ایجاد تردید در افکار عمومی
در جریان جنگ تحمیلی مدتها بود که ایران از استعمال گازهای شیمیایی توسط عراق شکایت می کرد. اما هیچکس به این گفته ها توجهی نمی کرد. در آن زمان، ایران تعدادی از مصدومان شیمیایی برای انجام درمانهای پیشرفته به کشورهای اروپایی اعزام کرد تا بستری شوند. دو نفر از این مصدومان در یکی از بیمارستانهای پاریس بستری شدند. دستگاههای خبری که خبر بستری شدن پی در پی این بیماران را در بیمارستانهای اروپایی انتشار دادند، به دنبال تهیه ضد خبر برآمدند. روز 24 مارس 1984م، خبری با تیتر «تردید در مورد مجروحان شیمیایی ایران» در روزنامه لوموند منتشر شد. لوموند به پخش این خبر مبادرت کرده بود که گویا این مصدومان در جنگ مجروح نشده اند، بلکه بر اثر انفجار در کارخانه کود شیمیایی شیراز آسیب دیده اند. آنها با این ضد خبر تردید برانگیز درصدد بودند از بار روانی این فاجعه انسانی بکاهند.
منزویسازی
روانشناسان معتقدند انزوا و تنهایی احساس ناخوشایندی به انسانها می دهد و احتمال اینکه فرد به رفتارهای غیرمنطقی متوسل شود، افزایش می یابد. نظامهای رسانه ای نیز همواره با اهدافی چند، در پی القای چنین احساس ناخوشایندی به کشورهای آماج (مورد هدف) می باشند.
برای مثال، رسانه های غربی در قالب اخبار و گزارشهای خود به دنبال پیشبرد استراتژی تبلیغی انزوای بین المللی ایران هستند.
این رسانه ها با بهره گیری از سوژه ها و تاکتیکهای متنوع این رویکرد تبلیغی را با جدیت دنبال می کنند.
بر این اساس، با بهره گیری از تکنیکهای خبری انگاره سازی و وانمایی، چهره ای از ایران در عرصه بین المللی ترسیم می شود که مبنای آن بر این پیش فرض استوار است که ایران هیچ حامی در جهان ندارد.
دقتنمایی
دقت نمایی عبارت است از وانمود کردن به دقت نظر و بیطرفی، در عین القای پیام غیر واقعی. به این خبر رادیو اسرائیل توجه کنید: «گفته می شود رژیم جمهوری اسلامی بتازگی 5 هزار عدد کلید کائوچویی بهشت از هنگ کنگ وارد کرده است... احتمالاً این کلیدها برای تشویق جوانان برای حضور در جبهه ها وارد کشور شده است...»
متن خبر یک ادعای دروغ است اما رادیو اسرائیل با تعابیر «گفته می شود» و «احتمالاً» سعی کرده نوعی بیطرفی و دقت نظر در عین ارایه یک گزارش صد درصد کذب از خود نشان دهد.
طرح ناگهانی
گاهی اوقات برای اعلام خبرهای بسیار مهم برنامه های جاری رادیو و تلویزیون قطع می شود. باید توجه داشت استفاده مدام از روش طرح ناگهانی با محدودیتهایی روبروست. به عنوان مثال، اگر قطع برنامه های رادیویی در یک ساعت خاص- مثلاً 11 صبح- برای اعلام اخبار مهم به طور مرتب صورت پذیرد، خود تبدیل به یک برنامه رادیویی می شود. ضمن اینکه استفاده بی رویه از این تکنیک از ارزش و اهمیت خبر اعلام شده نیز به شدت می کاهد.
کوچه بنبست
از ناپلئون نقل شده است: ارتشی که می داند به کجا می رود، زیاد دور نمی رود و بیراهه هم نمی رود.
بنابراین، اهمیت هدف جنگ، از تجهیزات، سربازان و رهبری جنگ کمتر نیست. یکی از مقوله هایی که از همان ابتدای شروع جنگ سوم خلیج فارس، ضربه ای کاری به نیروهای عراقی وارد کرد، هدف فرماندهان نظامی از دست زدن به جنگ بود. هدف این جنگ، آشکارا سرنگون کردن رژیم صدام و حزب بعث عراق بود. هیچ سازش و توافقی در این مورد نمی توانست در کار باشد. این در حالی است که در جنگ دوم خلیج فارس، هدف نیروهای بین المللی به رهبری آمریکا، خارج کردن عراق از کویت بود و این هدف، مفری و به اصطلاح دل و دماغی برای مقامهای عراقی باقی می گذاشت که نخست، در صورت شکست نیروهای عراقی دولت عراق چیز زیادی را از دست نداده و در واقع، ماجراجویی صدام در کویت به مانند سنگ مفت، گنجشک مفت بود.
دوم، در صورت همکاری مقامات ارشد عراقی و حتی صدام با نیروهای بین المللی، آنان می توانستند پاداش خوبی را هم از آن نیروها در راستای تداوم حکومت خود دریافت کنند، کما اینکه همین طور هم شد. این پدیده را در اصطلاح حقوقی چانه زنی به خاطر مجرم می گویند که در آن متهم به ارتکاب جرم به وکیل مدافع خود قول می دهد که با اعتراف به گناهان خود با دادگاه همکاری کند و در مقابل، وکیل مدافع به متهم قول می دهد قاضی را به کم کردن درجه تنبیه و مجازات او متقاعد کند. در جنگ دوم خلیج فارس، متهم رژیم صدام و جرم او حمله به یک کشور عضو سازمان ملل بدون هیچ انگیزه دفاعی بود. وکیل مدافع، اتحاد جماهیر شوروی سابق در همکاری با فرانسه و آلمان بود.
قاضی، در حقیقت سازمان ملل بود و دادستان آمریکا. اما در جنگ سوم خلیج فارس، برای رژیم عراق، دیگر نه از تاک نشان بود نه از تاک نشان، نه از شوروی و حمایتهای آن کشور خبری بود و نه از تمایل نیروهای ائتلاف برای شنیدن مواضع بغداد. هر چند به ظاهر حمایتهای بین المللی از دولت عراق- در روسیه، آلمان و فرانسه و جاهای دیگر- به عمل می آمد، اما این حمایتها، تنها به اظهارات شفاهی محدود می شد و به مرحله عمل نمی رسید.
عراقیها در جنگ سوم خلیج فارس کاملاً تنها بودند. آنها می دانستند که هدف نیروهای ائتلاف قلع و قمع آنان است و این مهم، انگیزه بسیاری از آنها را خنثی کرده بود.
نتایج جنگ به عنوان حربهای روانی
در جنگ نیروهای ائتلافی به رهبری آمریکا بر ضد عراق، نتایج جنگ از سوی نیروهای مزبور دارای بار روانی شدند. این نیروها از این نتایج به مانند حربه ای روانی بر ضد رژیم بعث عراق استفاده کردند.
فیلمهای ساخته شده از پیشروی نیروهای ائتلاف در خاک عراق به سرعت در جهان منتشر می شد و این در حالی بود که در جریان جنگ اخبار مربوط به جنگ سانسور می شد. وقتی والتر راجرز، خبرنگار پرآوازه سی.ان.ان گزارش می داد که بعد از سیزده ساعت پیشروی به سوی شمال عراق، آنهم سوار بر تانک با هیچ خطری مواجه نشده است، در واقع می خواهد فروپاشی ساختار دفاعی عراقی را آن هم در نخستین روزهای جنگ شرح دهد. این شرح ممکن است کاملاً صحت نداشته باشد، اما با توجه به گزارش خبرنگار، آثار روانی خود را بر خواننده، شنوده و بیننده رسانه های خبری می گذاشت و در مقابل، ضربه روحی مؤثری بر روان و اعتماد به نفس نیروهای عراقی وارد می کرد.
مغولها نیز با گسیل سوارانی قبل از حمله به منطقه مورد نظر، داستانهای وحشتناکی از فتح سایر سرزمینها بیان می کردند و بدین ترتیب، اراده مقاومت نیروهای آماج را در هم می شکستند.
پرستیژ و قدرتنمایی
از مهمترین عرصه های تجلی قدرت در صحنه بین المللی، سیاست پرستیژ است. هدف از بکارگیری این تکنیک آن است که سایر دولتها تحت تأثیر قدرتی قرار گیرند که این کشور دارد یا معتقد است که دارد و یا می خواهد که وجود آن را به سایر دولتها بقبولاند. دو ابزار ویژه که در راه این هدف به کار گرفته می شود، عبارتند از: تشریفات دیپلماتیک در گسترده ترین معنای این اصطلاح و نمایش قدرت نظامی.
روابط میان دیپلماتها، آنها را به ابزاری برای سیاست پرستیژ تبدیل می کند. در مناسبات دیپلماتیک، احترام به شخصیتهای سیاسی، در حقیقت به منزله احترام گذاردن به مردم کشور آنهاست و توهین به آنها نیز به معنای توهین به کشورشان تلقی می شود. در کنفرانس پوتسدام در سال 1945، چرچیل، استالین و ترومن نمی توانستند در این مورد که کدام یک اول وارد اتاق کنفرانس شوند، به توافق برسند. سرانجام تصمیم بر آن شد که از سه در مختلف وارد سالن شوند. این سه نفر سیاسی نماد قدرت نسبی کشورهای خود بودند. بنابراین، تقدم یکی از آنها موجب می شد کشور متبوع وی از پرستیژ برتری بر دو کشور دیگر برخوردار شود، اما دو کشور دیگر تمایلی به تأیید این مسأله نداشتند.
در باب اهمیت تشریفات دیپلماتیک می توان به مذاکرات صلح میان ایالات متحده، ویتنام شمالی و جنوبی، و جبهه آزادیبخش ملی ویت کنگ اشاره کرد. این مذاکرات که قرار بود در نوامبر 1968 آغاز شود، به علت اختلاف بر سر شکل میز کنفرانس، ده هفته به تعویق افتاد.
پیشنهاد ویتنام شمالی یک میز چهار گوش یا چهار میز بود که به شکل دایره یا لوزی قرار داده شوند و یا میز صاف گردی که دایره ای کامل را تشکیل دهد. از سوی دیگر، پیشنهاد ایالات متحده این بود که دو میز نیمه بیضی در مقابل هم قرار گیرند تا یک بیضی منقطع تشکیل دهند، یا دو میز نیم دایره، دایره ای منقطع را تشکیل دهند و یا در میان دو میز نیم دایره، دو میز مستطیل شکل برای منشی ها قرار داده شود. آمریکا در مورد آخرین پیشنهاد، این امتیاز را می داد که دو میز نیم دایره به یکدیگر نزدیک شوند و به میزهای منشی ها متصل شوند. البته میزهای منشی ها باید از هر طرف چند سانتیمتر از میزهای منحنی جلوتر باشند. سرانجام میز گرد بدون آنکه کارت اسامی، پرچم و یا علامتی روی آن باشد، مورد توافق قرار گرفت و دو میز مستطیلی به عرض یک متر و طول یک و نیم متر، در دو طرف میز گرد به فاصله نیم متر قرار داده شد.
در ورای این تشریفات به ظاهر پوچ چه نهفته است؟ ویتنام شمالی برای شناسایی ویت کنگ به عنوان طرف مستقل در مذاکرات اصرار داشت. ایالات متحده می خواست تلقی آمریکا از مفهوم جنگ که از مدتها قبل برای آمریکاییها مهم شده بود، به رسمیت شناخته شود. از نظر آمریکا، ویت کنگ رژیم ویتنام شمالی بود. به این ترتیب مجادله بر سر شکل میز، تجلی نمادین ماهیت مبارزه بود. آیا جنگ ویتنام، نتیجه تهاجم ویتنام شمالی بود که از ویت کنگ به مثابه ابزاری در دست خود استفاده می کرد و یا ویت کنگ یک نیروی اصیل مردمی بود که ویتنام شمالی به آن کمک می کرد و آن را مورد تأیید قرار می داد ولی آن را ایجاد نکرده بود؟ هر راهی که در چگونگی قرار دادن و شکل میزها انتخاب می شد، در مورد این مسأله اساسی پیشداوری ایجاد می کرد.
در سیاست پرستیژ علاوه بر اقدامات دیپلماتیک، از نمایش نظامی نیز به عنوان ابزاری برای رسیدن به اهداف استفاده می شود: از آنجا که قدرت نظامی میزان قدرت یک ملت را آشکارا نشان می دهد، نمایش آن برای تحت تأثیر قرار دادن دیگران به کار می آید. برای مثال، نمایندگان نظامی کشورهای خارجی به مانورهای زمان صلح دعوت می شوند. علت این دعوت، افشای اسرار نظامی به آنها نیست، بلکه این اقدام برای آن است که آنها و دولتهایشان تحت تأثیر آمادگی نظامی کشور میزبان قرار گیرند. دعوت از ناظران خارجی برای مشاهده دو فقره آزمایش بمب اتمی در سال 1946 در اقیانوس آرام در راستای همین هدف بود. ادامه دارد...