سرگه بارسقیان
13 آبان روز مهمی در تاریخ روابط ایران و آمریکا و سرنوشت سیاسی دو پرزیدنت ایالات متحده است. روزی که جیمی کارتر و رونالد ریگان به یک میزان از یادآوریاش هراسناک میشدند. گرچه بالا رفتن دانشجویان انقلابی از سفارت آمریکا در تهران در 13 آبان 1358 کارتر دموکرات را به پایین کشاند و همزمانی آزادی دیپلماتهای آمریکایی پس از 444 روز با روز تخلیف ریاست جمهوری ریگان، جمهوریخواهان کاخ سفید را به بالا نشاند. اما این سرمستی هم دیری نپایید. روز 13 آبان 1365 هاشمیرفسنجانی رئیس وقت مجلس شورای اسلامی در سخنرانی خود در سالگرد تصرف سفارت آمریکا، جریان سفر مک فارلین را افشا کرد؛ مک فارلین مشاور امنیت ملی کاخ سفید بود که به نشانه آشتی، کیکی به شکل کلید، یک سلاح کمری و انجیلی با امضای ریگان با خود آورده بود اما مقامات تهران او را به حضور نپذیرفتند و «رسوایی ایران گیت» شکل گرفت. 13 آبان 58 روزی است که کارتر میگوید هرگز آن را فراموش نخواهد کرد و ریگان هم از افشای ماجرای مک فارلین در 13 آبان 65 به عنوان بزرگترین شکست دوران ریاست جمهوری خود یاد کرد.
تصویری که در خیابان تخت جشید سابق- طالقانی فعلی- در آبان 58 به صفحه تاریخ پیوست به رغم بسیاری پاسخ به تصویری بود که ایرانیان از خانه شماره 109 خیابان کاخ سابق- فلسطین فعلی- به خطار داشتند؛ پاسخ به دخالت آمریکایی ها در کودتای 1332 علیه دولت ملی دکتر مصدق. گرچه میانگین سنی دانشجویان اشغالکننده سفارت حدود 22 سال بود و هسته اصلیاش بعد از کودتا به دنیا آمدند اما با این تصویر بزرگ شدند که آنکه شاه را با کودتای 28 مرداد از رم به تهران بازگرداند این بار هم میتواند وی را از آمریکا یا پاناما دوباره بازگرداند.
این گونه است که جوانان انقلاب دوم را با همان تصویر سال 1332 آفریدند، آن هم در شرایطی که به قول ریچارد کاتم در دوران انقلاب و شرایط تاریخی بعد از آن، شعار مرگ بر آمریکا به عنوان دومین شعار عمومی بعد از شعار اللهاکبر مورد حمایت مردم ایران بوده است. نگرانی از وقوع کودتا چنان بود که از همان اوان انقلاب ابراهیم یزدی به نماینده آمریکاییها گوشزد کرده بود. نگرانی چندان هم بی پایه نبود چرا که اردشیر زاهدی پسر فضلا... زاهدی- نظامی کودتاچی علیه مصدق- به گوش شاه خوانده بود که میتوان ترفند 25 سال قبل را دوباره آزمود و وی نقش پدرش را ایفا کند اما شاه در پاسخ به او گفته بود:«شرایط امروز با دو هفته پیش هم متفاوت است چه برسد به 25 سال سال قبل.
تصویر مک فارلین هم آینه بیاعتمادی ایران به آمریکا بود کشوری که در سال 1362 ایران را در صدر فهرست «کشورهای طرفدار تروریسم» گنجانیده بود و سال 62 درهای فروش تکنولوژی بسیار پیشرفته آمریکایی را به روی عراقیهای طرف جنگ با ایران باز کرده بود مورد اعتماد تهران نبود و نتیجه آن شد که در سال 65 پاسخ سیاست کیک، کلت و انجیل را داد.
13 آبان 58 هم به عمر سیاسی لیبرالهای ملیگرا در ایران و دولت مهندس مهدی بازرگان پایان داد و هم به 12 ساله دوری دموکراتها از کاخ سفید انجامید. تا اینکه گشتن چرخ گردون خاتمی اصلاح طلب را مقابل کلینتون دموکرات قرار داد و بوش جمهوریخواه را مقابل احمدینژاد محافظهکار. آنچنانکه تصویرسازی مثبت با عذرخواهی دموکراتها از نقش آمریکا در کودتای 28 مرداد نتوانست گره از کار روابط دو کشور بگشاید، نامهنگاری و مناظرهطلبی احمدینژاد به بوش هم نتوانست چاره کار شود. خاتمی بهترین تعبیر را برای این فضا به کار برد؛ دیوار بلند بیاعتمادی. فقدان عنصر اعتماد بین هر دو سوی این دیوار مانع از یک دیالوگ جدی و اطمینان خاطر از آغاز یک تماس رسمی بوده است. آنگونه که لغو 90 روزه تحریم صدور تجهیزات حمل و نقل، تلفنهای ماهوارهای و کامپیوترهای شخصی به ایران در زلزله بم پاسخی در خور از جانب دولت خاتمی نیافت، اعلام تامین قطعات یدکی هواپیماهای مسافربری از سوی آمریکا هم سینگنال مثبتی از سوی دولت احمدینژاد کسب نکرد. نقش مثبت ایران در جنگ خلیجفارس با پاسخ سیاست مهار دوجانبه ایران و عراق رو به رو شد و پاداش همکاری ایران با آمریکا رد سقوط طالبان کسب عنوان محور شرارت بود.
تکانشهای این دو عمل در 13 آبان 58 و 65 در تصویرساز در ذهنیت مردم آمریکا بیتاثیر نبوده است. آمریکاییان، ایران را با گروگانگیری شناختند و دولتمردانش ادعا «تهدید ایران» را با ارجاع به حافظه تاریخی مردم توجیه میکنند. از دیگر سو آمریکا پس از ماجرای مک فارلین ریسک تماسهای آشتیجویانه را از دست داد چون اعتمادی به مخفی ماندن آن نداشت.
خلاء اعتماد میراثی است که به مرور زمان ابعاد گستردهتری مییابد و تجلیاش در مهمترین مسائل دیپلماتیک ایران آشکار است.شاید از همین روست که کلید حل پرونده هستهای را اعتمادسازی میدانند. آمریکا به نیت و ماهیت صلحآمیز برنامه هستهای ایران بیاعتماد است و ایران به صداقت در عمل به پیشنهادهای 1+5 و ارائه تضمینهای امنیتی از سوی آمریکا ظنین است. گامهای مثبت از هر دو سو کم شمار نبوده است اما چون اعتمادی نیست عزمی هم نمی«فریند. به همین دلیل که تا فروپاشی دیوار بیاعتمادی نمیتوان بر اثر بخشی علائم مثبت از هر دو سو امیدوار بود. درد امروز ریشه در گذشته دارد، از تصویری که بر آب ساخته شده و با هر سنگریزهای به هم میریزد.