مرتضی کاظمیان
به زمان زیادی نیاز نبود؛ بیش از یک سال از ریاست جمهوری احمدینژاد و حاکمیت اصولگرایان بر مهمترین ارکان قدرت در جمهوری اسلامی سپری نشده اما «واقعیت»ها و ضرورتها و الزامات ماندگاری در بلوک قدرت، به قدر لازم بر رفتار و گفتار سیاسی مدعیان اصولگرایی اثرگذار بوده است.
نمیدانم اگر نه 8 سال پیش، سه یا چهار سال پیش سیدمحمد خاتمی میگفت: «ما آماده گفتوگو با همه کشورها حتی آمریکا هستیم و اگر دولت آمریکا طرح تغییر رژیم را در ایران کنار بگذارد، تهران حاضر است در مورد همه چیز با واشنگتن مذاکره کند.» تریبونهای «اصولگرا» و مدعیان اصولگرایی، چه رفتاری را در قبال اظهارات او در پیش میگرفتند و معلوم نبود چه حجم از ناسزا و تهدید و ادعا، علیه او روانه نمیشد. اما این جملات (آنچه که چند سطر بالاتر درج شد) بخشی از اظهارات محمود احمدینژاد در گفتوگو با واشنگتنپست است.
از این دست اظهارنظرها و رفتارهای سیاسی را در یک سال اخیر و به ویژه دو سه ماه پیش، کم شاهد نبودهایم. حضور احمدینژاد در جلسه پرسش و پاسخ شورای روابط خارجی ایالات متحده یک اتفاق بسیار مهم است؛ رویدادهایی که البته میتوانست در دوره ریاست جمهوری خاتمی نیز به وقوع بپیوندد اما «اصولگرایان» آن را تنها در «دوره و زمان خود» برمیتابند و توجیه میکنند و اساسا این دست رفتارها و تعاملات سیاسی، تنها وقتی «طبیعی» و «معقول» است که از سوی ایشان «بروز و ظهور» یابد. این گونه است که یکی از چهرههای شاخص اصولگرایان هم در واکنش به اظهارنظر هفته گذشته بوش ابراز میدارد: «مواضع بوش یک چرخش استراتژیک است و دلیلی ندارد که از آن استقبال نکنیم. مواضع بوش نشانهای از خردورزی است.»
مستقل از اینکه به چه میزان این تحلیل دیگر همفکران ایشان و رئیس جمهور واقعی و صحیح است نکته مورد توجه این یادداشت، اظهارنظرها و رویکردهای متفاوت اصولگرایان، پس از تکوین حاکمیتی یکدست و شکل گرفته از نیروهای «خودی» است. گویی فرصت و زمان را برای «تعیین تکلیف کردن» منافع در حوزه مناسبات با غرب – و به ویژه آمریکا – مناسب یافتهاند. از یاد نبردهایم که احمدینژاد حتی حدود یک ماه پیش، تصریح نمود: «ما برای هیچ کشوری تهدید نیستیم، حتی رژیم صهیونیستی....» اظهارنظر غریبی که بیان آن از سوی هر شخصیت منتسب به طیف اصلاح طلبان در دو دوره حضور آنان در قوه مجریه، میتوانست موجد آشوب و بلوایی در کشور شود و تجمعات اعتراضآمیز و راهپیمایی و.... نامه احمدینژاد به بوش یک شاهد دیگر است. اصولگرایان اما نه تنها پروایی از ترسیم بالاترین سطح از تعامل و گفتوگو ندارند، بلکه میکوشند چنین چهرهای از خویش را در هر مکانی، به تصویر کشند. و این، نکتهای نیست که از چشم تحلیلگران غربی مغفول بماند. به عنوان یک نمونه، مفسر بیبیسی معتقد است: «احمدینژاد در طول سفر اخیر خویش به آمریکا و حضور در سازمان ملل متحد با حضور در جلسه پرسش و پاسخ شورای روابط خارجی آمریکا، جلسه مطبوعاتی خبرنگاران و مصاحبه با مجله تایم، شبکههای خبری سیانانو انبیسی، سعی کرد با لحنی ملایمتر از قبل، نظر خود را درباره مسائل جهانی به اطلاع مردم آمریکا برساند.»
تغییر محسوس رفتار سیاسی اصولگرایان (از چهره شاخص آنها در ساخت قدرت، احمدینژاد گرفته تا اکثریت نمایندگان در مجلس هفتم، و تا تریبونهای مطبوعاتی و رسانه ملی که همسو با آنان است) در یک سال اخیر و پس از حضور متفق و یکدست آنان در بلوک قدرت، گواهی است بر صحت این سخن آندره گلوکزمان، این اندیشمند فرانسوی که از فعالان جنبش دانشجویی دهه 60 میلادی نیز بوده، معتقد است: «بنیادگرایان ابزار و روشهای خود را از کشورهای پیشرفته وام میگیرند و به این ترتیب، بنیادگرایی پلهای خود را با گذشتهاش خراب میکند؛ بنیادگرایی در جنگ با غرب، غربزده میشود».
اگر چه تغییر گفتار و رفتار سیاسی اصولگرایان، پس از تکوین حاکمیت یکدست در انتخابات نهم ریاستجمهوری، در ظاهر، موید این تحلیل برخی از افراد است که معتقد بوده و هستند حضور اصلاحطلبان در ساخت قدرت جمهوری اسلامی مانعی جدی از به فرجام رسیدن مناسبات پیچیده و گره خورده تهران با غرب (بخوانید واشنگتن) است اما ذکر دو نکته مهم در پایان لازم به نظر میرسد: الف. وجه تلخ و ناگوار این اتفاقات (تعامل و گفت وگوی اصولگرایان با غرب و آمریکا) آنجاست که این رویداد بدون حضور مطبوعات مستقل و منتقد، یا در فضای بسته و فقدان امکان نقد و پرسش رخ میدهد. این چنین و بدون حضور و اظهارنظر همه کارشناسان و صاحبان عقیده و نظر، تامین «منافع ملی» در ابهام و تردید قرار میگیرد. بستن دهان منتقدان و دگراندیشان و محدود کردن حضور آزاد و پرسشگرانه کارشناسان و صاحبنظران، حاصل حاکمیت یکدست و در نهایت، خدشه به «منافع ملی» در هر تعامل و گفتوگویی با غرب (آمریکا) است. ب. به رغم همه تمایل و تلاش اصولگرایان برای ارائه چهرهای اهل گفتوگو و مذاکره و به تصویر کشیدن شخصیتی که از مخاصمه و برخورد پرهیز دارد، پرسش کلیدی اینجاست که آیا در نهایت، غرب (به رهبری ایالات متحده) حاضر به پذیرش و باور چنین «تصویر»ی خواهد شد یا خیر.
باور عمیق نگارنده این است که با کمال تاسف، در هر دو حالت، آنچه که آسیب خواهد دید، «منافع ملی» است و بس. تحقق هرگونه «مصالحه» بدون حضور آزاد و امن جریانهای فکری – سیاسی مختلف در کشور، به همان میزان «پرهزینه» خواهد بود که هرگونه «مخاصمه».
«اصولگرایان» پیش از تغییر و اصلاح چهره و رفتار خود با «غرب» ضروری است نحوه مواجهه و تعامل خود را با منتقدان و دگراندیشان و صاحبنظران در داخل کشور، تصحیح نمایند.