تاریخ انتشار : ۰۷ آبان ۱۳۸۸ - ۰۷:۱۹  ، 
کد خبر : ۵۱۵۸۱

جوامع مذهبی و نظام سلطه


فرید مرجایی
ژنرال «پرویز مشرف» رئیس‌جمهور پاکستان در واکنش به فشارهای دیپلماتیک دولت آمریکا در سفر اخیر خود به واشنگتن چندین موضوع حیاتی را افشا کرد. مساله اول پرداختن به پیدایش و پایه‌گذاری شبکه القاعده بود.
مشرف اعلام کرد که «پاکستان، آمریکا و عربستان سعودی هیولای القاعده را با حمایتهای خود از گروه‌های فناتیک جزمی اسلامی علیه اشغال افغانستان توسط اتحاد جماهیر شوروی بین سالهای 1979 الی 1989 به وجود آوردند.» رئیس جمهوری پاکستان خاطر نشان کرد: «ما پس از خروج اتحاد جماهیر شوروی به قوت گرفتن طالبان کمک کردیم که در آن زمان به طرز نامناسبی از سوی آمریکا فراموش شده بود.»
اظهارات مشرف از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود نه تنها بخاطر این که اظهارات نشان‌ دهنده نقش این کشورها است بلکه همچنین این امر نشان می‌دهد که چگونه نظام سلطه، استعمار و نظام قدرت در طول تاریخ به اختلافات قومی و مذهبی دامن زده است تا منافع سلطه جویانه خود را تامین کند.
استعمار انگلیس دکترینی را از زمان حاکمیت رومی‌ها به ارث برده است که می‌گوید «تفرقه بینداز و حکومت کن.» از لحاظ تاریخی، در نقشه‌های استعمایر و امپریالیستی تلاش شده که بسته به زمان و سیاست‌های مقتضی، یک فرقه مذهبی را نسبت به دیگران تقویت کند. هیچ تعهدی از سوی آنها به دموکراسی و یا حقوق بشر برای بلند مدت وجود ندارد. این عبارت تنها «الفاظی» است. زمانی که انگلیسی‌ها از آزار اقلیت‌های مذهبی در کشورهای مختلف آسیایی و کشورهای خاورمیانه‌ای باخبر شد از نارضایتی‌های موجود در میان اقلیت‌های مذهبی نهایت استفاده را کرد تا اساس سیاسی لازم را به منظور برقراری سلطه استعماری خود بنا نهد. در همین راستا بود که در زمان استعمار، انگلیسی‌ها تلاش کردند که باب مذاکره را با رهبران جامعه شیعی هند بگشایند. از لحاظ تاریخی، نارضایتی اقلیت‌ها زمینه مناسب را برای اجرای طرح‌های استعماری و سوء‌استفاده از نارضایتی عمومی اقلیت‌ها فراهم می‌آورد. نظام سلطه به جوامع مذهبی به عنوان سربازان صفحه شطرنج سیاست می‌نگرد که در زمان‌های مختلف با توجه به منافع استعماری حرکت داده می‌شوند.
کنار هم قرار گرفتن ایده‌هایی چون وهابیت یا دیگر شاخه‌های بنیادگرایی اسلامی از دهه 1960 میلادی توسط عربستان سعودی آغاز شد. از این ایده‌ها برای متوقف کردن حرکت‌های ملی گرایانه- رادیکال عربی همچون «جمال عبدالناصر» مصری استفاده شده و به سیاست آمریکایی در منطقه کمک کرد. توانایی عربستان سعودی در بسیج بنیادگرایی سنی‌ها در محتوای راهبرد غرب وآمریکا در مقابله با تلاش‌های ضد امپریالیستی قابل بررسی است. فکری که در ورای این امر وجود داشت این که به عقیده استعمارة اگر چه این تشکیلات و گروه‌ها ممکن است مخالف و برضد ارزش‌هایی چون دموکراسی و حقوق بشر باشند اما این محافظه کاری به نفع ما است. این امر بیانگر رضایت غرب در زمانی بود که بحث بنیادگرایی سنی مطرح می شود و گسترش آن در ابتدا از پاکستان آغاز و پس از آن در طالبان و سپس در سراسر آسیای مرکزی نمود پیدا کرد و سنی‌های معتدل و میانه رو را از عرصه سیاست کنار زد.
محققان می‌گویند که جنگ‌های آزادی بخشی که در مراحل بعدی در افغانستان، چچن و بالکان انجام شد معمولا از سوی گروه‌های «نقش‌بندی» آغاز شد اما مدتی بعد گروه‌های بنیادگرای سنی مذهب تحت حمایت عربستان که از پشتیبانی مالی بهتری برخوردار بودند توانستند اوضاع را به کنترل خود درآورند. این امر به عینه در افغانستان قابل مشاهده است. در این کشور این گروه‌های «نقش‌بندی» در طول جنگ در برابر نفوذ وهابیون و سلفیون تندرو ایستادگی کردند و این نیروها بودند که برای به دست آوردن تسلط بر کشور مبارزه کردند. این کار در ابتدا با مقابله با گروههای «مجاهدین» تحت حمایت عربستان و پاکستان مانند «گلبودین حکمتیار» که بعداً به مخالفت با طالبان برخاست آغاز شد. اگر از دیدگاه ژئوپلتیکی به مساله نگریسته شود، دیدگاه آمریکاییها این بود که جنبش‌های تحت حمایت پاکستان و عربستان در نهایت در مدار آمریکا قرار خواهند داشت.
تحقیقات بیشتر نشان می‌‌دهد که تشکیلات صوفی- سنی «دیوباندی» یا همان «دیوبندی» مرتبط با طالبان در طول جنگ در افغانستان در دهه 1980 با تندروهای سنی مذهب همراه شدند. پول آمریکا و عربستان و کمک‌های نظامی اطلاعاتی پاکستان بود که به شکل‌گیری و ظهور طالبان انجامید.
در کتاب اخیر «ولی رضا نصر» با نام «احیای شیعه» ضمن بحث وبررسی درباره وضعیت نامناسب شیعیان در خاورمیانه و آسیای جنوبی به موضوع دستکاری و تأثیرات استعمار آمریکا و انگلیس برفرقه‌های مختلف مذهبی پرداخته است. نویسنده این کتاب مباحث جامعی درباره شیوه‌های توقف و شکست انقلاب اسلامی ایران و این که آمریکا و غرب به عنوان شرکای راهبردی عوامل وهابی و سلفی درآمده‌اند، در خود دارد. به منظور مقابله با انتقادهای ایران از خانواده سلطنتی طرفدار آمریکا در عربستان سعودی تلاش‌های فراوانی بر تاکید بیش از حدی بر هویت شیعی ایران شد و تلاش شد که از مخالفت‌های ایران با سیاست‌های آمریکا و دست نشانده‌های آن در منطقه کاسته شده و اینگونه نشان داده شود که تهدیدی شیعی برای حاکمیت سنی‌ها در کل منطقه و امت اسلامی بوجود آمده است.
«کریستین فیر» یکی از محققان ارشد در موسسه صلح آمریکا این گونه بیان می‌کند با توجه به نفوذ پاکستان در افغانستان باید فهمید که در گذشته و در مناطق قبیله نشین مرز میان پاکستان و افغانستان اداره امور به چه نحوی بوده است. بطور عادی دو قدرت در منطقه حاکم بودند: اول، سران قبایل دوم، افراد حزبی نماینده ئولت پاکستان. درگذشته نیز روحانیون بنیانگذار نفوذ چندانی در مناطق قبیله نشین نداشتند و نقش مهمی ایفا نمی‌کردند. این کارشناس آمریکایی می‌افزاید: «اما از زمانی که ارتش پاکستان تصمیم گرفت که درباره رسیدن به توافقات بطور مستقیم با روحانیون بنیادگرا نفوذ چندانی در مناطق قبیله نشین نداشتند و نقش مهمی ایفا نمی‌کردند. این کارشناس آمریکایی می‌افزاید: «اما از زمانی که ارتش پاکستان تصمیم گرفت که درباره رسیدن به توافقات بطور مستقیم با روحانیون بنیاد گرا وارد مذاکره شود، ساختار قدرت دچار تحول شد و سران قبایل به حاشیه رانده شدند. از این رو این تغییر ساختار در قدرت باعث شد به نوعی پول، قدرت و حاکمیت به دست چهره‌های بنیادگرایی بیفتد که تا 20 سال قبل از آن از این امر بهره‌مند نبودند.» بنابراین روند کار به سمت تسلط افراط گراها به قیمت از دست دادن قدرت از سوی ریش سفیدان قبایل حرکت کرد، پیش از آن روحانیون بنیادگرا در «جرگه» یا همان مجلس سنتی راهی نداشتند اما در حال حاضر آنها بیشتر اعضای جرگه را تشکیل می‌دهند، منتقدین این سیاستها، راهبرد 20 سال گذشته آمریکا- عربستان- پاکستان برای این مناطق را «برانگیختن عواطف اسلامی» نام نهاده‌اند.
پرویز مشرف در تازه‌ترین گفت‌ و گوی خود با سیاستگذاران آمریکایی تلاش کرده که میان گروههای تروریستی القاعده و جنبش طالبان تمایز قایل شود. مشرف سعی کرد این پیام را منتقل کند که وی در از میان بردن اعضای القاعده همکاری خواهد کرد اما غرب باید به نوعی طالبان را به رسمیت بشناسد و تلاش کند که در دولت انتلافی افغانستان جایی برای طالبان دست و پا کند. مشرف همچنین بطور تلویحی این پیام را به سیاستمدارن آمریکایی منتقل کرده که وی دلیلی نمی‌بیند که چرا باید از «حامد کرزای» رئیس جمهوری افغانستان و کشوری حمایت کند که رابطه خوبی با هند و ایران دارد. وجود 40 میلیون نفر از قوم پشتون که پایگاه طالبان در مناطق مرزی دو کشور به شمار می‌روند چالشی برای مشرف هستند و او قصد ندارد که آنها را به دشمنی با خود بکشاند. گذشته از این با حضور برخی از نمایندگان طالبان در دولت، افغانستان بیشتر تحت نفوذ پاکستان خواهد بود.
به هر حال نقطه عطف مهمی در پنج سال گذشته یعنی زمانی ایجاد شد که تروریسم برخاسته از القاعده نوک پیکان خود را به سمت غرب و منافع آمریکا نیز نشانه گرفت. در این مرحله، آمریکا و دستگاه نو محافظه کاران تصمیم گرفت که ماهیت مخرب بنیادگرایان را نشان دهند و برآن تبلیغ کنند. در این راستا برخی از سیاستمداران تصمیم گرفتند که از اقلیت‌های شیعه و صوفی به عنوان نیروهای مقابله‌ای با تهدیدات وهابیون و گروههای جهادی علیه غرب و منافع آن، استفاده کنند. اخیراً به نظر می‌رسد که دولت آمریکا سیاست ترغیب آن دسته از افرادی به شمار می‌رود که از آنها باعنوان «اسلام میانه رو» یاد می‌شود و با سیاست‌های غرب در منطقه سازگاری بیشتری دارند.
«چری برنارد» از مرکز مطالعاتی Rend «راند» همسر «زلمی خلیل‌زاد» نو محافظه کار، سسفیر کنونی آمریکا در عراق که زمانی در این مرکز حضور داشته، به شمار می‌رود. او در مقاله‌ای برای این مرکز مطالعاتی دستیابی به تغییرات ساختار با انتخاب و گزینش دقیق عوامل، روندها و نیروها در میان اسلامیون را به منظور تقویت نفوذ بر اسلام و جهان اسلامی به نحوی مهم ارزیابی کرده که نتایج آن بتواند به نفع منافع غرب باشد.
«زینو باران» نیز یکی تحلیلگران مرکز نیکسون است که قبل از پیوستن به موسسه هودسون در سال 2004 مقاله‌ای را برای کنفرانسی نوشت که عنوان «درک تصوف و نقش آن در سیاست‌های آمریکا» نام دارد.
در اواخر سال 2002 یعنی مدت اندکی قبل از تهاجم به عراق، «ماکس سینگر» یکی از اعضای هیأت امنای موسسه هودسون و از بانیان این موسسه که از مراکز مطالعاتی نو محافظه کار راستگرا به شمار می‌رود در مقاله‌ای با عنوان «استان شرقی عربستان را آزاد کنید» پیشنهاد کرده است که آمریکا باید به تشکیل جمهوری اسلامی در شرق عربستان کمک کند. سینگر می‌نویسد: «این یک پیشنهاد جدی است. عربستان نه تنها در برابر تسلط خاک این کشور از سوی آمریکا ضعیف است بلکه در برابر مشارکت غیر رسمی آمریکا ضعیف است بلکه در برابر مشارکت غیر رسمی آمریکا با شورشیان اقلیت شیعه در شرق این کشور نیز آسیب‌پذیر است.»
استان‌های شرقی عربستان که عمدتاً جمعیت شیعی دارند عموماً بیشترین منابع نفتی عربستان را در خود جای داده‌اند. آزاد و اذیت اقلیت شیعه و نارضایتی آنها در عربستان سعودی به هیچ عنوان مساله تازه‌ای نیست. در حقیقت، این اوضاع بارها به نفع سیاست‌های آمریکا در منطقه تمام شده است. اکنون به ناگهان نو محافظه کاران آمریکایی به یاد ناراضیان شیعه افتاده‌اند و برای آنها اشک تمساح می ریزند.
نتیجه آن که آیا در همه این مطالبی که ذکر شد نکته آموزنده‌ای وجود ندارد؟ نظام سلطه مقتضیات خود را برای تحقق اهداف و منافع خود دنبال می کند و در این راستا ابزار خود را به کار می‌بندد. آن از هر ابزاری که مناسب ببیند برای توجیه تسلط بر منطقه استفاده می کند. مناقشات قومی مانع و چالش دیگری در راه دموکراسی در منطقه بشمار می روند. دردهای قومی در خاورمیانه‌ جدای از مشکلات عمده‌تر سیاسی و اقتصادی و امنیتی آن نیست که منطقه را به هم ریخته است . رژیم‌های استبدادی در ایجاد نظام جامع سیاسی که قدرت را به مشارکت گذارد و برای همه جوامع موجود در این کشورها جایگاهی قائل شود، ناتوان بوده است. تاریخ و دین هویت گروه‌های رقیب در افغانستان، پاکستان، بحرین و عراق را تشکیل می‌دهند. اما علاوه بر ایده‌های مذهبی مساله دیگر قدرت وجود دارند که بر مرزها و خطوط همگانی تأثیر می‌گذارند. آزار اقلیت‌ها و ناراضیان در کشورهای منطقه، اعم از شیعه و صوفی، نارضاینی‌ای ایجاد می‌کند که قدرتهای خارجی از آن بهره می‌گیرند تا مقاصد خود را در منطقه اجرا کنند. جمع‌گرایی و تحمل مذهبی می تواند در ایجاد مقاومت در برابر نفوذ و تسلط خارجیان کمک کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات