تاریخ انتشار : ۱۱ مهر ۱۳۹۱ - ۱۳:۰۵  ، 
کد خبر : ۵۱۵۴۴

بحران هویت در نسل دوم مهاجران (بخش پایانی)


 امیر هاشمی‌مقدم / کارشناس مردم‌شناسی
از جمله مسائلی که به نظر می‌آید در پژوهش‌های مرتبط با مهاجرت در کشورمان مورد توجه قرار نگرفته، مساله هویت در میان مهاجران به شهرهاست البته در بسیاری پژوهش‌های صورت گرفته در غرب نیز به طور آماری و بدین‌گونه با قضیه برخورد شده که در بررسی‌های پیمایشی، تنها به این پرسش اکتفا شود که مهاجران، هویتشان را بیشتر با کدام یک از محیط‌های پیش از مهاجرت و یا پس از آن می‌شناسند؟
ما هم در اینجا بیش از آنکه قصد بررسی این مساله را داشته باشیم، هدفمان مطرح کردن آن است. عموما نسل اول و سوم مهاجران کمتر با این مساله روبرو هستند؛ نسل اول به واسطه اینکه زادگاه نقش مهمی در هویت دارد، ‌خود را در واقع متعلق به همان روستایی می‌داند که «ناچار» شده از آن دل بکند و برای یافتن منبع درآمدی، به شهر روی آورده است. نسل سوم هم با فرهنگ شهری بیشتر عجین شده و در بسیاری از مشخصه‌های زندگی شهر مقصد، همچون زبان، خوراک، پوشاک، آداب و سنن و... با «همشهریان» خود شبیه‌تر شده است، اما در نسل دوم هیچ کدام از عواملی که برای تعیین هویت دو نسل اول و سوم نام بردیم، وجود محسوس و پررنگی ندارد. هنوز سکونت در شهر، تثبیت نشده است و به محض پیش آمدن مجالی، ‌خانواده برای سرزدن به زادگاه و بازدید از اقوام، ‌به روستا (یا شهر مبدا) باز می‌گردد؛ زبان مسلط در محیط خانه،‌همان زبان مکان مبداست؛ بسیاری از سنن و آداب محیط مبدا، در حالتی ناهمگون یا محیط مقصد، در شهر به اجرا در می‌آید؛ برخی اعضای ارشد خانوانه بویژه پدر و مادر- ممکن است پوشاک متداول در روستای مبدا را تن کنند؛ و... در این میان نسل دوم- که در اینجا منظورمان اولین نسل مهاجر متولد در شهر است- میان این دو سر طیف حیران و سرگردان می‌ماند. از یک سو باید به ارزش‌های خانواده که باقیمانده ارزش‌های روستای مبدا هستند، وفادار بماند. از دیگر سو برای زیستن در جامعه شهری، باید «همرنگ جماعت» شدن را به کار ببندد، اما در این میان آنچه مهم‌تر از بقیه به نظر می‌رسد (و یا لااقل اهمیتش کمتر از آنها نیست). میزان پذیرفته شدن این نسل دومی‌ها در دو طرف طیف است. برای والدین این افراد- که همان مهاجران نسل اولی باشند- پذیرفته نشدن در جامعه شهری به عنوان یک شهروند «شهری» چندان مهم نیست، اما برای نسل دومی‌هایی که از مدرسه گرفته تا گروه‌های همبازی و بچه‌های محله و گروه‌های مرجع و... با شهری‌ها سر و کار دارند، ‌این نکته‌ای مهم و قابل تامل، بویژه اگر شهر مقصد و مهاجرپذیر، کوچک و دارای احساسات قوم‌گرایانه بوده و به سختی حاضر به پذیرش هویت مهاجران به عنوان یک همشهری باشد. از دیگر سو،‌ هم‌ولایتی‌های پدر و مادر نیز به نسل دومی‌ها به چشم «بچه شهری» نگاه می‌کنند و این افراد که شاید به نوعی بتوان آنها را «نسل سوخته» نامید، از این رانده و از آن مانده‌اند و این چنین است که بحران هویتی دامنگیر این افراد شده و تمامی مسائل زندگی‌شان را تا پایان عمر،‌مستقیم و غیرمستقیم، محسوس و نامحسوس و بالاخره به گونه‌ای کم و زیاد تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.
برخی آثار این امر که باعث بروز مشکلات روانی- اجتماعی در بین افراد این نسل می‌شود را می‌تواند تردیدهای این افراد در همه سطوح زندگی دید .شاید بارزترین نمود آن، هنگامی آشکار شود که از یک چنین فردی پرسیده شود: «کجایی هستی؟». در مطالعات قوم‌شناسی سیاسی ملاک تعیین هویت افراد را در اینگونه موارد، پاسخ خود فرد می‌دانند.
یعنی هر کدام از این هویت‌ها را که فرد درباره خود انتخاب کرد، به عنوان هویت اصلی وی ثبت می‌کنند اما گزینش هویت در این میان، چندان هم به سادگی که به نظر می‌رسد نمی‌تواند باشد. حتی چنانچه فرد مورد نظر، هویت خود را بدون کوچک‌ترین تاملی اعلام نماید، باز هم خواه ناخواه تکه‌ای از وجودش در سوی دیگر است. ضمن آنکه با هنگام اعلام هویت، ترس از فشار اطرافیان را نیز باید در نظر گرفت. مثلا چنانچه یک فرد نسل دومی، هویت خود را با زادگاه شهری‌اش مشخص نماید، ‌احتمالا از سوی خانواده و فامیل مورد سرزنش شماتت قرار می‌گیرد که چرا اصالتش را حفظ نمی‌کند. از دیگر سو، چنانچه هویت خود را با زادگاه پدری‌اش مشخص کند، مورد بی‌مهری و شاید طرد گروه‌های دوستان و همکلاسان شهری قرار خواهد گرفت. این تنها یک مثال بود از مشکلات هویتی نسل دوم مهاجران، تردیدها به هنگام گزینش همسر، شغل، آموزش زبان مادری به فرزندان، سبک زندگی و... نیز از این دسته‌اند. مواردیکه نگارنده، همانند دیگر نسل دومی‌های مهاجرت با آنها دست به گریبان است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات