عطاءالله مهاجرانی
دستاورد پنجم: پیراستن و تطهیر سیمای پیامبران، از آلایشهایی که به آنان نسبت داده شده است. بدیهی است که ملاک سخن و ارزیابی ما متن کتاب مقدس موجود است که یهودیان و مسیحیان به آن باور دارند. این بررسی - البته اجمالی - از زاویه دیگری نیز میتواند مفید و مربوط به بحث ما باشد. پاپ عقلانیت را به عنوان پایه سخن خویش برگزیده است. میتوان پرسید چنین تصاویر و تعابیری از پیامبران منطقی و عقلانی است؟
البته رسالههای دیگری نیز در ادبیات دینی مسیحیت و یهود وجود دارد که در مورد آنها بحث و مناقشه بسیاری صورت گرفته است. پاپ در سخنرانی خود به ترجمه کتاب مقدس از زبان عربی به یونانی اشاره کرده است، این ترجمه را از بعدی فراتر از ترجمه ساده متن تلقی کرده است. آن را ترجمهای میداند که فلسفه و منطق یونانی را با متن دینی کتاب مقدس آمیخت . البته این داوری شایسته تأمل و بررسی است. اما در همین ترجمه از عبری و در مورد چند متن از آرامی به یونانی 13 رساله دیگر نیز ترجمه شده بود که به روایتی در متن اصلی عبری این رسالههای 13 گانه نبوده است. در مورد این رسالهها دوگونه داوری وجود دارد. اول: این رسالهها متعلق به خواص بوده، از این رو ترجمه نشده است. دوم: درباره این رسالهها شک و تردید وجود دارد. مارتین لوتر در دوران اصلاحات این رسالهها را تجربه کرد و به عنوان پیوست در انتهای کتاب مقدس قرار داد و گفت: این رسالهها همسنگ با کتاب مقدس نیستند اما برای خواندن مفیدند!
پس از لوتر، پروتستانها این رسالهها را همراه با کتاب مقدس منتشر میکردند. حتی در کتاب مقدس معروف کینگ جیمز نیز این رسالهها چاپ شده است، البته که در چاپهای جدید در 8 آوریل 1546 کلیسای کاتولیک رم، اعلام کرد که این رسالهها کلمه خداوند و مرجع و همشأن بقیه رسائل کتاب مقدس هستند. اصطلاح «Deuterocanonical» را برای این رسالهها انتخاب کردند، که متفاوت از عنوان سابق این رسالهها «Apocripha» بود. عنوان سابق به مفهوم سری بودن یا رازآمیز بودن رسالهها اشاره داشت. در این رسالهها نکات بسیار با ارزشی میتوان یافت، از جمله رسالهای با عنوان «حکمت» که بسیار پراهمیت است. از طرفی در مورد زندگی دانیال نبی نیز مطالبی مطرح شده است که از بعد تاریخ ایران دوره هخامنشی، کورش کبیر و داریوش اهمیت بسیاری دارد. مثل رساله، «بعل و مار» که بسیار خواندنی است.
میخواهم بگویم اگر دیدید مطالبی درباره پیامبران در کتاب مقدس آمده است که خلاف شان پیامبری و نیز خلاف عقل است، برای ما که مسلمان هستیم این مطالب کلمه خداوند و وحی تلقی نمیشود. پاپ با دشواری و ورطه غیرقابل گذاری رو به روست که باید پاسخگو باشد و نیز امپراتور محبوب پاپا، مانوئل دوم. فعلا سخن ما بر سر این است که تصویر پیامبران در کتاب مقدس معقول نیست.
در مورد ابراهیم و ایوب به تناسب بحث، به مواردی اشاره کردم. در این بخش، به اشاره در مورد دیگر پیامبران نکاتی را ذکر میکنم:
اول: گفتم که در کتاب مقدس، خداوند در برابر انسان قرار دارد. انسان را به صورت خویش آفریده اما نمیخواهد انسان سیرت و شخصیت الهی پیدا کند.گویی خداوند مصداق همان ضربالمثل فرانسوی است. «جادوگر ناشی» که از پنبه و جیوه مار درست میکند اما سرانجام نمیتواند مار را به حالت اول برگرداند. مار سر در پی جادوگر میگذارد و جادوگر از دست آفریده خودش فرار میکند.
خداوند ابتدا به آدم دروغ میگوید، در مورد «شجره ممنوعه» میگوید اگر از آن بخورید یا آنرا لمس کنید خواهید مرد. (پیدایش 3، آیه4) در صورتی که سخن درست را مار میگوید و تجربه هم سخن مار را ثابت میکند که آن درخت، درخت مرگ نبود، درخت دانش و دانایی بود؛ درخت زندگی معنوی اسنان، وقتی خداوند میبیند آدم و زنش حوا از درخت معرفت خوردند نگران میشود که مبادا از درخت حیات جاودان هم بخورند و مثل خدا بشوند، به همین خاطر خداوند آدم را از بهشت عدن اخراج میکند. (پیدایش 3، آیه 22)
از همراهی انسانها خداوند خشنود نیست آنان را از هم پراکنده میکند و زبان آنان را آشفته. (پیدایش 11، آیه 10)
دوم: نوح در مزرعه مشغول زراعت است. شراب میخورد و بدمست میشود و برهنه، جام- پسرش- برهنگی نوح را میبیند، پسران دیگر برهنگی او را میپوشانند. نوح ، کنعان را نفرین میکند و پسران دیگر را برکت میدهد. (پیدایش 9، آیه 24 تا 29)
سوم: داستان لوط و دخترانش. (پیدایش 19، آیه 30 تا 38)
چهارم: عیسو برادر بزرگ یعقوب است. البته فقط چند دقیقه! یعقوب خوب میداند که نخستزادگی میتواند زمینه مناسبی برای برکت و جانشینی اسحاق باشد. از این رو برادرش، عیسو، را فریب میدهد و نخستزادگیاش را میخرد، آن هم به بهای آش عدس که عیسو بسیار دوست داشت. (پیدایش 25، آیه 31 تا 34)
اسحاق بیتوجه به اینکه عیسو نخستزادگیاش را به بهای آش عدس به یعقوب فروخته است به عیسو میگوید به صحرا برود، نخجیری شکار کند و برای اسحاق بیاورد تا اسحاق که در آستانه مرگ است عیسو را برکت دهد. رفقه، مادر یعقوب و زن دیگر یعقوب، که گفتوگو را میشنود، به یعقوب میگوید به سرعت برود و از گله دو تا بز را بکشد تا به اسحاق بخوراند و برکت را بگیرد! رفقه مثل یک هنرپیشه توطئهپرداز، خورش درست میکند. لباس عیسو را تن یعقوب میکند که بوی عیسو را بدهد. از آنجا که عیسو مثل بزغاله پشمالو بود، رفقه تکههایی از پوست بزغاله را دور دست و گردن یعقوب میپیچاند، که اگر اسحاق دست او را گرفت گمان کند عیسوست. یعقوب خورش را برای عیسو می برد و بر سر اسحاق کلاه میگذارد و برکت میگیرد، وقتی عیسو از صحرا برمیگردد، پدرش میگوید: «برادرت به حیله آمد و برکت تو را گرفت!) عیسو تصمیم میگیرد یعقوب را بکشد. رفقه به یعقوب میگوید فرار کند. (پیدایش، باب 27)
داستان و زورگیری یعقوب در خانوادهاش تمام نمیشود، او از خدا هم زورگیری میکند و به زور از خداوند برکت میگیرد. داستان خدا هم شنیدنی است. یعقوب تنها مانده بود و نگران برخورد با عیسو بود، که مردی او را میبیند و بدون مقدمه از شب تا صبح با یعقوب کشتی میگیرد. غریبه میبیند هر کاری میکند حریف یعقوب نمیشود. به یعقوب میگوید:« گفت مرا رها کن زیرا که فجر میشکافد، گفت تا مرا برکت ندهی،تو را رها نکنم *گفت نام تو چیست، گفت یعقوب* گفت از این پس نام تو یعقوب خوانده نشود بلکه اسرائیل؛ زیرا که با خدا و با انسان مجاهده کردی و نصرت یافتی*».