عطاءالله مهاجرانی
اسلام به دو دلیل، نمیتواند به مقوله جنگ و جهاد بیتفاوت باشد. اولا اسلام آیینی است که داعیه جهانی دارد، ثانیا دینی است که، به دلیل جامعیتی که دارد، نسبت به امر حکومت بیتفاوت نیست. رویکردی ضد ستم دارد و نمیتواند حکومتهای جور و طاغوت را به رسمیت بشناسد. به عبارت دیگر اسلام صرفا عقیده قلبی نیست. این عقیده در جامعه تسری پیدا میکند و نظام تشکیل میدهد. سادهترین دلیلش هم این است که پیامبر اسلام که اسلام را بهتر از همه میشناسد، تشکیل حکومت میدهد. حکومتی که در آغاز با پیمانهای مختلف با مسیحیان و یهودیان و قبایل عرب شکل میگیرد. به شیوه بسیار دقیق و هوشمندانهای پیامبر هم ملتسازی میکند و هم دولتسازی. بدیهی است وقتی با تعرض مشرکان مکه و پیمانشکنی یهودیان رویارو میشود، مقابله میکند. خودش شخصا در غزوات حضور پیدا میکند و میجنگد. در غزوات، بدر احد و خندق و بینقریظه و خیبر و فتح و حنین و طائف و تبوک پیامبر حضور داشت و در غزوه احد مجروح شد. طبیعی است که در چنین شرایطی که اساس اسلام به عنوان یک دین و نیز نظام نوپای اسلامی در معرض خطر بوده است پیامبر جهاد را انتخاب میکند و درخشانترین سخن را در فضیلت جهاد و شمشیر میگوید. نه تنها او که به تعبیر قرآن همه پیامبران چنین جهتگیریای داشتهاند.
«لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهمالکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط و انزلنا الحدید فیه باس شدید و منافع للناس» (حدید/ 25)
سخن پیامبر و دعوت او براساس «بینه» است. امری که منتاقض با عقل نیست، بلکه آنچنان روشن که عقل آن را با گواهی میکند. بینه فقط نشانه رسالت پیامبران نیست، انسان هم باید برای راهی که انتخاب میکند و سخنی که میگوید بینه داشته باشد. قرآن میگوید اگر کسی میخواهد خودش را نابود کند هم باید بینه داشته باشد. (انفال/ 42)
این عربی در این مورد، هلاک و حیات براساس بینه، میگوید: «حیات طبیعی و مادی با هلاک و حیات حقیقی متناسب با ایمان معنی پیدا میکند.»
مرگ، هلاکت است و زندگی، حقیقت زندگی، حیات است. بر چنین بیناد عقلانی، پیامبران کتاب و میزان میآورند. کتاب راهنمای نظری است و میزان راهنمای عملی. زندگی پیامبر اسلام میزان است. هدف جامعهای عادلانه است. آهن هم نماد قدرت چنین جامعهای است که شمشیر میتواند یکی از مصادیق آن باشد.
پیامبر اسلام حدیثی دارند دو کلمهای! درباره جنگ سخن گفتهاند، نکتهای را مطرح کردهاند که هم اولین استراتژیست جنگ «سانتزو» و هم آخرین استراتژیست، «کارل کلاویتس»، همان سخن را به تفصیل نظریهپردازی کردهاند. پیامبر گفته است: «الحرب خدعه» جنگ یک ترفند است. اصالت با بیشتر کشتن نیست، با پیروزی هوشمندانه است. مثل پیروزی مسلمانان در جنگ احزاب، همین تدبیر وقتی به دست نیروهای هوشمند حزبا... میافتد. نیروی ویژه ارتش اسرائیل را در لبنان زمینگیر میکند. روزنامههای اسرائیلی از تسلط حزبالله بر شبکه مخابراتی ارتش اسرائیل در دوران جنگ 33 رزوه نوشتهاند. براساس رهنمود پولس رسول که گفته است: «ای غلامان! حکمروایان خود را چون مسیح با ترس و لرز با سادهدلی اطاعت کنید» (رساله پولس رسول به افسیان، باب 6 آیه 5). در ترجمه فارسی کتاب مقدس حکمرانان آقایان بشری! ترجمه شده است که نارساست. با توجه به متن انگلیسی و اصل یونانی، تردیدی نیست که مراد فرمانروایان هستند.
The interlinear NIV, by Alfred Marshal, Zondervan, Michigan 1976, p.773
در رساله به تیطس که به صراحت تمام گفته است: «به یاد ایشان بیاور که حکام و سلاطین را اطاعت کنند و فرمانبرداری نمایند» (باب 3/ آیه 1).
خیلی خوب! اسرائیل قدرت درجه اول نظامی منطقه البته تا پیش از جنگ 33 روزه- لبنانیها را اسیر کرده است. خاک لبنان را هم اشغال کرده، لبنانیها باید در برابر اسرائیل بلرزند و در برابر اراده آمریکا تسلیم شوند؟ یا جامهشان را بفروشند و شمشیر بخرند و در برابر ظلم و اشغال مقاومت کنند و بجنگند و با تسلط بر زبان عبری پیامهای ارتش اسرائیل را رمزگشایی کند و موجب سربلندی کشور و ملتشان بشوند و اسرائیل را در موقعیت بغرنج قرار دهند. مسیح اگر در میان لبنانیها بود به جمعیت خوابزدهای مثل پطرس میپیوست، یا جامهاش را میفروخت و شمشیر میخرید؟
به دلیل همین آموزههای پولس است که کلیسا به عنوان پیشقراول سپاه استعمار در جهان و به ویژه در آفریقا عمل کرد. به قول اقبال لاهوری، اول میسیونرها میآمدند. دوم مدیکال دارو و درمان- و سوم میلیتاری- ارتش- کدام رویکرد عقلانی است. در برابر قدرت حاکم لرزیدن یا فریاد زدن؟ همان که به تعبیر امام علی جهاد افضل است. «کلمه حق عند امام جائر» (نهجالبلاغه، حکمت 374). پیداست امپرانور نه اسلام را میشناسد و نه پیامبر اسلام را و نه اطلاعی از کم و کیف جهاد مسلمانان و توسعه اسلام دارد. واقعا دو امپراتوری بزرگ ایران و روم در برابر مسلمانان به دلیل شمشیر مجاهدان عرب سقوط کردند یا آنکه آن امپراتوریها از درون مضمحل شده بودند. مردم ایران و مصر و سوریه و فلسطین و... منتظر بودند که اتفاقی بیفتد و آنان از ستم رهایی پیدا کنند.
در پذیرش اسلام توسط ایرانیان نقش درجه اول را از یک سو پیام اسلام داشت و از سوی دیگر «دهقانان» که طبقه برگزیده فرهنگی و نخبگان آن روز ایران بودند. سلمان فارسی که پیشاهنگ اسلام ایرانیان است و به عنوان اولین حاکم مدائن پس از فتح مدائن و سقوط ساسانی انتخاب شد. به دلیل شمشیر اسلام مسلمان شده بود؟ یا پیام اسلام و جستوجوگری حقیقت او را به مدینه کشانید. سالهای سال جفت بد حالان و خوشحالان شد. کتاب مقدس و مسیحیت را کاوید. سالها سرسپرده مسیحیت بود تا به اسلام رسید.
مثل همان روحانیان زردشتی- مغها- که پیش از میلاد مسیح، در جستوجوی مسیح بودند. (متی/ 2/2)
ایرانیان در برابر سپاه اسلام نمی جنگیدند. رستم فرخزاد با سپاهش از شرق ایران خراسان- به این دلیل به غرب آمد که ایرانیان منطقه غرب پیام اسلام را زودتر شنیده و بدان دل بسته بودن. جنگ زنجیر! ذات السلاسل، به این خاطر نامگذاری شد که ایرانیان نمیخواستند بجنگند و از جبهه میگریختند. مگر ارتش صدام جنگیدند؟ فقط وزیر تبلیغاتش بود که تا آخرین لحظه به قول خودش با علوج آمریکایی میجنگید. مانوئل دوم هم، موقعی به پیامبر اسلام ناسزای میگوید که امپراتوریاش در برابر مجاهدان مسلمان مثل تودهای برف روز به روز آب میشد. ترفند او در سازماندهی شورش علیه سلطان عثمانی- سلطان مراد- شکست خورده بود. سلطان مراد عناصر فتنه را دستگیر کرد و از میان برد. مانوئل طعم شمشیر ترکان عثمانی را چشیده بود. پاپ چرا چنین سخنی را نقل کرد؟