ترجمه: محمدعلى فیروزآبادى
دکترین آمریکایى دموکراسىخواهى جهانى، در عمل منجر به نتایج چندگانهاى شده است. پیروزى حماس در فلسطین نشان داد که شکاف میان حرفها و لفاظىهاى زیبا و واقعیات سیاست خارجى به هیچ روى کمتر نشده است. علاوه بر آن پیروزى حماس مثال روشنى است از اینکه انتخابات آزاد و دموکراتیک همیشه نتایج دلخواه آمریکا را به همراه ندارد.
پرزیدنت بوش بیش از یک سال پیش یعنى در ۲۰ ژانویه ۲۰۰۵، دومین دور ریاست جمهورى خود را آغاز کرد. او در همان مراسم تحلیف از اعتقاد خود نسبت به اینکه آمریکا فراخواننده همه جهان به دموکراسى و آزادى است، سخن گفت. البته روساى جمهور پیشین آمریکا نیز از چنین ادبیاتى در دوران خود استفاده مىکردند، اما جورج دبلیو بوش گامى فراتر از اسلاف خود برداشت. او در آن سخنرانى گفت که ماموریت براى آزادى تنها یک امر و فرمان ایدهآلگرایانه نیست بلکه علاقه و اعتماد درونى و ریشه دار ما است: «گسترش آزادى، بهترین امید براى برپایى و رسیدن صلح است» و اعلام کرد که ایالات متحده آمریکا همه نفوذ خود را براى رسیدن به این هدف بزرگ به کار خواهد گرفت. ناظران آمریکایى در آن زمان به این مسئله اشاره کردند که این ادعا و شعار ایدهآلیستى از نظر شخص بوش در راستاى منافع سیاسى وى قرار دارد. ناکامى در یافتن سلاحهاى کشتارجمعى در عراقـ که بزرگترین دلیل بوش براى حمله به این کشور بود ـ دروغگویى و حداقل اشتباه وى و دولتش را بر همگان آشکار کرده بود. و حال دستاندرکاران دولت آمریکا لازم مىدیدند تا انگیزه و بهانه دیگرى براى حمله به عراق ارائه کنند و در این میان ایجاد مناسبات دموکراتیک در قلب جهان عرب آن هم به عنوان حربهاى براى مقابله با ایدئولوژى خشونت بار بنیادگرایان، مىتوانست در نظر مردم بهترین انگیزه براى اشغال عراق باشد. افزون بر آن ۱۱ سپتامبر به دردناکترین وجهى نشان داد که چگونه تروریسم از فروپاشى دولت در افغانستان و دیگر نقاط جهان مىتواند به نفع خود بهرهبردارى کند. ناکامى آمریکا در مبارزه با تروریسم منجر به مطرح کردن ایده جنگ براى دموکراسى که در ظاهر رنگ و لعاب بیشترى دارد، شد. جالب آنکه بسیارى از آمریکائیان عمیقاً و واقعاً به اینکه برپایى دموکراسى در جهان وظیفه آنهاست، باور دارند. در همان حال که بسیارى از طرفداران ایدهآلیست دکترین دموکراسى بوش نسبت به بىعملى واشینگتن براى پیشبرد دموکراسى خواهى اعتراض و انتقاد مىکردند، از به اصطلاح اردوگاه واقعگرایان این اظهارات بدبینانه به گوش مىرسید: آیا آزمونهاى دموکراسى همیشه در جهت خواست و منافع آمریکا خواهد بود؟ اگر در انتخاباتى مخالفان آمریکا به پیروزى رسیدند، واشینگتن چه واکنشى نشان مىدهد؟ و حال پیروزى جنبش حماس در انتخابات پارلمانى فلسطین یعنى پیروزى جنبشى که نه به سیاست صلح و نه به افکار دموکراتیک اعتقادى ندارد، آن شک و تردید پیش گفته را تقویت کرده است.
حتى نتایج انتخابات در عراق نیز باعث به وجود آمدن احساساتى دوگانه در ایالات متحده آمریکا شد. در آن کشور احزاب و گروههاى مذهبى و شیعه تبدیل به قدرت مسلط گردیدهاند و براساس کتاب خاطرات حاکم غیرنظامى عراق «پل برمر»، چنین چیزى دقیقاً همان بود که اشغالگران از همان روزهاى نخست جنگ از آن ابا داشتند. شاید از نظر رسمى و روى کاغذ دولت بوش دچار دوگانگى و تزلزل در این مورد نشده باشد. زیرا دولت وى بر این نکته تاکید دارد که برگزارى یک انتخابات سالم به خودى خود آزمونى مطلوب است و شرکت انبوه راىدهندگان در عراق پاسخى منفىاى است به بنیادگرایان خشونتطلب.
بنا به برخى گزارشها، ایالات متحده آمریکا در رابطه با فلسطین، قصد داشت به نوعى انتخابات اخیر را به تعویق بیندازد. برخى از مقامات فتح نیز براى جلوگیرى از پیروزى حماس نسبت به این تعویق چراغ سبز نشان داده بودند. با این حال ظاهراً نظر آمریکا عوض شد و با برگزارى انتخابات موافقت کرد و از طرف دیگر فشارهایى به اسرائیل وارد کرد تا دولت این کشور مجوز برگزارى انتخابات در اورشلیم شرقى را صادر کند. به عقیده برخى کارشناسان غربى همین مورد ثابت مىکند که ادعاى دولت آمریکا در مورد برپایى دموکراسى در دنیاى عرب تنها یک لفاظى خشک و خالى نیست. با این حال موارد و مثالهاى زیادى وجود دارد که خلاف این را ثابت مىکند، مواردى که مثالهاى روشن تضاد میان ادعاهاى آمریکا و واقعیت مسلم است. همه ما شاهد بودیم که ایالات متحده چطور حداقل با سکوت خود، به قدرت رسیدن دوباره پرزیدنت مبارک در مصر را امکانپذیر ساخت. این پیروزى موجب شد تا رژیم مصر جسارت بیشترى پیدا کند و مخالفانى چون «ایمن نور» را در دسامبر گذشته آن هم با اتهامات واهى و ساختگى پشت میلههاى زندان بفرستد. البته پس از این اقدام رژیم مبارک، واشینگتن تصمیم گرفت تا حداقل براى حفظ ظاهر قرارداد تجارت آزاد با مصر را به حال تعلیق درآورد. با این حال مصر همچنان یکى از بزرگترین دریافت کنندگان کمکهاى اقتصادى و نظامى آمریکا به شمار مىآید. ظاهراً از نظر دولت ایالات متحده وقتى پاى یکى از همپیمانان در میان باشد مىتوان دموکراسىخواهى را به نفع مسائل دیگر نادیده گرفت. مثال دیگر در این مورد، رابطه آمریکا با چین و روسیه است. ایالات متحده همواره از این دو کشور به عنوان همپیمانان امنیتى و اقتصادى خود یاد مىکند و گاه تنها براى خالى نبودن عریضه آن هم در حاشیه انتقاداتى در مورد آنها ابراز مىکند. جالب آنکه روسیه کشورى است که حداقل در چند سال اخیر، مسئله دموکراسىخواهى در آن عقبگردى فاحش داشته است. اما دولت آمریکا تنها به قدرتهاى به مراتب ضعیفتر و کوچکتر از روسیه براى به اصطلاح دموکراسى بیشتر و رعایت حقوق بشر فشار مىآورد. در رابطه با مسئله ازبکستان نیز دولت آمریکا هیچ واکنش خاصى پس از آن کشتار دسته جمعى در آن کشور از خود نشان نداد و جالب آنکه شخص «کریم اف» بود که پس از این حادثه استفاده نیروهاى آمریکایى از پایگاه «چانآباد» را موقتاً ممنوع کرد.
با این حال به عقیده برخى کارشناسان به اصطلاح دکترین دموکراسى بوش چندان هم بىتاثیر نبوده است. تغییر و تحولات سال گذشته در لبنان و قرقیزستان، حق راى براى زنان کویت و گشایشهاى نیم بند سیاسى در مصر کم و بیش تحت فشارهاى آمریکا بوده است. برخى گروههاى دموکراسىخواه در برمه و روسیه سفید نیز ادعا مىکنند که پشتیبانىهاى ایالات متحده حداقل در حد حرف و سخن به نوعى براى آنها پشت گرمى به همراه داشته است، در حالى که بسیارى از کشورهاى دموکراتیک اصولاً فعالیتهاى آنها را نادیده گرفتهاند. البته دولتمردان آمریکا به تازگى ادعا کردهاند که مشکلات داخلى و معضل بزرگى به نام جنگ عراق چنان آنها را تحت فشار قرار داده که از انرژى لازم براى دنبال کردن مستمر پروژه دموکراسىخواهى برخوردار نیستند! ظاهرا دولت آمریکا جز در محدوده حرف چندان توجهى به دکترین دموکراسى ندارد و حتى در بودجه ۲۰۰۶ نیز ردیفى براى آن در نظر نگرفته است و مىتوان گفت که این دکترین در عمل هیچ پایه و اساسى نداشته و در حد همان لفاظىها است و البته با رویدادهاى اخیر خاورمیانه در همین محدوده فعلى هم دوران سختى را مىگذراند.