علیاکبر عبدالرشیدی
یکی از دوستان لطیفهای را نقل میکرد که جذاب و خواندنی است. لطیفه این بود:
"میگویند روزی از روزها مقامات سازمان ملل متحد تصمیم به انجام یک همهپرسی میگیرند. براساس این تصمیم قرار میشود برای رفع مشکل هم زبان نبودن مردم جهان و جلوگیری از سوءتفاهم و در عین حال زودتر به نتیجه رسیدن، در این همهپرسی فقط یک سؤال پرسیده شود و آن سؤال این باشد که: لطفاً نظر صادقانه خود را در مورد راهحل کمبود مواد غذائی در بقیه جهان اعلام فرمائید؟"
نظر خواهان سازمان ملل متحد به چهار گوشه جهان اعزام میشوند و هر یک به کشوری و منطقهای از مناطق مختلف جهان سر میزنند و مشغول طرح سوال میشوند. گزارشهای اولیه این نظرخواهان خیلی زود خبر از وجود مشکلی جدی میدهد. مشکل این بود که اهالی کره زمین در نقاط مختلف هر کدام بخشی از این سوال را درک نمیکردند. به عبارت دیگر در این سوال معانی و مفاهیم زیادی وجود داشت که آنها تنها قسمتی از آن را میفهمیدند و نمیتوانستند در مورد بقیه آن پاسخ بدهند. برای مثال،
مردم بیافرا و بخش بزرگی از آفریقا نمیدانستند "غذا" چیست.
آنگلو ساکسونها نمیدانستند "صداقت" چیست.
ساکنان سویس و بخش بزرگی از اروپای غربی نمیدانستند "کمبود" چیست.
طرفداران نظام کمونیستی باقی مانده از دوران شوراها نمیدانستند "نظر" چیست.
و اما اهالی خاورمیانه نمیدانستند "راهحل" چیست.
ساکنان برخی از کشورها هم که تعدادشان کم نبود نمیدانستند "لطفا" چه معنائی دارد.
و دست آخر آمریکائیان بودند که نمیدانستند «بقیه جهان» کجاست و اصولاً آیا کسی در آن جا که "بقیه جهان" نام دارد ارزش زندگی دارد یا نه.
لطیفه قابل تاملی است که خبر از گسیختگی رابطه انسانها در روی کره زمین میدهد. همین بیخبری، بیاعتنائی و عدم تجانس فرهنگی است که موجب بسیاری از سوءتفاهمها و درگیریها در طول تاریخ شده است. به قول مولانا جلالالدین رومی انسانها در تاریکی هر کدام بخشی از فیل را میبینند و نمی توانند با هم ارتباط برقرار کنند.
اما من با شنیدن این لطیفه به یاد تحقیقی افتادم که دانشگاه اوپسالای سوئد در سال 1990 انجام داد که پرده از مشکل مهم دیگری برمیدارد.آن تحقیق علمی در چندین کشور جهان صورت گرفت. در این کشورها از افراد مختلف و متعلق به گروههای متفاوت اجتماعی سوال شد که اگر مدیریت جامعهتان را به شما بدهند برای رفع مشکلات جامعه خودتان چه راه حلی دارید و اصولاً آیا مشکل جامعهتان را میشناسید.
نتیجه آن نظرخواهی هم بسیار جالب و خواندنی بود. البته این دیگر لطیف نیست و حقیقت دارد .در تحقیق با ارزش دانشگاه اوپسالا مشخص میشود که ساکنان بخش توسعه یافته کره زمین بدون مکث و با کمال اعتماد به نفس شروع به عرفی و تحلیل مشکلات جامعه خود میکنند و راه حلهائی عملی برای رفع این مشکلات ارائه میدهند.در حقیقت این افراد از قبل در جریان مشکلات جامعه خود بودهاند و با داشتن آمار و اطلاعات کافی، از چنان رشد فکری هم برخوردار بودهاند که بتوانند مشکلات را ریشهیابی کرده و راه حلی برای آنها ارائه دهند.
گزارش دانشگاه اوپسالا همچنین نشان میدهد که ساکنان کشورهای توسعه نیافته با شنیدن این سوال دچار تردید جدی میشدهاند که اصولا پرسیدن این سوال از آنها چه معنائی دارد. هر چه میزان توسعهیافتگی کشورها کمتر بوده اصرار برای پاسخ ندادن بیشتر و پاسخ ها مبهمتر و بیارزشتر بوده است. به عبارت دیگر این افراد هرگز به فکر وجود مشکلات، شناخت آنها و پیدا کردن راهحلی برای آنها نبودهاند.
در حقیقت این تحقیق علت وجود همکاری با مسئولان سیاسی و اجتماعی و احترام گذاشتن به قوانین و رعایت اصول فرهنگ عملی بالنده را در برخی از جوامع برملا میکند. رئیس پارلمان سویس روزی در مصاحبهای با من اعلام میکرد که مردم سویس در یک نظرخواهی با 98 درصد رای موافق به افزایش نرخ مالیات بر درآمد خودشان رای موافق دادهاند که این امر نشان از نوعی بلوغ اجتماعی، تعلق و وابستگی فرد به جامعه و درک درست از مشکلات و راه حلهای آنها میدهد.
پژوهشگران گزارش دانشگاه اوپسالا تاکید کردهاند که در برخی از کشورهای آفریقائی، آسیائی و یا آمریکای لاتین محققان ساعتها وقت خود را صرف این میکردهاند که به مصاحبه شونده بقبولانند که این فقط سوال است و جنبه تحقیقاتی ندارد تا او حاضر شود پاسخی بدهد. ساکنان کشورهای توسعهنیافته اصولا خود را شریک تصمیمات مهم اجتماعی نمیدانند. باورکردهاند که از صحنه تصمیمگیری دور باشند و از اطلاعات محروم. دلیل مقابله آنها با قانون و عدم احترام به منافع ملی و عمومی در برخی جوامع در همین باور غلط است.
در این گزارش بر اهمیت توزیع اطلاعات درست و ارائه پژوهشهای راهبردی به جامعه تاکید و تصریح شده بود که افراد جامعه باید شناخت کافی از جایگاه خود در جامعه داشته باشند. در این جا نقش پرنگ رسانهها اهمیت بسیار پیدا میکند. توسعه فرهنگی این جا است که خود را نشان میدهد. داشتن دالانهای توزیعکننده اطلاعات و به وجود آوردن زمینههای مناسب و کافی برای تضارب آراء همه افراد جامعه و در عین حال دعوت کردن مردم به اظهارنظر و تفکر در مورد سوالات و پیدا کردن پاسخهای لازم ضروری است.