علی تتماج
ایالات متحده که در 20 مارس 2003 توانست در کوتاهترین زمان ممکن نیروهای خود را در عراق مستقر سازد اکنون چنان در این کشور گرفتار آمده است که برای خروج از بحران به هر ابزاری متوسل میگردد. ناتوانی در برقراری ثبات و امنیت، تشکیل نشدن دولت دستنشانده، خروج متحدان از جمع ائتلاف، تشدید تنش میان آمریکا و انگلیس برای استمرار حضور لندن در بصره که به تقابل مستقیم آنها منجر شده است، افزایش انتقادهای داخلی و خارجی از سیاستهای اشغالگرایانه کاخسفید که آنها را در شرایط سختی در آستانه انتخابات ریاست جمهوری قرار داده است، و ... چالشهایی میباشند که به دلیل سیاستهای نادرست و جنگطلبانه، واشنگتن به آنها گرفتار آمده است. هرچند که سران کاخسفید با طرحهایی نظیر افزایش نیروها، تصویب بودجه نظامی در کنگره به مبلغ 100 میلیارد دلار، مذاکره با گروههای سنی و حتی حزب بعث برای کاهش عملیات ضداشغالگری و مقابله با افراطیون، محاکمه ساختگی برخی نظامیان که در عراق به جنایت پرداختهاند برای جلب رضایت مردمی، گسترش عملیاتهای نظامی بویژه در مناطق شیعهنشین از جمله در شهرک صدر بهعنوان مخالفان اشغالگری برای جنگ روانی، اعلام لزوم سرنگونی دولت مالکی برای همکاری آنها با آمریکا، تصویب قطعنامه 1770 برای حضور فعالتر سازمان ملل در امور عراق که با اختیارات فزاینده برای اهداف واشنگتن فعالیت کند، مذاکره با کشورهای منطقهای و فرامنطقهای برای حضور در عراق و ... تلاش داشتند تا به هر طریق ممکن از بحران خارج شوند اما روند تحولات سناریوهای آنها را با شکست مواجه ساخت تا ناکامی و لزوم خروج آنها از عراق بیش از پیش آشکار گردد. نکته مهم در عملکرد واشنگتن در عراق، گرایش آنها به افزایش تعداد بازیگران است. در این چارچوب محورهای آنها بر چند اصل استوار شده است.
الف) مذاکره با ایران و سوریه بهعنوان کشورهای منطقهای که ضمن ایفای نقش مثبت در عراق، نزدیکی و همکاری ویژهای با دولت مالکی و ملت عراق دارند. آمریکاییها بویژه پس از گزارش بیکر - هامیلتون دریافتند که بدون حضور این بازیگران توانایی حل بحران عراق را ندارند، گرایش آنها به کاهش فشارها با سوریه و پذیرش امتیازاتی برای آن از یکسو، درخواستهای رسمی مکرر برای گفتگو با ایران برای دستیابی به راهکاری جهت برقراری امنیت در عراق، حکایت از اعتراف واشنگتن به نقش مثبت این کشورها در امور عراق دارد. البته آنها با جنگ تبلیغاتی و روانی تلاش کردهاند که چنان وانمود سازند که این کشورها از روی ضعف و نه قوت پای میز مذاکره آمدهاند که مواضع دولتمردان و ملت عراق این تبلیغات را با شکست مواجه ساخته است.
ب) آمریکاییها بهرغم تبلیغات خود علیه ایران و سوریه، میدانند که بخش وسیعی از بحران عراق برگرفته از عملکرد کشورهای عربی و نیروهای سلفی است که از این کشورها وارد عراق میشوند. آمریکاییها در سناریوی دوم خود رویکرد به کشورهای عربی را در دستورکار خود قرار دادند که سفرهای مقامات ارشد آمریکا به این کشورها و اعطای مشوقهای نظامی، تاکید بر حل بحران فلسطین، مهمترین عملکردها برای جلب رضایت کشورهای عربی برای همکاری با آمریکا در عراق است که برخی از آنها با بازگشایی سفارت در این کشور موافقت کردند.
ج) آمریکاییها که اشغال عراق را بدون مجوز سازمان ملل انجام دادند اکنون با صدور قطعنامه 1770 نقش جدیدی برای آن در نظر گرفتهاند هرچند که مفاد قطعنامه در چارچوب اشغالگری میباشد اما بیانگر شکست آمریکا در اجرای نظام تکقطبی است که آن را وادار به مذاکره با سازمان ملل کرده است.
د) آوردن بازیگران فرامنطقهای حتی آنها که مخالف جنگ عراق بودهاند از دیگر محورهای طرح افزایش بازیگران است. حضور کوشنر وزیر خارجه فرانسه در عراق پس از چهار سال و حمایتهای این کشور از اشغالگری، تاکید آلمان بر همکاری با آمریکا برای بازسازی عراق، اعلام آمادگی برخی متحدان آمریکا در حوزه بالکان و شرق اروپا برای حضور در عراق را میتوان بخشی از این سناریو دانست.
در نهایت آمریکا که در عراق شکست را متحمل گردیده اکنون تلاش دارد تا با آوردن بازیگران دیگر در عراق، از یکسو توجیهی برای تحرکات آینده خود داشته باشد و از سوی دیگر هزینههای انسان، مالی و سیاسی جنگ راه میان سایر کشورها تقسیم کند تا ضمن کاهش هزینهها از حجم انتقادها بکاهد. هرچند روند تحولات همچنان سناریوی خروج از تنها راهکار برای فرار از بحران معرفی میکند چنانکه بسیاری از مقامات آمریکایی و انگلیسی نیز به آن اعتراف دارند که به تقابل آنها و منجر شده است اما حاضر به اجرای آن نمیباشند.