تاریخ انتشار : ۲۰ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۵۴  ، 
کد خبر : ۵۱۴۱۹

اعتبار از دست رفته هولوکاست


مارک وبر
همه این موضوع را شنیده‌اند که طی جنگ جهانی دوم 6 میلیون یهودی در اروپا به دست رژیم نازی به قتل رسیدند. تلویزیون، فیلم‌های سینمایی، روزنامه‌ها، مجلات در این زمینه نقش مهمی ‌برعهده دارند. «آموزش هولوکاست» در بسیاری از مدارس اجباری است. رهبران سیاسی به طور مرتب در مراسم یادبود هولوکاست، حضور می‌یابند و همه ساله صدها هزار توریست از موزه رسمی ‌و بزرگ یادبود، هولوکاست در واشینگتن دی‌سی بازدید می‌کنند. مبارزه محققان با داستان هولوکاست، این تغییر تاریخی مورد قبول اکثریت را به طرزی چشمگیر و استثنایی تکذیب می‌کنند. بیش از همه مورخان تجدیدنظرطلب، از جمله محققان مشهوری نظیر دکتر آرنور بوتر از دانشگاه شمال غربی، پروفسور رابرت فوریسون از دانشگاه لیون در فرانسه و روژه گارودی محقق معروف فرانسوی با داستان کشتار یهودیان که اکثریت آن را پذیرفته‌اند، مخالفت می‌ورزند. هیچ کس با این واقعیت مخالفتی ندارد که تعداد زیادی از یهودیان به اجبار خانه‌هایشان را ترک کرده و در گتوها جای گرفتند، و یا به اردوگاه‌های کار اجباری تبعید شدند و در این ضمن بسیاری از آن‌ها یا جان خود را از دست دادند و یا به قتل رسیدند. اما، محققان تجدیدنظرطلب مدارک قابل توجهی ارائه داده‌اند که نشان می‌دهد آلمان برنامه‌ای در خصوص نابودی و ریشه‌کنی یهودیان اروپا نداشته و ادعاهای بیشمار در خصوص کاتاق‌های گاز» تنها یک دروغ و برآورد 6 میلیون یهودی به قتل رسیده حین جنگ، مبالغه‌ای غیرمسئولانه بوده است. صرف‌نظر از بسیاری از ادعاها در مورد هولوکاست تجدیدنظرطلبان خاطرنشان می‌سازند که داستان هولوکاست کاملاً تغییر کرده و بسیاری از ادعاها در خصوص کشتار (یهودیان) ارزش و اعتبار خود را از دست داده است. به عنوان مثال، زمانی گفته می‌شد که آلمان‌ها یهودیان داخو (Dahau)، بوخنوالد (Buchen Wald)، و سایر اردوگاه‌های کار اجباری در آلمان را با گاز مسموم کرده‌اند. (اما) ثابت شد که این بخش از داستان کشتار (یهودیان) آن قدر بی‌اساس است که 30 سال پیش نیز از بررسی آن صرف نظر شد. در حال حاضر هیچ یک از مورخان برجسته، داستان‌های مربوط به وجود «اردوگاه‌های مرگ» در دولت گذشته آلمان رایش (German Reich) را تأیید نمی‌کنند. حتی سیمون ویسنتال (Simon Wiesenthal)، «شکارچی معروف نازی‌ها» نیز این مطلب را تصدیق نموده که: «هیچ اردوگاه مرگی در کشور آلمان وجود نداشته است». اکنون بسیاری از مورخان برجسته در زمینه هولوکاست معتقدند، توده یهودیانی که با گاز مسموم شدند متعلق به 6 اردوگاه در لهستان کمونیستی کنونی بودند: آشویتس (Auschwitz)، ماجدانک (Majdanek)، تربلینگا (Treblinka)، سابیبور (Sobibor)، شلمنو (Chelmno) و بلزیک (Belzec).
با این حال، «مدارک» ارائه شده در خصوص مسمومیت‌های گازی در این 6 اردوگاه از لحاظ کیفی با مدارک موجود در زمینه «مسمومیت‌های گازی» ادعا شده در آلمان تفاوتی ندارد. در محاکمه استثنایی نورنبرگ (Nuremberg) در سالهای 1946 1945 و طی دهه‌های پس از جنگ جهانی دوم آشویتس (بخصوص آشویتس بیرکناو (Aushwitz Birkenau) و ماجدانک لوبلین (Lublin) عموماً به عنوان مهم‌ترین «اردوگاه‌های مرگ» قلمداد شد. به عنوان مثال، متفقین (Allies) در نورنبرگ ادعا کردند آلمان‌ها 4 میلیون را در آشویتس و 1/5 میلیون دیگر را در ماجدانک به قتل رسانده‌اند. اما هم‌اکنون هیچ مورخ معروفی این آمار و ارقام را قبول ندارد. به علاوه، طی سالهای اخیر، مدارک بسیار چشمگیری در دسترس قرار گرفته‌اند که براساس آنها نمی‌توان اتهامات مربوط به کشتار توده یهودیان در این اردوگاه‌ها را به سادگی پذیرفت. به عنوان مثال، در عکس‌های مفصلی که به طور تصادفی در سال 1944 (بنابر ادعاها اوج دوران انقراض و نابودی) توسط هواپیماهای شناسایی از اردوگاه آشویتس ـ بیرکناو گرفته شده، هیچ اثری از انبوه اجساد، دود ناشی از سوختن اجساد و یا توده یهودیان در انتظار مرگ مشاهده نمی‌شود. در صورتی که بنابر اظهارات، اگر آشویتس مرکز یک کشتار عظیم بود باید در این عکس‌ها به طور واضح مشاهده می‌شد. ضمناً در حال حاضر همه ما می‌دانیم که اعترافات پس از جنگ رودلف هس (Rudolf Hoss Other Absurd Holocaust Claims) سایر ادعاهای بی‌اساس در زمینه هولوکاست زمانی شدیداً ادعا می‌شد که آلمان‌ها یهودیان را با استفاده از جریان برق و بخار به قتل رسانده و از اجساد آن‌ها صابون تولید می‌کردند. به عنوان مثال، آمریکایی‌ها در نورنبرگ آلمان‌ها را به کشتن یهودیان اردوگاه تریلینگا در اتاق‌های بخار (نه در اتاق‌های گاز که امروزه ادعا می‌شود) متهم نمودند. چنین داستان‌های خیالی نیز کاملاً از رده خارج شده است. Disease Claimed Many Inmates، ابتلای بسیاری از زندانیان به بیماری داستان کشتار هولوکاست به ظاهر معقول و قابل قبول است. همه، عکس‌های وحشتناک زندانیان در حال مرگ اردوگاه‌های برگن بلسن (Bergen Belsen)، نوردهاسن (Nord Hausen Captured German Documents) را به هنگام آزادی توسط نیروهای آمریکا و انگلیس در هفته‌های پایان جنگ در اروپا مشاهده کرده‌اند. اینها قربانیان برنامه کشتار نیستند بلکه از روی بداقبالی به علت سقوط کامل آلمان در ماه‌های آخر جنگ به بیماری و سوءتغذیه مبتلا شدند. در حقیقت، اگر برنامه‌ای مبنی بر کشتار در کار بود، تمام یهودیانی که در اواخر جنگ توسط نیروهای متفقین پیدا شدند، باید خیلی قبل تر به قتل رسیده بودند. در مواجهه با نیروهای در حال پیشروی شوروی، تعداد زیادی از یهودیان طی ماه‌های پایانی جنگ از اردوگاه‌های شرقی و گتوها به اردوگاه‌های باقیمانده در غرب آلمان منتقل شدند. جمعیت این اردوگاه‌ها به شدت افزایش یافت، به نحوی که جلوگیری از شیوع بیماری‌ها عملاً مقدور نبود. به علاوه اختلال در سیستم حمل و نقل آلمان تهیه غذا و داروی کافی برای این اردوگاه‌ها را غیرممکن می‌ساخت.
متفقین در پایان جنگ جهانی دوم بسیاری از اسناد و مدارک آلمان، پیرامون سیاست زمان جنگ این کشور در قبال یهودیان را که اغلب به عنوان «راه‌حل نهایی» قلمداد می‌شد. توقیف کردند. اما حتی یک سند هم کشف نشده که به برنامه کشتار اشاره کرده باشد. بر عکس این اسناد حاکیست سیاست «راه‌حل نهایی» آلمان بر مهاجرت و تبعید دلالت داشته نه کشتار و نابودی. به عنوان مثال گزارش محرمانه 21 آگوست 1942 وزارت امور خارجه آلمان را در نظر بگیرید. بر اساس این گزارش: «جنگ فعلی، موقعیت (مناسبی) را در اختیار آلمان قرار داده و آن را موظف کرده تا به حل مشکل یهودیان در اروپا بپردازد، سیاست ترویج انتقال یهودیان با همکاری نزدیک، آژانس‌های راییشزفور اس.اس. (هیملر) Reichs) [ Fuhrer SS [Himmler هنوز هم در دست انجام است. تعداد یهودیانی که از این طریق به شرق منتقل می‌شوند، برای پوشش نیاز کارگری آنجا کافی نیست.» در این سند (گزارش) به نقل از ون ریبنتروپ (von Ribbentrop) وزیر امور خارجه آلمان آمده: «در پایان این جنگ تمام یهودیان باید اروپا را ترک کنند. این تصمیم تغییرناپذیر از سوی پیشوا (هیتلر) (Fuhrer) اتخاذ شده و تنها راه‌حل جهانی و فراگیر برای حل این مشکل است. اقدامات فردی تأثیر چندانی نخواهد داشت.». در پایان این گزارش آمده که: کانتقال (یهودیان به شرق) گام نهایی در حل این مشکل است... انتقال به (لهستان) (تحت حاکمیت دولت کل (General Government Unreliable Testimony) یک اقدام موقتی بوده و نهایتاً یهودیان به محض فراهم شدن شرایط قانونی به اراضی اشغالی شرق (شوروی) منتقل خواهند شد.» این مدرک بدون ابهام و مدارکی نظیر آن، مرتباً یا مورد بی‌اعتنایی افراد حامی ‌داستان کشتار هولوکاست قرار می‌گیرد و یا توسط آنها مخفی می‌شود.
شهادت‌های غیرقابل اعتماد مورخان هولوکاست برای تأیید داستان کشتار تا حد زیادی به شهادت به اصطلاح بازماندگان اعتماد می‌کنند. اما استناد به شهادت این افراد به عنوان «مدرک» غیرقابل اعتماد است، زیرا تنها تعداد بسیار کمی ‌از آنها شاهد کشتار (یهودیان) بوده‌اند. مسئول بایگانی‌های یادواشم هولوکاست (Yad Vashem Holocaust) اسرائیل نیز این مطلب را تأیید نموده که از 20000 مورد «شهادت» بازماندگان یهودی که بایگانی شده، اغلب آنها غیرقابل اعتماد هستند. به گفته شموئل کراکوسکی (Shmuel Krakowski) مسئول بایگانی‌ها بسیاری از این بازماندگان به خاطر اینکه نامشان در تاریخ ذکر شود، دچار خیال‌پردازی شده و صرفاً تصورات خود را در این زمینه مطرح می‌سازند. هیتلر و «راه‌حل نهایی» (Hitler and final Solution) هیچ مدرک موثقی وجود ندارد که ثابت کند، آدلف هیتلر دستور کشتار یهودیان را صادر نموده و یا حتی در جریان چنین برنامه ‌ی قرار داشته است. در عوض اسناد و مدارک موجود نشان می‌دهد، رهبر آلمان خواستار مهاجرت یهودیان اروپا در صورت امکان و یا تبعید آنها در صورت لزوم بوده است. پس از جنگ مدرکی در وزارت دادگستری رایش (Reich Ministry of Justice) کشف شد که مبین این طرز تفکر (هیتلر) بود. اشلیگلبرگر (Shlegelberger) وزیر امور خارجه آلمان در بهار 1942 ضمن گزارشی خاطرنشان کرد، دکتر‌ هانس لمرز (Dr. Hans Lammers) رئیس دیوان عالی هیتلر وی را در جریان این مطلب قرار داده بود که: «پیشوا مکرراً (به لمرز) اظهار داشته تمایل دارد، حل مشکل یهودیان تا پایان جنگ به تعویق افتد.»
در 24 ژوئیه 1942 هیتلر بر تصمیم خود در خصوص انتقال پس از جنگ تمام یهودیان از اروپا تأکید ورزید: «یهودیان مایلند به دلایل اقتصادی در اروپا بمانند، اما اروپا باید بنابر مصلحت و به خاطر عدم انعطاف‌پذیری نژادی یهودیان، آنها را طرد کند. پس از پایان جنگ، من این ایده را با جدیت اعمال خواهم کرد... یهودیان باید اروپا را ترک کرده و به ماداگاسکار یا یک دولت ملی یهودی دیگر مهاجرت کنند. Himmer's SS and the camps (اس.اس. هیملر و اردوگاه‌ها) یهودیان در زمان جنگ، بخش مهم نیروی کار آلمان را تشکیل می‌دادند (و بنابر این) زنده نگه داشتن آنها به نفع این کشور بود. رئیس دفتر اجرایی اردوگاه اس.اس. در تاریخ 28 دسامبر 1942 حکمی ‌را صادر نمود که تمام اردوگاه‌های کار اجباری و از جمله آشویتس را دربرمی‌گرفت. بر اساس این حکم، میزان بالای مرگ و میر زندانیان در اثر ابتلا به بیماری مورد انتقاد قرار گرفته و «پزشکان اردوگاه‌ها باید تمام امکانات موجود خود را به کار گیرند تا این میزان را در اردوگاه‌های مختلف به طور چشمگیری کاهش دهند. به علاوه، این پزشکان باید در مقایسه با گذشته نظارت خود بر وضعیت تغذیه زندانیان را افزایش داده و با همکاری مسئولان پیشنهاداتی را در خصوص بهبود فرماندهی این اردوگاه‌ها ارائه دهند. همچنین پزشکان اردوگاه‌ها باید در خصوص بهبود شرایط کار در مکان‌های مختلف بررسی به عمل آوردند.» در نهایت، این حکم تأکید داشت: «بنا بر دستور رایشز یشیوا اس اس‌هاینریش هیملر(Heinrich Himmler) میزان مرگ و میر باید به طور چشمگیری کاهش یابد. برای اثبات ادعای بی وقفه و مکرر کشتار 6 میلیون یهودی، هیچ مدرک موثقی وجود ندارد. با این حال واضح است که میلیون‌ها یهودی از جمله زندانیان آشویتس و سایر به اصطلاح اردوگاه‌های مرگ طی جنگ جهانی دوم از زیر سلطه آلمان جان سالم به دربردند. این واقعیت به تنهایی می‌تواند به بروز تردیدهایی در خصوص داستان کشتار منجر شود. براساس برآورد دقیق باسلر ناخریشتن (Baselerachrichten)، یکی از روزنامه‌های مهم کشور بی‌طرف سوئیس در ژوئن 1946، این امکان وجود ندارد که طی جنگ جهانی دوم و تحت حکومت آلمان بیش از 5/1 میلیون یهودی اروپایی جان خود را از دست داده باشند. OneـSided Holocaustomania، جنون مغرضانه هولوکاست کاهش نیافته است. این فعالیت بی‌وقفه رسانه‌ای که از سوی آلفرد لی‌لی ینتا (Alfred Lilientha) «جنون هولوکاست» نام گرفته سرنوشت یهودیان را طی جنگ جهانی دوم به عنوان رویداد اصلی تاریخ به تصویر می‌کشد. (به نظر می‌رسد) پایانی برای فیلم‌های سرکوبگرانه، برنامه‌های استثنایی و ساده‌انگارانه تلویزیون، تعقیب انتقام‌جویانه سیاستمداران و چهره‌های سرشناس (حاضر) در مراسم (یادبود) هولوکاست وجود نداشته باشد. ایمانوئل جاکوبوویتز (Immanuel Jakobovits) (خاخام اعظم انگلستان) فعالیت در زمینه فیلمسازان، سازندگان بناهای یادبود، طراحان موزه‌ها و حتی سیاستمداران نامیده و به حق توصیف مناسبی در این زمینه به عمل آورده است.
وی افزود حتی برخی از خاخام‌ها و علما نیز در این «تجارت بزرگ» سهیم می‌شوند. (اما) قربانیان غیریهودی شایستگی انجام چنین فعالیت‌هایی را ندارند. به عنوان مثال، هیچ بنای یادبودی در آمریکا ساخته نشده و مرکز تحقیقاتی در این خصوص وجود ندارد و هیچ مراسم سالانه‌ای برای قربانیان استالین که از لحاظ تعداد بسیار بیشتر از قربانیان هیتلر هستند، برگزار نمی‌شود. برای بسیاری از یهودیان، هولوکاست عملاً به صورت یک مذهب درآمده است. خاخام میخاییل گلدبرگ (Michael Goldberg) آیین هولوکاست همراه با اصول اعتقادی، آداب و زیارتگاه‌های مخصوص به خود را باطل اعلام کرده است. Holocaust Hatemongering اشاعه تنفر از طریق (داستان) هولوکاست برخی اوقات از داستان هولوکاست برای اشاعه تنفر و دشمنی به ویژه علیه مردم آلمان، اروپای شرقی و کلیسای کاتولیک روم استفاده می‌شود. ایلی ویسل (Elie Wiesel) نویسنده معروف یهودی و یکی از زندانیان آشویتس که به عنوان رئیس شورای مراسم یادبود رسمی‌ هولوکاست آمریکا، خدمت می‌کرد در سال 1986 مفتخر به دریافت جایزه صلح نوبل گردید. این صهیونیست متعهد در کتاب خود به نام شرح زمان ما (Legends of Out Time) نوشت: «هر یهودی باید بخشی از وجود خود را به تنفر از چیزی اختصاص دهد که آلمان‌ها مظهر آن بوده و در آنها تداوم یافته است. Who Benefits: «چه کسی نفع می‌برد؟» فعالیت‌های سرمایه‌گذاری شده در زمینه هولوکاست برای اسراییلی که وجود خود را مدیون کمک‌های مالی سالانه و چشمگیر مالیات‌دهندگان آمریکایی می‌داند. قطعاً از اهمیت برخوردار است. این فعالیت‌ها در جهت توجیه حمایت قابل توجه آمریکا از اسراییل و نیز سیاست‌های غیرموجه اسراییل انجام می‌شوند. بنابر اظهارات پائولا ای هیمن Paula E. Hyman) استاد دانشگاه تاله (Tale) در رشته تاریخ مدرن یهودیان: «اسراییل از هولوکاست به عنوان روشی در جهت متوقف نمودن انتقادات سیاسی و بحث و گفت‌وگوها بهره جسته و به تقویت این احساس در یهودیان می‌پردازد که به عنوان مردمی‌همیشه بدبخت برای دفاع، تنها باید به خودشان متکی باشند. توسل به رنج و محنت یهودیان در زمان نازی‌ها اغلب شکل منطقی به خود گرفته و به نظر می‌رسد، تردیدهای موجود در خصوص مشروعیت سیاست دولت اسراییل را از میان بردارد.» (نورمن فینکلشتاین (Norman Finkelstein) دانشمندی که در دانشگاه شهر (City University) نیویورک دانشکده‌هانتر (Hunter College) به تدریس علم سیاست مشغول است، در کتاب جدید خود به نام صنعت هولوکاست (Hlocaust Industry) می‌گوید: «توسل به هولوکاست دسیسه‌ای است برای غیرموجه جلوه دادن تمام انتقادات علیه یهودیان، تعصب نسبت به هولوکاست ضمن اعطاء بی‌گناهی کامل به یهودیان اسراییل، یهودیان آمریکا را نیز در قبال انتقادهای قانونی مصون می‌سازد... یهودیان به شیوه‌ای سازمان‌یافته از جریان هولوکاست نازی‌ها در جهت انحراف انتقادها نسبت به سیاستهای خود و اسراییل که از لحاظ اخلاقی غیرقابل توجیه است، بهره جسته‌اند. در این کتاب همچنین مطالبی در خصوص اخاذی وقیحانه اسراییل و یهودیان سازمان‌یافته از آلمان، سوییس و سایر کشورها عنوان شده است. به گفته فینکلشتاین، هولوکاست بزرگترین سرقت در تاریخ بشریت است. فعالیت رسانه ای هولوکاست، یهودیان را به عنوان قربانیان کاملاً بیگناه و غیریهودیان را به عنوان موجوداتی غیرقابل اعتماد و غیراخلاقی که در شرایط مناسب به سادگی می‌توانند به نازی‌های بی‌رحم تبدیل شوند، توصیف می‌کند. این توصیف تحریف شده و مغرضانه اتحاد یهودیان و خودآگاهی آنها را تقویت می‌بخشد.
درس مهم داستان هولوکاست، برای یهودیان این است که غیریهودیان اصلاً قابل اعتماد نیستند. اگر مردمی‌با فرهنگ و فرهیخته مانند آلمان‌ها توانستند یهودیان را نابود کنند، بنابر این این طرز تفکر ایجاد می‌شود که هیچ ملت غیریهودی نمی‌تواند قابل اعتماد باشد. داستان هولوکاست حاوی پیام تحقیر انسانیت است. دلیل دیگر ماندگار بودن داستان هولوکاست، این است که دولت‌های قدرتمند از حفظ آن سود می‌برند. قدرت‌های فاتح در جنگ جهانی دوم ـ آمریکا، اتحاد جماهیر شوروی، انگلستان ـ در توصیف حکومت هیتلر به عنوان یک حکومت منفی ذی‌نفع هستند. (زیرا) هرچه حکومت هیتلر شیطانی‌تر و اهریمنی تر جلوه کند به همان میزان هدف متفقین موجه‌تر و باشکوه‌تر به نظر خواهد رسید (Let Both Sides Be Heared). بگذار نظرات طرفین را بشنویم همزمان با اعتراف طرفداران داستان کشتار به شکست خود، طی سالهای اخیر نوعی تردید نسبت به داستان هولوکاست بروز پیدا کرده است. در پاسخ به این روند در برخی از کشورها «تکذیب هولوکاست» به عنوان یک جرم تلقی می‌شود. در فرانسه و آلمان اشخاص به خاطر مخالفت با داستان رسمی ‌هولوکاست دستگیر و زندانی گردیده اند. در آمریکا و سوییس معلمان به خاطر بیان دیدگاههای بدعت‌گذارانه در ارتباط با این مسأله به طور موقت از کار برکنار شده‌اند. در کانادا، آمریکا و فرانسه تجدیدنظرطلبان هولوکاست به طرزی وحشیانه مورد حمله جنایتکاران قرار گرفته‌اند و حتی یک نفر از آنها به خاطر نظراتش به قتل رسید. با وجود محدودیت‌های شدید آزادی بیان، انتقادات علنی نسبت به «تکذیب‌کنندگان هولوکاست»، حملات فیزیکی فعالیت‌های رسانه‌ای مداوم، پیشرفت‌های چشمگیری (در این زمینه) حاصل شده و متفکران بیش از پیش به بیان نکات تردیدآمیز در خصوص دست کم برخی از ادعاهای جنجالی‌تر می‌پردازند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات