دکتر نوذر شفیعی
با توجه به اهداف کشورهای مختلف در انجام آزمایشهای هستهای، معمولاً این آزمایشها با دو هدف صورت میگیرد: پاسخ به معمای امنیت و کسب پرستیژ بینالمللی. آزمایشهای هستهای که با توجه به معمای امنیت صورت میگیرد به ایجاد بازدارندگی منجر میشود و آزمایشهایی که با هدف کسب پرستیژ بینالمللی صورت میگیرد به افزایش قدرت و اقتدار یک کشور در تاثیرگذاری به مسائل بینالمللی و تبدیل آن کشور به یک بازیگر مهم منطقهای و یا جهانی منجر میگردد.
آزمایش هستهای کره شمالی بیشتر پاسخی به معمای امنیتی این کشور بوده است. موقعیت جغرافیایی کره شمالی و اساساً شبه جزیره کره به گونهای است که همواره محل تلافی منافع قدرتهای بزرگ بوده است. صرفنظر از تهاجمات تاریخی که به این شبه جزیره شده است، این شبه جزیره محل تلاقی منافع ژاپن، چین، روسیه و آمریکا بوده است. تجزیه شبه جزیره کره در دوره جنگ سرد نوعی شکاف درون سرزمینی را در این شبه جزیره بوجود آورد و سطح دیگری از شکافها را بر قطببندیهای موجود افزود و معمای امنیتی این منطقه را پیچیدهتر کرد. پس از پایان جنگ سرد کاهش توجه روسیه و چین به متحد سنتی خود یعنی کره شمالی و افزایش توجهات امنیتی- نظامی آمریکا و متحدین منطقهایاش به کره شمالی به عنوان آخرین مرز جنگ سرد، تنگناهای شدیدی را با کره شمالی ایجاد کرد.
در این دوره نه تنها گشایش در روابط کره شمالی با جهان خارج بویژه کشورهای همسایه (کره جنوبی و ژاپن) ایجاد نشد بلکه تحریمهای اقتصادی این کشور که پس از جنگ کره (1953-1951) علیه کره شمالی وضع شده بود همچنان ادامه یافت. و اوضاع داخلی این کشور را به یک وضعیت فلاکتبار رساند. هدف این تحریمها و نیز اعمال فشارهای سیاسی، فراهم کردن زمینه لازم برای فروپاشی کره شمالی از درون بود. اما برای حکومت توتالیتری همچون کره شمالی، فروپاشی از درون تقریباً گزینهای منتفی بود. چرا که نه جو پلیسی حاکم بر این کشور چنین امکانی را فراهم میساخت و نه دغدغههای اقتصادی مردم که در وضعیت قوت لایمسوت زندگی میکردند، اجازه بروز مخالفت را به آنها میداد. بنابراین تحریمهای اقتصادی و فشار سیاسی نتیجه عکس آنچه که غرب تصور میکرد، به بار آورد. یعنی به قدرتمند شدن نظام سیاسی و تضعیف مردم کره شمالی برای هرگونه عکسالعملی منجر شد.
سالهای آخر دهه 1990، سالهای بازگشت روسیه و چین به باز تعریف خود در عرصه بینالمللی است و توجه به متحدین سابق بخشی از این باز تعریف برای ایفای نقش موثر در مسائل جهانی است. این یک فرصت طلایی برای کره شمالی بود تا بتواند از ناحیه پنجره چین و روسیه، نفس تازه کند. این وضعیت باعث شد که حتی آمریکا و متحدین منطقهایاش از احتمال فروپاشی نظام سیاسی کره شمالی از دورن ناامید شوند. بنابراین اگر قصد آمریکا فروپاشی نظام کره شمالی است و اگر این فروپاشی از درون غیرممکن است باید در پی اضمحلال نظام کره شمالی از بیرون بود هرگونه تهاجم احتمالی به کره شمالی نیازمند طی شدن یک فرایند حقوقی بینالمللی است. توجیه مناسب برای این کار و ناکام ماندن فرایند مذاکره میتوانست زمینه را برای این مهم فراهم کند.
آمریکا بحث تلاش کره شمالی برای دستیابی به سلاح هستهای و شروع دور نسبتاً طولانی از مذاکره بینتیجه را به عنوان توجیه مطرح نمود. از دید آمریکا، کره شمالی دارای یک برنامه هستهای مخفیانه بوده که نتیجه آن به هستهای شدن کره شمالی میانجامید.این ادعای آمریکا که بعداً کره شمالی نیز به آن اعتراف کرد و سرانجام در شکل آزمایش هستهای کره شمالی خودنمایی کرد، به واقعیت نزدیک بود. با این حال آمریکا زمانی میتوانست علیه برنامههای هستهای کره شمالی اقدام کند که مذاکرات در اینباره به شکست منجر شود و فعالیتهای هستهای کره شمالی به عنوان اقدامی که صلح و امنیت بینالمللی را تهدید میکند، به شورای امنیت ارجاع گردد.
فرایند مذاکره کره شمالی و آمریکا در دو مقطع مهم بطور برجسته پیش رفت. یکی در سال 1994 که به توافقنامه ژنو منجر شد و براساس آن آمریکا متعهد شد به همراه همپیمانان غربی خود سوخت هستهای کره شمالی را تامین کنند. راکتورهای آب سنگین کره شمالی را به راکتورهای آب سبک تغییر دهند، تحریمهای اقتصادی کره شمالی را لغو نمایند و... اگر چنین اتفاقی میافتاد آمریکا در اهدافش که همانا فروپاشی نظام سیاسی کره شمالی بود، ناکام میماند و برعکس در پرتو توافقات حاصل شده نظام سیاسی کره شمالی بیش از پیش تقویت میشد. لذا اگرچه آمریکا و متحدینش توافقنامه ژنو را امضا کردند اما از اجرای آن سرباز زدند.
دومین مقطع به آغاز مذاکرات شش جانبه مربوط میشود. این مذاکرات ابتکاری از جانب چین بود تا هم روند مسالمتآمیز حل بحران ادامه یابد و هم از بروز درگیری احتمالی آمریکا و کره شمالی که با خروج کره شمالی از NPT و احتمال صدور قطعنامه در شورای امنیت علیه کره شمالی جدی شده بود، جلوگیری کند این اقدام چین دست آمریکا را در هرگونه اعمال فشار بر کره شمالی بست. زیرا با ورود ژاپن، روسیه، کره جنوبی و چین به روند مذاکرات، این مذاکرات به سود کره شمالی پیچیده میشد. هر چهار کشور یاد شده با هر گونه اعمال زور علیه کره شمالی مخالف بودند و در عین حال هیچ یک تمایل نداشتند کره شمالی و اساساً شبه جزیره کره به سمت هستهای شدن حرکت کنند.
مشکلی که در اینجا بروز کرد آن بود که آمریکا در راستای اهداف خود که همانا فروپاشی نظام سیاسی کره شمالی بود،در روند مذاکرات شش جانبه اخلال ایجاد میکرد.در حقیقت مشکل آمریکا با کره شمالی یک مشکل فنی و حقوقی نبود که از طریق مذاکره قابل حل باشد، مشکل آمریکا با کره شمالی یک مشکل سیاسی و ایدئولوژیک بود.آمریکا از نظام سیاسی کره شمالی متنفر بود و چاره آن را فقط در فروپاشی و اضمحلال این رژیم میدانست. این ادراک آمریکا از سوی مقامات کره شمالی کاملاً روشن بود و سایر کشورهای عضو مذاکرات شش جانبه نیز از این موضوع اطلاع داشتند و لذا تمام مذاکرات به خاطر این بود که آمریکا را از این تصمیم منصرف کنند. حتی اگر صراحتاً از این ایده آمریکا سخنی به میان نمیآوردند.
شکست پیاپی مذاکرات شش جانبه، به رغم انعطافهای کره شمالی و خودداری آمریکا از دادن تضمین امنیتی به کره شمالی، پیونگ یانگ را به این سمت هدایت کرد که باید برای بقای نظام سیاسی خود چارهای بیندیشد و آن دستیابی به سلاح هستهای بود.در حقیقت کره شمالی بقای سیاسی خود را فقط در گرو سلاح هستهای میدانست و این دقیقاً چیزی بود که واشنگتن قصد داشت از طریق مذاکره از آن ممانعت به عمل آورد. به عبارت دیگر واشنگتن قصد داشت با محروم کردن کره شمالی از توانایی هستهای، زمینه را برای آسیبپذیری این رژیم در صورت هرگونه حمله احتمالی فراهم کند.
با این اوصاف در حالی که طولانی شدن روند مذاکرات برای حل بحران کره شمالی نوعی وقتکشی از سوی کره شمالی برای حرکت به سمت سلاح هستهای بود، این مذاکرات برای آمریکا نیز نوعی توجیه برای بهرهگیری از دیپلماسی و زمینهسازی برای حمله به کره شمالی بدلیل ناکامی مذاکرات بود. در این مسابقه ذهنی که در پس مسابقه عینی (مذاکرات) نهفته بود، این کره شمالی بود که گوی سبقت را از آمریکا ربود و با آزمایش هستهای خود، واشنگتن را در مقابل عمل انجام شده قرار داد.
اکنون برای آمریکا هم بسیار سخت و هم بسیار دیر شده است که بتواند به کره شمالی تعرض کند. سختی کار در آن است که کره شمالی به سلاح هستهای مجهز شده و حمله به این کشور بسیار پرهزینه خواهد بود، حتی احتمالاً متحدین منطقهای آمریکا، مخالفت جدیتری را با این کشور در خصوص حمله نظامی به کره شمالی خواهند کرد. چین و روسیه نیز صرفنظر از اینکه کره شمالی متحد سیاسی آنها است، صرفاً به خاطر فاجعهای که در نتیجه حمله نظامی به کره شمالی در سطح منطقه بوجود خواهد آمد؛ با هرگونه اقدام نظامی بطور جدی مخالفت خواهند کرد. تنها گزینه ممکن، تحریم اقتصادی و سیاسی شدید است که آن هم بعید است کره شمالی را که بیش از نیم قرن است که در تحریم به سر میبرد، از پا در آورد.
آنچه اکنون برای آمریکا و کشورهای منطقه شرق آسیا باید مهم باشد این است که چگونه میتوان از وخیمتر شدن اوضاع جلوگیری کرد؟ چگونه میتوان کره شمالی را از انجام آزمایشهای هستهای بیشتر بازداشت؟ چگونه میتوان موازنه قوا را که اکنون در شرق آسیا به سود کره شمالی و به زبان ژاپن و کره جنوبی به هم خورده است، برقرار نمود.؟ چگونه میتوان امنیت جهان را در عصر هستهای تامین کرد.