علت ظهر سکولاریزم را به دو دسته میتوان تقسیم نمود دستهای زمینههای پیدایش این مرام محسوب میشوند. این زمینه ها به ویژگیهای درونی مسیحیت مربوط میشود. دستهای دیگر، علل ظهور آن به شمار میروند که یا به تلقی و تدبیر ارباب کلیسا باز میگردد، یا از تحولات معرفتی در فرنگستان سرچشمه میگیرد.
در پیدایی و پایایی سکولاریزم غربی و ترویج سکولاریزاسیون تدبیر اجتماع و نهاد دین در آن دربارة ملحدان و موحدان به تعاملی بدون تبانی آگاهانه دست یازدیدهاند.، و به نظر ما این یک همدستی- نه همدلی- تاریخی بیبدیلی است که در غرب اتفاق افتاد و پیامدهای زیانباری نیز برای مدنیت و معنویت داشته است!
ملحدان با نیات بدخواهانه و به قصد نجات از دین مرام سکولاریزم را طرح و ترویج کردند، موحدان با نیتی نیکخواهانه و – بد ظن خود- به قصد نجات دین به سکولاریزم تندر دادند. آنان از پایگاه تقدم خرد بروحی و حجیت انحصاری عقل و به نیت کار گذاردن دین از صحنه حیات و تثبیت اندیشههای لیبرالیستی، اومانیستی و لائیک از سکولاریزاسیون تدبیر اجتماع را تایید نمودند. با این وجود، همین تفاوت نیات در جانبداری از سکولاریزم نیز منشا اختلاف و تناقضگویی در تعریف این مرام و تبیین ریشه و رویه آن شده است. زیرا تطورات تاریخی و تغییر در شرایط جوامع سکولار، نیز در ظهور نظریههای گوناگون درباره سکولاریزم و تحول و تفاوت در تلقی از آن بسیار موثر بوده است.
دلائل پیدایی وپایایی سکولاریزم
به نظر ما موارد زیر در ظهور و ماندگاری سکولاریزم غرب نقش اساسی ایفا کردهاند.
الف) عدم دسترسی مسیحیت به متن وحی و فقر کلامی کلیسا
«عهدین»، روایت رفتار و گفتار حضرت موسی(ع) و حضرت عیسی(ع) و نقل حوادث روزگار آنان یا پیشینیان است.
فقدان متن و حیاتی دست نخورده، سبب پیدایش باورها و برداشتهای نادرست و رواج عقاید خرافهآمیزی ماند عقیده به تثلیث و اقانیم سهگانه شد و در نتیجه باعث غیرعقلانی جلوهگر شدن عقاید دینی و احیاناً القای تقابل عقل و دین شد. ظهور نظریههایی مبنی بر عدم امکان یا عدم ضرورت تبیین عقلانی باور داشتهای دینی، ثمره چنین رویکردی است.
ب) فقدان نظام حکومتی، حقوقی، اقتصادی و.... در متون مسیحی موجود، با وجود داعیه حکومت دینی ارباب کلیسا
این وضعیت خود به خود، طرح سکولاریزاسیون را موجه میساخت، زیرا دینی که فاقد نظامهای اجتماعی برگرفته از وحی است، باید تدبیر اجتماع را به غیر وحی واگذارد. زیرا در این صورت اگر دینداران نیز حکومت تاسیس کنند باید به حکم عقل و با علم، جامعه را به پیش برند.
ج) تفسیر روزآمد متون مقدس و دین آجین نمودن فرضیههای علمی
کلیسای قرون وسطی سعی کرد نظریههای تطور پذیر بشری را بر متون دینی تحمیل کرده، متن مخدوشتر خود را از متون، معیار درستی و نادرستی علوم و نظریهها قرار داده، به همه چیز صبغه قدسی و دینی ببخشد!
و این رفتار، از سویی سبب فتور علمی غرب مسیحی در قرون وسطی- با وجود تحول شگرف و همزمان شرق اسلامی- گردید، بتدریج مذهب مانع حرکت عقل مبدل شد و از دیگر سو اصرار ارباب کلیسا بر حجیت فهمیات مخدوش خود، در برابر تطور شتابان علوم، باعث القای تقابل علم و دین گشت و انسان غربی چاره را جز در منزوی ساختن دین و جداسازی حساب دین و دانش ندید.
د) نابردباری مذهبی و استبداد دین مدارانه کلیسا
طی ده قرن سلطه ترکتازانه متولیان کلیسا در مغرب زمین، همه مذاهب رقیب حتی خرده گرایشهای مسیحی ناساز با مشرب پاپ تحدید و تهدید شدند. هر اندیشمندی اندیشناک سرنوشت خود بود و هر دانشوری از محاکم تفتیش عقاید در تشویش به سر میبرد. این رفتار سبب القای تقابل دین و آزادیهای مشروع انسانی شد و انسان غربی رستن و رستن خود را در گروه رهیدن از دین و اضمحلال قدرت و سلطه دینی سراغ گرفت.
ه) رقابت قدرت میان امپراتوری و دانشمداران با ارباب کلیسا
طرح سکولاریزاسیون تدبیر اجتماع درست به معنی خالع سلاح پاپ و تصرف اریکه قدرت توسط جریان فردپرستی در غرب بود، چنانکه پذیرش سکولاریزم از سوی سران مسیحیت و اتخاذ موضع ملایمت و مسالمت طی قرون اخیر نیز به معنی عقبنشینی مسیحیت به مواضع قابل دفاع و منطبق با شرایط جدید، برای حفظ حداقل موجودیت دین یعنی دینداری انفرادی و سازگار با جامعه سکولار، تلقی میگردد.
به هر حال، عوامل یاد شده از جمله دلایل اصلی سستی اساس دین و انزوای آن و در نتیجه ظهور سکولاریزم مغرب زمین به شمار میروند و در بخشی از آنها همچنان در استمرار روند سکولاریزاسیون در غرب نقش مهمی ایفا میکنند.
تفاوتهای دینی فرهنگی شرق و غرب
به نظر ما تفاوتهای اساسی که میان اسلام و مسیحیت وجود دارد، ظهور و حضور سکولاریزم بومی مطلق و عناصر سکولار ملی در دنیای اسلام را منتفی میسازد، که در ذیل به طور گذرا به برخی از آنها اشاره میکنیم:
قرآن به عنوان متن وحی و سنت پیامبر اسلام(ص) و روایات موثق ضامن اتقان و سلامت عقاید مسلمانان و مانع خرافهگروی در باور داشتهای دینی آنان است. یک برنامه رایانهای در ایران، متن افزون بر نهصد هزار حدیث را به استناد 1200 عنوان کتاب تفسیری، روایی، تاریخی، عرفانی و... شیعه از نبیاکرم(ص) و اهل بیت او ثبت کرده است. اگر هر حدیث به طور میانگین ده بار هم در این منابع تکرار شده باشد، حداقل نود هزار روایت کلامی، احکامی و اخلاقی در اختیار شیعه میباشد و نیز دهها هزار روایت دیگر در مجامع اهل سنت وجود دارد که احتمالاً در مدارک شیعه ذکری از آنها به میان نیامده است.
به دور ماندن قرآن از آفت تحریف، طولانی بودن دوره بعثت و دوره امامان معصوم(ع) (از ده سال قبل از هجرت تا 250 هجری) مجال وسیعی را برای مسلمانان فراهم آورد تا عقاید و احکام اسلامی را از سرچشمه زلال وحی و مفسران آسمانی آن به دست آورند.
لزوم اجتهاد در اصول و اصالت اجتهاد در فروع، امتیاز دیگر فرهنگ اسلامی است. عقیده به ضرورت فهم اجتهادی دین مشوق مسلمانان در پذیرش عالمانه عقاید اسلامی و مانع جدی در برابر رواج باورهای سست و اعتقادات بیسند و رکود تفکر دینی میان آنان است. اصل اجتهاد به مثابه عاملی درون برانگیز در متن سازمان فکر اسلامی تعبیه شده است که متولیان معرفتی جامعه اسلامی را در بستر سیالی مدام قرار داده، آنها را به نونگری، ژرفایابی، فهمگستری نسبت به دین وامیدارد.
از عقل در قاموس عقیدتی مسلمانان به پیامبر درونی تعبیر می شود؛ توصیههای جدی به تعقل و تدبر از سوی قرآن و عقیده به حجیت عقل در اسلام، سبب ظهور مکتبهای فلسفی بسیار غنی و مشارب کلامی بسیار استواری گردیده که پشتوانه استدلالی رخنهناپذیری برای عقاید دینی شده و توهم تقابل دین و عقل را در فرهنگ اسلامی از اذاهان زدوده و موجب نضج عقاید و قواعدی چون «حسن و قبح عقلی» در کلام و «تلازم حکم عقل و شرع» و «مستقلات عقلیه» در فقه و اصول فقه شده است. جایگاهی را که عقل و تعقل در فرهنگ دینی مسلمانان احراز کرده و کاربردهایی که خرد در کلام، فقه و اخلاق اسلامی دارد ،هرگز فروتر از جایگاه وحی و تعبد نیست. در خور تامل است که در روزگارانی که تقابل عقل و دین مساله غرب بود، صدرالمتالهین مکتب حکمت متعالیه را در شرق بنیاد نهاد که مشخصه عمده آن در آمیختن قرآن، برهان و عرفان است.
نگرش اسلام به منزلت رفیع علم و عالم نیز از امتیازات این دین نسبت به دیگر ادیان است. توجه اسلام و مسلمانان به حرمت دانش و دانشور، مجال خطور به شبهه تقابل علم و دین نمیدهد، تجربه تعامل علم و الهیات در اسلام، شاهکار بیمثالی است که بنای تمدنی عظیم را در انداخت و تمدن کنونی مغرب وامدار آن مدنیت معنوی سترگ است.
در نگاه وحی اسلامی، شجره ممنوعه، درخت دانش نیست؛ بلکه این برتری علمی انسان است که مایه امتیاز او بر همه آفریدگان شده تا آنجا که همه هستی باید در برابر او کرنش کنند و حتی فرشتگان که تا آفرینش انسان، برترین مخلوقات بودند او را سجده کنند، و خدا گونگی بشر مرهون دانشوری اوست.
نخستین آیات فرود آمده بر پیامبر اسلام(ص)- در متن فضای تاریک جاهلیت کهن- از تبیین علمی خلقت، بویژه آفرینش انسان و، کرامت او و تعلیم خط و آموزش آنچه که وی نمیدانست، سخن سر میدهد.از منظر قرآن «داناترین خداترسترند» و از نظر پیامبر اسلام(ص) «بر مومن فرض است که زگهواره تا گور دانش بجوید.»
ویژگی دیگر مکتب اسلام، استعداد نظامپردازی در همه عرصههای اجتماعی است. پیامبر اسلام(ص) با تاسیس حکومت دینی در مدینه، الگوی حکومتی دینی ارائه فرمودند، اوصیاء و اصحاب آن بزرگوار و مصلحان جوامع اسلامی با تبیین، تفسیر و تطبیق تعالیم دینی بر نیازهای اجتماعی انسان در اعصار و دورههای گوناگون، نمونههای موفقی از نظامهای حیاتی اسلام را پدید آوردند.
به برکت در دسترس بودن متن وحی اسلامی و میراث عظیم بازمانده از پیشوایان دینی و به یمن عقلانیت اسلامی و شیوه کارساز اجتهاد، فقیهان ما چهل هزار فرع فقهی را استنباط کرده، در اختیار امت اسلامی قرار دادهاند؛ فقه غنی، ژرف و گسترده اسلامی، اکنون چون مشغلی فرا راه حیات امت، روشنگر تکالیف، حقوق و نحوه کنش و منش جمعی و فردی آنها است.
ابواب هفتادگانه فقه- به استثنای چند باب- همگی بیانگر نظامها و قوانین اسلامی در مناسبات سیاسی، حقوقی، اقتصادی، تعلیم و تربیت است.
اصول فقه استواری و قواعد هزارگانه فقهی دقیق، توانایی شگرفی را در فقه شیعه برای تامین نیازهای انسان معاصر در عرصه قانونگذاری منطبق با شرایط متطور بشری فراهم ساخته است.آیاتی نظیر آیات زیر، مبنای مناسبات فکری در جامعه اسلامی است:
سما انسان را به راه درست رهنمون شدیم، خواه سپاسگزار و پذیرنده باشد، خواه ناسپاس و کفر ورزنده». (1)
«اکراهی در دین نیست، زیرا سرة و ناسره آشکار شده است، پس هر کس به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان بیاورد به دستاویز استواری چنگ زده است که گسست پذیر نیست، و خدا شنوا و دانا است». (2)
قرآن کریم از یهودیان و نصرانیان به خاطر انعطافناپذیری در روابط فکریشان انتقاد میکند:
«یهود و نصارا از تو خشنود نمیشوند، تا به آیینشان درآیی، بگو: هدایت همان هدایتی است که از سوی خدا باشد».(3)
علاوه بر تفاوتهای دینی میان این دو، تفاوتهای فرهنگی عمیقی مانند اشرافگرای در شرق و عقلگرایی در غرب، وجود دارد که نقش اساسی را در ممانعت از پیدایش و پذیرش مبانی سکولاریزم و ارزشهای سکولاریزمی در مشرق زمین بازی میکنند.
به هر حال، با توجه به تفاوتهای دینی و فرهنگی که بدانها اشاره شد، سکولاریزم نه یک ایدئولوژی جهان شمول و نه گذرگاهی مطمئن که همه تاریخ و بشر و ادیان مجبور به عبور از آن باشند، بلکه یک مرام غربزاد است که در بستر فرهنگ غرب و در آغوش مسیحیت غربی شده ظهور کرده است. سکولاریزاسیون دین و تدبیر اجتماع، یک مساله نسبی و غربی است.مشکل و مساله جهان اسلام و شرق نیست.
«انجیلیان باید به آنچه خدا در انجیل فرو فرستاده حکم کنند و هر که برابر فرستاده خدا حکم نراند، از فاسقان به شمار خواهد آمد.»(4)