیابی به آن- استراتژی هسته‌ای- و همچنین ساختار و تشکیلات در خدمت آن باید از عمق استراتژیک مهم و خلاقیت‌های برجسته در باز تولید و پرورش ادبیات مناسب و متناسب با فراز و نشیب‌های موجده در آن باشد. از دادن شعارهای رستاخیزی و غایت‌انگارانه پرهیز کنند و در زمان غلبه احساسات- بسیار قابل احترام- از سکوت- بسیار قابل ستایش- بهره برند.
فدون از شاگردان سقراط و واضع مکتب شکاکیت در یونان باستان جمله‌ای زیبا دارد؛ می‌گوید: عقل حکم می‌کند که آدمی همواره بگوید؛ چنین به نظر می‌رسد نه اینکه بگوید چنین است و بالاتر از آن حتماً چنین خواهد شد. این پند حداقل در حوزه سیاسی امنیتی پذیرفتنی و قابل احترام است. امروز کنشگران فعال در این پرونده خط مقدم جبهه ایران اسلامی در برابر رقبای بین‌المللی ما هستند که در حد دشمنی با ما وارد معرکه شده‌اند؛ باید از آنها متحدانه حکایت کنیم ولی حتماً آن بزرگواران خود اعتقاد دارند - و من بعضی از آنها را می‌شناسم و به اعتقاد آنها در این مورد شهادت می‌دهم - که حمایت تنها به گفتن «آفرین و احسنت» نیست بلکه باید با نیت خیر انتقاد سازنده نیز نمود و بر این اساس می‌گویم که با عنایت به آنچه گفته آمد: در جایگاه مقام‌های رسمی، امروز نگوییم که با موضع‌گیری 4 فوریه شورای حکام دیپلماسی پایان یافت؛ طرح روسیه به تاریخ پیوست و غیره! و فردا دوستان خود را به روسیه گسیل داریم و بعد از پذیرفتن تلویحی طرح روس‌های معلوم‌الحال سخن بگوییم. امروز هم اگر می‌گوییم با ارجاع پرونده به شورای امنیت طرح روسیه و طرح‌های دیگر پذیرفته نخواهد شد و با شعارهایی از این دست، فردا را هم از نظر دور نداریم. در جاده سیاست باید هیچ پلی را خراب نکرد، بلکه آنقدر باید با ظرافت از روی پل گذشت که گرد کفش شما بر سنگفرش پل قابل ردیابی نباشد!
خواهش می‌کنم اجازه دهید شیپور این ارکستر سمفونیک را دیگران بنوازند و ترومپت آن را هم گروهی دیگر و.....
شما رهبری ارکستر را به خوبی انجام دهید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات