هرچند برخی تحلیل گران در منطقه خاورمیانه برای بیان اهمیت و عظمت پیروزی خیره کننده حماس در انتخابات مجلس قانونگذاری فلسطین از کلماتی همچون «زلزله» و «سونامی» استفاده کردند، اما در غرب و به ویژه در آمریکا نخستین کلمه ای که پس از شنیدن این خبر بر زبان ها جاری شده، کلمه «فاجعه» بوده است.
«جرج بوش»، «کاندولیزا رایس»، «دیک چنی»، «دنیس راس» و بسیاری دیگر بی اختیار با حالتی بهت زده این کلمه را بر زبان آورده اند و بلافاصله دو سوال به ذهنشان متبادر شده که چرا؟ و حالا چه باید کرد؟
چرا؟ چون آنها براساس تحلیل خودشان و گزارش هایی که از سوی دیپلمات های آمریکایی به واشنگتن مخابره می شده، به هیچ وجه انتظار این نتایج را نداشته اند و لذا وزیرخارجه آمریکا بلافاصله تصمیم می گیرد که تعداد دیپلمات های آمریکایی در بیت المقدس اشغالی را افزایش دهد تا واشنگتن از این پس تحلیل های عمیق تری پیرامون تحولات منطقه دریافت نماید و این چنین غافلگیر نشود.
تجربه نشان داده که دستگاه دیپلماسی و اطلاعات سیاسی آمریکا گوش شنوایی برای پذیرش نصیحت حتی از دوستان خود را ندارد و تصور می کند آنچه خود می پسندد همه جهان همان را می پسندند یا اینکه راهی جز پسندیدن آن ندارند و عامل دیگر تکیه آن ها در تحلیل های سیاسی، اطلاعات، بر روش ها و منحنی های مبتنی بر کمیت و داده های کمی است درحالی که تحلیل تحولات سیاسی در یک جامعه نیازمند توانایی فهم و درک منطقی جامعه شناسانه این تحولات است که آن ها فاقد آنند.
به همین دلیل آنها نتوانستند رشته های نیرومند ارتباطات معنوی و انسانی بین حماس و توده های فلسطینی را درک کنند و تصور کردند صرفا با منزوی کردن حماس از طریق متهم کردن آن به تروریسم و تهدید به قطع کمک های مالی و یا با دادن 2 میلیون دلار کمک مخفیانه به سازمان فتح و پرکردن کوچه ها و خیابان ها با پوسترهای رنگی و جذاب نامزدهای این سازمان، مانع پیروزی حماس میشوند.
در واقع آن ها در فهم گرایش رای دهنده فلسطینی و عوامل موثر بر ذهنیت او دچار قیاس شدند و او را در مقام رای دهنده آمریکایی قرار دادند که به راحتی قربانی کمیت بالایی از تبلیغات پر زرق و برق تصویری می شود و به یقه و کروات و لباس اتو کشیده و لبخندهای مصنوعی و نزاکت ریاکارانه رای میدهد.
اما مشکل بزرگ آمریکا این است که خود در خاورمیانه شعار تغییر به سمت آزادی و دموکراسی را داده و با تبلیغات فراوان انجام انتخابات در افغانستان، عراق، لبنان و مصر را به عنوان دستاوردهای بزرگ در کارنامه خاورمیانه ای خود ثبت کرده و اینک مجبور است نتایج یک انتخابات کاملا دموکراتیک و سالم را رد کند و یا اینکه بپذیرد که یک ملت در یک اقدام دموکراتیک به افرادی وابسته به یک سازمان تروریستی رای موافق داده است. آن ها می توانند یک دولت یا نظام سیاسی حاکم و یا چهره هایی در این نظام را متهم به حمایت از تروریسم کنند ولی نمی توانند ادعا کنند که ملتی حامی تروریسم است.
در اینجا اتفاق عظیمی رخ داده و یک ملت افرادی را که از دیدگاه آمریکا و غرب تروریست هستند به عنوان نمایندگان خود برگزیده است و از آنجا که رای ملت مصدر مشروعیت است و نمی توان گفت ملت اشتباه کرده است، بنابراین از دو حال خارج نیست یا افراد برگزیده تروریست نیستند و یا اینکه این ملت حامی تروریسم است.
در گذشته زمانی که آمریکا جنبش مقاومت اسلامی فلسطین (حماس) را تروریست دانست، با این کار این اجازه را به «آریل شارون» داد که به بهانه مبارزه با تروریسم دست به ترور و کشتار وحشیانه مسئولان و افراد حماس بزند و حتی روحانی سالخورده ای مثل «شیخ احمد یاسین» را که از گردن به پایین فلج بود و حتی روی صندلی چرخدار نیز قادر به حرکت نبود به قتل برساند و نه تنها با اعتراضی مواجه نشود بلکه از او با عنوان مرد صلح تمجید و تشویق هم به عمل آید. بر این اساس آیا نباید انتظار داشت که آمریکا جواز کشتار ملت فلسطین را به اتهام حمایت از تروریسم صادر کند؟
این انتظار چندان بعید نیست. اسرائیل همچنان به کشتار و ترور ادامه می دهد و بعید نیست ظرف ماه های آینده این کشتار به بهانه های مختلف دامنه وسیع تری به خود بگیرد. اما غرب یعنی آمریکا و به تبع آن اروپا برنامه قطع کمک های مالی، تحریم و محاصره اقتصادی فلسطینی ها را دنبال می کند تا هر کودک فلسطینی که با گلوله اسرائیل کشته نشود از گرسنگی بمیرد و در نهایت ملت فلسطین زیر فشار این مجازات ها به نقطه ای از یاس و افسردگی برسد که از کرده خویش پشیمان شود.
سخنان مسئولان آمریکا به ویژه جرج بوش و کاندولیزا رایس و مسئولان اروپایی از «خاویر سولانا» گرفته تا «آنکلا مرکل» صدراعظم آلمان و بیانیه کمیته چهارجانبه در لندن و بیانیه وزیران خارجه اروپا در بروکسل یک صدا برای پذیرفتن نتایج انتخابات فلسطین و ادامه کمک های مالی و اقتصادی به تشکیلات خودگردان، 3 شرط قائل شده اند: حماس باید از مقاومت که آن ها از آن با خشونت و تروریسم یاد می کنند دست بردارد و اسلحه را زمین بگذارد، اسرائیل را به رسمیت بشناسد و روند صلح، یعنی طرح های اسلو و نقشه راه را بپذیرد.
در واقع آن ها می خواهند با حماس همان رفتاری را بکنند که با سازمان آزادی بخش فلسطین و یاسر عرفات کردند، یعنی آن را وادار کنند که در مقابل مشتی دلار و یورو و مقداری وعده و وعید از همه چیز حتی هویتش دست بردارد و همه امکانات، برگ ها و اهرم های قدرت خود را در طبق اخلاص تقدیم آن ها کند و به تدریج پس از سال ها دریوزگی و التماس، به سرنوشت یاسر عرفات دچار شود.
از نظر حماس، قرارداد اسلو مرده است و نقشه راه نه فقط آمال ملت فلسطین را برآورده نمی کند بلکه در لابه لای مراحل تبادلی، حکم اعدام حماس و دیگر سازمان های مقاومت را نیز صادر کرده است.
غرب روی این مواضع انگشت می گذارد اما هیچ توجهی به این ندارد که مرگ اسلو را، قبل از حماس، «بنیامین نتانیاهو»، رئیس کنونی «لیکود» اسرائیل اعلام کرده و نقشه راه را آریل شارون به ابطال کشانده و چیزی به نام روند صلح در حال حاضر وجود ندارد و آنچه هست عملیاتی است که اسرائیل تحت عنوان جداسازی یک طرفه صورت می دهد و ساکنان نوار غزه را در محاصره کامل گرفته و ساکنان ساحل غربی رود اردن را درزندان بزرگی که دور تا دور آن دیوار عظیمی از سیمان و آهن با ارتفاع هشت متر کشیده شده محبوس کرده است.
با این حال هیچ کدام از این محافل که ادعای انسان دوستی و آزادیخواهی و دموکراسی را دارند، کوچکترین اعتراضی به اسرائیل نکرده و نمی کنند و در مقابل از حماس می خواهند که از نابود کردن اسرائیل چشم بپوشد و به روند صلح بپیوندد!
به این ترتیب آمریکا و اسرائیل که از راه نظامی نتوانسته اند مقاومت اسلامی در فلسطین را نابود کنند اینک می کوشند از راه سیاسی و فشار اقتصادی به این هدف دست یابند و حماس از این شگرد به خوبی آگاهی دارد. از دیدگاه حماس، غرب باید به نتایج انتخابات کاملاً دموکراتیک فلسطین احترام بگذارد. حماس آماده مذاکره متمدنانه و غیرمشروط با غرب است اما روش کنونی غرب را نوعی باجگیری می داند و آن را رد می کند. حماس برخورداری از کمک مالی جهان را حق خود می داند و نمی پذیرد که این کمک ها شکل صدقه همراه با منت گذاری به خود بگیرد وانگهی مگر کمک های مالی آمریکا به تشکیلات خود گردان چقدر است؟
در طول 13 سال گذشته آمریکا دوبار و هر بار فقط 5 میلیون دلار به فلسطین کمک کرده و یک بار نیز 50 میلیون دلار در اختیار تشکیلات خودگردان گذاشته تا بدهی خود به اسرائیل را بپردازد. بقیه کمک ها از طریق آژانس بین المللی توسعه به تشکیلات غیردولتی صورت گرفته و همه می دانند که این آژانس بخشی از دستگاه اطلاعاتی آمریکا (سیا) است و برای پرداخت چنین کمک هایی شرایطی را به کمک گیرنده تحمیل می کند که رسواییآور است.
لذا حماس تاکید می کند که برای دریافت کمک اقتصادی به جهان عرب و جهان اسلام به عنوان عمق استراتژیک خود تکیه دارد.
در مقابل وزیر امور خارجه آمریکا از هم اکنون کشورهای دیگر به ویژه سوریه و ایران را تهدید کرده است که حق کمک به حماس را ندارند. البته دو کشور سوریه و ایران آن قدر تحت فشار قرار گرفته اند که هراسی از فشارهای جدید نداشته باشند اما کشوری مانند عربستان سعودی که پرچمش با پرچم حماس یکی است و پادشاهش خادم حرمین شریفین است چطور می تواند به خاطر حفظ رضایت خانم کاندولیزا رایس کمک های خود را به ملت فلسطین قطع کند. و البته کشورهای دیگری مثل کویت و امارات متحده نیز به همین محظور دچار هستند.
به هر حال حماس در برابر چالش های بزرگی قرار گرفته است و رهبران حماس با روحیه ای بسیار بالا معتقدند که از این چالش ها سربلند و موفق خارج خواهند شد. اما مساله صرفاً مربوط به مسائل داخلی فلسطین نیست بلکه به صف بندی و آرایش نیروهای منطقه ای نیز مربوط می شود. «خالد مشعل» رئیس دفتر سیاسی حماس که نخستین کنفرانس مطبوعاتی خود پس از انتخابات را در دمشق برگزار کرده و اخیراً با رئیس جمهور سوریه نیز ملاقات نموده، قبل از انتخابات به جمهوری اسلامی ایران سفر کرده و ملاقات هایی با همه مسئولان و در رأس آن ها با رهبر انقلاب اسلامی داشته و از تهران صراحتاً اعلام کرد که اگر اسرائیل به ایران حمله کند حماس نیز به اسرائیل حمله خواهد کرد.
حماس در عین اعلام آمادگی برای تمدید آرام سازی با اسرائیل اعلام کرده که به ساخت نوع پیشرفته تری از موشک های قسام دست خواهد زد. همچنین روابط نزدیک حماس با مقاومت اسلامی حزب الله لبنان در جنوب این کشور برکسی پوشیده نیست و همه می دانند که ظرف یک سال اخیر لبنان و سوریه به بهانه پرونده ترور رفیق حریری زیر فشار شدیدی برای خلع سلاح مقاومت اسلامی قرار گرفته اند چرا که توازن مبتنی بر ترس متقابل در جنوب لبنان دست و پای اسرائیل را به طور کامل بسته است.
بنابر این آنچه در سطح منطقه به چشم می خورد یک صف بندی سرنوشت ساز برای ایستادگی در برابر طرح مشترک آمریکا و اسرائیل است. بررسی ها نشان می دهد که پس از پیروزی حماس، توده های مردمی در بسیاری از کشورهای منطقه به ویژه در مصر و اردن آماده اند به این صف بندی بپیوندند و آن هایی که زمانی از «هلال شیعی» سخن می گفتند و جوامع سنی مذهب را برضد شیعیان تحریک می کردند اینک زبان شان بسته شده است. اینک منطقه اسلامی خاورمیانه وارد حساس ترین مرحله تاریخی خود میشود.