نگاهی به زیباییشناسی دین
کلایوبل معتقد است «در لحظههای سرخوشیام به این فکر افتادهام که شاید هنر راه رستگاری جهان است» (بل،۱۹۱۴، ص۳۲). چیزی که این ارزش والا را توضیح میدهد این است که توجه به صورت، ما را در تماس با «دنیا»یی قرار میدهد که دل مشغولیهای روزمره عادی بشر را فرا میگیرد. «هنر ما را از دنیای فعالیت انسان به دنیای وجد زیبایی شناختی فرا میبرد. برای لحظهای از علایق انسانی دور میشویم و پیش بینیها و خاطرههایمان متوقف میشود؛ به بالای جریان زندگی فرابرده میشویم» (همان، ص۲۷). زبانی که بل در اینجا به کار میگیرد تا «فرض زیباییشناختیاش» را بپروراند بیشک بازتابی است از زبان دینی.
به اعتقاد بل، درباره اینکه هنر «وسیلهای» است «برای رسیدن به حالتی از شعف، همگان توافق نظر دارند و با این حرف که هنر از ژرفای معنوی سرشت انسان میآید چندان مخالفت نمیشود... هنر در واقع ضرورتی برای زندگی معنوی و محصول آن است». (ص ۵۹). به همین دلیل است که از نظر بعضیها به هر حال هنر «به زندگی ارزش زندگی کردن میدهد» (همان).
بنابراین هنر خویشاوند دین است. با این تفاسیر است که بل میگوید «دین، آنگونه که من میفهمم، بیان برداشت فرد از معنای عاطفی جهان است» (ص۶۲).
پس هم هنر و هم دین «قدرت فرا بردن انسان تا شور و شعف ابرانسانی را دارند؛ هر دو وسیلهای هستند برای رسیدن به حالتهای غیر خاکی ذهن. هنر و دین به یک دنیا تعلق دارند... ملک هیچ کدام به این دنیا تعلق ندارد» (ص۶۳).
اما از نظر تیلیش دین را میتوان همچون «فعالیتهای گروهی از انسانها که دارای مجموعهای از نمادها و آیینها، مرتبط با قدرت الهی، هستند» دانست و همچنین میتوان آن را «نهایت توجه به چیزی غایی» دانست (تیلیش،۱۹۸۷، ص ۱۷۲).
در این میان، همچنین تیلیش معتقد است که «سکولاریسم منکر مسأله غایی زندگی نیست. با توجه به مفهوم عامتر دین، سکولاریسم به طور غیرمستقیم مفهومی دینی است. درست همان گونه که دین به معنای محدودش اشکال بسیاری دارد، سکولاریسم هم اشکال بسیاری دارد که در آنها از مسأله معنای زندگی، نه تنها به شکل عقلی بلکه با توجه کامل و جدیت تمام، پرسیده میشود» (همان، ص۱۷۳).
بر این اساس، تیلیش میگوید زمانی که به هنر سده بیستم ـ و در واقع هنر هر سدهای ـ مینگرد، با بعد دینی «که اینگونه درک میشود» برخورد میکند؛ مطابق نظر او همه هنر خلاقانه از جمله هنری که از فرهنگ سکولار سده بیستم بروز میکند، «بیان یک رویارویی. . . با واقعیت غایی» است.«همه هنر» دربرگیرنده پاسخی است به مسأله معنا «(همان).
به زعم تیلیش، عامل تعیین کننده موضوع هنر «سبک» است و «بیانگری در ذات هنر است». در نتیجه، تیلیش پیشنهاد میکند باید به دین توجه کرد که سبک بیان کننده هنر است؛ از طریق بیانگری سبک است که «بعد دینی ظهور میکند».
به هر تقدیر، میتوان با نظریه پرداز ادبی ام.اچ.آبرامز نیز هم سخن شد که در مقاله برجستهاش «هنر اینچنینی: جامعه شناسی زیباشناسی مدرن» نقل قولی از کارل فیلیپ موریتس، نوشته شده در ۱۷۸۵، نقل میکند که یادآور زبان آگوستینی است: «در حالی که امور زیبا توجه ما را منحصراً به خود جلب میکنند. . . به نظر میرسد در شیء زیبا گم میشویم؛ و دقیقاً این گم شدن، این فراموشی خود است که بالاترین درجه خلوص و لذت بیغل و غش است که زیبایی به ما عطا میکند. در آن لحظه، ما وجود محصور فردی مان را در برابر وجودی والاتر قربانی میکنیم...
زیبایی در اثر هنری خالص نیست... تا اینکه به آن همچون چیزی بیندیشیم که کاملاً به خاطر خودش پیش نهاده است تا به خودی خود چیز کاملی باشد». (آبرامز، ۱۹۸۹، ص۱۵۶)
*پرفسور پیچ! منشأ زیباییشناسی دین را در چه میدانید؟
**کشف و فهم حقیقت یکی از پیامهای اصلی ادیان است، از این رو مفهوم توحید و حقیقت هم نوعی زیبایی است. به عنوان مثال، میتوان در قرآن به سوره حشر اشاره کرد که خداوند خود را آفریدگار صورتگر (الباری المصور) مینامد. [مراد پیچ این آیه است: «. . . پاک و برتر است خداوند از آنچه برای او شریک میانگارند. اوست خداوند آفریدگار پدیدآور صورتگر، او راست نامهای نیک؛ آنچه در آسمانها و زمین است او را تسبیح میگوید، و اوست پیروزمند فرزانه».] (قرآن کریم/ سوره حشر/ آیات ۲۴ـ۲۱/ ترجمه بهاءالدین خرمشاهی). یا میتوان به کتاب مقدس رجوع کرد و. . . . به هر حال، آنچه در میان ادیان از اهمیت بسزایی برخوردار است، دریافت حقیقت است.
*آیا زیباییشناسی دین در پی تفسیری نو (و مبتنی بر زیبایی) از دین است؟
**[انسان در] دنیای مدرن تصویری ذهنی از مفهوم زیبایی دارد. زیباییشناسی سنتی سعی کرده که این تصویر را به صورت عینی و نمادین عرضه کند و پیش چشم بیاورد. مثل پدیده نور که حالتی از زیبایی یا خداگونه بودن است؛ اما هدف زیباییشناسی دین این است که ذهنیت و عینیت را برای نوع بشر در یک افق قرار دهد برای اینکه درک بهتری از حقیقت به عنوان شیئی زیبا داشته باشیم.
*انسان مدرن در خلاء معرفتی است و آزاداندیش بودن آن، تعبدگریزی را نیز حاصل کرده است. زیباییشناسی دین چگونه میخواهد این خلاء را پر کند؟
**سؤال خوبی است. بی شک شما منتظر و مترصد دادن دارویی برای درمان یکباره نیستید. اگر با من هم نظر باشید خواهم گفت که ما باید به بازتعریف بسیاری از مفاهیم در جهان مدرن دست یازیم؛ یعنی در درجه نخست باید خداشناسی را مجددا تعریف کنیم، هر چند فرآیندی طولانی است. دیگر آنکه دیدن هنر و خلاقیت و زیبایی میتواند آن جاذبه را ایجاد کند و این امر در تصویری که پیامآور فرهنگ دینی است نمایانتر است. به عنوان مثال، چندی پیش نمایشگاهی از هنرهای اسلامی و بودایی در آلمان برگزار شد، مردم بسیار زیادی از این نمایشگاه بازدید کردند و در نظرسنجی که پس از آن منتشر شد، بسیاری از بازدیدکنندگان عنوان کرده بودند که از این طریق توانستهاند با روح زیبایی در ادیان دیگر آشنا شوند. در واقع، زیبایی پیامی فوری به همگان میدهد که بتوانند مسائل را زودتر درک و حل کنند.
*بعضی میپندارند که با گذشت زمان دین فردی تر میشود و سکولاریسم رشد بیشتری میگیرد، زیباییشناسی دین چه پیامی برای ماندگاری دین خواهد داشت؟
**کنفوسیوس میگفت باید در روح خودتان هماهنگی به وجود بیاورید. به عنوان مثال و به باور بسیاری، موسیقی باخ، موتزارت و. . . نوعی الهام است که از متافیزیک نشأت میگیرد. با این تفاسیر، آنچه زیباییشناسی دین در بحثهایی از جمله سکولاریسم میتواند عرضه کند، این است که مسائل را عینیتر کند و به انسان مدرن بباوراند که در بستر توازن میتوان زندگی بسامانتری داشت.
*انتظار نداشته باشید که با این پاسخ قانع شوم. اگر این تعبیر صحیح باشد، میتوان گفت که جهان مدرن از بین برنده آرامش است، بنابراین چه کنیم تا انسان به آرامش برسد؟
**سؤال مشکلی است. بخش اعظم این مسئولیت برعهده دولتهاست که با سازماندهی و تعلیم، سطح فهم عمومی را بالا ببرند. مثلا چند سال پیش در یکی از شهرهای آلمان رفراندومی برگزار کردند که آیا مردم اجازه میدهند در این شهر یک برج تجاری ساخته شود یا نه؟ مردم متفقالقول رای دادند که خیر، اجازه نمیدهند؛ چرا که آنها معتقد بودند با این کار، زیبایی شهر به هم میخورد و دولت به این رای مردم احترام گذاشت و علیرغم فواید فراوان، دست به این کار نزد.
به هر حال زیباییشناسی، نوعی آموزش و تحصیل فرهنگی است. اگر دولتها شرایط مناسبی برای مردم فراهم نکنند چه بسا همچون پاریس، مردم علیه آنها بشورند.
*اما یکی از همان عواملی که میتواند برهم زننده نظم عمومیباشد نیز تمایزات قومی، مذهبی و. . . است که سرانجام به شر میانجامد و نه زیبایی و محبت.
**بله؛ آنچه میگویید درست است، چرا که در دنیای فعلی مسئولیتپذیری بسیار مهم است. نه تنها برای خودمان، بلکه برای جامعه، خانواده، نوع بشر، محیط زیست و. . . . هیچ تمایزی نباید میان مذاهب و نژادها وجود داشته باشد و این وظیفهای جهانی است؛ مسئولیت در قبال نوع بشر.
و منشأ این مسئولیت در قبال خود و دیگران عشق و محبت است. ما باید بپذیریم که تمایزات همه توهماند، چرا که از نظر ذاتی، همه یکسان هستیم. من همیشه میگویم فرض کنید رفتهاید چین در میان آن خیل انبوه و عظیم جمعیت، یک انگلیسی زبان را میبینید که میتوانید با او هم کلام شوید. آیا از این دیدار خوشحال نمیشوید؟ حالا تصور کنید رفتهاید کره ماه و یک انسان را دیدهاید. آن وقت چه میکنید؟ قطعا خدا را شکر میکنید. پس وضعیت ما در این دنیا نیز اینگونه است. پس میتوان همین تمایزات را از جنبه مثبت نگاه کرد، چرا که ما همه انسانیم و باید بر این تمایزات غلبه کرد.
*اما شر در جهان جدید فراگیر شده و با این شیوع، مسئولیتپذیری نیز کاهش پیدا کرده است. چگونه باید از افزایش شر جلوگیری کرد؟
**اگر مدام بگوییم که این زشتی است و این زیبایی؛ دچار سردرگمیخواهیم شد. باید از این تمایزات جدا شویم تا منشأ شر هم کاهش پیدا کند. آرامش درونی است که آرامش بیرونی را ایجاد میکند، اما فزونی شر صورت دیگری هم دارد و آن به خاطر بعضی کارهایی است که بشر انجام میدهد.
*یعنی شما به این معتقدید که وقوع پدیدههایی مثل زلزله بم یا سونامی که در آن عرض چند ثانیه انسانهای بیشماری از بین رفتند، علت تامه هر آنچه که بشر میکند، است؟
**نمیدانم! شاید خدا میخواهد بشر شر کند تا نتیجهاش را ببیند و عبرت بگیرد، ولی این را میدانم که همه چیز به خواست خداست.
*برخی از مردم در مواجهه با این حوادث میگویند، این همه رنج در جهان وجود دارد، پس دیگر وجود جهنم برای چیست؟
**در فلسفه بودیسم، آمده است که کل زندگی رنج بردن است و انسان باید روح خود را در این زندگی مادی رها کند. همین بحث را سهروردی نیز مطرح میکند؛ اما این را هم اضافه کنم که در برخی دینهای ابراهیمی، جهنم ابدی نداریم، چرا که همه افراد در روز قیامت بخشیده خواهند شد.
*شما هم با جان هیک ـ فیلسوف دین معاصر ـ هم نظرید که معتقد است «عالم سازشگاه روان است و نه آسایشگاه تن»؟
**بله! چرا که معتقدم بدن اصلی ما در آسمانهاست. ما در خلال رنج کشیدن میتوانیم فرصت بیشتری برای فهم جهان، خداوند، انسان و زندگی داشته باشیم. رنج کشیدن موهبتی گرانقدر در نزد انسان است تا به پایداری و تعالی برسد.
*آرامش، شادی و امید سه وصف بهشتی است که به غایت انسان در نزد ادیان تعبیر میشود، اگرچه دسترسی به آن واجد مراحلی است. با این اوصاف، زیباییشناسی دین برای رسیدن به این سه وصف یا مائده باطنی (ادیان) چه راهحلی دارد؟
**تعبیر جالبی کردید. دین حقیقی این سه مولفه را داراست. بگذریم که فهم این دین حقیقی هم خود واجد دشواریهایی است، اما آنچه میتوان گفت، این است که اگر مسلمان یا مسیحی یا هر پیرو یک دین خاص، دین و شعائر آن را به شکل خالص انجام دهد به نحوی که نتایج آن در درون فرد متجلی باشد، بقیه انسانها نیز تاثیر آن را در درون خود خواهند دید؛ چرا که رفتار و تفکرش نیز زیباتر خواهد شد. این موضوع شاید یکی از مهمترین دستاوردهای زیباییشناسی دین برای انسان مدرن باشد؛ یعنی مسئولیتپذیری در قبال نوع بشر. با این اوصاف است که معتقدم تنوع بشر همچون تنوع گلهاست. نخواهیم که همه مردم یکسان شوند.