انتخابات دوره سوم شوراها و دوره چهارم مجلس خبرگان رهبری، دیروز برگزار شد و نتیجه آن به زودی اعلام خواهد شد. در دوره تبلیغات رسمی انتخاباتی و قبل از آن، بحثهای متفاوتی پیرامون این انتخابات به عمل آمد. یکی از مشابهتهای این دوره با سایر انتخاباتی که در سالهای اخیر در کشور برگزار شده است، تبلیغ نسبتا غیر متعارف رسانهها برای دعوت مردم به شرکت در انتخابات بود. به طوری که مردم، روزانه صدها بار توسط رسانه ملی دلایل گوناگون مربوط به لزوم شرکت در انتخابات را میشنیدند: از لزوم پشت پا به خواسته دشمن تا نمایش قدرت کشور در برابر جهانیان. اما این بار نیز کسی نگفت و کسی هم نشیند که «آیا در سایر کشورها نیز در اصل حضور در انتخابات، تا این حد به توجیه و توصیه دارد؟»
البته به نظر می رسد بسیاری از گروههای سیاسی و سیاستمداران کهنه کار نیز از این وضعیت، راضی هستند. به عبارت دیگر، این افراد ترجیح می دهند که به جای ارائه برنامههای جذاب و اثبات متفاوت بودن خویش با رقبا، به فکر شعارهای جذاب تری باشند که تنها خاصیت آن، اثبات لزوم مشارکت مردم در انتخابات است. برخی از شعارها نیز به گونهای تنظیم شده و میشود که یکی از نتایج آن، حذف از طریق ادعای وابستگی او به دشمن است. زیرا آنها به خوبی میدانند که انسانهای آزاده در همه کشورهای جهان - به ویژه در ایران - هیچ نوع وابستگی، تاثیرپذیری یا دلبستگی به دشمن را نمیپذیرند و اتهام وابستگی به دشمن، راه مناسبی برای خالی کردن عرصه و بازی در میدان بیرقیب یا کم رقیب است. همین وضعیت سبب شده است که تقریبا در هیچ یک از انتخابات سالهای اخیر، گروههای سیاسی و طرفداران آنها، برای تدوین برنامه منسجم – در صورت پیروزی - وارائه این برنامهها به مردم تلاش نکنند. اکثر مردم نیز ظاهرا به این وضعیت عادت کرده و آنها نیز، از کاندیداها مطالبه خاصی در زمینه برنامههای اجرایی آنها ندارند! در چنین شرایطی، طبیعی است که هربار، بایستی لزوم حضور مردم در انتخابات به صورت مکرر به آنها یادآوری شود و حجم تبلیغات در این مورد تا جایی پیش رود که باعث دلزدگی قشرهایی از مردم گردد. اما اگر مردم بتوانند با آشنایی کامل نسبت به سوابق عناصر موثر یک گروه و نیز با اشراف بر اهداف و برنامههای گروههای مختلف، نتیجه رای خویش را پیشبینی کنند و این پیش بینی نوید بخش آیندهای بهتر از امروز باشد، نیازی نیست که حتی به روشهای نه چندان موثر نیز متوسل شویم و هنرپیشه، ورزشکار و... را نیز در جلوی دوربینها حاضر و آنها را مسئول تبلیغ پیرامون موضوعی کنیم که تخصص ویژه ای در مورد آن ندارند و شاید بسیاری از آحاد مردم در مورد منافع شرکت در انتخابات یا زیانهای کنارهگیری از آن، اطلاعات بیشتری نسبت به بعضی از تبلیغکنندگان داشته باشند !
البته نهادینه شدن مشارکت مردم در انتخابات، شرط دیگری نیز دارد. مردم باید مطمئن شوند منتخبان آنها در نهادهای مختلف حکومتی، قادر خواهند بود که در محدوده اختیارات قانونی، وعدههای خود را اجرا و هیچ چیز جز ضوابط شناخته شده قانونی، حدود فعالیت منتخبان را تعیین نخواهد کرد. در این صورت، به جای آن که هر بار، مردم را از زیانهای عدم شرکت در انتخابات آگاه کنیم، آنها را با منافع مشارکت و تفاوتهای اساسی که در برنامه گروهها و کاندیداهای مختلف وجود دارد آشنا خواهیم ساخت و رسانههای مختلف نیز به تحلیل برنامههای ارائه شده، میزان قابلیت اجرا و نتایج حاصل از اجرای آن برنامهها خواهند پرداخت. مردم نیز با نگاههایی پرامید و دلهایی مشتاق، برنامهها را میبینند و میشنوند و برای تضمین آتیه خود و فرزندانشان برنامههایی را خواهند گزید که منافع بیشتری برای ملت و کشور دارد.
نگارنده گمان میکند اکنون فرصت مناسبی برای رسیدن به این وضعیت فراهم شده است. تاکید سنتیترین گروههای محافظه کار بر « لزوم تحزب و برنامه محوری به جای روشهای مقطعی» و همزبانی اکثر فعالان سیاسی در زمینه ترجیح تحزب بر فردگرایی، اکنون شرایطی را ایجاد کرده است که اگر در چند ماه باقیمانده تا انتخابات مجلس هفتم مورد توجه قرار گیرد، لزوم شرکت مردم در انتخابات بعدی، نیازی به تبلیغات فراوان و بعضا ٌ غیر موثر نخواهد داشت. ضمن آن که « حضور برای حاکم کردن یک دیدگاه یا برنامه » مطمئنا ٌ آثار سودمندتر از « مشارکت به خاطر قدرت نمایی در برابر دشمنان قسم خورده » - که آن هم ضروری است - خواهد داشت.