1- انقلاب اسلامی تحولی عمیق، گسترده و همهجانبه بود که صرفاً به تغییر ساختارها، ایستارها، مدلها، روشها، اقتصاد؛ معیشت و ساخت سیاسی بسنده نکرد؛ بلکه انقلابی فکری- معرفتی، اخلاقی و معنوی بود که به تحول عمیق در رویکردها، پیشنهاد و باورها منجر شد و به تعبیر «میشل فوکو»- نظریهپرداز مشهور فرانسوی- نقطه عطف تاریخی در جهان معاصر به شمار میرود. از این رو، انقلاب اسلامی را نباید صرفاً در چارچوبی محدود تغییر و تفسیر کرد.
«فوکو» در تعبیری دیگر ایران را روح یک جهان بیروح میداند و در مصاحبه با «کلربری یر» و «پیبر بلاشه» خبرنگاران روزنامه «لیبراسیون» میگوید: «آنچه به جنبش ایران قدرت بخشید، یک ویژگی دوگانه است؛ از یک سو، ارادهای جمعی که از لحاظ سیاسی کاملاً مستحکم شده است و از سوی دیگر، اراده به تعییر ریشهای زندگی». وی در همین مصاحبه در خصوص نظام معرفتی و ارزشی و جهانشمولی انقلاب اسلامی میگوید: «حقیقت آنان با نظام حقیقت ما یکی نیست، نظام ما حتی اگر تقریباً جهانی شده باشد، همچنان کاملاً خاص است. یونانیها نظام خود را داشتند و عربهای مغربی نظام دیگری دارند. در ایران نیز تا حدود زیادی این نظام مبتنی بر مذهب است که دارای شکلی ظاهری و محتوایی باطنی است.
به عبارت دیگر، هر آنچه در شکل صریح قانون بیان میشود، در همان حال به معنای دیگری باز میگردد، پس گفتن چیزی که معنایی دیگر دارد، نه تنها ابهامی قابل سرزنش نیست، بلکه برعکس، معنایی ضروری و ارزشمند است. در واقع، مردم چیزی را برمیگزینند که ظاهراً در سطح دادهها حقیقت ندارد اما به معنای عمیقتری بازمیگردد.» (منبع پیشین) در حقیقت، انقلاب اسلامی، ارزشهایی متعالی را فرادید جهان گذاشت که به گشودن آفاق جدید و رویکردهای نوین از زندگی میانجامید و نگاه سادهیاب انسانها را به لایههای ژرفتر و معانی عمیقتری رهنمون میساخت.
2- یکی از مهمترین تحولاتی که انقلاب اسلامی ایجاد کرد، تحول در اندیشه سیاسی و نحوه تعاملات مردم و حکومت بود. این مساله ریشه در یک بستر پیشین داشت و آن نوع نگاه به «انسان» بود. انسانشناسی اسلامی، مبتنی بر اخلاقمداری، ارجمندی، کرامتمندی و... است. این مولفهها ساختار حکومت و نحوه ارتباط آن را با جامعه مشخص میکند.رابطه حاکمیت و جامعه از ساختاری تمرکزگرا و بسته و محدود به ساختاری منعطف، باز و فعال تبدیل شد و رابطه «قدرت و جامعه» جای خود را به «دولت و مردم» داد تا «مردم» در بستر اندیشه سیاسی دین، انتخابگر» بوده و دولت مبتنی بر اندیشه دینی، خادمان ملت باشند.
معمار بزرگ انقلاب حضرت امام خمینی(ره) با طرح و تبیین، تنسیق و تنظیم و توسعه و تعمیق نظریه ولایت فقیه، اندیشه سیاسی را از پویایی توانمندسازی و ظرفیت پذیری ویژهای برخوردار ساخت. امام(ره) با توسعه نظریه ولایت فقیه، طراحی نوین در گفتمان مردم سالاری دینی ایجاد کرد.
نظریه ولایت فقیه، تمایز ویژهای بر ساخت حکومت در میان نظامهای سیاسی بخشیده بود و آرا در مقایسه با دیگر نظامها برجستهتر و کارآمدتر می ساخت، زیرا هم ریشهای دینی داشت و هم از ارزشی دموکراتیک برخوردار بود. «در بحث از ماهیت و غایت قدرت و حکومت، خاستگاه و جهانبینی، بسیار مهم و نقشآفرین است. نگاه ما به مبدا و غایت هستی و تعریفی که از انسان در نظام آفرینش داریم، جهتگیری فلسفه و نظریه سیاسی مورد قبول ما را تعیین میکند.
سیاست که دغدغه اندیشمندان برای سعادت و نیل به کمال بوده است، متکی و مستند به دیدگاه فلسفی در باب هستیشناسی و معرفتشناسی است. بدون تبیین و تعیین مبادی و اصول بینشی در باب هستی و نیز در باب معرفت و حقیقت، نمیتوان برای سیاست از نظر خاستگاه و احکام و نتایج آن، حکمی خردمندانه و مستبدل ارایه کرد.
در دوران جدید، فلاسفه سیاست به این امر توجه داشتهاند که بدون تبیین ماهیت انسان، امیال، نیازها و توانمندیهای او، نمیتواند در باب قدرت و دولت نظریهپردازی کرد. لذا کسانی همچون «توماس هابز» مباحث خود را ابتدا از انسان آغاز میکند تا با روشن شدن تعریف انسان، به مقوله قدرت و تحلیل آن بپردازند.» (تجربه کارآمدی حکومت ولایی، ص 29) و از آنجاکه نگاه اسلام به انسان مکانت ویژهای را داراست، رویکرد انقلاب اسلامی در عرصه حکومت و فلسفه سیاسی از تمایزهای ویژهای در مقایسه با دیگر نظامهای سیاسی برخوردار میباشد.
برآیند کلام: اینکه امام خمینی(ره) نظریه سیاسی پیشرو، پویا و کارآمدی را ارایه نمود. امام با تحول در مکانیزم اجتهاد و انگارههای اجتهادی و جریان فقهپژوهی حوزه و نیز نگرش چارهجویان در عرصه نیازهای نوپیدای فقهی و... همچنین تبیین، تنسیق و بازپیرایی در حوزههای فلسفه، کلام و عرفان و توانمندسازی آنها و توجه به جامعه، اندیشه سیاسی اسلام را به صورت توانمند فرادید همگان نهاد.
3- برآیند انقلاب اسلامی را باید جامعهسازی مبتنی دین و معنویت دانست که به سالمسازی مناسبات جامعه، مساوات، عدالت، برابری، قسط، مواسات، اعتمادسازی حوزه عمومی جامعه، سلامت نفس، تعلیم و تربیت، بهداشت فردی و اجتماعی و... اهتمام ویژهای داشته و تلاش میورزد تا با جامعهسازی و پرورش انسان، او را در مسیری سالم و سازنده قرار دهد.
4- فرزندان انقلاب با برگزیدن گفتمان آزاد ندیشی و تولید علم، انقلاب را در مسیر تمدنسازی قرار دادهاند. تاکیدات مکرر مقام معظم رهبری بر جنبش نرمافزاری، آزاد اندیشی و تولید علم و اجابت این دعوت از سوی نخبگان و دانشوران کشور، قضایی پرنشاط، خلاقانه، امیدبخش، تحرکآفرین و سازنده را بنیان نهاده است.
مقام معظم رهبری درباره رسیدن تمدن اسلامی، سخنانی عمیق دارند: «سرنوشت حتمی عبارت از این است که تمدن اسلامی یک بار دیگر بر مجموعه عظیمی از دنیا پرتو خود را بگستراند. خطی که نظام اسلامی طی میکند، خط رسیدن به تمدن اسلامی است.» (14/07/1379)
«این کشور باید ساخته بشود. این کشور باید به پیش برود. این ملت بزرگ بایست استعداهایش شکوفا بشود، بایستی در دنیا بدرخشد و بالاخره آن تمدن عظیم اسلامی را در مقابل چشم جهانیان بگذارد و نشان بدهد. ما هنوز اول راه هستیم. انقلاب، موانع را برداشت، ما را به راه انداخت.» (27/01/1377) و هم اکنون دانشمندان جوان کشور در عرصهها و زمینههای مختلف افقهای جدیدی را میگشایند که نمونههای بارز آن دانشمندان جوان پژوهشکده رویان و دانشمندان گمنام ما در زمینه انرژی هستهای هستند. اینها فقط نمونههایی از نشانههای این جنبش علمی است و بسیاری از نمونههای دیگر آن را به زودی نظارهگر خواهیم بود. در عرصه صنعت نیز تلاشهای عظیمی صورت گرفته است با جهاد علمی پیشرفتهای چشمگیری داشتهایم. در عرصه علوم انسانی نیز دچار تحولات زیاد شدهایم و در عرصه علوم اسلامی با استفاده از مطالعات میان رشتهای، تکانشها و جهش های بسیاری را شاهد هستیم.
حاصل کلام آن که فرزندان انقلاب در نیمه دوم از دهه سوم انقلاب، منظرهای تازهای را گشودهاند و نهضت علمی میرود تا در عرصه کلان، به تمدنسازی نوینی بینجامد.