مهدی قنواتی
امروز یکشنبه 4 مارس 2006 است. 4 مارس 149 سال پیش در تقویم تاریخ ایران زمین، یادآوری دورهای از ضعف و ناتوانی است، دورهای که با امضاء معاهده صلح پاریس در 4 مارس 1857 برای همیشه در تاریخ ایران ماندگار شد.
معاهده صلح پاریس سبب شد تا سرزمین افغانستان برای همیشه از قلمرو سیاسی ایران جدا گردد. لذا در این نوشتار نگاهی مختصر به شرایط رخ دادن این حادثه خواهیم داشت.
ایران، هند و بیگانگان:
روابط ایران و هند قدمتی بس دیرینه دارد. از آغاز مهاجرت اقوام آریایی این روابط پیریزی شد و تا زمان حال با فراز و نشیبهایی که داشته تداوم یافته است. علاوه بر پیوندهای تاریخی و فرهنگی برخاسته از تاریخ اسطورهای دو ملت و آیین اسلام؛ هند همواره محملی برای مهاجرت ابرانیان بوده است. از این قبیل مهاجرتها از آغاز دوره اسلامی تا پس از سقوط صفویه شواهد بسیاری میتوان ارائه کرد. این مهاجرتها در کنار مسائل تاریخی و فرهنگی زمینههای مودت و دوستی بین دو ملتاند.
اما پیریزی ساختار استعماری در جهان از قرن 15 میلادی سبب شده که در مقطعی ساختارهای سیاسی این دو سرزمین به چالش افتند و نقش استعمار در این باب اظهر من الشمس است. نمونه بارز این دخالت در مورد جدایی افغانستان از ایران رخ داد. انگلیس برای حفظ منافع سرشار خود د رهند نیازمند به تسلط بر سد دفاعی طبیعی افغانستان بود. اما ایران هم در پی حفظ تمامیت قلمرو خود بود. از سوی دیگر در افغانستان دو نیروی مخالف هم بر سر کار بودند: در هرات خاندان درانی که علیرغم آگاهی از تعلق افغانستان به ایران خواستار حکومت بر این ناحیه بودند، در کابل هم خاندان باز کزایی که هواخواه ایران بودند حکومت میکردند. در نتیجه تمایلات مرکزگرایانه و مرکزگریز در افغانستان و تلاش ایران برای سرکوبی تمایلات مرکزگریز و تحریکات روسها در این باب و امکان استقرار قدرت ایرانی متمایل به سیاستهای روسیه در افغانستان؛ انگلیس را واداشت برای حفظ هندوستان شرایط جدایی افغانستان از ایران را فراهم کرد و با معاهده صلح پاریس که مذاکراتی بین نماینده ایران و سفیر انگلیس در پاریس با وساطت دولت فرانسه بود ـ به خواست خود جامعه عمل پوشاند.
ضعف داخلی و زوال فرصتها:
تمایلات مرکزگریز در افغانستان از آغاز حکومت قاجار وجود داشت اما پادشاهان اولیه چون آقامحمدخان و فتحعلیشاه نتوانستند که ماجرا را به صورت بنیادین حل نموده و افغانستان را به اطاعت از قدرت سیاسی ایران وادارند. در دوره حکومت محمدشاه قاجار ماجرای افغانستان به مرحله جدیدی وارد شد.
علیرغم همراهی یکی از قطبهای قدرت در افغانستان یعنی خاندان بازکزایی در کابل با ایران به برخی از رجال صاحب منصب ایرانی چون حاجی میرزا آغاسی، صدراعظم؛ الهیارخان آصفالدوله، حکمران خراسان و برخی دیگران حرکتهای خاندان بازکزایی حمایتهای لازم را به عمل نیاوردند و فرصت یکه با همراهی آنان برای تحقق اهداف ایران بوجود آمده بود از دست رفت.
زمانی که محمدشاه قاجار عزم خود را برای فتح هرات جرم کرد و هنگامی که ناصرالدینشاه موفق به فتح هرات شد، ضعف ساختار نظامی ایران در مقابل تهدیدات دولت انگلیس و اشغال برخی از نواحی جنوب ایران توسط نیروی دریایی آن کشور، تنها راه برای ایران تسلیم شدن و تن دادن به تقاضای انگلیس بود و این بار ضعف تدابیر سیاسی و ناتوانی نظامی ایران، قلمرو شرقی ایران را از کشورمان جدا ساخت.
تبلیغات انگلیسی:
خاندان درانی با تمایلات مرکزگریزشان به این امر آگاهی کامل داشتند که آنان میخواهند بخشی از قلمرو تاریخی ایران را متنزع کنند. لذا وقتی خود را در موضع ضعف میدیدند گاه به شاه ایران نامه مینوشتند و ضمن اذعان اطاعت شاه ایران و خواندن خطبه و زدن سکه به نام او میکوشیدند استقرار خود در هرات را حفظ نمایند. به عبارت دیگر نیروهایی که در افغانستان سر طغیان برداشته بودند از تعلق افغانستان به ایران آگاه بودند.
اما، تبلیغات انگلیسی به گونهای دیگر این مساله را جلوه داد. مورخین انگلیسی از جمله «سرپرسی سایکس»، لشکرکشی ایران به افغانستان را که یکی از ولایات ایران بود تحت عنوان تجاوز ایران به افغانستان آورده تا به گونهای استقلال و جدایی افغانستان از ایران را نشان دهد و به این ترتیب قلب واقعیت کند. این مشی انگلیسیها ـ قلب واقعیت ـ هنوز هم علیه ایران به کار میرود.